به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،بیش از یک میلیون چاه، سالانه ۴۲میلیارد متر مکعب آب از آبخوانهای ایران بیرون می کشند.یعنی برداشت از آینده کشور.
وقتی سفرههای زیرزمینی خالی میشوند، فرونشست، بیابانزایی و مهاجرت اجباری جای آب را میگیرند. ایران زیر پای خود را میفروشد.
حال بیایید برای این فاجعه زیست محیطی ایران یک فیلم مستند بسازیم . فیلمی از زاویه دوربین و نگاه به وضعیت امروز و فردای هموطنانمان ایران.
تصویر روی یک لوله فولادی زنگزده و لرزان متمرکز است که از دل زمین بیرون زده. صدای بم و ممتد یک پمپ آب، فضای سکوت را میشکافد. دوربین از لوله بالا میرود و به پهنه بیابانی میرسد که با هزاران نقطه سیاه، مثل زخمهایی روی پوست زمین، پوشیده شده است. اینها چاهها هستند؛ میلیونی از آنها که در سکوت، رگهای حیاتی خاک را میمکند.
آمار، از نظر فنی روایتگر یک «بیلان منفی» است. ایران در وضعیتی قرار دارد که سرعت برداشت آب از سفرههای زیرزمینی، بسیار فراتر از نرخ تغذیه طبیعی آنهاست. سالانه ۴۲ میلیارد مترمکعب آب از اعماق زمین تخلیه میشود. این عدد، تنها یک رقم در گزارشهای مهندسی نیست؛ این یعنی تخلیه ذخایر استراتژیک که برای نسلهای آینده ذخیره شده بود.
وقتی بیش از یک میلیون چاه در سراسر کشور فعال هستند، ما در حال انجام یک معاملهی نامتقارن هستیم. ما امروز برای بقای لحظهای، ذخایر فردا را خرج میکنیم. در واقع، چاهها مانند سوزنهای تخلیه از یک کیسه عمل میکنند که هیچ راه برگشتی برای پر شدن مجدد آن وجود ندارد.
دوربین از نمای نزدیک به یک نمای باز تغییر میکند. زمین زیر پای یک بنای قدیمی یا یک مزرعه خشکیده، ناگهان با صدای خرد شدن سنگ، چند سانتیمتر پایین میرود. این همان «فرونشست» است. وقتی آب میان ذرات خاک تخلیه میشود، فضای خالی میان آنها با فشار وزن سطح زمین پر میشود و زمین، خود را در هم میکشد.
فرونشست، تنها یک پدیده زمینشناسی نیست؛ این آغاز یک دومینو است. اول، زیرساختها و خانهها آسیب میبینند. دوم، لایههای محافظ خاک از بین میروند و زمین توانایی جذب بارشهای پراکنده را از دست میدهد. سوم، بیابانزایی شتاب میگیرد؛ جایی که خاک دیگر توان نگهداشت حیات را ندارد.
و در نهایت، آخرین حلقه این زنجیره، «مهاجرت اجباری» است. وقتی چاهها خشک شوند و زمین زیر پا فرو بریزد، انسان دیگر چارهای جز رها کردن ریشههایش و حرکت به سوی شهرهای دیگر ندارد.
تصویر به نقشه ایران میرسد. پهنه ۱.۶۴۸.۱۹۵ کیلومتر مربعی که تنها بخش کوچکی از آن، یعنی حدود ۱۱۶.۶۰۰ کیلومتر مربع، با آبهای سطحی پوشیده شده است. مرزهای آبی ما، تنها یک سوم از خطوط مرزی را شامل میشوند. این یعنی ما در کشوری هستیم که تکیهگاه اصلی حیات ما، همان ذخایر پنهان زیر زمین است؛ ذخایری که اکنون در حال ناپدید شدن هستند.
واقعیت این است که ایران در حال فروش زیربنای فیزیکی خود است. برداشت بیرویه از آبخوانها، فراتر از یک بحران کشاورزی یا اقتصادی، یک بحرانِ «امنیت خاک» است. اگر مدیریتِ چاهها و نرخ برداشت از سطح علمی به سطح عملیاتی و اجرایی نرسد، آنچه در آینده خواهیم داشت، نه کشوری با منابع، بلکه سرزمینی است که زیر پای ساکنانش، در حال فرو ریختن است.
صدای پمپ آب قطع میشود. سکوت مطلق. تنها صدای وزش باد بر روی خاکهای خشکیده شنیده میشود.