عصر ایران ؛ موحد منتقم - بلکفرایدی یا جمعه سیاه در ایران عملاً به نوعی دروغ سیزده بدل شده است؛ با این تفاوت که گویا فراموش کردهاند تاریخ آن را تغییر دهند،وعدههای عجیب، تخفیفهای ناممکن و سایتهایی که دقیقاً در لحظه خرید از کار میافتند، بیشترشبیه شوخی تلخ هستند تا کمپین فروش.
اینجا جمعه سیاه نه مراسم تخفیف، بلکه تمرین هماهنگ فریبِ هیجانزده کردن خریدار است. بلکفرایدی در کشوری با تورم بالای پنجاه درصد بیشتر شبیه یک شوخی است تا یک کمپین واقعی فروش.
در اقتصادی که هر کالایی اگر در انبار بماند فردا گرانتر میشود، تخفیفدادن نه تنها منطقی نیست بلکه عملاً خلاف جهت سود است. به همین دلیل چیزی که با عنوان جمعهٔ سیاه در ایران برگزار میشود بیشتر یک نمایش است تا یک فرصت خرید؛ نمایشی که بهجای شفافیت، روی هیجان کاذب تکیه میکند.
ماجرای جنجالی اخیر هم از یک پیشنهاد حیرتانگیز شروع شد: «با یک میلیون تومان صاحب پژو ۲۰۷ پانوراما شوید».
دیجیکالا چند دستگاه ۲۰۷ را با قیمت حدود یک میلیارد و صد و هشتاد میلیون تومان فهرست کرده بود، اما اعلام کرد که اگر کاربران در زمان مشخصی وارد سایت شوند، همین خودرو با تخفیف صددرصدی و تنها یک میلیون تومان قابل خریداری است. وعدهای که بیشتر شبیه تیزر یک فیلم فانتزی بود تا یک تخفیف واقعی.
این الگو در کالاهای دیگر هم تکرار شد؛ از پلیاستیشنِ چند ده میلیونی که قرار بود پنج میلیون تومان شود، تا آیفون ۱۷ پرومکس که قیمتش ناگهان به عددی رؤیایی کاهش پیدا میکرد. همه چیز طوری طراحی شده بود تا میلیونها نفر در یک ساعت مشخص به سایت هجوم بیاورند.
اما درست در همان لحظه حساس، چیزی که بسیاری از کاربران دیدند نه «تخفیف ویژه»، بلکه «خطای ۴۰۴» بود؛ کلیکی که قرار بود آغاز خرید باشد، تبدیل شد به لحظهای برای فهمیدن اینکه تمام این داستان بیشتر یک بازی بوده است.

هر سال با شروع این کمپینها، فروشگاههای بزرگی مثل دیجیکالا، اسنپشاپ، اسنپپی و دهها پلتفرم دیگر درست در لحظهای که فروش باید آغاز شود داون میشوند و جملهٔ تکراری «انتظار این حجم از استقبال را نداشتیم» را تحویل کاربر میدهند؛ جملهای که حالا دیگر کارکردش توجیه نیست، بخشی از سناریوی تکراری است.
وقتی پلتفرمی ماهها تبلیغ میکند اما یک روز در سال را نمیتواند مدیریت کند، مسئله نه شلوغی، بلکه طراحیشده بودن ساختار است.
در این میان، یکی از تکنیکهای همیشگی بازاریابی این پلتفرمها ایجاد حس «زرنگ بودن» در خریدار است؛ اینکه تو یکی از معدود کسانی هستی که میتوانی تخفیف ۹۰ یا ۹۹ درصدی را شکار کنی.
همین حس کافی است تا مخاطب وارد بازی شود؛ بازیای که از قبل نتیجهاش مشخص است. سالهاست همین الگو در حوزههای مختلف تکرار میشود: ایجاد هیجان، کشاندن مردم به صف، و در نهایت خالی کردن میدان.
نمونهٔ اخیر کاملاً نشان داد که این کمپینها چطور میتوانند بهجای احترام به مشتری، به شعورش بیاعتنایی کنند. در همان ثانیههای اول سایت داون شد و وقتی بالا آمد، کالاهای تبلیغشده یا وجود نداشتند، یا با قیمت متفاوت نمایش داده میشدند.
برخی کاربران گزارش دادند کالاهای تخفیف خورده حتی به سبد خرید اضافه نمیشدند، اما سایر کالاها بدون مشکل اضافه میشدند. قابلیت جستوجو حذف شده بود و محصولات پربازدید مثل گوشی آیفون یا شیائومی در کمتر از ۴۰ ثانیه حذف شدند.
پرسش واضح این است که چگونه کاربری که چند دقیقه قبل حتی به سایت دسترسی نداشته، میتواند در چنین زمانی هم وارد شود، هم کالا را پیدا کند و هم خریدش را تا مرحله کاهش موجودی پیش ببرد؟
شبکههای اجتماعی حالا پر است از روایت افرادی که احساس میکنند صرفاً ابزار افزایش ترافیک و جذب سرمایهگذار بودهاند. بازاریابیای که شاید روی اسلایدهای جلسات مدیران «موفقیت» محسوب شود، اما در عمل، چیزی نیست جز خرجکردن اعتبار و اعتماد یک برند.

یک ترفند دیگر درباره بلکفرایدی در ایران این است که بعضی فروشگاهها قیمت کالاها را قبل از کمپین عمداً بالا میبرند و سپس در روز بلکفرایدی با «تخفیف ویژه» آن را به همان قیمت روز قبل بازمیگردانند. یعنی در واقع هیچ تخفیفی داده نشده و فروشنده با ایجاد هیجان کاذب، کالا را دقیقاً به همان قیمت روز قبل میفروشد.
همهی اینها در حالی رخ میدهد که بخش دیگری از این سناریو بیرون از اپلیکیشنها در جریان است: حملهٔ بیوقفه پیامکهای تبلیغاتی. بانک شماره تلفن مردم عملاً در اختیار صدها فروشگاه قرار گرفته و در هفتهٔ بلکفرایدی گوشیها زیر رگبار پیامکهای پشتسرهم قرار میگیرند. بلاککردن هم فایدهای ندارد؛ پیامک از خط دیگری میآید. این آلودگی تبلیغاتی بخشی از همان کمپین هیجانیسازی است.
در چنین شرایطی، جمعهٔ سیاه بیش از آنکه فرصتی برای خرید ارزان باشد، ابزاری است برای فروش کالاهای قدیمی، بالا بردن ترافیک، گرفتن تبلیغات گرانتر، جمعآوری داده و بیشازهمه ایجاد هیجان مصنوعی.
در نهایت آنچه در ایران تجربه میشود نه جمعه سیاه، بلکه جمعهٔ خطاهاست: روزی که سایتها از کار میافتند،کالا ها به سبد خرید اضافه نمیشوند و تخفیفها پیش از شروع ناموجود میشوند. نمایشی پر سر و صدا که بیش از همه ارزش و ترافیک پلتفرمها را بالا میبرد، نه سبد خرید مردم را.
سوالی که پیش می آید این است که آیا قرار است این شیوههای تبلیغاتی بدون هیچ نظارتی ادامه پیدا کند؟ آیا هر روشی برای جذب کاربر مجاز است، حتی اگر نتیجهاش ناامیدی، احساس فریبخوردگی و بیاعتمادی گسترده باشد و مردم فکر کنند در جمعه سیاه واقعا آنها را سیاه کرده اند؟
