به گزارش ایرنا، دکتر محمدحسین مختاری در بخش پنجم از سلسله یادداشتهای خود برای ایرنا درباره رهبر شهید انقلاب اسلامی نوشت: اگر علم و پیشرفت را موتور حرکت تمدن نوین اسلامی بدانیم، عدالت بیتردید روح و جوهره این تمدن خواهد بود. در منظومه فکری شهید امام خامنهای، هیچ مفهومی به اندازه عدالت با هویت حکومت اسلامی، فلسفه انقلاب اسلامی و غایت تمدن نوین اسلامی پیوند نخورده است. عدالت از نگاه ایشان نه یک شعار سیاسی و نه صرفاً یک هدف اقتصادی، بلکه یک اصل بنیادین قرآنی و معیار سنجش مشروعیت و کارآمدی نظام اجتماعی است.
بررسی آموزههای اسلامی نشان میدهد که عدالت یکی از محوریترین اهداف بعثت پیامبران الهی بوده است. قرآن کریم هدف ارسال پیامبران و نزول کتابهای آسمانی را برپایی قسط و عدالت در جامعه معرفی میکند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ۲۵). آیتالله خامنهای نیز با تکیه بر همین مبنای قرآنی، عدالت را جوهره حکومت دینی و یکی از مهمترین اهداف انقلاب اسلامی میدانند (خامنهای، ۱۳۸۰).
از منظر ایشان، عدالت مفهومی بسیار گستردهتر از توزیع ثروت یا رفع فقر اقتصادی است. هرچند عدالت اقتصادی یکی از ابعاد مهم عدالت به شمار میآید، اما عدالت در اندیشه اسلامی تمامی عرصههای زندگی اجتماعی را در بر میگیرد؛ از سیاست و فرهنگ گرفته تا آموزش، قضاوت، فرصتهای اجتماعی و روابط انسانی. به همین دلیل، ایشان بارها تأکید کردهاند که عدالت باید به یک «گفتمان عمومی» و معیار همه سیاستگذاریها تبدیل شود (خامنهای، ۱۳۸۷).
عدالت؛ محور تمایز تمدن اسلامی از تمدن مادی
یکی از نکات بنیادین در اندیشه آیتالله خامنهای آن است که عدالت صرفاً یکی از ارزشهای اسلامی نیست، بلکه مهمترین شاخص تمایز تمدن اسلامی از تمدنهای مادی معاصر به شمار میرود. از نگاه ایشان، بسیاری از تمدنهای جدید توانستهاند در عرصه علم، فناوری و تولید ثروت پیشرفتهای چشمگیری به دست آورند، اما به دلیل ناتوانی در تحقق عدالت، با بحرانهای عمیق اجتماعی روبهرو شدهاند. وجود فاصلههای طبقاتی گسترده، تمرکز ثروت در دست اقلیتی محدود، بهرهکشی اقتصادی و تبعیضهای ساختاری، نشانههایی از این بحران به شمار میآیند.
آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که اگر جامعه اسلامی نیز صرفاً به پیشرفتهای مادی بسنده کند و از عدالت غفلت ورزد، از اهداف اصلی خود فاصله خواهد گرفت (خامنهای، ۱۳۸۹). از این رو، عدالت در اندیشه ایشان نه امری حاشیهای، بلکه معیار اصلی ارزیابی موفقیت نظام اسلامی است.
این نگرش ریشه در تعالیم قرآنی دارد. خداوند میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» «خداوند به عدالت و نیکوکاری فرمان میدهد.» (نحل: ۹۰)
مفسران این آیه را از جامعترین آیات قرآن در بیان فلسفه حیات اجتماعی اسلام دانستهاند. در حقیقت، عدالت در منطق قرآن نه یک توصیه اخلاقی صرف، بلکه فرمانی الهی و زیربنای نظم اجتماعی است. به همین دلیل، آیتالله خامنهای تحقق عدالت را مهمترین وظیفه حکومت اسلامی و مهمترین مطالبه مردم از آن میدانند.
یکی از ویژگیهای مهم نگاه آیتالله خامنهای به عدالت، پیوند آن با پیشرفت است. در بسیاری از نظریههای توسعه، گاه میان عدالت و پیشرفت نوعی تعارض فرض میشود؛ به این معنا که برای دستیابی به رشد اقتصادی باید نابرابریهای اجتماعی را تا حدی پذیرفت. اما ایشان این دو را نه متعارض، بلکه مکمل یکدیگر میدانند. از نگاه ایشان، پیشرفت حقیقی زمانی تحقق مییابد که همراه با عدالت باشد و عدالت نیز بدون پیشرفت پایدار نخواهد ماند (خامنهای، ۱۳۸۶).
بر همین اساس، آیتالله خامنهای مفهوم «پیشرفت همراه با عدالت» را به عنوان یکی از ارکان الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت مطرح کردهاند. در این الگو، توسعه اقتصادی زمانی ارزشمند است که موجب افزایش کرامت انسانی، کاهش تبعیض و گسترش فرصتهای برابر در جامعه شود. جامعهای که در آن شکافهای طبقاتی عمیق، فساد گسترده یا انحصار منابع وجود داشته باشد، هرچند از نظر ظاهری پیشرفته به نظر برسد، از منظر اسلامی جامعهای عادلانه محسوب نمیشود (خامنهای، ۱۳۹۰).
از سوی دیگر، عدالت در اندیشه ایشان تنها به عملکرد دولت محدود نیست. هرچند حکومت مسئولیت اصلی در برقراری عدالت را بر عهده دارد، اما تحقق عدالت نیازمند مشارکت عمومی و شکلگیری فرهنگ عدالتخواهی در جامعه است. جامعهای که در آن مردم نسبت به تبعیض، فساد و بیعدالتی حساس باشند، زمینه تحقق عدالت را بیش از پیش فراهم میکند. از این رو، آیتالله خامنهای همواره بر تقویت روحیه مطالبهگری و عدالتخواهی در میان جوانان و نخبگان تأکید کردهاند (خامنهای، ۱۳۸۱).
عدالت و کرامت انسانی
یکی از ابعاد مهم عدالت در اندیشه آیتالله خامنهای، پیوند آن با کرامت انسانی است. از منظر ایشان، عدالت صرفاً به معنای توزیع امکانات نیست، بلکه به معنای فراهم ساختن شرایطی است که همه انسانها بتوانند استعدادهای خدادادی خود را شکوفا کنند و از فرصتهای برابر برای رشد برخوردار باشند.
این نگاه مبتنی بر آموزه قرآنی کرامت انسان است:
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» «ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم.» (اسراء: ۷۰)
بر اساس این آیه، همه انسانها از کرامت ذاتی برخوردارند و هیچ فرد یا گروهی حق ندارد این کرامت را نقض کند. از این رو، عدالت تنها در حوزه اقتصاد معنا پیدا نمیکند، بلکه شامل عدالت آموزشی، عدالت فرهنگی، عدالت قضایی و عدالت در دسترسی به فرصتهای اجتماعی نیز میشود.
آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که جامعه اسلامی باید به گونهای سازمان یابد که استعدادهای همه اقشار جامعه، بهویژه طبقات محروم و مناطق کمتر برخوردار، فرصت بروز و شکوفایی پیدا کنند (خامنهای، ۱۳۹۰). در چنین نگاهی، عدالت صرفاً حمایت از محرومان نیست، بلکه آزادسازی ظرفیتهای انسانی و فراهم آوردن امکان مشارکت همگانی در پیشرفت کشور است.
در همین راستا، امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند:
«الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا» «عدالت هر چیز را در جای شایسته خود قرار میدهد.» (نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷)
این تعریف، عدالت را فراتر از توزیع ثروت و به معنای برقراری توازن و تناسب در همه عرصههای زندگی اجتماعی معرفی میکند.
در منظومه فکری ایشان، عدالت همچنین پیوندی عمیق با معنویت دارد. در تمدن مدرن، عدالت غالباً در قالب قواعد حقوقی و سازوکارهای نهادی تعریف میشود؛ اما در تمدن اسلامی، عدالت افزون بر ساختارهای حقوقی، ریشه در اخلاق و ایمان نیز دارد. انسانی که خود را در برابر خداوند مسئول میداند، بیش از دیگران به رعایت حقوق دیگران و پرهیز از ظلم پایبند خواهد بود. به همین دلیل، عدالت در تمدن اسلامی تنها از طریق قانون تحقق نمییابد، بلکه نیازمند تربیت اخلاقی و معنوی انسانها نیز هست.
یکی از عرصههایی که آیتالله خامنهای بارها بر آن تأکید کردهاند، مبارزه با فساد است. از نگاه ایشان، فساد یکی از بزرگترین موانع تحقق عدالت و از عوامل اصلی تضعیف اعتماد عمومی است. هر تمدنی که گرفتار فساد ساختاری شود، به تدریج سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد و توانایی پیشرفت پایدار را از کف میدهد. به همین دلیل، مبارزه با فساد نه یک اقدام مقطعی، بلکه یک ضرورت دائمی برای حفظ سلامت نظام اجتماعی است (خامنهای، ۱۳۸۰).
در سطح جهانی نیز عدالت جایگاه مهمی در اندیشه تمدنی آیتالله خامنهای دارد. ایشان معتقدند که بسیاری از بحرانهای کنونی جهان، از جنگها و فقر گسترده گرفته تا استعمار نوین و تبعیضهای بینالمللی، ناشی از فقدان عدالت در نظام جهانی است. بر این اساس، تمدن نوین اسلامی نمیتواند نسبت به سرنوشت ملتهای دیگر بیتفاوت باشد، بلکه باید مدافع عدالت در سطح بینالمللی نیز باشد. حمایت از ملتهای مظلوم، دفاع از حقوق ملت فلسطین و مخالفت با نظامهای سلطهگر را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد (خامنهای، ۱۳۹۹).
نکته قابل توجه آن است که عدالت در اندیشه آیتالله خامنهای صرفاً یک آرمان اخلاقی نیست، بلکه شاخصی برای سنجش میزان موفقیت پروژه تمدنی اسلام است. هر اندازه جامعه اسلامی بتواند در کاهش تبعیض، گسترش فرصتهای برابر، حمایت از محرومان، مبارزه با فساد و استقرار حاکمیت قانون موفقتر عمل کند، به همان میزان به اهداف تمدنی خود نزدیکتر خواهد شد.
به همین دلیل، عدالت را میتوان حلقه اتصال میان همه عناصر تمدن نوین اسلامی دانست. علم بدون عدالت ممکن است به ابزار سلطه تبدیل شود؛ قدرت بدون عدالت به استبداد میانجامد؛ ثروت بدون عدالت شکافهای اجتماعی را تشدید میکند؛ و حتی معنویت بدون عدالت ممکن است به انزوا و بیتفاوتی اجتماعی منجر شود. از این رو، عدالت در اندیشه آیتالله خامنهای نه یکی از اجزای تمدن اسلامی، بلکه روح حاکم بر همه اجزای آن است.
عدالت جهانی و مسئولیت تمدنی جهان اسلام
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه اندیشه آیتالله خامنهای، نگاه جهانی ایشان به مسئله عدالت است. از منظر ایشان، عدالت صرفاً مسئلهای داخلی و محدود به مرزهای یک کشور نیست، بلکه ارزشی جهانی است که باید در روابط بینالملل نیز مورد توجه قرار گیرد.
ایشان معتقدند که بخش مهمی از مشکلات کنونی جهان ناشی از ساختارهای ناعادلانه بینالمللی است؛ ساختارهایی که در آنها قدرتهای بزرگ با تکیه بر برتری اقتصادی، نظامی و رسانهای، منافع خود را بر دیگر ملتها تحمیل میکنند. جنگها، تحریمهای ظالمانه، استعمار نوین، غارت منابع ملتها و حمایت از رژیمهای اشغالگر از جلوههای این بیعدالتی جهانی به شمار میآیند (خامنهای، ۱۳۹۹).
در این چارچوب، دفاع از ملتهای مظلوم صرفاً یک موضع سیاسی نیست، بلکه بخشی از رسالت تمدنی اسلام محسوب میشود. قرآن کریم میفرماید:
«وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ» «چرا در راه خدا و نجات مستضعفان پیکار نمیکنید؟» (نساء: ۷۵)
این آیه نشان میدهد که حمایت از مظلومان و مقابله با ظلم، محدود به جغرافیای خاصی نیست. از همین رو، آیتالله خامنهای مسئله فلسطین، حمایت از ملتهای تحت ستم و مقابله با نظام سلطه را بخشی از گفتمان عدالت میدانند.
در نگاه ایشان، تمدن نوین اسلامی زمانی میتواند به الگویی الهامبخش برای بشریت تبدیل شود که نه تنها در درون خود عدالت را محقق سازد، بلکه در عرصه جهانی نیز مدافع حقوق ملتها، کرامت انسانها و مقابله با ظلم و تبعیض باشد. لذا عدالت در اندیشه تمدنی ایشان دارای دو بُعد مکمل است: عدالت درونجامعهای و عدالت بینالمللی؛ و هر دو برای تحقق تمدن اسلامی ضروریاند.
بدین ترتیب، تمدن نوین اسلامی از نگاه ایشان تمدنی است که در آن پیشرفت علمی، قدرت سیاسی، توسعه اقتصادی و تعالی فرهنگی همگی در خدمت تحقق عدالت قرار میگیرند. چنین تمدنی میتواند الگویی متفاوت از تمدنهای مسلط معاصر ارائه کند؛ الگویی که کرامت انسان را در مرکز توجه قرار میدهد و میان توسعه و عدالت، قدرت و اخلاق، و پیشرفت و معنویت پیوند برقرار میسازد.
عدالت در سیره امیرالمؤمنین علی(ع)؛ الگوی عملی عدالت در اندیشه آیتالله خامنهای
هرگاه سخن از عدالت در اندیشه آیتالله خامنهای به میان میآید، نام امیرالمؤمنین علی(ع) به عنوان برجستهترین الگوی تاریخی عدالت اسلامی نیز مطرح میشود. ایشان بارها تصریح کردهاند که حکومت علوی یکی از درخشانترین نمونههای تحقق عدالت در تاریخ بشر است و مطالعه آن میتواند افقهای روشنی را پیش روی جوامع اسلامی قرار دهد (خامنهای، ۱۳۸۴).
از نگاه آیتالله خامنهای، اهمیت حکومت امیرالمؤمنین(ع) تنها در پیروزیهای سیاسی یا نظامی آن نیست، بلکه در تلاش بیوقفه آن حضرت برای استقرار عدالت نهفته است. در حکومت علوی، عدالت نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه معیار تصمیمگیری و محور اداره جامعه بود؛ تا آنجا که امام علی(ع) حاضر نشد برای حفظ قدرت سیاسی، از اصول عدالت چشمپوشی کند.
یکی از مشهورترین جلوههای این عدالت، نحوه برخورد آن حضرت با بیتالمال بود. در منابع تاریخی آمده است که امام علی(ع) میان عرب و عجم، قریشی و غیرقریشی، اشراف و طبقات پایین جامعه تفاوتی در بهرهمندی از بیتالمال قائل نمیشد. این رفتار برای بسیاری از صاحبان نفوذ آن زمان سنگین بود، اما امام عدالت را بر مصلحتهای کوتاهمدت سیاسی ترجیح داد.
آن حضرت در نهجالبلاغه میفرماید:
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ»
«به خدا سوگند اگر اموال عمومی را بیابم که با آن همسر گرفتهاند یا کنیز خریدهاند، آن را به بیتالمال بازمیگردانم.» (نهج البلاغه، خطبه ۱۵)
آیتالله خامنهای این سخن را نشانه حساسیت فوقالعاده حکومت اسلامی نسبت به حقوق عمومی میدانند و آن را یکی از مهمترین درسهای عدالتخواهی برای مدیران جامعه اسلامی معرفی میکنند.
از سوی دیگر، عدالت علوی تنها به حوزه اقتصاد محدود نبود. امام علی(ع) در قضاوت، انتصاب کارگزاران، برخورد با مخالفان و رعایت حقوق مردم نیز عدالت را رعایت میکردند. در نامه معروف به مالک اشتر، آن حضرت به فرماندار مصر توصیه میکنند:
«وَلْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَأَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ»
«باید محبوبترین کارها نزد تو، کاری باشد که در حق میانهتر و در عدالت فراگیرتر باشد.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
این توصیه نشان میدهد که عدالت در منطق اسلامی صرفاً یک فضیلت فردی نیست، بلکه باید به سیاست عمومی و روش حکمرانی تبدیل شود.
آیتالله خامنهای معتقدند که یکی از مهمترین وظایف نظام اسلامی در عصر حاضر، نزدیک شدن هرچه بیشتر به این الگوی علوی است. هرچند شرایط تاریخی و اجتماعی امروز با صدر اسلام تفاوتهای فراوانی دارد، اما اصولی همچون مبارزه با تبعیض، رعایت حقوق مردم، پاکدستی مسئولان، مقابله با فساد و حمایت از محرومان همچنان از ارکان عدالت اسلامی به شمار میروند.
از این منظر، سیره امیرالمؤمنین(ع) تنها بخشی از تاریخ اسلام نیست، بلکه الگویی زنده و الهامبخش برای پروژه تمدن نوین اسلامی است. تمدنی که در اندیشه آیتالله خامنهای ترسیم میشود، زمانی میتواند به اهداف خود نزدیک شود که عدالت علوی را نه فقط در شعار، بلکه در ساختارها، سیاستها و فرهنگ عمومی جامعه متجلی سازد.
عدالت و مبارزه با اشرافیگری؛ شرط سلامت حکومت اسلامی
یکی از موضوعاتی که در طول سالهای رهبری آیتالله خامنهای همواره مورد تأکید قرار گرفته، خطر اشرافیگری و فاصله گرفتن مسئولان از متن زندگی مردم است. از نگاه ایشان، یکی از مهمترین آسیبهایی که میتواند عدالت اجتماعی را تهدید کند، شکلگیری طبقهای ممتاز و برخوردار در میان مدیران و صاحبان قدرت است؛ طبقهای که به تدریج میان خود و توده مردم فاصله ایجاد میکند و در نتیجه، دردها و مشکلات جامعه را به درستی درک نخواهد کرد.
آیتالله خامنهای بارها هشدار دادهاند که بسیاری از حکومتها در طول تاریخ نه به دلیل کمبود امکانات یا ضعف نظامی، بلکه به سبب فاصله گرفتن از عدالت و گرفتار شدن در تجملگرایی و اشرافیگری دچار انحطاط شدهاند (خامنهای، ۱۳۷۰؛ خامنهای، ۱۳۸۴). به اعتقاد ایشان، اشرافیگری تنها یک رفتار شخصی نیست، بلکه میتواند به یک فرهنگ تبدیل شود و به تدریج روحیه خدمتگزاری را در مدیران تضعیف کند.
این نگرانی ریشه در آموزههای قرآنی نیز دارد. قرآن کریم در موارد متعدد از «مترفین» یا طبقات برخوردار و غرق در رفاه به عنوان یکی از عوامل فساد اجتماعی یاد میکند:
«وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا»
«و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، مترفان آن را وا میگذاریم، پس در آن به فساد میپردازند.» (اسراء: ۱۶)»
مفسران این آیه را هشداری نسبت به نقش طبقات اشرافی در گسترش فساد و بیعدالتی دانستهاند. از همین رو، آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که مسئولان نظام اسلامی باید از هرگونه رفتار اشرافی و تجملگرایانه پرهیز کنند و سبک زندگی آنان به مردم نزدیک باشد.
در سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) نیز همین اصل به روشنی دیده میشود. امیرالمؤمنین(ع) در نامه معروف خود به عثمان بن حنیف، فرماندار بصره، هنگامی که از شرکت او در مهمانی اشراف آگاه شدند، او را مورد خطاب قرار داده و فرمودند:
«أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَلَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ»
«آیا به این بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان بنامند، اما در سختیهای زندگی با آنان شریک نباشم؟» (نهج البلاغه، نامه ۴۵)»
این سخن، یکی از عمیقترین مبانی عدالت اجتماعی در اسلام را بیان میکند؛ اینکه حاکمان و مدیران نباید خود را از متن جامعه و زندگی مردم جدا کنند.
آیتالله خامنهای نیز در تفسیر این سنت علوی بارها تأکید کردهاند که مسئولان جمهوری اسلامی باید خود را خدمتگزار مردم بدانند، نه طبقهای ممتاز و برخوردار. از نگاه ایشان، هرچه فاصله میان مسئولان و مردم کمتر باشد، امکان تحقق عدالت بیشتر خواهد شد. برعکس، هرگاه روحیه اشرافیگری در دستگاههای اجرایی گسترش یابد، اعتماد عمومی کاهش یافته و زمینههای فساد و تبعیض فراهم خواهد شد.
نکته مهم آن است که در اندیشه آیتالله خامنهای، مبارزه با اشرافیگری صرفاً به مسئولان محدود نمیشود، بلکه بخشی از فرهنگ عمومی جامعه نیز محسوب میگردد. ایشان بارها نسبت به گسترش مصرفگرایی، چشم و همچشمی، تجملپرستی و مسابقه در نمایش ثروت هشدار دادهاند؛ زیرا این پدیدهها به تدریج روح عدالتخواهی را در جامعه تضعیف میکنند و ارزشهای اخلاقی را تحتالشعاع قرار میدهند.
از این منظر، عدالت تنها با قوانین اقتصادی یا سیاستهای توزیعی تحقق نمییابد، بلکه نیازمند فرهنگی است که در آن سادهزیستی، قناعت، مسئولیتپذیری و همدلی با محرومان ارزش تلقی شود. تمدن نوین اسلامی نیز تنها در چنین فضایی میتواند شکل بگیرد؛ تمدنی که در آن قدرت و ثروت در خدمت انسان قرار دارند، نه آنکه انسان در خدمت قدرت و ثروت باشد.بر همین اساس، آیتالله خامنهای سادهزیستی مسئولان را نه یک فضیلت فردی، بلکه یک ضرورت تمدنی میدانند. جامعهای که مدیران آن به زندگی مردم نزدیک باشند و خود را در برابر محرومان مسئول بدانند، ظرفیت بیشتری برای تحقق عدالت، حفظ سرمایه اجتماعی و حرکت به سوی آرمانهای تمدن اسلامی خواهد داشت.
منابع
خامنهای، سیدعلی. فرمان هشت مادهای مبارزه با فساد اقتصادی، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۰.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار دانشجویان و تشکلهای دانشجویی، ۱۷ مهر ۱۳۸۱.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار دانشگاهیان سمنان، ۱۸ آبان ۱۳۸۵.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در نخستین نشست اندیشههای راهبردی (عدالت)، ۱۴ آذر ۱۳۸۹.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۱۷ اسفند ۱۳۹۰.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در روز جهانی قدس، ۱۳۹۹.
خامنهای، سیدعلی. بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، ۱۳۹۷.











