بن‌بست لیبرالیسم در منگنه چپ و راست

فرارو شنبه 06 تیر 1405 - 16:05
این گزارش استدلال می‌کند که لیبرالیسم معاصر در غرب به دلیل همزیستی با نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، ارتباط خود را با بخش بزرگی از جامعه از دست داده است. نویسنده معتقد است لیبرالیسم که زمانی نیرویی ضدانحصار و ضداشرافیت بود، اکنون به مدافع ساختارهای قدرت مستقر تبدیل شده و در مهار انحصارهای اقتصادی، نابرابری و امتیازات موروثی ناکام مانده است.

فرارو- لیبرالیسم که روزگاری رادیکال‌ترین نیروی سیاسی برای درهم‌شکستن انحصار قدرت بود، امروز به ابزاری برای حفظ منافع نخبگان، شرکت‌های بزرگ و بوروکراسی‌های پیچیده تبدیل شده است. فرید زکریا در تحلیلی عمیق هشدار می‌دهد که این چرخش تاریخی، به ظهور پوپولیست‌های راست‌گرا و سوسیالیست‌های دموکرات دامن زده است. به اعتقاد او، راه نجات لیبرالیسم، بازگشت به ریشه‌های انقلابی و مبارزه با ساختارهای قدرت تثبیت‌شده است؛ در غیر این صورت، عرصه برای نیروهای رادیکال‌تر خالی خواهد ماند.

از مبارزه با اشرافیت تا همزیستی با نخبگان

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دو رویداد اخیر در دو سوی اقیانوس اطلس، پرده از یک بحران مشترک برمی‌دارند. در بریتانیا، اندی برنهام —که بسیاری او را محتمل‌ترین جانشین کی‌یر استارمر می‌دانند— با شعار «سوسیالیسم دوستدار کسب‌وکار» به میدان آمده است. از سوی دیگر، در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در نیویورک، شاهد پیروزی‌های چشمگیر سوسیالیست‌های دموکرات بودیم؛ امری که نشان می‌دهد جریان‌های چپ توانسته‌اند راهی برای تبدیل اعتراضات خیابانی به قدرت سیاسی پیدا کنند.

با این حال، باید توجه داشت که چپ‌ها به‌صورت یکدست به‌سوی سوسیالیسم حرکت نمی‌کنند. در بسیاری از حوزه‌ها، دموکرات‌های میانه‌رو همچنان پیروز میدان هستند؛ اما واقعیت این است که نوع خاصی از لیبرالیسم معاصر در حال از دست دادن انرژی، اعتمادبه‌نفس و ارتباط خود با طبقه عامه مردم است.

در همین راستا، آدریان وولدریج در کتاب جدید خود با عنوان «مرکز انقلابی» یادآوری می‌کند که لیبرالیسم روزگاری رادیکال‌ترین نیروی سیاسی زمان خود بود. این ایدئولوژی در گذشته برای درهم شکستن انحصار قدرت، امتیازات موروثی و اشراف‌سالاری می‌جنگید. بنابراین، لیبرالیسمِ اصیل ایدئولوژیِ حاکمیت نبود، بلکه ابزاری برای مقابله با آن به شمار می‌رفت. اما امروز، این جریان عمیقاً با هسته‌های قدرت —از دانشگاه‌های بزرگ و سازمان‌های رسانه‌ای گرفته تا شرکت‌های چندملیتی— پیوند خورده است.

انفعال در برابر انحصار؛ تاوان سنگین مقررات‌زدایی

وولدریج استدلال می‌کند که این همزیستی با قدرت، به دو شکست عمیق منجر شده است. نخستین شکست، انفعال سیستماتیک است. لیبرالیسم مدرن، به‌ویژه از دهه ۷۰ شمسی (معادل دهه ۱۹۹۰ میلادی) به بعد، بازارهای آزاد را به شکلی افراطی ستایش کرده است. در نتیجه، مقررات‌زدایی هم‌زمان در اقتصاد و زندگی شخصی رقم خورد و پیامدهای مخرب آن، صرفاً به‌عنوان «بهای آزادی» توجیه شد.

علاوه بر این، در حوزه اقتصاد، این رویکرد زمینه را برای تمرکز افسارگسیخته قدرت در دست شرکت‌های بزرگ و افزایش نابرابری فراهم کرد. در زندگی شخصی نیز، لیبرال‌ها جسارت خود را برای نقد رفتارهای مخرب اجتماعی از دست دادند. نتیجه این وضعیت، نوعی جبرگرایی منفعلانه است؛ جایی که بحران اعتیاد، بی‌خانمانی و چاقی مفرط، به جای ریشه‌یابی در عملکرد شرکت‌های سودجو، صرفاً به مشکلاتی نظیر کمبود مسکن یا دسترسی نداشتن به غذای سالم تقلیل داده می‌شود.

بحران شایسته‌سالاری و ظهور «اشرافیت جدید»

دومین شکستی که در این تحلیل شناسایی می‌شود، مستقیماً به جایگاه خود لیبرال‌ها برمی‌گردد. از نظر تاریخی، شایسته‌سالاری یکی از شریف‌ترین آرمان‌های لیبرالیسم بود و بر پیشرفت بر اساس استعداد (نه طبقه اجتماعی یا نژاد) تأکید داشت. با این وجود، به مرور زمان، همین نخبگان شایسته‌سالار به یک اشرافیت جدید تبدیل شده‌اند.

در واقع، نخبگان لیبرال در ظاهر از عدالت اجتماعی دفاع می‌کنند، اما در عمل برای حفظ امتیازات خود می‌جنگند. آن‌ها از پیشرفت فقرا سخن می‌گویند، اما اجازه ساخت مسکن ارزان‌قیمت در محله‌های مرفه خود را نمی‌دهند. به همین دلیل، یک بازار سالم بازاری نیست که در آن چهار شرکت بزرگ با لابی‌گری مانع ورود رقبای جدید شوند، بلکه فضایی است که تازه‌واردان بتوانند در آن رشد کنند و شرکت‌های ناکارآمد نیز طعم شکست را بچشند.

ضرورت بازگشت به ریشه‌های رادیکال

دقیقاً در همین نقطه از تناقضات است که سوسیالیست‌های دموکرات و پوپولیست‌های راست‌گرا قدرت می‌گیرند. آن‌ها خود را به‌عنوان نیروهایی بیرون از ساختار قدرت معرفی می‌کنند که آماده‌اند با امتیازات تثبیت‌شده مبارزه کنند. بنابراین، در جهانی که آزادی برای بسیاری مترادف با هرج‌ومرج شده است، این جریان‌های رادیکال احساس حمایت و امنیت را به مردم می‌فروشند.

در نهایت، راه برون‌رفت از این بحران، کنار گذاشتن لیبرالیسم نیست؛ بلکه بازیابی روح رادیکال آن است. لیبرال‌ها باید بار دیگر به خط مقدم مبارزه با انحصار، امتیازات موروثی و ساختارهای بسته بازگردند. همان‌طور که وولدریج تأکید می‌کند، وعده بزرگ لیبرالیسم رها کردن انسان‌ها در آزادیِ توأم با زوال نبود؛ بلکه مجهز کردن آن‌ها به ابزارها و مسئولیت‌هایی برای شکوفایی بود. این مکتب تنها در صورتی زنده می‌ماند که به نقش تاریخی خود در برابر ساختارهای فرسوده قدرت بازگردد.

منبع خبر "فرارو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.