به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، گفت: «مینا تو پاداش تمام لحظههای خوب منی، حلالم کن از الان به آن لحظهای فکر میکنم که روح از بدنم جدا میشود چطور باید از شماها دل کند».
نگاهش کردم کاش میشد عطر تنش را در شیشهای برای همیشه نگاه داشت، یا از برق خوشحالی چشمانش عکس گرفت قاب کرد و گذاشت روی طاقچه، دلم میخواست با کلمات روشن و جلا خورده قربان صدقۀ چالِ زنخدانش شوم اما به زبانم چِفت بند، زده شده بود، گفتم: «سپردمت به خدا، هرچه خودش خواست همان شود».
بالای پلۀ بلوار لشکر میان محوطه ایستادم تا دور شدنش را تماشا کنم، احساس کردم انگار قدش بلندتر شده، چند قدم که رفت، برگشت به پشت سرش نگاه کرد، منتظر بودم یک بار دیگر لبخندی بزند یا مثلا دست تکان دهد، اما فقط نگاهم کرد، هر قدمی که به سمت اتوبوسها برمیداشت سبکبالتر به نظر میرسید متوجه شدم دارد دل میکند و مرا به این دل کندن نیز عادت میدهد.

اتوبوسها یکی یکی از جلوی چشم خانوادهها رد میشدند هرکس در این میان به دنبال عزیزش چشم میچرخاند، و مردمک چشمهای من هوشیارتر از همیشه به دنبال یافتن جهان، تا جایی که میشد گردنم را کشیدم ببینمش، در میان مسافران اتوبوسِ دوم در ردیف سوم، کنار پنجره نشسته بود، به سمتش دویدم، اتوبوس پشت ترافیک مردمی گیر کرد و مجبور به توقف شد.
جهان دو دستش را به نشانی خداحافظی بالا آورد، صدایش شنیده نمیشد اما میتوانستم لب خوانی کنم، داشت میگفت «مَن سَنی سویرَم» گفتم: «منم عاشقت هستم جهان»

به گزارش تسنیم، پاسدار شهید جهانگیر جعفرینیا، فرمانده گردان تکاور صابرین و علمدار لشکر عملیاتی 16 قدس گیلان بود که با آغاز جنگ سوریه، به عنوان نیروی مستشار زبده برای دفاع از حرم اهلبیت(ع) عازم این کشور شد. وی در نیمه خرداد 1395 و در سن 38 سالگی، در منطقه جنوب حلب سوریه به فیض شهادت رسید. پیکر پاک این شهید والامقام در صحن مسجد امام حسین(ع) طالبآباد بندرانزلی به خاک سپرده شده است.
متن حاضر، گزیدهای از کتاب «یک جهان دلتنگی» است که به روایت همسر شهید، «مینا باشیب» و به قلم «یلدا هلالی» به نگارش درآمده است.
انتهای پیام/