به گزارش تسنیم، اعتراضات اواخر هفته گذشته در تهران و برخی شهرستانهای کشور، در گام نخست ریشهای اقتصادی داشت و از بازار و اصناف آغاز شد؛ جایی که نوسانات شدید نرخ ارز، افزایش هزینههای مبادله و بیثباتی قیمتها، فشار مستقیمی بر کسبوکارها وارد کرده بود؛ بازاریان که همواره یکی از ستونهای اقتصاد و حتی تحولات اجتماعی ایران بودند، در این مقطع با مطالبهگری صنفی و اقتصادی خواستار ثبات و پیشبینیپذیری در سیاستهای ارزی شدند. مسئله ای که رهبر انقلاب نیز در سخنرانی روز گذشته (13 دی ماه) نسبت به آن واکنش نشان دادند.
ایشان با تفکیک صریح میان اعتراضِ بحق و اغتشاش، از اصل مطالبهگری بازاریان دفاع کرده و تأکید داشتند که اعتراض اقتصادی و بیان مشکلات معیشتی، امری قابل فهم و مشروع است، اما نباید اجازه داد این مطالبات به دست عناصر سوءاستفادهگر به مسیر تخریب و ناامنی کشیده شود؛ این موضعگیری، در واقع تأکیدی دوباره بر خط قرمز همیشگی نظام میان اعتراض و آشوب بود.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که همواره جریاناتی سازمانیافته در کمین چنین فضاهایی هستند تا مطالبات طبیعی مردم را به سمت درگیری خیابانی، تخریب اموال عمومی و ناامنسازی سوق دهند؛ روندی که در ناآرامیهای اخیر نیز نشانههایی از آن مشاهده شد.
وجود این عناصر امری بدیهی و غیر قابل کتمان است چراکه گروهک های معارض از ابتدای پیروزی انقلاب با ماهیت تروریستی مترصد چنین فضاهایی برای تکثیر و اقدام هستند؛ از منافقین گرفته تا تجزیه طلب ها که ابایی از کتمان حضورشان در آشوب ها ندارند.
2- اگرچه دامنه میدانی این ناآرامیها محدود و مقطعی بود، اما بازنمایی رسانهای آن در رسانههای غربی و ضدایرانی بهطرز معناداری گسترده جلوه داده شد؛ شبکههایی که سابقه طولانی در تلاش برای مهندسی ادراک درباره ایران دارند، تلاش کردند تصویر یک اعتراض سراسری و بیسابقه را القا کنند درحالیکه دامنه این اعتراض ها محدود به بازار بود اما با میدان داری همان گروهک ها تلاش شد آن را به شهرهای مرزی بکشانند.
در همین فضا، دونالد ترامپ نیز با واکنشی شتابزده و مداخلهجویانه، تلاش کرد خود را در قامت حامی اعتراضات نشان دهد و حتی از دخالت و اقدام سخن گفت؛ مواضعی که بیش از آنکه پشتوانه عملی داشته باشد، مصرف رسانهای و تبلیغاتی داشت و در راستای همان پروژه فشار روانی تعریف میشد؛ این همزمانی میان بزرگنمایی رسانهای و اظهارات سیاسی واشنگتن، نشان میدهد که ناآرامیها، حتی اگر در سطح محدود رخ دهند بلافاصله به خوراک عملیات روانی علیه ایران تبدیل میشوند.
3- یکی از تفاوتهای ناآرامیهای اخیر با اعتراضات صرفاً صنفی، حضور عناصر آموزشدیده و بعضاً مسلح در برخی نقاط بود؛ موضوعی که از سوی نهادهای امنیتی نیز مورد اشاره قرار گرفت و علی رغم تعداد کم اما به دلیل آموزش ها با شدت عمل بیشتری در حال ایجاد ناامنی هستند. برخی مقامات و چهرههای خارجی نیز به نقشآفرینی بازیگران بیرونی اشاره کردند. از جمله مایک پمپئو وزیر خارجه دولت اول ترامپ ادعاهایی درباره نقش سرویسهای اطلاعاتی از جمله موساد در ناآرامیهای ایران مطرح کرده بود.
شکی نیست که هدف اصلی چنین پروژههایی تضعیف پدافند اجتماعی ایران یعنی کاهش انسجام داخلی و آمادهسازی ذهنی جامعه برای سناریوهای پرتنش آینده است چراکه هرگونه آشوب و ناامنی داخلی فضا را برای ماجراجویی های احتمالی دشمن آماده می کند. از طرفی همین عناصر برهم زننده امنیت در جریان جنگ 12 روزه نیز در نقش پیاده نظام رژیم صهیونیستی مثل تولید پهپادهای انتحاری ایفای نقش کردند یا برخی گروههای تجزیهطلب در شهرهای غربی و همچنین مناطق شرقی کشور بهصورت علنی اعلام آمادگی برای همکاری با رژیم صهیونیستی کردند که خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی در زمان جنگ 12 روزه به این موضوع پرداخت و نوشت نیروهای تجزیهطلب کرد و بلوچ آمادگی شورش و همراهی با رژیم اسرائیل را دارند؛ این مسئله نشان می داد که چگونه برخی بازیگران غیردولتی، ناآرامی داخلی را بخشی از یک پازل امنیتی بزرگتر میبینند.
4- صحبت های شب گذشته دونالد ترامپ درباره اتفاق روز گذشته در ونزوئلا و ربایش رئیس جمهور قانونی این کشور، بار دیگر نشان داد که اپوزیسیونهای رسانهای و خیابانی لزوماً بازیگر اصلی قدرت نیستند، بلکه اغلب بهعنوان ابزار فشار در دورههای گذار مورد استفاده قرار میگیرند. در ماجرای اخیر ربایش مادورو، چهرههای برجسته اپوزیسیون این کشور حاشیهنشین تصمیمات قدرتهای خارجی شدند؛ برای مثال ماریا کورینا ماچادو که از چهرههای شاخص اپوزیسیون ونزوئلاست و بارها با حمایت لفظی واشنگتن مواجه و برنده جایزه صلح نوبل شد، از سوی ترامپ فردی یاد شد که حمایت و احترام لازم را در ونزوئلا ندارد و نشان داد حمایتها از امثال ماچادو و خوآن گایدو بیشتر ابزاری و مقطعی است تا راهبردی.
این الگو شباهت قابل توجهی با رفتار برخی چهرههای رادیکال اصلاحطلب یا فعالان خارجنشین ایرانی دارد؛ افرادی که معمولاً با بروز هر ناآرامی، سریعاً فاز حمایتی از اغتشاش میگیرند و میکوشند بر موج اعتراضات سوار شوند، بیآنکه ظرفیت یا پایگاه واقعی برای تبدیلشدن به یک آلترناتیو قدرت داشته باشند و صرفاً یاریگر دشمن در این موقعیت ها می شوند.
آنچه در ناآرامیهای اخیر مشاهده شد، ترکیبی بود از مطالبه اقتصادی مشروع، سوءاستفاده جریانهای آشوبطلب، بزرگنمایی رسانهای خارجی و هدفگذاری امنیتی بلندمدت. تفکیک دقیق این سطوح، شرط لازم برای تحلیل واقعبینانه و مواجهه مؤثر با چنین رخدادهایی است؛ مواجههای که هم حق اعتراض را به رسمیت بشناسد و هم اجازه ندهد پروژههای بیثباتساز خارجی بر موج مطالبات مردمی سوار شوند.