یادداشت مهمان، احسان موحدیان: ارتش رژیم صهیونیستی اخیرا با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که چندین حمله هوایی به جنوب لبنان انجام داده است. این تحولات نشانه دیگری از نقض آتشبس توسط اسرائیل در قبال لبنان و گروه های مقاومت بهویژه حزبالله هستند. مهمترین جزئیات تاکنون این موارد هستند:
این حملات هوایی گسترده علیه جنوب و شرق لبنان رخ داد و جنگندههای ارتش صهیونیستی اهداف مختلفی در جنوب و شرق لبنان را بمباران کردند. اگرچه اسرائیل میگوید این حملات علیه زیرساختها و مواضع وابسته به حزبالله و حماس انجام شدهاند، اما این یک دروغ واضح است، زیرا بسیاری از مردم غیرنظامی در جریان حملات مذکور به شدت آسیب دیده و از جمله شلیک جنگنده های اسرائیلی به ساختمانی مسکونی در شهرک صنعتی سینیق در نزدیکی صیدا موجب شهادت دو نفر و زخمی شدن عده ای دیگر شده است.
صهیونیست ها همچنین مدعی شده اند دو نفر از اعضای حزبالله را به شهادت رسانده و به برخی زیرساختهای آن آسیب زده اند.
این حملات در حالی انجام میگیرد که آتشبس میان اسرائیل و حزبالله از آبان ماه پارسال برقرار شده بود اما در ماههای اخیر بارها از سوی صهیونیست ها با حملات پهپادی و انجام عملیات ترور نقض شده است. بنابراین این حملات نقض حاکمیت لبنان و ادامه تجاوزات وحشیانه رژیم صهیونیستی است که جز زبان زور را نمی فهمد.
علل حملات صهیونیست ها به جنوب لبنان
تازه ترین مورد نقض آتش بس اسرائیل علیه لبنان نشانگر شکست این رژیم در تحمیل خواسته های خود به محور مقاومت و مردم لبنان است. در این زمینه نکات زیر قابل تامل است:
۱. نگرانی از بازسازی حزب الله لبنان
صهیونیست ها مدعی هستند این حملات را برای هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و مواضع نیروهای مقاومت مانند حزبالله و حماس انجام داده اند تا از تهدید موجودیت خود و به خصوص شهرک های شمالی اسرائیل جلوگیری کنند. ارتش رژیم صهیونیستی با گستاخی برای خود مشروعیت قائل است تا با انجام حملات موسوم به «پیشدستانه» از ارتقای ظرفیت موشکی، تکمیل انبارهای تسلیحاتی و بازسازی شبکههای عملیاتی حزب الله جلوگیری کند. همین امر نشان می دهد تمام تهدیدها و تلاش های آمریکا و صهیونیست ها برای جلوگیری از ترمیم و بازسازی توان رزم و مقاومت حزب الله لبنان به شکست انجامیده و هشدارهای مداوم هیچ تردیدی در شبکه مقاومت برای نمایش عزم خود در دفاع از آرمان های آن ایجاد نکرده است.
۲. فشار بر دولت لبنان برای خلع سلاح حزبالله
یکی از علل مهم جنایت تازه صهیونیست ها این است که لبنان قرار است در روزهای آینده درباره برنامه تحمیلی غرب و این رژیم برای خلع سلاح حزبالله تصمیمگیری کند و اسرائیل در این زمان فشار و حملات خود را افزایش داده تا جبهه مقاومت و به طور خاص حزب الله را تضعیف کند و به این روند سرعت بخشد. حملات درست قبل از این نشستها و بحثها انجام شدهاند تا بر فضای موجود تاثیر گذاشته و حزب الله را در موضع انفعالی قرار دهند.
۳. زمینه سازی برای پایان آتشبس
آتشبس بین اسرائیل و حزبالله که در نوامبر ۲۰۲۴ برقرار شد، از همان زمان تاکنون بارها از سوی صهیونیست ها نقض شده است. اسرائیل به دروغ مدعی شده حزبالله به تعهدات آتشبس پایبند نبوده و به همین علت به حملات نظامی خود ادامه میدهد. صهیونیست ها امیدوارند با تداوم اقدامات خود حزب الله را به واکنشی جدی وادار کنند و با نقض آتش بس به طور مکرر باعث پایان آن شوند.
۴. کشاندن درگیری ها به فراتر از لبنان
اسرائیل همچنین حماس را نیز به عنوان یکی از اهداف حملات تازه خود مطرح کرده و ادعا میکند که حضور گروههای مسلح فلسطینی در لبنان و احتمال اقدامات علیه اسرائیل، یکی از دلایل تشدید حملات است. بنابراین صهیونیست ها قصد دارند از این طریق علاوه بر حزب الله به حماس نیز ضربه زده و از توان عملیاتی آن بکاهند.
چرا حملات صهیونیستها ناکام میماند؟
خشونتِ نظامیِ صهیونیست ها تا به حال منجر به خلع سلاح بازیگران توانمند و ریشهداری مثل حزبالله و حماس نشده و از این پس نیز موفق نخواهد بود. دلایل اصلی را میتوان در چند محور توضیح داد:
۱. ریشههای عمیق اجتماعی و سیاسی محور مقاومت: حزب الله و حماس تنها گروه های نظامی مسلح نیستند و شبکههای گسترده اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی را رهبری می کنند. حزبالله در لبنان بخشی از ساختار قدرت و جامعه شیعی بوده و خدمات اجتماعی ارائه می کند. حماس نیز در غزه و فراتر از آن بهعنوان یک جریان سیاسی ـ اجتماعی مشروع و دارای حمایت مردمی شناخته میشود. حمله نظامی میتواند توان نظامی جبهه مقاومت را دچار نوسان کند، اما نفوذ اجتماعی و انگیزه های حامیان آن را از بین نمیبرد.
۲. منطق بازدارندگی معکوس: حملات گسترده و مخرب صهیونیست ها معمولاً بهجای پیشبرد اهدافی همچون خلع سلاح، انگیزه تسلیح بیشتر را در جبهه مقاومت ایجاد کرده اند. زیرا هرچه تهدید بیرونی شدیدتر شود، این گروهها تسلیح خود را به عنوان ضرورتی برای بقا و حفظ آرمان ها ضروری تر میبینند. تجربه تاریخی نشان داده که فشار نظامی شدید، روایت مقاومت را تقویت کرده و به آن مشروعیت بیشتری می دهد.
۳. محدودیت قدرت نظامی در برابر جنگ نامتقارن: اسرائیل به علت حمایت وسیع آمریکا از توان نظامی نیابتی در عرصه نبرد کلاسیک برخوردار است، اما حزبالله و حماس در عرصه جنگ نامتقارن عالی عمل میکنند و با رعایت اصولی همچون پنهانکاری، پراکندگی، ایجاد شبکههای زیرزمینی و غیره سالهاست که به صهیونیست ها ضربات سنگین زده اند. نابودی کامل زرادخانه یا شبکه فرماندهی چنین گروههایی با حملات هوایی تقریباً ناممکن است.
۴. هزینههای سیاسی و انسانی حملات برای صهیونیست ها: تلفات غیرنظامیان و تخریب گسترده، مشروعیت داخلی و منطقهای جبهه مقاومت را تقویت کرده و فشار بینالمللی بر اسرائیل را افزایش میدهد که خود دامنه عملیات را محدود میسازد.
۵. تعلیق ناشی از نبود راهحل سیاسی جایگزین: خلع سلاح پایدار و مطلوب برای صهیونیست ها تنها در صورتی ممکن است که یک فرآیند سیاسی تثبیت شده به نفع آنها در لبنان وجود داشته باشد که از حمایت مردمی نیز برخوردار شود تا به اتکای آن بتوان برای خلع سلاح حزب الله گام برداشت. این فرآیند با توجه به خباثت، قلدری و عدم مشروعیت اسرائیل هرگز در جامعه لبنان و فلسطین شکل نمی گیرد و توسل مکرر اسرائیل به سلاح و خشونت کور به عنوان تنها ابزار چانهزنی و بقا این رژیم را عملاً در پیشبرد اهداف خود ناتوان کرده است.
۶. حمایتهای منطقهای و شبکهای: گروههای حامی مقاومت نه تنها منزوی نیستند، بلکه از پشتیبانی مالی، لجستیکی یا سیاسی منطقهای و شبکههای فرامرزی بهره میبرند؛ عاملی که خلع سلاح را برای صهیونیست ها به یک آرزوی دست نیافتنی مبدل کرده است.
نتیجه گیری
در این شرایط، حملات وحشیانه اسرائیل نه تنها برای آن بازدارندگی ایجاد نمی کند، بلکه ریشههای سیاسی و اجتماعی بحران را در منطقه عمیقتر کرده و باعث تداوم منازعه ساختاری موجود خواهد شد.
بنابراین در آینده شاهد ادامه درگیریهای محدود در جنوب لبنان و احتمالاً حملات متقابلی خواهیم بود که هرگز باعث خلع سلاح حزب الله نخواهد شد، ولی لبنان را بیشازپیش در بحران اقتصادی–سیاسی فرو میبرد و دولت مرکزی این کشور هم همچنان ناتوان باقی خواهد ماند. زیرا فعلاً هیچیک از طرفها (اعم از اسرائیل، حزبالله و حماس و ایران) آمادگی خود برای یک جنگ بزرگ را تکمیل نکردهاند، اما عقبنشینی نیز با توجه به تبعات خطرناک آن برای هیچیک از طرف ها ممکن نیست.
در غزه نیز ویرانی و بازتولید مقاومت محتملترین گزینه است. زیرا تخریب گسترده زیرساختها و تلفات انسانی بالا، چنان نفرتی از صهیونیست ها به وجود آورده که حتی تضعیف نظامی حماس نیز قابل جبران بوده و باعث نابودی کامل آن نخواهد شد. تا زمانی که محاصره و اشغال گری صهیونیست ها باقی است، مقاومت مشروع مسلحانه در منطقه ادامه خواهد داشت. باید منتظر ماند و دید در شرایط تداوم بحران با شدتهای متغیر هر یک از بازیگران چگونه از فرصت ها بهره می برند.












