همشهری آنلاین - گروه سیاسی: ناصر ایمانی کارشناس سیاسی درباره اقدام آمریکا به دستگیری نیکلاس مادورو رئیسجمهور سابق ونزوئلا به همشهری آنلاین گفت:
اگر بخواهیم وضعیت امروز جهان و آنچه در ساقط کردن دولت نیکلاس مادورو در ونزوئلا به دست آمریکا اتفاق افتاده است را بهدرستی درک کنیم، باید اندکی به عقب بازگردیم؛ به پایان جنگ جهانی اول، تشکیل جامعه ملل، سپس جنگ جهانی دوم و تولد سازمان ملل متحد. آنچه امروز از آن با عنوان «نظم جهانی» یا «حقوق بینالملل» یاد میکنیم، محصول همین دوره تاریخی است. اما پرسش اساسی اینجاست: این نظم را چه کسانی طراحی کردند؟ آیا کشورهای ضعیف، مستعمرات آن زمان یا ملتهای تحت ستم نقشی در تدوین آن داشتند؟ پاسخ روشن است: خیر. این ساختارها از سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا سازمان تجارت جهانی، سازمان بهداشت جهانی و دیوان بینالمللی لاهه همگی بهدست قدرتهای هژمونیک آن دوران، یعنی ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و تا حدی آلمان طراحی شدند؛ آن هم دقیقا بر مبنای منافع خودشان، نه بر پایه عدالت جهانی.
حتی در همان قواعدی که نام «حقوق بینالملل» بر آن نهاده شد، سازوکارهای فرار از قانون نیز برای خودشان تعبیه کردند؛ نمونه روشن آن حق وتو است. بنابراین، آنچه ما نظم بینالمللی مینامیم، در واقع چیزی جز اراده سیاسی قدرتهای مسلط جهان نیست. این نظم طی حدود ۷۰ تا ۸۰ سال گذشته بهخوبی منافع همان قدرتها را تامین کرد. اما امروز به نقطهای رسیدهایم که دیگر قادر به حفظ آن منافع نیست.
ظهور چین بهعنوان یک قدرت اقتصادی عظیم، فروپاشی انحصار غرب بر تجارت جهانی، و تغییر موازنههای راهبردی باعث شده این نظم کارآمدی خود را از دست بدهد. در نتیجه، همان قدرتهایی که آن را ساخته بودند، اکنون خودشان زیر میز میزنند. مقررات سازمان تجارت جهانی، اصول تجارت آزاد، تعرفهها، نهادهای داوری و حتی احکام دیوان بینالمللی لاهه یکییکی کنار گذاشته میشوند؛ نه با رای جهانی، بلکه با تصمیم یکجانبه قدرت مسلط.
وقتی دیوان لاهه رایی برخلاف منافع واشنگتن صادر میکند، قضات آن تحریم میشوند. وقتی یونسکو یا دیگر نهادها همسو نباشند، آمریکا از آنها خارج میشود. امروز عملا چیزی به نام «مرجع تصمیمگیری جهانی» وجود خارجی ندارد. نتیجه این وضعیت آن است که کشوری به خود اجازه میدهد به کشور دیگر حمله کند، رئیسجمهور آن کشور را بازداشت کند، او را به خاک خود منتقل نماید و با قوانین داخلی خود محاکمه کند؛ رفتاری که حتی در ابتداییترین اصول حقوق بینالملل نیز مطلقا غیرقابل قبول است.
نمونه ونزوئلا دقیقا تجسم همین فروپاشی است: حمله به کشتیها بر اساس «تشخیص» آمریکا، اعمال مجازات بدون حکم هیچ نهاد بینالمللی، و نهایتا ربودن رئیسجمهور یک کشور مستقل. این دقیقا به معنای پایان حقوق بینالملل است. وقتی قانون وجود ندارد، تناقض به یک قاعده دائمی تبدیل میشود. همان قدرتی که یک گروه مسلح را تروریست میخواند، فردا همان گروه را بر مسند حکومت مینشاند و تحریمها را برمیدارد؛ و در همان زمان به کشوری دیگر حمله میکند چون تشخیص داده آن کشور «نباید» فناوری هستهای داشته باشد، حتی اگر بارها صلحآمیز بودن آن تایید شده باشد.
برای درک عمق این پسرفت، کافی است به دادگاه نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم نگاه کنیم. آلمان شکستخورده بود و سران نازی به اتهام جنایات گسترده محاکمه شدند. آن دادگاه با حضور قضاتی از کشورهای مختلف پیروز برگزار شد و محاکمه در خاک آلمان انجام گرفت. حتی آن محاکمه که خود محل بحث حقوقی است، در مقایسه با رفتار امروز جهان بسیار منضبطتر و مبتنی بر سازوکار جمعی بود. امروز اما هیچ دادگاهی وجود ندارد: کشوری وارد کشور دیگر میشود، رئیس دولت را میرباید و خودسرانه محاکمه میکند.
این یعنی جهان نه تنها پیشرفت نکرده، بلکه نسبت به ۸۰ سال پیش نیز عقبگرد کرده است. نظم در حال شکلگیری جدید، نه نظم حقوقی، بلکه نظم امپراتوری است؛ نظمی که در آن هیچ قاعدهای حاکم نیست جز اراده قدرت. درست مانند امپراتوریهای تاریخی که تصمیم جنگ، صلح، مرگ و زندگی ملتها به تشخیص یک امپراتور گره خورده بود. جهان امروز با سرعت به همان نقطه بازمیگردد.












