این آرمانها شالوده مشروعیت نظام سیاسی جدید بودند و بخش بزرگی از جامعه با امید به تحقق آنها، هزینههای سنگینی پرداخت. اما پس از بیش از چهار دهه، باید با صراحت گفت که یا بخشی از این آرمانها بهتدریج کمرنگ شدهاند، یا شرایط داخلی و بینالمللی چنان دگرگون شده که تحقق آنها با شیوههای پیشین دیگر ممکن نیست. انکار این واقعیت، خود به بحرانی عمیقتر دامن زده است.
انباشت بحرانها؛ نشانههای یک بنبست
امروز ایران با وضعیتی روبهروست که میتوان آن را «انباشت بحرانها» نامید؛ بحرانهایی که همزمان و درهمتنیدهاند و یکدیگر را تشدید میکنند:
1- اقتصاد: تورم مزمن، بیثباتی ارز، کاهش قدرت خرید و بیاعتمادی همومی نسبت به سیاست های اقتصادی.
2- معیشت و مسکن: حذف رؤیای خانهدار شدن برای نسل جوان و گسترش حاشیهنشینی.
3- اشتغال: بیکاری آشکار و پنهان، فرار سرمایه انسانی و بیافقی شغلی.
4- محیط زیست: تخریب منابع طبیعی، فرونشست زمین، بحران آب و آلودگی هوا.
5- آب و انرژی: حکمرانی نادرست، ناترازیهای ساختاری و تصمیمهای کوتاهمدت با هزینههای بلندمدت.
6- سیاست و جامعه: فرسایش شدید سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و انسداد مشارکت سیاسی.
7- دیپلماسی: انزوا در نظام بینالملل، کاهش وزن منطقهای و افزایش هزینههای ملی.
پیامد طبیعی این وضعیت، گسترش ناامیدی بهویژه در میان نسل جوان و فشار سنگین بر روح و روان جامعه است. این نشانهها، هشدارهای جدی یک بنبست سیستمیاند.
فشارهای خارجی و بازی خطرناک با زمان
همزمان با بحرانهای داخلی، تشدید تنشها میان ایران، آمریکا و اسرائیل، فشارهای خارجی را افزایش داده است. تجربه درگیریهای کوتاه اما پرهزینه نشان میدهد که تابآوری کشور در برابر شوکهای بیرونی کاهش یافته است. در چنین فضایی، برخی بازیگران خارجی با برجستهسازی آلترناتیوهای رسانهای و سیاسی، در پی بهرهبرداری از شکافهای داخلیاند.
هشدار صریح: ادامه روند موجود، کشور را به نقطهای میرساند که تصمیمها دیگر حاصل انتخاب عقلانی نخواهند بود، بلکه تحمیلی، پرهزینه و خارج از کنترل میشوند.
اعتراضات اجتماعی؛ زنگ خطری که باید جدی گرفته شود
اعتراضات سالهای اخیر از آبان ۹۷ تا پس از ماجرای مهسا امینی و رخدادهای بعدی ، رویدادهایی مقطعی یا تصادفی نیستند. آنها پیام روشنی دارند: جامعه به مرز تحمل نزدیک شده است. حتی اصلاحات اقتصادی ضروری، اگر بدون اصلاحات سیاسی، نهادی و اجتماعی اجرا شوند، میتوانند در کوتاهمدت فشارهای مضاعف و واکنشهای شدیدتر ایجاد کنند.
ضانقلاب در حکمرانی از سوی خود حاکمیت
در چنین شرایطی، سخن گفتن از «انقلاب» نه اغراق است و نه تهدید؛ بلکه توصیف واقعیتی است که یا مدیریت میشود یا تحمیل. راه نجات ایران، انقلاب از پایین، آشوب خیابانی یا فروپاشی نظم نیست. تنها مسیر کمهزینه، ملی و عقلانی، انقلاب در حکمرانی از سوی خود حاکمیت است؛ انقلابی فوری، شجاعانه و برگشتناپذیر.
این انقلاب در حکمرانی باید شامل محورهای زیر باشد:
1- مبارزه قاطع، شفاف و بیاستثنا با فساد ساختاری
2- گسترش واقعی آزادیهای سیاسی و اجتماعی
3- ایجاد فضای باز و قانونی برای احزاب و گروهها
4- حذف نظارت استصوابی و برگزاری انتخابات آزاد
5- تشکیل مجلسی مستقل، پاسخگو و کارآمد
6- نوسازی مدیریتی و کنار گذاشتن مدیران فرسوده
7- استفاده گسترده از توان، تخصص و انرژی جوانان
8- واگذاری امور به مردم و خروج دولت از تصدیگری اقتصادی
9- اصلاح صداوسیما و تبدیل آن به رسانهای ملی، فراگیر و بیطرف
10- بازتعریف دیپلماسی برای خروج از انزوا و کاهش هزینههای ملی
این اقدامات «امتیاز دادن» نیست؛ اقدام برای حفظ کشور و پیشگیری از فروپاشی پرهزینه است.
اگر انقلاب در حکمرانی نکنیم چه میشود؟
هشدار نهایی: تعویق اصلاحات بنیادین، کشور را به سمت سناریوهایی سوق میدهد که در آنها:
اعتراضات رادیکالتر میشوند،
شکاف دولت/ملت عمیقتر میشود،
هزینههای اقتصادی و امنیتی انفجاری میگردد،
و میدان برای مداخله بیرونی بازتر میشود.
اگر انقلاب در حکمرانی بکنیم چه میشود؟
اگر این انقلاب از بالا آغاز شود:
با اقبال عمومی مردم روبهرو خواهد شد،
سرمایه اجتماعی بازسازی میشود،
اصلاحات اقتصادی پایدار و قابل تحمل میگردد،
و پروژههای دشمنان خارجی بیاثر میشود.
جمعبندی
ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی ایستاده است: یا انقلاب در حکمرانی از بالا کنترلشده، ملی و نجاتبخش؛ یا انفجار بحرانها از پایین پرخطر، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی. فرصت اصلاح هنوز وجود دارد، اما زمان علیه ماست.












