سعید شهرابی فراهانی، مدیر مرکز بینالمللی ضد صهیونیستی و جبهه مقاومت: جنگ رمضان ۱۴۰۴ را باید فراتر از یک رویارویی نظامی یا امنیتی مقطعی ارزیابی کرد. این جنگ در واقع صحنه آشکارسازی واقعیتهای پنهان ژئوپلیتیکی منطقه و نقطه عطفی در بازتعریف موازنه قدرت در غرب آسیا بود. برای نخستینبار پس از سالها، مجموعهای از بازیگران بینالمللی و منطقهای شامل ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و بخشی از ائتلافهای عربی و غربی، اختلافات تاکتیکی خود را کنار گذاشتند و در برابر جمهوری اسلامی ایران در قالب یک «ید واحده» ظاهر شدند.
این همافزایی کمسابقه نشان داد که ایران نه صرفاً یک بازیگر منطقهای، بلکه مهمترین مانع راهبردی در برابر پروژههای هژمونیک و مهندسی سیاسی غرب آسیا به شمار میرود.هدف اصلی این ائتلاف، تغییر موازنه قدرت به زیان جمهوری اسلامی ایران، تضعیف محور مقاومت، محدودسازی توان بازدارندگی تهران و بازگرداندن منطقه به دوران وابستگی امنیتی به قدرتهای خارجی بود. اما برخلاف محاسبات اولیه، نتایج میدانی و سیاسی جنگ رمضان ۱۴۰۴ بهگونهای دیگر رقم خورد. آنچه دشمنان انتظار داشتند، ایجاد شکاف در جبهه داخلی ایران و تضعیف جایگاه منطقهای آن بود، اما آنچه رخ داد، تقویت انسجام ملی، افزایش مشروعیت راهبرد مقاومت و تثبیت موقعیت ایران بهعنوان قدرت محوری منطقه بود.مهمترین ویژگی این جنگ، ماهیت ترکیبی آن بود. دشمنان ایران تنها به ابزار نظامی متکی نبودند؛ بلکه از ظرفیتهای گسترده رسانهای، جنگ روانی، عملیات شناختی، فشارهای اقتصادی، تحرکات دیپلماتیک و شبکههای اطلاعاتی نیز بهره گرفتند.
در واقع، جنگ رمضان ۱۴۰۴ نمونهای کامل از یک جنگ چندبعدی بود که در آن تلاش شد اراده سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران هدف قرار گیرد. با این حال، تجربه چهار دهه مقاومت و عبور از بحرانهای پیچیده، موجب شد ایران نهتنها این فشارها را مدیریت کند، بلکه بسیاری از تهدیدها را به فرصتهای راهبردی تبدیل نماید.یکی از مهمترین دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران در این مقطع، تثبیت نقش خود بهعنوان ضامن امنیت راهبردی منطقه بود.
در حالی که برخی قدرتها تلاش میکردند با ایجاد بحرانهای مصنوعی، امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کنند، ایران نشان داد که امنیت این آبراه حیاتی جهانی، نه از مسیر حضور ناوگانهای خارجی، بلکه از طریق ثباتسازی منطقهای و همکاری قدرتهای بومی تأمین میشود. حفظ امنیت تنگه هرمز در اوج تنشهای منطقهای، پیامی روشن برای جامعه جهانی داشت؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران نه عامل بیثباتی، بلکه ستون اصلی ثبات در یکی از حساسترین مناطق جهان است.از منظر راهبردی، جنگ رمضان ۱۴۰۴ شکست پروژه «انزوای منطقهای ایران» را نیز آشکار ساخت.
برخلاف تبلیغات گسترده رسانهای غرب، واقعیتهای میدانی نشان داد که نفوذ راهبردی جمهوری اسلامی ایران در منطقه نهتنها کاهش نیافته، بلکه به بخشی از ساختار امنیتی و سیاسی غرب آسیا تبدیل شده است. محور مقاومت امروز دیگر یک ائتلاف صرفاً نظامی نیست؛ بلکه شبکهای از ظرفیتهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی است که در برابر سیاستهای سلطهطلبانه ایستادگی میکند.در این میان، جبهه مقاومت نیز توانست بلوغ راهبردی خود را به نمایش بگذارد. هماهنگی میان اضلاع مختلف این جبهه نشان داد که مقاومت از مرحله واکنش عبور کرده و به مرحله بازدارندگی فعال رسیده است.
این تحول، معادلات سنتی قدرت را با چالش جدی مواجه کرده و بسیاری از محاسبات امنیتی دشمنان را تغییر داده است. به همین دلیل، جنگ رمضان ۱۴۰۴ بیش از آنکه یک نبرد نظامی باشد، نبرد ارادهها و تقابل دو الگوی متفاوت از نظم منطقهای بود؛ یک سو نظم مبتنی بر سلطه، اشغالگری و وابستگی و سوی دیگر نظم مبتنی بر استقلال، مقاومت و حق تعیین سرنوشت ملتها.تحولات این جنگ همچنین نشان داد که منطقه غرب آسیا در آستانه ورود به یک دوره تاریخی جدید قرار گرفته است. دوران تصمیمسازی انحصاری قدرتهای فرامنطقهای رو به افول بوده و بازیگران مستقل منطقهای در حال تبدیل شدن به عناصر اصلی شکلدهنده نظم آینده هستند.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران به دلیل برخورداری از عمق راهبردی، ظرفیتهای دفاعی پیشرفته، سرمایه اجتماعی و موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، یکی از تعیینکنندهترین بازیگران این نظم نوظهور محسوب میشود.واقعیت آن است که دشمنان ایران در جنگ رمضان ۱۴۰۴ با یک کشور صرف مواجه نبودند؛ آنان با یک مکتب، یک گفتمان و یک اراده تاریخی روبهرو شدند. گفتمانی که ریشه در استقلالخواهی، عزتطلبی و مقاومت در برابر سلطه دارد و طی سالهای گذشته توانسته الهامبخش ملتهای مختلف منطقه باشد.
همین عامل موجب شد که فشارهای گسترده سیاسی و امنیتی نهتنها به فروپاشی این گفتمان منجر نشود، بلکه بر دامنه نفوذ و اثرگذاری آن بیفزاید.امروز و پس از عبور از این مقطع حساس، میتوان با اطمینان گفت که جنگ رمضان ۱۴۰۴ نقطه آغاز فصل جدیدی از تحولات منطقهای است. فصلی که در آن وزن ژئوپلیتیکی ایران افزایش یافته، جایگاه محور مقاومت تثبیت شده و افسانه برتری مطلق ائتلافهای غربی و صهیونیستی بیش از گذشته زیر سؤال رفته است.
منطقه بیدار شده، ملتها واقعیتهای پشت پرده ائتلافهای ضد مقاومت را بهتر درک کردهاند و نظم جدیدی در حال شکلگیری است که محور آن استقلال، امنیت بومی و اراده ملتهاست.بیتردید تاریخ از جنگ رمضان ۱۴۰۴ بهعنوان مقطعی یاد خواهد کرد که در آن پروژه مهار ایران با شکست راهبردی مواجه شد و جمهوری اسلامی ایران توانست جایگاه خود را بهعنوان یکی از ستونهای اصلی امنیت، ثبات و آینده غرب آسیا تثبیت کند. این جنگ پایان یک رویارویی نبود؛ آغاز عصری جدید در معادلات منطقهای بود؛ عصری که در آن ایران مقتدر، تنگه هرمز امن و جبهه مقاومت بیدار، سه ضلع اصلی هندسه قدرت در غرب آسیا خواهند بود.











