عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - اگر امروز کنار زمین بایستید، جایی بین سکوهای سیمانی قدیمی و نیمکتهای مدرن، میبینید که مهم ترین تفاوت و تغییری که در فوتبال رخ داده است این است که ماهیت بازی خشونتش را از دست داده است. فوتبال دیگر شباهتی به قبلا خودش ندارد.
میگویند بازی لطیف شده، مدافعان دیگر آن بیرحمی سابق را ندارند، مهاجمان با یک تماس نقش زمین میشوند و داوران با کوچکترین برخورد سوت میزنند. برای خیلیها، این فوتبال دیگر نشانهای از واقعیت خود را ندارد، افرادی که بخاطر حجم درگیری و تنش این ورزش برای آنها جذاب بود.
اما پشت این حس نوستالژیک، حقیقتی مهم پنهان است؛ حقیقتی که معمولاً در هیاهوی خاطرهبازی گم میشود: فوتبال واقعاً تغییر کرده است. و این تغییر نه از سر ضعف، نه بهخاطر نازکنارنجی شدن نسل جدید، بلکه نتیجه تصمیمهای آگاهانه و یک مسیر تاریخی طولانی است.
فوتبال مدرن از دل زمینهای گلآلود مدارس شبانهروزی انگلستان در قرن نوزدهم بیرون آمد؛ جایی که ایدهای به نام «مسیحیت عضلانی» رواج داشت. باور غالب این بود که مردانگی، اخلاق و شخصیت، تنها از دل رنج جسمی ساخته میشود. در چنین نگاهی، خشونت نهتنها مذموم نبود، بلکه بخشی از آموزش محسوب میشد. لگد زدن به ساق پا، درگیریهای خشن و حتی مصدومیتهای شدید، اتفاقی عادی بودند و کسی از رخ دادن آنها تعجب نمیکرد.
وقتی در سال ۱۸۶۳ اتحادیه فوتبال انگلستان قوانین اولیه را تدوین کرد و ضربه زدن مستقیم به پا را ممنوع دانست، در واقع اولین گام جدی برای جدا کردن فوتبال از خشونت بیمهار برداشته شد. از همان لحظه، یک کشمکش دائمی در روح فوتبال شکل گرفت:
آیا فوتبال نبردی فیزیکی است یا نمایشی از مهارت؟
این کشمکش دههها ادامه داشت. حتی در بالاترین سطح، ستارههایی مانند پله بارها قربانی خطاهای وحشیانه شدند، بیآنکه حمایت جدی ببینند. فوتبالِ زیبا اغلب زیر لگدها له میشد. صحنههای تلخ مصدومیتهای دیهگو مارادونا، یادآور دورهای است که نبوغ باید از میان استخوان و زانو راه خود را باز میکرد.
نقطه عطف بزرگ اما در اواخر قرن بیستم فرا رسید. جام جهانی ۱۹۹۰، با بازیهای خشن، محتاط و کمگل، زنگ خطر را برای فوتبال به صدا درآورد. فیفا فهمید اگر این مسیر ادامه پیدا کند، جذابیت بازی قربانی خواهد شد. تصمیم بزرگ گرفته شد: داوران موظف شدند با خشونت قاطعانه برخورد کنند.
کارتهای قرمز بیشتر شد، تکل از پشت به خط قرمز مطلق تبدیل شد و پیام روشن بود: مهارت باید بر زور غلبه کند. </>
از آن زمان، فوتبال آرامآرام پوست انداخت. سرعت بازی بالاتر رفت، تکنیک ارزشمندتر شد و حفاظت از بازیکن به یک اصل تبدیل گردید. دیگر قرار نبود استعدادها پیش از شکوفایی، زیر ضربهها خاموش شوند. ورود فناوری، از VAR گرفته تا پایشهای پزشکی و پروتکلهای ضربه مغزی، فقط ادامه همان مسیر بود؛ مسیری که از یک تصمیم اخلاقی آغاز شد.
شاید برای بخشی از هواداران، چیزی از آن وحشیگری رمانتیک گذشته از دست رفته باشد. خاطره مدافعانی که با یک تکل، مهاجم را هم از توپ جدا میکردند و هم از بازی. اما در عوض، فوتبال امروز صحنه شکوفایی خلاقیت شده است. بازیکنان عمر حرفهای طولانیتری دارند، کیفیت فنی بازیها بالاتر رفته و تفاوتها را ذهن و مهارت رقم میزند، نه صرفاً قدرت بدنی.
دلیل نرم شدن فوتبال ضعف آن نیست؛ نرمتر شده چون تصمیم گرفته شد که بهتر باشد. داستان فوتبال داستان یک انتخاب است؛ انتخاب میان لذت تماشای مهارت و هیجان خام خشونت. انتخابی که چیزی فراتر از فوتبال را تعیین میکند.
فوتبال، مثل همیشه، آینه جامعه است؛ آینهای که تغییر ارزشها، حساسیت بیشتر به جان انسان و ترجیح خلاقیت بر خشونت را بازتاب میدهد. فوتبال مسلما مثل قبل نیست اما سوال اصلی این است که آیا این تغییر به نفع روح این ورزش بوده است یا خیر.