به گزارش ایرنا در روزهایی که سرنوشت یک ملت با حوادثی بزرگ گره می خورد شعارها از کالبد واژه خارج می شوند و کلماتی که با مشت های گره کرده، اشک های غم و شادی در چشم، قلب های سنگین از غم و یا دل های شاد سر داده می شوند رفته رفته شکل نماد به خود می گیرند.
نمادهایی از احساس، امید، وفاداری و آرمان گرایی که در تاریخ ثبت، در کتاب های درسی تبدیل به تصویر، در اجتماعات روی پلاکارد نوشته و حتی با برندهای تصویری خاص تعریف و ماندگار می شوند، همان شعارهایی هستند که شاید معلوم نیست اولین بار چرا و چه کسی آن را سر داد اما برای سالیان سال نقل محافل و اجتماعات می شوند.
«جانم فدای رهبر» هم از همان دست شعارهایی است که ایرانیان بارها و بارها در خوشی و ناخوشی سر داده اند، واژه هایی که از عمق جان نشات می گرفت و در میان مردم طنینانداز می شد و این اطمینان را به دنیا می داد که ایران ملتی فداکار، وفادار و آماده جان فدایی برای رهبرش دارد.
اما ۹ اسفند ۱۴۰۴ در خاطر تاریخ ثبت کرد که این شعار در عمل معنایی وارونه یافت و این بار، رهبر بود که خود را سپر ملتش کرد و به همراه خانواده، نه در حال فرار، نه در کشور غریب، نه در تونل های زیرزمینی و نه در پناهگاه های چدند لایه، بلکه در محل کارش جان فدای ملت و آقای شهید ایران شد.
آقای شهیدی که پس از ۳۷ سال زعامت مردم ایران، ملتش را در بزنگاه های سرنوشت ساز ترک نکرد و زندگی خود را در تبعید به پایان نرساند تا نشان دهد چگونه یک واقعه می تواند به نمادی از فداکاری، مقاومت و وفاداری در تاریخ تبدیل شود.
مردم ایران دهه ها در میدان های شهر، روزهای جشن و ایام عزا یک صدا «جانم فدای رهبر» را فریاد می زدند، شعاری که از نسل به نسل منتقل و گویی بخشی از هویت ملی شده بود، اما هیچکس تصور نمی کرد روزی تاریخ، این جمله را وارونه معنا کند.
آقای شهید ایران سالها مقابل خصم ایستاد، پدری کرد، دل سوزاند، گاهی هم دلش سوخت، موها و محاسنش سپید شد اما نگاهش همانی بود که از روز اول با مردم عهده کرده بود و عهدش را در روزی که آسمان تهران پر از دود و آتش شد ادا کرد.
در حالیکه تاریخ از فرار، تبعید و مرگ در غربت پادشاهان ایران پیش از انقلاب می گفت این بار در خیابان کشور دوست، نه راهی برای خروج از کشور آماده می شد، نه هواپیمایی در فرودگاه منتظر بود، نه چمدان های الماس و طلا پر شده و نه جایی در سرزمینی دور از ایران رزرو شده بود، هرچه بود همان آقای ۳۷ سال قبل بود که با آغوش باز جان فدای ملت شد و شهادت خانواده اش هم نشان داد امتیاز «آقازادگی» برای آنها جور دیگریست.
حالا چهار ماه است مردم شعار « جانم فدای رهبر» را طور دیگری می بینند، ۴۰ سال ملت شعار داد و رهبر شهید در چشم به زدنی آن را عمل و ثابت کرد فداکاری در روزهای امن و بی خطر معنا نمی شود؛ حالا روایت تازه ای در جهان شکل گرفته و افسانه های جان فدایی رهبران بزرگ برای ملت ها، در ایران به تصویر کشیده شده است.
«جانم فدای رهبر»، سالها بر دیوارهای شهر و پرچم های برافراشته در دست مردم روایت می شد، شاید وقتی امام شهید این را از مردم می شنید با همان لحن مهربان و مصمم در دلش می گفت «رهبر فدای ملت»؛ و حالا شعار رهبر شهید در تلاقی اشک و داغ مردم دل سوخته زمزمه می شود: «رهبر فدای ملت».
«جانم فدای رهبر»، پیش از این مورد انتقاد آقای شهید ایران هم قرار گرفته بود، سال ۹۱، روزی که ایشان در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش از استفاده تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم رسمی نیروهای مسلح انتقاد و تصریح کرده بودند: «نه خدا راضی است، نه احکام اسلام اجازه میدهد که ما بگوییم ارتش ما، یا نیروهای مسلح ما، یا عناصر ما، برای خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، برای خاطر اسلام همه بمیرند؛ فلان آدم هم برای خاطر اسلام بمیرد».
رهبر شهید از همان ابتدا خود را برای جان فدایی مردم و کشورش آماده کرده بود و چقدر خوار و ذلیل هستند دشمنان و بدخواهانی که فکر می کردند مرگ برای ایشان، با شهادت در راه ملت و کشور تعریف نشده است.
تاریخ درباره روزهای باور و باروت ایران بسیار خواهد نوشت، روایت های گوناگونی از شجاعتها، تلخی جنگ، رنج مردم، جانفشانی رزمندگان و اتحاد ملت جاری می شود اما در قلب همه روایت ها داستانی حک شده است که خواهد گفت رهبری، نه با تاج شناخته می شود، نه با تخت، نه با قدرت و نه با شکوه کاخ؛ بلکه آنگاه معنا می یابد که در لحظه انتخاب، میان امنیت خویش و سرنوشت مردم، ماندن را به بهای جان خود و عزیزانش برگزیند.
حالا وارونگی یک شعار، تولد یک روایت جدید در قلب تاریخ است، مردم فداکاری را فریاد زدند و رهبر جانفشانی را معنا کرد، راه رفتن و گریختن را انتخاب نکرد، در قلب کشورش ماند چراکه ایمان داشت آنچه در طول سال ها ساخته و پرورش داده، ایرانی قوی، آباد، مصمم و پیروز است.













