سرویس سیاست مشرق- مجموع دادهها، تحرکات میدانی، رفتارهای سیاسی–رسانهای و الگوهای تاریخی نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران نه در آستانه یک «جنگ تمامعیار کلاسیک»، بلکه در معرض یک راهبرد فرسایشی–ترکیبی چندسطحی قرار دارد که هدف اصلی آن تغییر محاسبات ایران بدون پرداخت هزینههای سنگین جنگ مستقیم از طرف امریکا میباشد(البته لازم به ذکر است که این جنگ از ابتدای اعمال نفوذ امریکا در منطقه غربآسیا بویژه ایران، از زمان سلطنت قاجاریه شروع شده است و فرض اینکه وقایع اخیر تنها به زمان جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد فرضی کاملاً غلط و مغایر با تجربه تاریخی ایران می باشد).
در این چارچوب، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بهدنبال تحقق سه هدف همزمان هستند:
۱. افزایش فشار ادراکی و روانی که در جهت آن، با بزرگنمایی تهدید، نمایش قدرت نظامی، تحرکات رسانهای و القای نزدیکی جنگ، تلاش میشود تصمیمگیران و افکار عمومی ایران وارد وضعیت فرسایش ذهنی و خطای محاسباتی شوند
۲. آزمون آستانههای تحمل و بازدارندگی ایران با توسل به اقدامات مرحلهای، محدود و بعضاً غیرمستقیم، بهمنظور شناسایی خطوط قرمز واقعی ایران و واکنشپذیری ساختار فرماندهی طراحی میشود؛ نه الزاماً برای شروع فوری جنگ
۳. وادارسازی بدون سرنگونی که در این مورد، راهبرد کلان امریکا، تضعیف تدریجی توان تصمیمگیری مستقل ایران و تبدیل آن به بازیگری مهارشده است؛ زیرا با فرض سرنگونی کامل، هزینهای غیرقابلپیشبینی و بالقوه فاجعهبار برای نظم منطقهای و منافع امریکا خواهد داشت(تضاد منافع امریکا و رژیم صهیونیستی در این مورد بهخصوص، به بالاترین میزان خود رسیده است؛ چرا که به نظر میرسد امریکا به دنبال تغییر حکومت در ایران نیست و یا حداقل به دنبال تغییر حکومت بصورت تدریجی میباشد، اما رژیم صهیونیستی بهواسطه اعتقادات طرف ایرانی و همچنین طرف صهیونیست، نابودی یک ساختار اسلامی مستقل و نیرومند در هر جای دنیا را برای بقای خود یک شرط بنیادین میداند.)
در مقابل، نقطه ثقل قدرت ایران نه صرفاً در ابزار نظامی، بلکه در ترکیب سه مؤلفه کلیدی ۱. بازدارندگی واقعی و قابلباور، ۲. انسجام ساختاری و اعتقادی و ۳. صبر راهبردی فعال (نه انفعال) نهفته است. تجربههای گذشته نشان داده است هرگاه ایران این سه مؤلفه را همزمان حفظ کرده، دشمن ناچار به عقبنشینی یا درخواست آتشبس شده است؛ و هرگاه یکی از این اضلاع تضعیف شده، فشارها افزایش یافته است.
از منظر نظری، میتوان وضعیت کنونی را چنین توصیف کردکه دشمن در حال بازی با «تصویر قدرت» است، نه خود قدرت؛ و پاسخ مؤثر و نه واکنش عجولانه، باعث افزایش هزینه تصویرسازی دشمن است.
در نهایت، این تقابل بیش از آنکه نبرد سلاحها باشد، نبرد ارادهها، محاسبات و ایمان به نتیجه است. دشمنی که به جنگ روانی، لابی صهیونیستی، فشار رسانهای و عملیات ترکیبی متوسل شده، خود به محدودیتهای جنگ مستقیم آگاه است. در چنین شرایطی، حفظ آرامش، امید، انسجام و آمادگی همهجانبه، خود بالاترین سطح بازدارندگی محسوب میشود.











