شاید شما هم بارها با دیدن فیلمهایی مانند «گرگ والاستریت» یا سریال Succession، مجذوب شخصیتهای قدرتمندی شده باشید که با بیرحمی و دسیسه به اهدافشان میرسند. فرهنگ عامه سالهاست که شخصیتهای ماکیاولیستی را باهوش و کاریزماتیک جلوه میدهد، اما وقتی در دنیای واقعی با چنین افرادی روبهرو میشویم، ماجرا دیگر سرگرمکننده نیست. خونتان به جوش میآید وقتی میبینید همکاری که دائم زیرآب میزند یا رئیسی که جز منافع خودش چیزی نمیفهمد، پلههای ترقی را یکی پس از دیگری طی میکند. علم روانشناسی پاسخ تلخی برای این پدیده دارد: بله، افراد بدجنس و ماکیاولیست اغلب پول بیشتری درمیآورند و سریعتر رشد میکنند، اما این سکه روی دیگری هم دارد که شاید از آن خبر نداشته باشید.
بهتر است با این سؤال شروع کنیم: آیا واقعاً افراد بدبین و بدجنس باهوشتر از بقیه هستند؟ خیر، تحقیقات نشان میدهد که این یک توهم بزرگ به نام «توهم نبوغ بدبینانه» است. اگرچه ما اغلب افراد شکاک و بدبین را افرادی عمیق و دانشمند تصور میکنیم که «دست روزگار را خواندهاند»، اما مطالعه روی ۲۰۰ هزار نفر در ۳۰ کشور جهان نشان داده است که افراد بدبین در آزمونهای توانایی شناختی و شایستگی تحصیلی، نمره کمتری نسبت به همتایان خوشبین و قابلاعتماد خود کسب میکنند.
درواقع، بسیاری از این افراد از بدبینی و فریب دیگران بهعنوان مکانیسمی جبرانی استفاده میکنند تا کمبود هوش یا تواناییهای واقعی خود را پنهان کنند. آنها یاد گرفتهاند که بازیهای روانی راه میانبر خوبی برای رسیدن به هدف است، حتی اگر شایستگی فنی لازم را نداشته باشند.
موفقیت این افراد مدیون یک ویژگی تکاملی در اکثر انسانهاست: «تمایل پیشفرض به اعتمادکردن». ماکیاولیستها دقیقاً از همین ویژگی برای جلوافتادن استفاده میکنند. اکثر انسانها بهصورت پیشفرض صادق و همدل هستند و انتظار دارند دیگران هم همینطور باشند؛ این ویژگی باعث انسجام جامعه میشود.

اما یک فرد ماکیاولیست که به هیچکس اعتماد ندارد، یاد میگیرد که چگونه اعتماد دیگران را جلب کند. آنها در تقلید رفتارهای قابلاعتماد استاد هستند و کاری میکنند که شما سفره دلتان را برایشان باز کنید. این افراد اطلاعات را از شما میگیرند، اما هرگز چیزی از خودشان بروز نمیدهند و درنهایت از همان اطلاعات علیه شما یا برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده میکنند.
اگرچه این افراد در کوتاهمدت یا در محیطهای کاری آشفته و بدون ساختار بهسرعت رشد میکنند، اما موفقیتشان معمولاً شکننده است. آنها در مصاحبههای کاری عالی ظاهر میشوند و در مذاکرات و بازیهای قدرت مهارت دارند، اما وقتی نوبت به مدیریت واقعی و بلندمدت میرسد، کم میآورند.
تحقیقات نشان میدهد که وقتی پردهها کنار میرود و همکاران متوجه ماهیت واقعی آنها میشوند، حمایت اجتماعی را از دست میدهند. آنها ممکن است نردبان ترقی را طی کنند، اما وقتی بالا میرسند، عده زیادی پایین نردبان منتظرند تا سقوطشان را تماشا کنند. علاوهبراین، سبک مدیریت آنها براساس ترس و ابهام است که در بلندمدت عملکرد تیم را نابود میکند.
شاید از بیرون به نظر برسد که این افراد زندگی عالی و مرفهی دارند، اما تحقیقات نشان میدهد که آنها از درون در رنج هستند. بدبینی و بیاعتمادی مزمن باعث میشود که سطح استرس آنها همیشه بالا باشد، زیرا دائماً فکر میکنند دیگران هم مثل خودشان قصد ضربهزدن دارند.

این نگرش سمی باعث انزوای اجتماعی، درگیریهای خانوادگی و حتی بیماریهای جسمی میشود. محققان میگویند بدبینی میتواند نشانهای برای بیماریهای قلبی عروقی، زوال عقل و مرگ زودرس باشد. در واقع آنها شاید در بازی قدرت برنده شوند، اما در بازی زندگی و آرامش، بازندههای بزرگی هستند.
بهترین استراتژی برای مقابله با این افراد، نگاهکردن به رابطه بهعنوان یک بازی شطرنج سرد و بیروح است، نه یک ارتباط انسانی. سعی نکنید با آنها وارد بازی فریب شوید، چون در زمین این افراد شکست خواهید خورد. درعوض، باید روی اتحاد با سایر همکاران تمرکز کنید.
ماکیاولیستها در تاریکی و ابهام رشد میکنند؛ پس با شفافسازی رفتار آنها و به اشتراکگذاشتن تجربیاتتان با دیگران (بدون غیبتکردن هیجانی) قدرت مانور آنها را کم کنید. همچنین بسیار مهم است که برای خودتان حد و مرز تعیین کنید و بدانید هزینه تحمل این شرایط چقدر است. اگر هزینهای که برای سلامت روانتان میپردازید بیشتر از حقوقی است که میگیرید، وقت آن رسیده که آنجا را ترک کنید.