به گزارش تابناک به نقل از تسنیم؛ تورم در ایران به وضعیت مسلط زندگی تبدیل شدهاست. چیزی شبیه اقلیم که مردم ناچارند در آن نفس بکشند، تصمیم بگیرند، حذف کنند و زنده بمانند.
در آبانماه، شاخصهای تورمی به نقطهای رسیدند که دیگر امکان تفسیر خوشبینانه از آنها وجود نداشت. تورم سالانه بالای ۴۰ درصد نشانه تثبیت بحران است.
تورم نقطهبهنقطه، تصویر روشنتری از این واقعیت ارائه میدهد. وقتی قیمتها نسبت به سال قبل ۵۰ درصد افزایش پیدا میکنند، معنایش این است که سطح زندگی سال گذشته دیگر قابلتکرار نیست. خانوادهها ناچار میشوند بین نیازها انتخاب کنند که اغلب به حذف منجر میشود، نه جایگزینی.
اما خطرناکترین لایه، تورم ماهانه است. تورم ماهانه بالای سه درصد یعنی اقتصاد بدون توقف در حال فرسایش است. هیچ ماهی برای جبران وجود ندارد. حقوقی که با تأخیر افزایش مییابد، پیشاپیش بلعیده شدهاست.
نقطه تماس واقعی تورم با زندگی مردم را باید در خوراک یافت. خوراک آخرین خط دفاعی معیشت است؛ وقتی تورم به این بخش میرسد، یعنی بحران از سطح اقتصادی عبور کرده و وارد حوزه زیستی شدهاست.
در دهکهای پایین، خوراک سهم بزرگی از سبد هزینه را تشکیل میدهد. افزایش شدید قیمت مواد غذایی پایه، بهمعنای تغییر رژیم غذایی نیست؛ بهمعنای تغییر کیفیت حیات است. پروتئین حذف میشود، لبنیات به حداقل میرسد، میوه از مصرف روزانه به مصرف مناسبتی تبدیل میشود و کالری ارزان جای تغذیه سالم را میگیرد.
نابرابری تورم
در چنین فضایی، حتی افزایش دستمزد نیز اثر واقعی ندارد. چون فاصله زمانی میان افزایش حقوق و افزایش قیمتها آنقدر کوتاه است که دستمزد پیش از آنکه به مصرف برسد، ارزش خود را از دست میدهد.
این همان نقطهای است که احساس بیفایدگی تلاش در جامعه ریشه میگیرد. وقتی مردم احساس میکنند هیچ ثباتی وجود ندارد، رفتارهای جمعی تغییر میکند. احتکار خانگی، هجوم مقطعی به بازارها، حساسیت شدید به شایعه و واکنشهای تند، محصول همین وضعیتاند. یکی از ویژگیهای مهم تورم در ایران، نابرابری شدید جغرافیایی آن است. فشار قیمتی بهطور مساوی توزیع نمیشود. استانهایی که درآمد پایینتر، بیکاری بالاتر و ساختار اقتصادی شکنندهتری دارند، تورم را خشنتر تجربه میکنند.
در این نقطه، تورم از یک مسئله اقتصادی ملی، به یک بحران محلی تبدیل میشود؛ و درست در همین نقطه است که باید نگاه را از ایرانِ کلان به استانهای در معرض فرسایش معطوف کرد.
لرستان، با ثبت تورم ماهانه ۵ درصدی، در میان استانهایی قرار گرفت که فشار قیمتها در آنها شدیدتر از میانگین کشور بودهاست. این مسئله وقتی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم لرستان از نظر درآمد و فرصتهای اقتصادی، در موقعیت شکنندهتری قرار دارد.
فشار معیشتی در چنین بستری، بهتدریج از درون خانهها به عرصه عمومی منتقل میشود. کاهش قدرت خرید، کوچکشدن سفرهها و فرسایش امید، زمینه نارضایتی اجتماعی را شکل میدهد. اعتراض در چنین شرایطی پدیدهای غیرمنتظره نیست؛ بلکه واکنشی قابل پیشبینی به فشار مزمن اقتصادی است. اما آنچه تعیینکننده مسیر آینده است، چگونگی بروز این نارضایتی است.
فرسایش انباشتهشده
وقتی فشار اقتصادی بهصورت ممتد ادامه پیدا میکند، جامعه وارد وضعیتی میشود که در آن واکنشها دیگر صرفاً عقلانی نیستند. خستگی جمعی شکل میگیرد؛ خستگیای که نه با یک وعده حمایتی برطرف میشود و نه با یک خبر امیدوارکننده.
در چنین وضعیتی، هر جرقهای میتواند انباشتی از نارضایتی را فعال کند. آنچه در اواخر دیماه ۱۴۰۴ در کشور رخ داد، در همین فضا قابلدرک است. با گسترش تجمعات در برخی شهرهای کشور لرستان نیز وارد این موج شد.
لرستان، بهدلیل ساختار اشتغال، سطح درآمد و وابستگی بالای خانوارها به بازار مصرف، سریعتر تحتتأثیر شوکهای قیمتی قرار میگیرد. در چنین شرایطی، اعتراض اجتماعی نه پدیدهای غافلگیرکننده، بلکه نتیجه قابل پیشبینی فشارهای انباشته است. اما آنچه مسیر را تعیین میکند، نه علت اعتراض، بلکه شکل بروز آن است.
کوهدشت نمونه فشرده این وضعیت است. شهری با فرصتهای شغلی محدود، درآمدهای ناپایدار و هزینههای رو به افزایش. در چنین فضایی، تورم بهسرعت به نارضایتی تبدیل میشود. اما نکته مهم اینجاست: نارضایتی الزاماً به خشونت منجر نمیشود؛ آنچه خطرناک است، بیمسیرشدن نارضایتی است.
تفاوت اعتراض و اغتشاش
فشار اقتصادی وقتی طولانی میشود، وارد لایه روانی جامعه میشود. مردم دیگر فقط از گرانی ناراضی نیستند؛ از بیافقی ناراضیاند. این بیافقی، جامعه را شکننده میکند.
این مرحله، هنوز مرحله اعتراض است، نه اغتشاش. خط تمایز این دو، خشونت است. اعتراض، مطالبه دارد؛ اغتشاش، تخریب. در لرستان، این خط در برخی نقاط حفظ شد و در برخی نقاط شکسته شد.
در کوهدشت، تجمعهای اولیه با محور معیشت شکل گرفت، اما بهتدریج، با افزایش جمعیت و ورود عناصر فعالتر، فضا تغییر کرد. در این مرحله، بدنه اجتماعی شهر دوگانه شد: اکثریتی که معترض بود، اما با خشونت همراهی نکرد، و اقلیتی که مسیر تخریب را انتخاب کرد.
در جریان برخوردها، ۱۳ نفر از نیروهای انتظامی و بسیج دچار جراحت شدند. حادثهای که بیش از همه ابعاد این انحراف را عیان کرد، شهادت یک عضو بسیج بهنام امیرحسام خدایاریفرد بود. جوانی ۲۱ که در جریان همین درگیریها جان خود را از دست داد.
هیچ روایت اقتصادی، هیچ خشم اجتماعی و هیچ نارضایتی انباشتهای نمیتواند توجیهکننده از دسترفتن جان انسان باشد. این نقطهای است که مرز اعتراض مشروع بهطور کامل فرو میریزد و جای خود را به اغتشاش میدهد.
پس از این رخداد، دستگاه قضایی وارد عمل شد. دادستان کوهدشت از بازداشت ۲۰ نفر در ارتباط با این حوادث خبر داد و پروندههای قضایی برای بررسی ابعاد مختلف حادثه تشکیل شد.
همزمان با کوهدشت، در دیگر شهرهای لرستان نیز تحرکاتی گزارش شد. در خرمآباد، تجمعات پراکندهای شکل گرفت. موضع رسمی مسئولان محلی، تفکیک روشن میان اعتراض معیشتی و رفتارهای مخرب بود.
در ازنا و دورود نیز گزارشهایی، از سوی رسانههای خارجی، درباره درگیری و تجمع منتشر شد. بخشی از این گزارشها از آسیب به ساختمانهای عمومی و حتی تلفات انسانی سخن گفتند، اما این موارد از سوی منابع رسمی داخلی تأیید نشد. همین ناهمخوانی روایتها، یکی از پیامدهای فضای ملتهب است.
در چنین شرایطی، نقش خشونت بهعنوان یک عامل مخرب بیشازپیش آشکار میشود. خشونت، نهتنها امکان اصلاح را از بین میبرد، بلکه مطالبات واقعی مردم را نیز به حاشیه میراند. وقتی تمرکز افکار عمومی از گرانی، بیکاری و فشار معیشتی به درگیری، تلفات و ناامنی معطوف میشود، مسئله اصلی گم میشود. اغتشاش، دقیقاً در همین نقطه عمل میکند: با ربودن دستور کار جامعه.
در چنین فضایی، مسئله فقط خیابان و درگیری نیست؛ مسئله، تغییر تدریجی رفتار اجتماعی است. وقتی خشونت وارد اعتراض میشود، جامعه از حالت مطالبهگری خارج و وارد وضعیت دفاعی میشود.
اغتشاش صدای خلأ است
مردم دیگر به این فکر نمیکنند که چه میخواهند، بلکه نگران این میشوند که چه چیزی را ممکن است از دست بدهند؛ امنیت، آرامش، کسبوکار، یا حتی جان. این تغییر جهت، دقیقاً همان نقطهای است که اغتشاش به زیان عمومی تبدیل میشود.
اعتراض، در ذات خود، یک کنش اجتماعی است. اما وقتی بستر اقتصادی شکننده باشد، این کنش میتواند از مسیر خود منحرف شود. در حوادث رخداده در لرستان و بهویژه کوهدشت، الگوی مشخصی دیده میشود: حرکتهایی که نه مطالبه مشخص دارند، نه سخنگوی اجتماعی، نه افق اصلاح؛ بلکه با تخریب اموال عمومی خود مردم را هدف قرار میدهند.
اینجا نقطه گسست است. اغتشاش، برخلاف ادعایش، صدای محرومان نیست؛ صدای خلأ است. خلأ معنا، خلأ برنامه، و خلأ مسئولیتپذیری. یکی از عوامل تشدیدکننده، تلاش برای الصاق اغتشاش به کل جامعه است. درحالیکه واقعیت، پیچیدهتر و دقیقتر است. جامعه لرستان، جامعهای یکدست نیست؛ اما در یک نقطه همنظر است: ویرانگری، راه نجات نیست.
سرزمین رنجهای قدیمی
لرستان، سرزمین رنجهای قدیمی است؛ رنجهایی که نه دیروز آغاز شدهاند و نه با یک فریاد خیابانی پایان میپذیرند. این استان، سالهاست زیر فشار همزمان بیکاری، فقر ساختاری، مهاجرت، فرسایش منابع و ضعف زیرساختها زندگی میکند.
مردم لرستان، بیش از بسیاری از مناطق دیگر، معنای تابآوری را با گوشت و پوست لمس کردهاند. درست به همین دلیل است که هر نوع ناامنی، هر اغتشاش و هر آشوب، در این جغرافیا نه یک اعتراض، بلکه ضربهای مستقیم به ستونهای باقیمانده زندگی است.