به گزارش اقتصادنیوز، ، روز چهارشنبه ۲۵ ژوئن، دو زمینلرزه پیاپی به بزرگی ۷.۵ و ۷.۲ ریشتر، بخشهای وسیعی از ونزوئلا را لرزاند و صدها ساختمان را ویران کرد. با گذشت چند روز، در حالی که شمار قربانیان و مفقودان همچنان رو به افزایش است، انتقادها از عملکرد دولت در مدیریت بحران شدت گرفته است. بسیاری این عملکرد را فجعه بارتر از زلزله اصلی می دانند
گیسلا سلیم پیر در آتلانتیک نوشت: ساختمانهایی که در زلزلههای بزرگ فرو میریزند، در همه جای دنیا تقریبا به شکل مشابهی به تلی از آوار تبدیل میشوند. چهارشنبه گذشته، زمانی که دو زمینلرزه پیاپی با بزرگی ۷.۵ و ۷.۲ بخش وسیعی از زادگاهم، ونزوئلا، را لرزاند، تنها دلخوشی تلخی که داشتم این بود که چنین فجایعی میان کشورها تبعیضی قائل نمیشوند و هرجایی می توانند اتفاق بیوفتند.
صفحات تکتونیکی در اعماق زمین، همانطور که گاهی در طول تاریخ انجام دادهاند، نیروی عظیم خود را آزاد کردند. رنج مردم شدید بود، اما این رنج پیشینهای به قدمت خود زمین داشت. با این حال، طولی نکشید که فجایع ساخته دست انسان در ونزوئلا، این فاجعه طبیعی را حتی وخیمتر کردند.
حاکمان ونزوئلا طی ۲۸ سال گذشته، بخش بزرگی از درآمدهای نفتی کشوری را که بزرگترین ذخایر نفت جهان را در اختیار دارد، یا به سرقت بردهاند و یا هدر دادهاند.
در دوران رونق قیمت نفت در اواخر دهه ۲۰۰۰، الیگارشها میلیاردها دلار درآمد نفتی را به جیب زدند و کشوری را که باید ثروتمندتر میشد، فقیرتر و بدهکارتر از همیشه بر جای گذاشتند.
تنها چند ساعت پیش از وقوع زمینلرزه، حکومت رقم رسمی بدهی خود را اعلام رسمی کرده بود؛ ۲۴۰ میلیارد دلار.
پیش از زلزله نیز پیامدهای انسانی این سوءمدیریت کاملا آشکار بود؛ اما اکنون این بحران، ابعادی فوری و مرگبار پیدا کرده است.
در حیاتیترین ۲۴ ساعت پس از زمینلرزه، واکنش دولت تقریبا هیچ بود. در یکی از محلههای مرفه کاراکاس، مأموران پلیس که تجهیزات کافی نداشتند، تنها با نور چراغ تلفنهای همراه آوار را روشن میکردند و داوطلبان با دست خالی مشغول کنار زدن سنگ و سیمان بودند.
در سایر مناطق، اوضاع حتی بدتر بود. در شهر ساحلی لا گوایرا که بیشترین آسیب را دیده بود، برخی بازماندگان چندین روز منتظر ماندند تا کسی برای جستوجوی عزیزانشان زیر آوار برسد. برخی میگفتند صدای فریاد اعضای خانوادهشان را از زیر آوار میشنوند، اما بدون ماشینآلات سنگین هیچ کاری از دستشان برنمیآمد. این تجهیزات هرگز بهموقع نرسیدند.
در روزهای اخیر، تعداد غیرمعمولی لاشخور بر فراز ویرانههای لا گوایرا دیده شدهاند. به نظر میرسید این پرندگان در برخی مناطق، زودتر از گروههای امداد به محل حادثه رسیدهاند.
نبود آمادگی دولت غیرقابل بخشش بود. اما از آن هم بدتر، دولت دلسی رودریگز که تحت مدیریت سختگیرانه دولت ترامپ قرار دارد، اقداماتی را انجام داد که اوضاع را وخیمتر کرد.
ارتش به مناطق زلزلهزده اعزام شد، اما نه برای امدادرسانی؛ بلکه برای مهار هرگونه نارضایتی عمومی. یکی از داوطلبان با ناامیدی فریاد زد: « اینجا تعداد تفنگها از بیلها بیشتر است.»
همزمان، گروههای مدنی از دولت خواستند تا دستکم برای مدتی محدود، محدودیت شبکههای اجتماعی و رسانههای سانسورشده را بردارد تا مردم بتوانند به اطلاعات دسترسی داشته باشند، اما دلسی رودریگز نهتنها این درخواست را نپذیرفت، بلکه اعلام کرد محدودیتهای بیشتری برای خبرنگاران داخلی و خارجی اعمال خواهد شد.
کمکهای بینالمللی نیز با موانع متعددی روبهرو شد. دولت ونزوئلا روز جمعه اجازه ورود یک تیم امدادی از جمهوری دومینیکن را نداد.
اسپانیا و فرانسه نیز خواهان اعزام نیروهای امدادی بودند، اما برای اعضای تیمهایشان ویزا صادر نشد.
در نهایت، دولت با ورود گروههایی از آمریکا، شیلی، السالوادور و چند کشور دیگر موافقت کرد، اما این نیروها نیز تقریبا هیچ حمایتی از سوی مقامهای ونزوئلایی دریافت نکردند. حتی ورود به شهر لا گوایرا نیز منوط به دریافت مجوز رسمی از دولت شد.
روز یکشنبه، درست در زمانی که امید به زنده پیدا کردن افراد زیر آوار هر ساعت کمتر میشد، دلسی رودریگز تصمیم گرفت تا عملیات امداد را برای برگزاری مراسمی کوتاه متوقف کند.
او خطاب به امدادگران گفت: «خواستیم برای لحظهای شما را از کار بسیار مهم تان جدا کنیم تا از طرف مردم ونزوئلا از شما تشکر کنیم.» در حالی که خودش نیز تأکید می کرد: «این ساعتها برای نجات جان انسانها حیاتی است.»
براساس سامانه آنلاین ثبت مفقودان، از وضعیت نزدیک به ۴۴ هزار نفر همچنان خبری نیست.
سردخانه شهر لا گوایرا هم چیزی جز یک چادر سفید موقت در کنار اسکله نیست. در این چادر، کیسههای جسد و تابوتها در کنار هم ردیف شدهاند.برای کند کردن روند تجزیه اجساد، روی برخی از آنها آهک ریختهاند.
شمار جانباختگان از ۱۷۰۰ نفر گذشته و همچنان رو به افزایش است.
بازماندگان نیز تقریبا هیچ پناهی ندارند. یک روز پس از زلزله، گروهی از داوطلبان پسربچهای هفتساله به نام ماتئو را در لا گوایرا پیدا کردند. او بدون پیراهن، پوشیده از گردوغبار و آوار، بهتنهایی روی پیادهرو نشسته بود .او در ویدئویی که داوطلبان ضبط کردند، با آرامشی عجیب می گوید: «تنها کسی که از فروریختن ساختمان زنده ماند، من بودم.» و بعد اضافه کرد: «مادرم از ساعت هفتونیم صبح دیگر نفس نکشید.»
در همان نزدیکی، زنی به خبرنگاران نشان داد که اجساد عمه و دایی خود را پشت چند تشک پنهان کرده است. او ساعتها منتظر مانده بود تا شاید مأموران دولتی بالاخره برای انتقال آنها برسند.
برای بسیاری از ونزوئلاییهایی که خارج از کشور زندگی میکنند، این فاجعه یک درد مضاعف است.
در ده سال گذشته، از هر چهار ونزوئلایی، یک نفر کشور را ترک کرده است و تقریبا هیچ خانوادهای نیست که از هم جدا نشده باشد.
میلیونها نفر در سراسر جهان، بیوقفه تلاش میکنند تا با عزیزان خود تماس بگیرند؛ بیآنکه بدانند بیپاسخ ماندن تماسها ناشی از قطعی برق است؛ اتفاقی که یا نشانه قطعی برق مانند دیگر روزهای عادی در ونزوئلاست، یا نشانه وقوع بدترین اتفاق ممکن.
استفانی فاخاردو، معلم زبان اسپانیایی در بوستون، به نویسنده گفته است که میدانست پدرش زیر آوار ساختمانی در لا گوایرا گرفتار شده و هنوز زنده است؛ چرا که صبح پس از زلزله همسایهها صدای فریاد او را شنیده بودند.
همسر پدرش نجات یافته بود، اما خود او همچنان زیر آوار مانده بود و به دلیل بسته بودن جادهها، هیچ تیم امدادی به محل نرسید.
استفانی در اینستاگرام راهنمایی منتشر کرد تا شاید کسی بتواند به پدرش کمک کند. او مختصات دقیق محل را در گوگلمپ، عکس ساختمان و حتی نقطهای را که آخرین بار صدای پدرش از آن شنیده شده بود، منتشر کرد. او بارها درخواست کمک کرد و حتی برای نجات پدرش جایزه تعیین کرد. اما سرانجام زمانی که پس از ۷۲ ساعت پدرش پیدا شد، دیگر جان باخته بود.
نویسنده در پایان نوشت: شانس با من و خانواده ام یار بود. اعضای خانوادهام اموالشان را از دست دادند، اما سالم هستند و آسیب جانی ندیدند.
با این حال مانند بسیاری از ونزوئلاییها، هر روز تصاویر بیپایان آوار، ساختمانهای فروریخته و اتاقهایی را میبینم که پس از فرو ریختن دیوارها، مانند ویترینی از زندگی پیش از فاجعه در معرض دید قرار گرفتهاند.
در این میان، هر بار که پسلرزهای رخ میدهد، مادرم با من تماس میگیرد. در روزهای نخست، این تماسها وحشتآور بود، اما حالا به من یادآوری میکنند که بیثباتی تنها در اعماق زمین نیست؛ بلکه در زندگی زیر سایه حکومتی است که بقای خود را از ماندگاری هر چیز دیگری مهمتر میداند