به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، وب سایت شبکه الجزیره قطر در تحلیل جدید خود از نتایج جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و سپس یادداشت تفاهمی که میان تهران و واشنگتن منعقد شد، به بررسی میزان سود و زیانها و اینکه طبق ارزیابیهای موجود کدام طرف را برنده و کدام طرف را بازنده میدانیم، پرداخت و نوشت: تنها 8 ماه بعد از پایان دور اول جنگ علیه ایران یعنی جنگ 12 روزه در ژوئن 2025 ، طبل جنگ دوباره به صدا درآمد، اما این بار در مقیاسی بزرگتر.
بازگشت خفتبار آمریکا به میز مذاکره با ایران
بعد از آنکه نشانههای مثبتی در مورد احتمال دستیابی به یک راه حل سیاسی از طریق میانجیگری عمان برای پایان دادن به بحران میان ایران و آمریکا نشان داده میشد، ناگهان مذاکرات بین دو طرف متوقف و یک جنگ بزرگ آغاز شد. این اتفاق بعد از آن رخ داد که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر توانست دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا را برای ورود به یک جنگ سریع و غافلگیرانه با هدف سرنگونی نظام ایران یا حداقل تضعیف قابل توجه آن متقاعد کند.
ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی ابتدا یک حمله گسترده در سراسر ایران انجام دادند که در جریان آن تعداد زیادی از مقامات ارشد نظامی و سیاسی این کشور هدف حمله تروریستی قرار گرفته و به شهادت رسیدند. این اقدام با هدف ایجاد خلأ قدرت و سوق دادن ایران به سمت آشفتگی داخلی انجام شد.
با این حال جمهوری اسلامی ایران توانست شوک اولیه را تحمل کند و خیلی سریع و به شکل گسترده پاسخ تجاوزات آمریکا و اسرائیل را داد. پاسخ ایران شامل گسترش دامنه حملات خود به هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در کشورهای عربی منطقه علاوه بر فعال کردن نقش متحدانش در محور مقاومت به ویژه در عراق و لبنان بود.
ایران همچنین از تنگه هرمز به عنوان یک ابزار فشار استراتژیک در این جنگ استفاده کرد تا منابع انرژی در جهان مختل شود و یک بحران جهانی به وجود آید. در مواجهه با این شرایط، آمریکا احساس کرد که گزینه نظامی کارساز نیست و مجبور شد به میز مذاکره برگردد که منجر به توافق آتش بس شد.
لبنان، حلقه تعیین کننده بر سرنوشت توافق ایران و آمریکا
اما جبهه لبنان همچنان یک عامل حیاتی در تعیین سرنوشت این توافق خواهد بود؛ زیرا طبق شروط ایران که در توافق با آمریکا بر آن تاکید شده، اسرائیل باید به تجاوزات خود در لبنان پایان داده و از این کشور عقب نشینی کند و این مسئولیت آمریکاست که تل آویو را تحت فشار قرار دهد.
اصرار ایران در گنجاندن جبهه لبنان در یادداشت تفاهم با آمریکا، تعهد تهران به دفاع از متحدانش و پایبندی آن به موضع خود در حفظ موجودیت گروههای مقاومت به ویژه حزب الله را نشان میدهد.
این موضع ایران نشان دهنده اعتقاد راسخ آن به این مسئله است که هر توافقی که شامل لبنان نباشد، ناقص و در معرض فروپاشی خواهد بود و بنابراین تهران در صورت لزوم حاضر است که به خاطر لبنان این توافق به شکست منجر شود و به گزینه نظامی برگردد.
در طول بحران ایران توانایی خود را در استفاده از اهرمهای فشار استراتژیک به ویژه تنگه هرمز برای تاثیرگذاری بر روند جنگ و تحمیل آتش بس در جبهه لبنان نشان داد.
این امر ، اسرائیل را در یک دوراهی پیچیده قرار میدهد؛ ایستادگی مقابل فشار آمریکا و اصرار بر ماندن در لبنان در سایه ادامه تهدیدات حزب الله و یا پایبندی به آتش بس.
راز پیروزی ایران در فشار بر آمریکا و ناتوانی اعراب
این وضعیت چندین سوال را مطرح میکند؛ از جمله اینکه ایران چگونه توانست به شکل یک جانبه از نفوذ خود در منطقه برای دفاع از متحدانش و تحمیل شروطش استفاده کند، اما کشورهای عربی که اهرمها و سازوکارهای زیادی برای تحت فشار قرار دادن دولت آمریکا به منظور مهار اسرائیل و پایان دادن به تجاوزات و اشغالگری این رژیم در غزه دارند، نمیتوانند چنین کاری کنند؟
عدم توانایی کشورهای عربی در تحت فشار قرار دادن آمریکا برای کشیدن افسار اسرائیل در نوار غزه، به دلیل کمبود منابع و یا اهرمهای فشار نیست، بلکه به دلیل فقدان یک اراده سیاسی واحد، اختلافات عمیق میان این کشورها و در هم تنیدگی منافع استراتژیک آنها با واشنگتن است و دقیقاً به همین دلیل است که ایران میتواند آمریکا را تحت فشار قرار دهد، اما اعراب قادر به این کار نیستند.
ارزیابی میزان سود و زیان؛ چرا آمریکا و اسرائیل را بازنده میدانیم؟
در موازنه سود و زیان در درگیریها، باید توانایی هر طرف در دستیابی به اهداف خود با کمترین هزینه ممکن سنجیده شود و طرفی که هزینه بیشتری را بدون دستیابی به اهداف خود بپردازد، طرف بازنده محسوب میشود.
به همین دلیل است که در بسیاری از ارزیابیهای منطقهای و بینالمللی، آمریکا و اسرائیل بازنده این جنگ به شمار میروند؛ زیرا به عنوان طرف قویتر و آغازگر جنگ وارد این درگیری شدند و مجموعهای از اهداف را اعلام کردند: از جمله نابودی توانمندیهای نظامی ایران به ویژه برنامه موشکی پیشرفته این کشور، از بین بردن برنامه هستهای و تضعیف نفوذ منطقهای ایران با از بین بردن محور مقاومت و در نهایت تضعیف نظام این کشور و ایجاد شرایطی برای سرنگونی آن.
در اینجا همچنین باید به صحبتهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا نیز اشاره کنیم که اعتراف کرده بود نیروهای کرد مخالف نظام ایران را با هدف ورود آنها به داخل این کشور و ایجاد ناآرامیهای داخلی مسلح کرده بود، اما نتوانست به این هدفش برسد.
ائتلاف آمریکا و اسرائیل همچنین روی یک جنگ سریع بر اساس یک حمله غافلگیر کننده و قاطع که راس ساختار قدرت ایران را هدف قرار میداد، قمار کرد؛ به این امید که خلاء قدرت و ناآرامیهای داخلی منجر به فروپاشی نظام شود اما این اتفاق هم نیفتاد.
شاخصها و معیارهای پیروزی ایران
اما در مورد ایران که طرف قربانی و از نظر نظامی هم ضعیفتر بود، برجستهترین موفقیت این کشور مربوط به جذب شوک و ضربه اولیه، حفظ ثبات نظام و جلوگیری از تحقق اهداف دشمنانش بود. علاوه بر آن ایران توانست از نقاط قوت خود بهره ببرد و دشمنانش را در یک جنگ فرسایشی طولانی درگیر کند که خسارات سنگینی به آنها وارد کرد.
به عنوان نمونه میتوان در اینجا به پر شدن سریع خلأ ناشی از ترور مقامات سیاسی و نظامی ایران، جلوگیری از وقوع آشوب داخلی، تحکیم وحدت ملی، تبدیل کردن جنگ به یک جنگ منطقهای و سپس یک بحران بین المللی اشاره کرد که طرف قویتر را بعد از شکست گزینه نظامی مجبور به بازگشت به مذاکرات کرد؛ آن هم در شرایطی که این بار ایران برخلاف مذاکراتی که قبل از جنگ برگزار شده بود، اهرمهای فشار بیشتری به دست آورد و توانست شروطش را تحمیل کند.
بر اساس مفاد یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، بخش قابل توجهی از نتایج به دست آمده میتوانست حتی بدون جنگ و از طریق کانالهای دیپلماتیک حاصل شود و نیازی به تخریب بازدارندگی نظامی آمریکا و پرداخت هزینههای سنگین جنگ نبود.
اما ایران که جنگ به آن تحمیل شد، توانست بعد از اینکه طی چند سال گذشته تحت فشار شدیدی قرار گرفته بود جایگاه منطقهای خود را بازسازی کند و خودش را به عنوان یک قدرت منطقهای که قادر به مذاکره برابر با ابر قدرتی مانند آمریکاست و میتواند در معادلات بینالمللی، موثر باشد، تثبیت کرد.
در مقابل، این جنگ خسارات سنگین انسانی و مادی داشت و منطقه را وارد گردابی از بیثباتی کرد که اثرات آن به اقتصاد جهانی نیز گسترش یافت. در این میان تنگه هرمز تبدیل به اهرم فشار قدرتمندی در دست ایران شد و در شرایطی که این تنگه قبل از جنگ کاملاً باز بود، ترامپ مجبور شد بخش زیادی از انرژی خود را صرف تلاش برای بازگشایی مجدد تنگه هرمز کند.
همچنین محیط منطقهای و ژئوپلیتیکی قبل از این جنگ با توجه به فشارهای اقتصادی و تحریمهای اعمال شده بر ایران و نیز ضرباتی که بعد از جنگ غزه به محور مقاومت از جمله حزب الله وارد شد، کاملاً به نفع ائتلاف آمریکایی- صهیونیستی بود و واشنگتن میتوانست از این شرایط به صورت دیپلماتیک برای تثبیت دستاوردهای خود بدون توسل به یک جنگ پرهزینه بهرهبرداری کند.اما روند این جنگ منجر به نتایج متفاوتی شد که برخلاف خواست و انتظارات آمریکا و اسرائیل بود. همانطور که اشاره کردیم توازن قدرت صرفاً با میزان قابلیتهای نظامی سنجیده نمیشود، بلکه در گرو توانایی استفاده موثر از این قابلیتها، مدیریت جنگ و تحمل هزینههای بلند مدت آن است و بر اساس این معیارها صراحتاً میتوانیم بگوییم که برنده این جنگ، ایران بود.
انتهای پیام/