استعمار‌زدگی (Coloniality) / جهان در لبه پرتگاه تاریخی

عصر ایران شنبه 08 آذر 1404 - 17:06
آنچه امروز با عنوان جذاب چرخش جهانی معماری جهان از غرب به شرق  مطرح می‌شود، گونه‌ای زیباسازی ِ گرایش‌های بسیار خطرناکی است که در جهان امروز وجود دارند: رشد خارق‌العاده راست افراطی و نولیبرال، ناسیونالیسم‌های محلی، اقتدارگرایی ِ فناورانه و به زیر سؤال رفتن عمومی ارزش‌های دموکراتیک و روشنفکرانه و اندیشه و خلاقیت هنری.

عصر ایران؛ ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران- استعمار پیشینه چند صد‌ساله‌ای در علوم انسانی دارد اما تعابیر و واژگان جدیدی که در این زمینه ساخته شده‌اند و آن را نه تنها در قالب یک موضوع تاریخی، بلکه به امری مورد مطالعه بدل کرده‌اند، بسیارند که به بحث‌ها و مناقشات فکری زیادی دامن زده‌ و می‌زنند.

مفهوم استعمارزدگی‌(1) عمدتاً به دو متفکر جامعه‌شناس پرویی، آنیبال کیخانو (1928-2018)(2) و نشانه‌شناس آرژانتیتی‌ و استاد دانشگاه دوک، والتر مینیولو(1941) (3) تعلق دارد که در سال 2007 آن را در مقالاتی در مجله «مطالعات فرهنگی» (4) مطرح کردند. اما پیش از  ادامه بحث ناچاریم برای پرهیز از اشتباهی که ممکن است در تعبیر این واژه به وجود بیاید به موضوعی اشاره کنیم:

در دهه 1340 و اوایل 1350، ابتدا احمد فردید (1289-1375) و سپس جلال آل‌احمد (1302-1348) مفهوم «غرب‌زدگی» را مطرح کردند. در نزد فردید، این مفهوم برداشتی سطحی و مبهم و حتی می‌توان گفت ارتجاعی از نقد مدرنیسم در اندیشه هایدگر بود و در نزد آل‌آحمد، برداشتی باز هم سطحی از  رویکردهای نظری خودِ غرب در دهه‌های 1950 تا 1970 نسبت به بخشی از مدرنیته فناورانه سرمایه‌داری و آنچه «ماشینیسم» نام گرفته بود.

البته باید دقت داشت که خود مفهوم غرب‌زدگی بیشتر بار ایدئولوژیک و سیاسی داشت و مفهومی مبهم و کمابیش پیش‌پا افتاده و عامیانه  به شمار می‌رفت که در علوم انسانی ارزش معنایی جدی‌ای نداشت و ندارد. در حقیقت، غرب‌زدگی بیشتر یک مجادله سیاسی بود که بعدها نیز تبدیل به ابزاری برای تعابیر گوناگون ایدئولوژیک، ضدروشنفکری، پوپولیستی و ضدمدرن شد.

 از این رو، این مفهوم را نباید به هیچ عنوان با مفهوم استعمار‌زدگی اشتباه گرفت. در این زمینه بهترین نقد را می‌توان در مقالات داریوش آشوری بر نظریات فردید و آل‌احمد مطالعه کرد (5).

استعمارزدگی، بیش از هر چیز، تحلیل مناسبات پیچیده میان مدرنیزاسیون جهان مرکزی (انقلاب فناورانه صنعتی در غرب) با توجه به چارچوب ایدئولوژیک این فرایند یعنی اروپامحوری بوده است.

استعمار که چندین قرن با فرایند برده‌داری نیز همراه بود، در فاصله قرن شانزدهم تا نوزدهم ابتدا با یک حرکت تجاری و زیر حمایت گروهی از دولت‌های غربی (بریتانیا، اسپانیا، پرتغال، فرانسه و هلند) آغاز شد که در ابتدا شرکت‌های تجاری در رأس آن قرار داشتند. برای نمونه شرکت بزرگ هند غربی که در زمان ملکه الیزابت اول در سال 1600 تأسیس شد و تا 1875  فعالیت داشت.

اما استعمار با توجه به مقاومت سختی که در مستعمرات با آن روبرو شد و همچنین رقابت میان استعمارگران بر سر غارت هرچه بیشتر مستعمرات، پس از یکی دو قرن تقریباً به طور کامل به دست دولت‌های استعمارگر و دخالت مستقیم آن‌ها برای سرکوب و اعمال خشونت علیه مردمان زیر سلطه و همین‌طور جنگ میان قدرت‌ها کشیده شد.

به‌هر رو، همان‌گونه که فرنان‌ برودل، تاریخ‌دان ارزشمند فرانسوی (1902-1985) (6) بیان می‌کند، این قدرت‌ها در طول پنج قرن استعمار و تسخیر خشونت‌آمیز جهان و در فرایندی اروپامحور  جهان را به معنای امروزینش ساختند: جهانی به شکل شمایل تصنعی از اروپا (و سپس آمریکا) و زیر سلطه مستقیم و دراز مدت قدرت‌های مرکزی نسبت به قدرت‌های پیرامونی (یا جهان سوم). جهانی که به این ترتیب به وجود آمد، امروز به شدت با بحران‌های بی‌شمار روبه‌روست که بدون درک این دوره پانصد ساله و پیچیدگی‌هایش، درک آن ناممکن است. 

نظریه استعمار‌زدگی، عمدتاً به این موضوع می‌پردازد که چگونه در این فرایند اروپایی‌شدن/ کردن جهان که بعدها جهانی‌شدن نام گرفت، نه تنها با خشونت و کشتارهای بی‌پایان و نژادپرستانه و غارت ثروت و میراث مادی مردمان مستعمرات روبرو هستیم که همه با عنوان «تمدن‌سازی» روی می‌دهند، بلکه فرهنگ، دین، زبان، هویت، اندیشه و سلایق و تقریباً تمام ساختارهای ذهنی و مادی مردمان غیراروپایی به شدت مورد یورش قرار می‌گیرند.

این یورش چنان سهمگین است که آثارش تا امروز باقی مانده و ما در  مفاهیم دیگری در همین مجموعه از یادداشت‌ها به آن‌ها خواهیم پرداخت.

گستره موضوعی استعمار‌زدگی چنان ژرف و پهناور  است و چنان با مسائل و مشکلات امروز جهان گره خورده که سال‌هاست ما با شاخه‌ای از شناخت علمی و دانشگاهی با عنوان «معرفت‌‌شناسی جنوب» (7) سرو کار داریم.

این  مفهوم را بوآونتورا دوسوزا سانتوس (1940)(8)، جامعه‌شناس پرتغالی استاد دانشگاه کلمبیا، مطرح کرد که در سال 2014 کتابی به همین عنوان و با زیر عنوان «عدالت علیه معرفت‌کُشی» منتشر کرد (9) و بدین ترتیب، گام نویی در مجموعه مطالعات پسااستعماری برداشت. شکی نیست که سنت این مطالعات را می‌توان تا ادوارد سعید و کتاب شرق‌شناسی او (1978) به عقب راند،

اما تازگی و راه‌گشایی دوسانتوس، مینیولو و کیخانو در آن است که آن تفکر را که تمرکزش بیشتر بر ساختارهای ادبی و زبانی و تاریخچه اگزوتیسم غربی متمرکز بود، در دوران جدید پی گرفته‌اند.  

امروز وقتی از بحران مهاجرت سخن می گوییم که تقریباً تمام کشورهای اروپایی و آمریکایی را فراگرفته است، به‌وضوح به مشکل همزیستی میان فرهنگ‌هایی کاملاً دور از یکدیگر می‌رسیم، ولی این تمام موضوع نیست؛ زیرا  بدون واکاوی پیشینه استعماری این کشورها، نمی‌توان به‌درستی درک کرد که چرا امروز در وضعیتی قرار گرفته‌اند که چه برای مهاجران جدید و چه برای خود مردم آن کشورها و گاه حتی مهاجران قدیمی تحمل‌ناپذیر می‌نماید و سبب شده است تا جریان‌های پوپولیستی راست‌ افراطی با استفاده از گفتمان نژادپرستانه و ضد خارجی در این کشورها قدرت زیادی بگیرند و دموکراسی را با خطر جدی مواجه سازند.

واقعیت در آن است که معیوب بودن معماری کنونی جهان را بیش از آنکه بخواهیم صرفاً حاصل قرن بیستم و بالا گرفتن ناسیونالیسم و توتالیتاریسم‌های این قرن و یا نتیجه نولیبرالیسم مهارگسیخته چند دهه گذشته بدانیم، خود این پدیده‌ها را باید معلول‌هایی به شمار بیاوریم که ریشه آن‌ها تا حد زیادی در تجربه مدرنیته خونینی است که در فرایند پانصد ساله استعمار‌زدگی اتفاق افتاد.

وقتی مردمانی زبان، دین، فرهنگ و حتی میراث فرهنگی مادی خود را از دست می‌دهند، ما دقیقاً با همان مفهومی روبرو هستیم که دوسانتوس به آن «معرفت‌کُشی» نام می‌دهد.

ما نیز با نگاهی فرهنگی می‌توانیم این فرایند را نوعی هویت‌کُشی و یا بی‌هویت‌سازی مردمان غیر اروپایی بنامیم. این تراژدی جهان سوم است که امروز محکوم به زیستن در میان ویرانه‌هایی است که استعمار برایش برجای گذاشته است: شهرهایی انبوه و بیمار و آلوده و مردمانی سرکوب شده، فقرزده و بی‌هویت با جان و روانی خسته و دردمند و آسیب‌دیده که با آخرین توان خود می‌کوشند تا شاید راه نجاتی در جهان سرکوبگر کنونی برای خود بیابند؛ راهی که آنقدر استوار باشد که بتوانند به «مدرنیته» (یعنی امروز و اکنون) خود از آن برسند.       

اما آسیب‌های استعمارزدگی تنها به کشورهایی که موضوع هژمونی قدرت‌های استعماری بوده‌اند، ختم نمی‌شود. زیرا پی‌آمدهای این فرایند از قرن نوزدهم تا امروز، به صورت گسترده‌ای، شکلی جهانشمول یافته است. و در نهایت در ابتدای قرن بیست ویکم که با فاجعه حملات تروریستی در سال 2001 آغاز شد، بلافاصله قرنی خونین‌تر از قرن بیستم را رقم زدند که در آن در همین دو دهه شاهد ده‌ها میلیون کشته و آواره و چند نسل‌کشی (از جمله در سودان و در غزه) بوده‌ایم.

آنچه امروز با عنوان جذاب چرخش جهانی معماری جهان از غرب به شرق  مطرح می‌شود، گونه‌ای زیباسازی ِ گرایش‌های بسیار خطرناکی است که در جهان امروز وجود دارند: رشد خارق‌العاده راست افراطی و نولیبرال، ناسیونالیسم‌های محلی، اقتدارگرایی ِ فناورانه و به زیر سؤال رفتن عمومی ارزش‌های دموکراتیک و روشنفکرانه و اندیشه و خلاقیت هنری، همچنان که افزایش حیرت‌آور فاصله طبقاتی بین یک اقلیت ِ بی‌نهایت کوچک و یک اکثریت بی‌نهایت بزرگ.

این ظهور جهان چهارم (فقر در کشورهای توسعه‌یافته) است که امروز جهان را تهدید می‌کند و البته موضوع کلیدی دیگر که برخی آن را موضوع اساسی کنونی جهان می‌دانند تهدید گسترده محیط زیست است، چه به دلیل مصرف‌گرایی جنون‌آمیز گروهی از قدرتمندان و تبدیل مصرف‌گرایی به یک ارزش‌ عمومی و فراگیر و چه به دلیل شیوه زیست انسان‌ها که به شدت نسبت به محیط زست خصمانه و غارتگرانه است. و البته نباید خطرات خشونت بین انسان‌ها، احتمال هر چه بیشتر یک جنگ هسته‌ای  و تخریب گسترده جهان را از یاد برد.

همه این موارد را می‌توان و باید در مجموع  فرایند استعمارزدگی و درس‌هایی که به ما می‌دهد و مفاهیم زیادی که در این حوزه ساخته شده است بررسی کرد.

منتقدان استعمارزدگی امروز بیشتر از آنکه همچون گذشته دچار نوعی توهم  در نقد استعمار باشند، تلاش می‌کنند هر چه بیشتر به عمق  آسیب‌هایی بروند که در خلال این دوره  پیدا‌ شده‌اند: آسیب‌هایی که زیستگاه ما، ارزش‌ها و باورهای ما، ذهنیت ما، فرهنگ‌ ما و هستی‌شناسی ما را به مثابه قربانیان استعمار، هدف گرفته‌اند؛ اما همینطور، ذهنیت و زندگی و هستی‌شناسی مردمان کشورهای استعماری پیشین را که در این فرایند به کلی زیر و رو شدند و در بن‌بست کنونی جای گرفته‌اند و جهان را به لبه یک پرتگاه تاریخی رسانده‌اند.

 این بحثی است که در یادداشت‌های بعدی به آن ادامه خواهیم داد.

1- coloniality

2- Aníbal Quijano

3- Walter Mignolo

4- Quijano, Aníbal (2007) «Coloniality and Modernity/Rationality», Cultural Studies, 21: 2,

168 — 178.

Mignolo, Walter D. (2007), «Delinking: The Rhetoric of Modernity, the Logic of Coloniality and the Grammar of De-Coloniality, Cultural Studies, 21: 2, 449-514.

5- آشوری، داریوش، ما و مدرنیّت، تهران، انتشارات صراط، 1392.

6-Fernand Braudel

7- Epistemologies of the South

8-Boaventura de Sousa Santos

9- Sousa Santos, B.d., 2014, Epistemologies of the South Justice Against Epistemicide, London &New-York: Routledge.

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.