مهرداد خدیر ـ روزنامهنگار ـ به واکاوی رابطه پیچیده فوتبال و جامعه پرداخته است. او از نقش جنگ، انتخابات و فضای سیاسی در نتایج تیم ملی میگوید و تأکید دارد که فوتبال گرچه ظرفیت بینظیری برای وفاق دارد اما نباید تمام بار ملیگرایی و تخلیه اجتماعی بر دوش آن گذاشته شود.
فوتبال باز هم غیرقابلپیشبینیترین صحنه را رقم زد و تیم ملی ایران از صعود به مرحله حذفی جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ در لحظات پایانی ناکام ماند.
به همین منظور در چنین فضایی، مهرداد خدیر ـ روزنامهنگار و عضو شورای سردبیری عصر ایران ـ در گفتوگویی با ایسنا، به واکاوی این پرسش که فوتبال چگونه میتواند از دل ناکامیها و پیچیدگیها، نقاط اشتراک را تقویت کند و به عاملی برای همدلی بدل شود، پرداخت.
مهرداد خدیر درباره تأثیر مناسبات سیاسی و اجتماعی بر عملکرد تیم ملی فوتبال اظهار کرد: انکار این تأثیر ممکن نیست. نمونه آشکار آن در سال ۱۳۵۹ رخ داد. تیم ملی ایران با سابقه سه دوره قهرمانی در آسیا، در جام ملتهای آن سال ناکام ماند. علت اصلی همزمانی این مسابقات با شروع جنگ عراق علیه ایران بود. حسن روشن، ستاره آن دوران، در نخستین روز جنگ خبر شهادت برادر سرباز خود را دریافت. عبدالرضا برزگری، بازیکن خوزستانی تیم، نیز نگران خانواده خود در مناطق جنگی بود. این فشار روانی، همراه با غفلت دولت از فوتبال به دلیل اولویتهای جنگی و اقتصادی، باعث شد تیم ملی نه تنها در آن جام، بلکه در راهیابی به جام جهانی نیز ناکام بماند و این ناکامی نزدیک به بیست سال ادامه یافت.
خدیر افزود: سرانجام در هشتم آذر ۱۳۷۶ جشن صعود به جام جهانی را گرفتیم. جالب اینجاست که تنها شش ماه پیش از آن بازی تاریخی، دوم خرداد ۱۳۷۶ اتفاق افتاده بود. فضای سیاسی و اجتماعی کشور به کلی دگرگون شده و جامعه شادابی و امید را تجربه میکرد. این همزمانی نشان میدهد که تغییر فضای اجتماعی چگونه میتواند به تیم ملی روحیه بدهد و نتیجه را رقم بزند.
این روزنامهنگار درباره دورههای بعدی اظهار کرد: در سال ۱۳۸۸، بازیهای مهم راهیابی به جام جهانی، با هفته پس از اعلام نتایج انتخابات و اعتراضات همزمان شد. بازیکنان واکنشهایی نشان دادند و تیم، یکدستی خود را از دست داد و از صعود بازماند. اما بیسابقهترین وضعیت را در جریان بازیهای ۱۴۰۱ شاهد بودیم. جامعه عملاً به دو بخش هوادار و مخالف تیم ملی تقسیم شد. این شکاف پیشتر سابقه نداشت. خوشبختانه با تدابیری که اندیشیده شد، در جام جهانی اخیر این فضا رنگ باخت اما باز هم تحت تأثیر فضای سیاسی قرار داشت. بعد از اتفاقات دیماه، فضای جامعه تا حدودی آرام شده بود، اما جنگ ۴۰ روزه همه توجهات را به خود جلب کرد و جوی احساسی با تصویر کودکان میناب و شعار «ماکان کجاست» شکل گرفت.
این روزنامهنگار درباره فضای جام جهانی اخیر اظهار کرد: با وجود نگرانیها، آنچه در ورزشگاهها رخ داد، برخلاف پیشبینیها بود. حضور دیاسپورای ایرانی در آمریکا و زاویه تند برخی از آنها با جمهوری اسلامی، میتوانست جو منفی بسازد اما نام ایران، رفتار بازیکنان، مظلومیت تصویری کودکان میناب و جاذبه ذاتی فوتبال، مانع از شکلگیری آن جو شد. در سکوها، هم پرچمهای رسمی جمهوری اسلامی را میدیدیم و هم تصاویر همدلانه. این جادوی فوتبال بود که بازی به بازی همدلی را افزایش داد.
وی افزود: رفتار سختگیرانه دولت آمریکا در صدور ویزا و آزار بازیکنان، برعکس، به همدلی بیشتر دامن زد. رد سه گل ایران در اتاق بازبینی ویدیویی با اختلاف میلیمتری و نهایتاً عدم صعود به دلیل نتایج سایر تیمها، تصویر مظلومانهای از تیم ایران در اذهان ایجاد کرد. برنامهریزی قبلی برای فشار بر بازیکنان و القای فضای منفی توسط برخی شبکههای معاند، نتیجه عکس داد. مردم از بازیهای تیم ملی راضی بودند و تیم بدون باخت با جام وداع کرد؛ در حالی که بخت صعود داشت. اگر با تیمهای غیرمدعی روبرو میشد، شاید مرحله بعد را هم پشت سر میگذاشت.
خدیر تأکید کرد: نباید فراموش کنیم این تیم با چه سختیهایی روبهرو بود. سفر زمینی، نداشتن بازی تدارکاتی، ترک تیم توسط برخی دستیاران خارجی، اقامت در مکزیک و پرواز چندساعته پیش از بازی آخر، شرایطی بود که هیچیک از ۴۷ تیم دیگر تجربه نکردند. با وجود این، تصویری که گروههای برانداز دنبال میکردند، شکل نگرفت و این نه به دلیل سیاست که به خاطر ذات فوتبال بود. بهتر است از این ذات بهرهبرداری کنیم.
خدیر در بخش پایانی گفتوگو با ایسنا درباره فشارهای روانی بر بازیکنان فوتبال اظهار کرد: فوتبال در دنیای امروز یک صنعت راهبردی است و نمیتوان صرفاً بر ستارهها و موضوعات احساسی بسنده کرد و تمام بار ملیگرایی و وجه حماسی را بر آن تحمیل نمود. واقعیت این است که فشار بیش از حد انتظارات ملی و تبدیل فوتبال به ابزار تخلیه اجتماعی، بازیکنان را در مسابقات کلیدی زیر فشار روانی خردکننده قرار میدهد. در فوتبال مدرن، تیمهای قدرتمند از پشتوانه روانشناسی و مدیریت استرس برخوردارند، اما در ایران فوتبال به جبرانکننده همه کاستیها تبدیل شده است.
وی ادامه داد: گاهی تصور میکنیم یک بازیکن باید مانند آرش کمانگیر جان خود را در کمان بگذارد، در حالی که باید میان اسطوره و واقعیت تمایز قائل شد. همین قدر که این تیم از دل جنگ و آتش و خون به قلب میزبانی رفته که با ما درگیر نظامی بوده، جای قدردانی دارد. اما جنبههای فنی مانند جوانگرایی، تاکتیک و تکنیک یا دعوت نشدن برخی بازیکنان را باید به کارشناسان ورزشی سپرد.
خدیر در پایان خاطرنشان کرد: مردم ایران در جام جهانی اخیر مظلومیت خود را به نمایش گذاشتند. این فضا کاملاً با سال ۱۴۰۱ متفاوت بود که تیم از بافت اصلی جامعه فاصله گرفته بود. در این دوره، تیم به خوبی حساسیتها را مدیریت کرد و شمار قابلتوجهی از تماشاگران حاضر در استادیومهای لسآنجلس و سیاتل که برای باختن تیم ملی شعار میدادند، با گذشت زمان به شعار «ایران» روی آوردند. این نقطه اشتراک را باید تقویت کنیم، اما تمام بار را نباید بر دوش فوتبال گذاشت. امیدواریم بیش از گذشته بر این اشتراکها تأکید کنیم و از ذات جادویی فوتبال برای کاهش حاشیهها بهره بگیریم، بیآنکه آن را به ابزاری برای جبران همه ناکامیهای اجتماعی تبدیل کنیم.