بار دیگر نام تهران در صدر فهرست آلودهترین شهرهای جهان قرار گرفته است. این وضعیت، زمانی تلختر میشود که به تجربه موفق پکن، پایتخت چین، مینگریم؛ شهری که روزی نماد آلودگی بود و امروز به واسطه مدیریتی جهادی و برنامهای منسجم، به الگویی بینالمللی تبدیل شده است. گزارش برنامه محیط زیست ملل متحد به خوبی نشان میدهد که «آسمان آبی» یک آرزو نیست، بلکه یک «دستاورد حکمرانی» است. پرسش اساسی اینجاست که چرا تهران از این مدل موفقیت عقب مانده است؟
پکن؛ الگویی از حکمرانی یکپارچه و اجرای بیامان
آنچه در پکن رخ داد، تنها یک سری اقدام فنی نبود؛ یک «تحول در مدیریت کلانشهر» بود. موفقیت پکن را میتوان در چند رکن اصلی خلاصه کرد:
۱. حکمرانی قوی و فرابخشی: در پکن، یک نهاد مقتدر شهری با اختیارات کافی، محور تمام تصمیمگیریها بود. این نهاد توانست با تصویب قوانین محلی سختگیرانه، پایش لحظهای و شفاف، و برنامهریزی بلندمدت (۵ ساله)، همه اجزا را حول یک هدف هماهنگ کند.
۲. تحول بنیادین در انرژی: کلانشهرها با مصرف انرژی تعریف میشوند. پکن با جرات، وابستگی خود به زغال سنگ را با یک برنامه مدون و سرمایهگذاری کلان، به کمتر از یک پنجم کاهش داد. سیاست «جایگزینی گاز با زغالسنگ» و نوسازی نیروگاهها و بویلرهای صنعتی، یک تحول ساختاری بود.
۳. مدیریت هوشمند منابع متحرک: پکن ثابت کرد که میتوان حتی با افزایش تعداد خودروها، آلایندگی را به شکل تدریجی کاهش داد. کلید این موفقیت، «اجرای سختگیرانه استانداردهای یورو»، «ارتقای کیفیت سوخت»، «توسعه سریع ناوگان حملونقل عمومی و الکتریکی» و «محدودیتهای ترافیکی هوشمند» بود. اینجا صحبت از «قانونی است که در خیابان جاری میشود».
۴. نگاه منطقهای و فراشهری: آلودگی هوا در مرزهای اداری متوقف نمیشود. پکن این واقعیت را پذیرفت و با ایجاد مکانیسم همکاری با ۲۸ شهر همجوار، یک «استاندارد یکسان کیفیت هوا» و «سیستم واکنش هماهنگ» ایجاد کرد. این نگاه، مانع انتقال آلودگی از حومه به مرکز شد.
۵. تعهد مالی و پشتیبانی علمی: دولت پکن، «کنترل آلودگی هوا» را یک «سرمایهگذاری» بر سلامت و اقتصاد شهر دید، نه یک «هزینه». افزایش دهبرابری بودجه و بهرهگیری از مشوقهای اقتصادی برای نوسازی ناوگان و صنایع، موتور محرک این تحول بود.
تهران؛ نمایش ناتوانی ساختاری در مدیریت یکپارچه
در سوی دیگر، تهران ما قرار دارد. ما در تهران، نه با کمبود برنامه، که با «فقدان اراده اجرایی» و «ناتوانی ساختاری در حکمرانی یکپارچه» روبرویم.
· نهادهای موازی و فاقد اختیار: مدیریت آلودگی هوای تهران بین دهها نهاد دولتی و شهری پراکنده است بدون آنکه یک نهاد فرابخشی مقتدر (مانند شهرداری پکن) بتواند تصمیمات الزامآور بگیرد و بر اجرای آن نظارت کند.
· شکاف بزرگ بین قانون و اجرا: ما قوانین نسبتاً خوبی داریم، اما ضعف شدید در اجرا و نظارت بر آن، این قوانین را به کاغذپاره تبدیل کرده است. استانداردهای خودرو و سوخت، آنگاه که به مرحله عمل میرسد، قربانی منافع گروههای خاص میشود.
· بیاعتنایی به نگاه منطقهای: آلودگی تهران، حاصل فعالیتهای استانهای همجوار نیز هست، اما ما فاقد کوچکترین سازوکار اجرایی مؤثر برای همکاری با این استانها هستیم. هر استانی برای خود جزیرهای جداگانه است.
· کمبودگی مزمن بودجه: بودجهای که برای مقابله با این بحران ملی در نظر گرفته میشود، در مقایسه با ابعاد فاجعه، ناچیز و غیرپایدار است. بدون تخصیص بودجه کلان و هدفمند، هیچ برنامهای به نتیجه نخواهد رسید.
سخن پایانی: بحران مدیریت، نه بحران فنی
تجربه پکن به ما میگوید که آلودگی هوا یک «بحران فنیِ حلشده» است. مشکل اصلی تهران، «بحران مدیریت» است. ما میدانیم چه باید کرد، اما اراده و ساختار لازم برای انجام آن را نداریم.
تهران میتواند آبی شود، اما تنها در سایه یک «عزم ملی» و ایجاد یک «ستاد فرماندهی متمرکز و مقتدر» با بودجه کافی و اختیارات تام. باید پذیرفت که مقابله با آلودگی هوا، یک «جنگ» است؛ جنگی که نیازمند فرماندهی واحد، استراتژی روشن و سربازانی منظم است. زمان شعار و برنامههای نمایشی به پایان رسیده است. وقت عمل فرا رسیده است.