بازی استرالیا و مصر در یک شانزدهم جام جهانی، نکات زیادی برای توجه داشت. استرالیا آخرین نماینده قاره آسیا بود که حذف شد تا عملا جام جهانی برای قاره پهناور تمام شود. مصر نیز حریف ما در دور گروهی بود که مثلاً روز آخر میخواستیم در آن ۶ دقیقه وقتهای تلف شده آنها را ببریم و صعود کنیم!
این بازی دو گل داشت که زننده هر دو گل مصریها بودند. هر دو گل نیز با ضربه سر به ثمر رسید، چرا که هر دو کشور فوتبالی برگرفته از روش کلاسیک انگلیسی دارند. استرالیا و مصر با لژیونرهای زیادی به جام جهانی آمدند که بیشترین نماینده آنها در لیگهای جزیره شاغل بودند، از پرایمر لیگ تا چمپیونشیپ.
مصر از دیرباز مستعمره مورد علاقه انگلیس بوده و استرالیا نیز هنوز جز سرزمینهای تابع ملکه، پس عجیب نیست که آنها فوتبالشان را از روی انگلیسیها کپی برداری کنند. حالا نگاه کنید که ما در برابر همین مصر میخواستیم با روشی آنها را ببریم که خودشان، خدای آن هستند!
تنها برنامه ما در این جام و در تمام سالهای حضور قلعه نویی روی نیمکت تیم ملی، ارسال از کنارهها و یا سانتر و استفاده از ضربات ایستگاهی توسط مدافعان سرزن و بازیکنان بلندقامت بوده است، فقط قد و قامت و نه تبحر در بازی هوایی! بقول قدیمی ها «پیش قاضی و ...!»
اینکه ما با خوش خیالی میخواستیم مصر را ببریم، در حالی که زورمان به نیوزیلند هم نرسید -که با فاصله کیلومتری پشت سر استرالیا در اقیانوسیه، همیشه در جا میزد- یک طرف داستان است و طرف دیگر، بازی چند ماه بعد ما مقابل همین استرالیا در جام ملتهاست!
اما این مسابقه باز هم نکاتی برای فوتبال ما داشت. نکاتی که ثابت میکرد چرا ما در جام جهانی نتوانستیم از پس مصر یا نیوزیلند برآمده و صعود کنیم. در تمام این سالها امیر قلعه نویی و مربیان بومی مخالف حضور مربیان خارجی بودند و همیشه گفتهاند ما به علم روز مسلح هستیم اما چون موی بور و چشم آبی نداریم، فرصتی که به مربیان خارجی داده میشود را به ما نمیدهند.
حالا ببینید فاصله زیاد حرف تا عمل را، در طول این مسابقه هرگاه فرصتی پیش میآمد تا بازیکنان لب خط بیایند، حسام حسن سرمربی بومی مصر با زیردستی مخصوص تیم ملی این کشور که شمایل مختلف تاکتیکی روی آن بود، به همراه دستیارانش سراغ بازیکنان رفته و جزئیترین نکات مسابقه را به آنها یادآوری میکردند. کاری که قبل بازی کرده و آنالیز لحظهای را هم منتقل می کردند.
شما در کل این جام، حتی یک بار مشابه این صحنه را لب خط تیم ملی خودمان دیدید؟ کاری که تمام مربیان ریز و درشت دنیا در تمام سطوح و برای همه تیم ها و بازیکنان بزرگ و کوچک انجام می دهند! قلعه نویی هیچ، الهویی که مغز متفکر او و تاکتیسین تیم او و طراح تمریناتش است، چی؟ بقیه لشگر دستیاران و مشاوران فنی ژنرال چی؟ دریغ از حتی یکبار و یک صحنه برای نمونه! اگر نتیجه هم می گرفتیم، باز نمی شد ادعا کرد ما همه چیز را از قبل به بازیکنان گفته بودیم، چه رسد به این عملکرد!
مصر هم مثل ما فوتبال دوستان متعصبی دارد که ترجیح میدهند یک مربی بومی روی نیمکتشان در جام جهانی یا جام ملتها و میادین بزرگ باشد. اما با این فرق که آنها فقط به اسم و رسم زمان بازی افراد کاری ندارند. اینکه حسام حسن در ۱۷۶ بازی ملی ۶۸ گل زده و اسطوره فوتبال مصر محسوب میشود، برای نشستن او روی نیمکت فراعنه کافی نیست.
حسام حسن به کلاسهای مربیگری رفته و به علم روز مجهز و مدام در کلاس های دانش افزایی حاضر و خود را بروزرسانی می کند، اما ما اینجا امیر قلعه نویی را با ۱۷ بازی رسمی ملی به لطف همان اسم و اعتبار زمان بازی آورده و در حالی که از آخرین جامی که آورده ۱۳ سال میگذرد، تنها به صرف دو هفته تماشای تمرین لورکوزن در سال ۱۹۹۸ او را در راس کادر فنی تیم ملی می گذاریم و زمانی که نتوانست به وعده صعود عمل کند، مثل یک قهرمان از وی استقبال می کنیم!
این چند روز تقریبا تمام کارشناسان و فوتبال دوستان نسبت به تشویق نروژی در فرودگاه مهرآباد -در استقبال از تیم ملی- واکنش نشان داده و البته که هنوز هم کسی نمیداند دلیل الگوبرداری از این روش وایکینگها -که هیچ سنخیتی با فرهنگ و فوتبال و جغرافیای ما ندارد- چیست! اما از مرور تفاوتهای قلعه نویی و حسام حسن میتوان به آن هم رسید، چون اینجا ما فقط دنبال تقلید هستیم و اصلاً کاری به فلسفه یک عمل و سنخیت آن با خودمان، نداریم!









