گروه اقتصادی - دوران پساجنگ برای ایران تنها به معنای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده نیست بلکه میتواند آغاز مرحلهای تازه در بازتعریف مناسبات دولت، ملت و حکمرانی اقتصادی باشد. سیداحسان خاندوزی استاد دانشگاه و وزیر اقتصاد در دولت سیزدهم با اشاره به منظومه فکری رهبر شهید، تأکید میکند که مهمترین درس تحولات اخیر، ضرورت عبور از «عیوب ساختاری» اقتصاد ایران است؛ عیوبی که در وابستگی به نفت، ضعف سیاستگذاری ارزی، نابرابری، فساد و کاهش مشارکت مردمی نمود پیدا کردهاند.
به گفته او، سرمایه اجتماعی شکلگرفته پس از جنگ رمضان، فرصتی کمنظیر برای اصلاحات واقعی فراهم کرده است؛ فرصتی که اگر با بازگشت به ریلهای غلط گذشته از دست برود، میتواند هزینههای سنگینی برای کشور داشته باشد. او معتقد است اقتصاد قوی، عدالت اجتماعی، مبارزه عملی با فساد و میدان دادن به مردم در تولید و سرمایهگذاری، مهمترین پیششرطهای ساختن ایرانی مقتدرتر در دوره جدید هستند.
متن مصاحبه ایرنا با سیداحسان خاندوزی وزیر اقتصادی دولت سیزدهم که به مناسبت آیین وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی انجام شد، به شرح زیر است:
ایرنا: شما چه به عنوان کارشناس و استاد اقتصاد و چه به عنوان وزیر اقتصاد در دولت سیزدهم، به نوعی مواجهه و نزدیکی خاصی با دیدگاههای فکری رهبر شهید داشتید. در این زمینه بیشتر برای ما توضیح دهید. نقطه قوت نگاه ایشان در حوزه اقتصاد چه بود؟
در رابطه با منظومه اندیشه اقتصادی رهبر شهید، به نظر میرسد ما یک فصل ممیزه مهم داریم و آن سال ۱۳۹۰ است؛ به این معنا که میتوانیم این منظومه را به قبل و بعد از این مقطع تقسیم کنیم. نقطه تمرکز رهبر انقلاب، به عنوان زعیمی که نگاه کاملاً راهبردی در هدایت استراتژیک جمهوری اسلامی ایران داشتند و اولویتِ، اولویتها را انتخاب میکردند، از سال ۱۳۹۰ به بعد که مقطع آغاز تحریمهای سازمان ملل، ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه کشور بود به شکل محسوسی تغییر کرد.
در این دوره، بهوضوح شاهد هستیم که منظومه اقتصادی رهبر معظم انقلاب، متناسب با اقتضائات زمان، نقطه ثقل خود را تغییر میدهد. در نامگذاری سالها نیز مشاهده کردیم که ایشان بهصورت ویژه بر ستون فقرات ایستادن اقتصاد بر پایه خود، یعنی موضوع "تولید ملی" تمرکز کردند. حتی اگر بخواهیم جامعتر نگاه کنیم، با توجه به تجربیاتی که در سالهای تحریم و پس از آن به دست آمد، میتوان این نگاه را در محورهای هفتگانه بیانیه گام دوم انقلاب مشاهده کرد. امروز شاید یکی از خسارتهای ما این باشد که وصیتنامه رهبر شهید در اختیار ما نیست؛ اما از منظر مشی حکمرانی و حکومتداری، به نظر میرسد بیانیه گام دوم انقلاب چیزی کم از وصیت ایشان برای نسل حاضر و نسلهای آینده ندارد. به همین جهت، اجازه دهید تمرکز خود را بر ابعادی از این بیانیه بگذارم.
این بیانیه در چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی، در بهمن ۱۳۹۷ منتشر شد. این بیانیه ابعاد بسیار وسیعی دارد که طبیعتاً بررسی همه آنها خارج از حوصله این نشست است. اما در بخش پایانی بیانیه گام دوم، با دقت نظر و قلمی بسیار حکیمانه، هفت محور به عنوان محورهای مهم پیش روی انقلاب اسلامی مطرح شده است.
محور اول، "علم، پژوهش و فناوری" است که از نقاط مورد تأکید رهبر شهید بود.
محور دوم، "معنویت و اخلاق" است؛ اساساً نگاه به آن حوزه تا مرحله تمدنسازی، یعنی نسبت انسان انقلاب اسلامی با انسان امروز، در این بخش تعریف میشود.
محور سوم، "اقتصاد" است که یکی از مهمترین شاهبیتهای این بخش، توجه به «اقتصاد قوی» در مقابل «اقتصاد ضعیف» است. ایشان در آنجا اشاره میکنند که اقتصاد ضعیف زمینه نفوذ و سلطه خارجی بر کشور را فراهم میکند. در ذیل بحث اقتصادی، رهبر شهید یک کلیدواژه بسیار مهم دارند و آن "عیوب ساختاری" است. ایشان تصریح میکنند که بخش زیادی از مشکلات اقتصادی ما ناشی از عیوب ساختاری و ضعفهای مدیریتی است. سپس درباره این عیوب ساختاری توضیح میدهند؛ اینکه نقش وابستگی به نفت چه بوده، تمرکزگرایی دولت چه اثری داشته، اشکالات بودجهریزی چگونه عمل کرده و مجموعه این عوامل چگونه بر اقتصاد کشور اثر گذاشتهاند. اینها فرازهای بسیار دقیق و حسابشدهای در فصل اقتصاد بیانیه است.
محور چهارم، "عدالت و مبارزه با فساد" است که شما نیز در سؤالتان به آن اشاره کردید. در این بخش، علیرغم اشاره به دستاوردهای قابلتوجه در حوزه محرومیتزدایی و گسترش دسترسی مردم به زیرساختها طی چهار تا پنج دهه گذشته، ایشان تصریح میکنند که ما همچنان با وضعیت مطلوب عدالت فاصلهای ژرف داریم. ایشان تأکید میکنند که هیچ ایرادی ندارد این فاصله را صریح بیان کنیم و بپذیریم که راه زیادی باقی مانده تا بتوانیم به ترازها و نصابهای یک جامعه عادلانه از منظر اقتصادی برسیم.
محور پنجم، "استقلال و آزادی" است.اجازه دهید محور هفتم را نیز بیان کنم که "سبک زندگی" است.اما محور ششم،که شاید تناسب بیشتری هم با شرایط فعلی ما دارد موضوع "عزت ملی در عرصه خارجی و بینالمللی و مرزبندی با دشمن" است. در اینجا همان اصول سهگانه "حکمت، عزت و مصلحت" مطرح میشود؛ اصولی که رهبر شهید سالهای طولانی بر آنها تأکید داشتند.یکی از تجلیات آن اصول این است که اگر ما بخواهیم استقلال و آزادی خود را حفظ کنیم، باید جهتگیریهای خود را در رابطه با مسائل اصلی کشور بهدرستی تنظیم کنیم.
اگر قرار باشد در حوزه علم و فناوری پیشرفته باشیم، معنویت و اخلاق را تقویت کنیم، عدالت را محقق کنیم، با فساد مبارزه کنیم و این منظومه فکری در کنار یکدیگر شکل بگیرد، ناگزیر باید تمرکز اصلی خود را بر نیروهای داخلی کشور قرار دهیم و از همه ظرفیتهای وسیع داخلی استفاده کنیم. البته این به معنای نفی تعاملات بینالمللی نیست. طبیعتاً در حوزه صادرات، کسب فناوریهای جدید و حتی شکلدهی به بلوکهای قدرت در برابر قدرتهای سلطهگر، تعاملات بینالمللی ضروری است. اما نباید گمان کنیم که نقطه آغاز حل مسائل ما بیرون از مرزهای ایران است. نباید امید خود را به این گره بزنیم که یک بازیگر خارجی بیاید و مسئله ایرانی را حل کند.
اتفاقاً رهبر شهید مسئله مذاکره با آمریکا را نیز در همان سطرهای پایانی مورد اشاره قرار داده اند؛ در محور ششم، یعنی محور عزت ملی، کاملاً برجسته میکنند و هشدار میدهند که کسی این آدرس غلط را ندهد که مسائل داخلی ایران به دست آمریکاییها قابل حلوفصل است. در سالهای پس از انتشار بیانیه گام دوم انقلاب که میدانید چند ماه پس از آن آمریکاییها از توافق برجام خارج شدند فشارهای اقتصادی علیه کشور مجدداً تشدید شد. ما متأسفانه در همان ایام شاهد بودیم که بخشی از این فشارهای اقتصادی موجب شد مسئله تولید، نرخ رشد منفی اقتصاد، تورم، ارزش پول ملی و نرخ ارز با شرایط بسیار نابسامانی مواجه شود. تا جایی که شما به خاطر دارید، این وضعیت حتی در برخی ناآرامیهای اواخر دهه ۱۳۹۰ نیز اثرگذار بود.
پس از آن نیز به ماجرای دستور ترور قاسم سلیمانی توسط آمریکاییها رسیدیم و بعد هم به دورهای که از آن به عنوان «ترامپ دوم» یاد میکنیم؛ دورهای که او این بار با ظاهر، وجهه و تظاهر به صلح، گفتوگو و مذاکره، از خیرخواهی دولت وقت ایران سوءاستفاده کرد و در یک سال، دو بار حمله نظامی علیه مردم ما صورت گرفت. از شهادت رهبر شهیدمان که بزرگترین خسارت انسانی در تمام سالهای گذشته برای ما بود گرفته تا شهادت دانشمندان، فرماندهان نظامی، دانشآموزان مینابی و همه خسارتهای دیگری که در جریان دو جنگ سال ۱۴۰۴ به کشور و ملت ما وارد شد، مجموعهای از هزینههای سنگین را تجربه کردیم. البته رهبر شهید ما ملتی ساخته بود که همان ملت و همان نیروهای مسلح توانستند در میانه میدان، عزتمندانه از سربلندی ایران دفاع کنند.
ما حتماً پس از جنگ، در چشم جهانیان ملتی محترمتر شدهایم. امروز در نگاه جهانیان، ملت مقتدرتری هستیم. اما فارغ از اینکه امروز به حمدالله و به برکت ایستادگی مردم و نیروهای مسلح، عزت کشور در نقطهای کمسابقه قرار گرفته، اکنون شواهد بسیار بیشتری برای دغدغهای که در محور ششم بیانیه گام دوم مطرح شده، در اختیار داریم. شاید در آن سالها هنوز جمع زیادی از صاحبان اندیشه، فعالان مؤثر حوزههای اقتصادی، فرهنگی، روشنفکران و نخبگان کشور خوشبین بودند که مسائل ایران از طریق اصلاح رابطه با آمریکا حل خواهد شد و آمریکاییها خواهند آمد و به ایران قوی، اقتصاد قوی و پیشرفت کشور کمک خواهند کرد.
اما امروز، در سال ۱۴۰۵ که با یکدیگر گفتوگو میکنیم، برای هر عقل منصف و هر ناظر بیطرف در جهان، شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد آمریکاییها حتی زمانی که دولت ایران با حسن نیت وارد فرآیند مذاکره شد نیز جز از مسیر فریب با ملت ایران رفتار نکردند و جز بدی برای این مردم نخواستند. امروز اگر میبینید ایرانیان ما در اروپا، آمریکا، آسیا و کشورهای مختلف جهان، پرچم جمهوری اسلامی ایران را با افتخار در دست میگیرند و نام رهبر شهیدمان را نه با ترس و نه با خجالت، بلکه با گردنی برافراشته بر زبان میآورند و میگویند رهبر کشور ما چنین مرد تاریخسازی بود، بخشی از آن به خاطر درسها و عبرتهایی است که در این سالها با چشم خود دیدهایم.
ایرنا: یعنی شما میفرمایید آن استقلالی که مدنظر رهبر شهید بود، امروز در بحث استقلال اقتصادی پس از این اتفاقات بیشتر خودش را نشان داده؟
ممکن است ما نتوانیم برخی از وجوه آن گام دوم انقلاب را محقق کنیم؛ درست است. اما حتماً یکی از ارکانی که میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود و در دشمنان ایران طمع ایجاد کند، مسئله ضعف اقتصادی ماست. همانطور که بسیاری معتقدند، اگر برخی تدابیر اقتصادی در فاصله میان دو جنگ یعنی جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان به شکل دیگری اصلاح میشد و نارضایتیهای عمومی کمرنگتر بود، شاید طمع دشمن برای حمله مجدد در اسفندماه و شکلگیری جنگ دوم، اساساً به وجود نمیآمد. رخ معکوس این موضوع نیز صادق است.
اگر ما پس از جنگ رمضان به آن ریلهای غلط گذشته بازنگردیم به همان چیزی که رهبر شهید از آن با عنوان عیوب ساختاری اقتصاد یاد میکردند و دوباره در همان مسیرهای اشتباه حرکت نکنیم، بلکه سیاستهای اقتصادی ما برخلاف سیاستهای بعد از جنگ ۱۲ روزه، سیاستهایی باشد که قدرتآفرین باشد، اعتمادبهنفس ملی ایجاد کند و امید و رونق را در فضای کسبوکارها، چه کسبوکارهای بزرگ و چه کوچک، به وجود آورد، خروجی آن طبیعتاً رشد اقتصادی خواهد بود. اگر رشد اقتصادی شکل بگیرد، اگر در مسئله کنترل تورم و بهویژه در نقطه دال مرکزی آن یعنی ارزش پول ملی و نرخ ارز کشور سیاستها تغییر پیدا کند، آنگاه باید بگوییم که رو به آینده میتوان امیدوار بود که قوت اقتصادی ایران مانع از تکرار جنگ سومی علیه مردم ایران شود. و بالعکس، خدای نکرده اگر در این زمینه کوتاهی صورت بگیرد، ممکن است علیرغم سیلی محکمی که دشمن در جنگ رمضان خورد، باز هم طمع کند و بخواهد بخت خود را در تقابل صریح نظامی با مردم ایران یک بار دیگر امتحان کند.
در مورد محور چهارم بیانیه گام دوم انقلاب، یعنی "عدالت و مبارزه با فساد" نیز همین منطق برقرار است. اگر سیاستهایی اتخاذ شود که احساس عدالت اجتماعی را افزایش دهد، شکاف طبقاتی را کاهش دهد، فقر و محرومیت را کم کند و مبارزه با فساد را نه صرفاً در گفتار و بیان، بلکه در عمل به جامعه منتقل کند، و اگر شاهد باشیم که هم دولت و هم قوه قضائیه در پروندههای مفاسد اقتصادی دیگر مانند رویههای پیش از جنگ رمضان عمل نمیکنند - یعنی پروندهها سالها طول نکشد و مشخص نباشد که اساساً مقابلهای صورت میگیرد یا خیر - و آن رویههای گذشته کنار گذاشته شود، در آن صورت میتوان گفت این اقدامات پیامهای روشنی به جامعه مخابره میکند.
پیام این خواهد بود که ایران پس از جنگ رمضان این بار مقتدرتر، با دل قرصتر و با انسجام بیشتر در برابر تهدیدات خواهد ایستاد. اما عکس این قضیه هم وجود دارد. اگر جامعه دوباره احساس کند همان کسانی که از رانتهای گذشته استفاده میکردند، همانهایی که به تراستهای نفتی متصل بودند، همانهایی که از منابع رسوبکرده در امارات متحده عربی بهره خود را میبردند و همانهایی که در حوزه واردات کالای اساسی انحصار داشتند، همچنان همان انحصارها را حفظ کردهاند و مشکلات سابق پابرجاست، در آن صورت ممکن است سرمایه اجتماعی عظیمی که پس از جنگ رمضان شکل گرفت، دچار فرسایش شود. در چنین وضعیتی، خدای نکرده ممکن است وارد یک سیر نزولی در سرمایه اجتماعی شویم.
بنابراین، به نظر من خطسیرهای لازم برای آینده، در همان هفت محور بیانیه رهبر شهید به اندازه کافی وجود دارد. ما خیلی نیاز نداریم که امروز دنبال نسخههای عجیب و غریبی باشیم که تاکنون از آنها رونمایی نشده باشد. مسئله اصلی ما این است که آیا نظام سیاستگذاری کشور در هر سه قوه، در نیروهای مسلح، در شرکتهای دولتی و در همه بخشهای حکمرانی میخواهد خود را با این مسیر جدید هماهنگ کند یا خیر؟ آیا ما همگام با بعثت مردم حرکت خواهیم کرد؟
مردمی که در روزهایی که کشور ظاهراً رهبر نداشت، کشور را حفظ کردند. دشمنان خارجی تصور میکردند میتوانند پشت نیروهای مسلح را خالی کنند، اما دیدند که مردم ایران ایستادند. حال سؤال این است که آیا همگام با این رستاخیز ملت، میتوانیم شاهد رستاخیز، تحول و دگرگونی در سیاستها نیز باشیم یا میخواهیم دوباره به همان ریلهای گذشته بازگردیم؟ به نظر من، در ایام تشییع رهبر انقلاب، یکی از مهمترین موضوعاتی که ادامهدهنده مسیر و سرانگشت هدایت رهبر شهید است، گفتوگو درباره همان عیوب ساختاری است که از این پس باید برای اصلاح آنها همت کنیم. این عیوب ساختاری فقط هم محدود به اقتصاد نیست. فقط هم مربوط به عدالت و مبارزه با فساد نیست. در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز این مسئله ابعاد گستردهای دارد. اگر این باب را باز کنیم و آن را جدی بگیریم، آنگاه میتوانیم بگوییم گرچه ما رهبر شهید خود را از دست دادهایم و از عمق جان عزادار هستیم و تا مدتها نیز چنین خواهیم بود اما یک دستاورد بزرگتر نیز داریم و آن دستاورد این است که امروز جمع بسیار بیشتری از مردم و نخبگان ایرانی، آن هشدارهای پدرانه، نصیحتهای خیرخواهانه و افقهای دوردستی را که ایشان میدیدند، بهتر درک کردهاند.
ایشان بارها میگفتند من میبینم که دشمن برای ملت ایران چگونه صفآرایی کرده است. بارها هشدار میدادند که فریب دستکش مخملین را نخورید؛ زیرا زیر آن، دستی آهنین وجود دارد که میخواهد بر دهان ملت ایران بکوبد. ایشان میگفتند باید بشناسید با چه کسی مذاکره میکنید و با چه کسی میخواهید وارد توافق شوید. امروز بخش بسیار بیشتری از مردم و نخبگان ایرانی، در غیاب رهبر شهید، به دوراندیشی و عمق نگاه ایشان پی بردهاند. این فرصتی برای همه ماست؛ برای ملت و دولت، تا یک تجدید بیعت واقعی رقم بزنیم. نه صرفاً تجدید بیعتی در قالب مراسم تشییع، بلکه تجدید بیعتی با روح و نگاه شهید سید علی حسینی خامنهای.
باید بگوییم چیزهایی که آقا در سالهای گذشته میگفتند و برخی از ما تصور میکردیم شاید اینگونه نباشد، یا فکر میکردیم این نگاه صرفاً نگاه خاص ایشان است، امروز معنای روشنتری پیدا کرده است. برخی حتی جسورتر بودند و ایشان را متهم میکردند؛ میگفتند در برخی موضعگیریها تندروی وجود دارد یا نوعی آرمانگرایی دور از واقعیتهای جهان دیده میشود. اما واقعیت این است که جهان همانگونه بود که رهبر شهید توصیف میکردند. و در شرایطی که حتی خود ایشان نیز کوتاه آمده بودند و اجازه داده بودند دولت، برخلاف دیدگاه اصلی ایشان، وارد مذاکره شود، باز هم دیدیم که آمریکاییها ناجوانمردانه در میانه مذاکره به خاک ایران حمله کردند.
امروز، روز یک بیعت محتوایی است. روز یک بسته عمیق برای نوسازی سازوکار اداره کشور است؛ برای رفع همان عیوب ساختاری. من که مدتی در مجلس بودم و نزدیک به سه سال نیز در دولت توفیق خدمت داشتم، با صراحت میگویم هم مجلس و هم دولت گرفتار این عیوب ساختاری هستند. باید صادقانه اذعان کنیم که تا این عیوب برطرف نشود، مجلس ما به مجلس تراز مردم مبعوث تبدیل نخواهد شد و همزمان، دولت ما نیز گرفتار عیوب ساختاری جدی است. دولت ما نیز در آن تراز قرار نخواهد گرفت. همچنین قوه قضائیه نیز—همانطور که در پیام اخیر رهبر معظم انقلاب در ۷ تیر مورد اشاره قرار گرفت با عیوب ساختاری مواجه است. ما نمیتوانیم این واقعیت را پنهان کنیم که قوه قضائیه نیز تا زمانی که این عیوب ساختاری برطرف نشود، در تراز مردمِ بعثتیافته قرار نخواهد گرفت. همین مسئله درباره دیگر شرکتهای دولتی و بسیاری از سازوکارهای اداره کشور نیز صادق است.
به نظر من، اکنون بهترین فرصت تاریخی برای کشور فراهم شده است؛ فرصتی برای اینکه از نام رهبر شهید، عمیقتر از یک تشییع نمادین عبور کنیم. باید فراتر برویم و بگوییم اتفاقاتی که در سال ۱۴۰۴، در سال پایانی عمر رهبر شهیدمان رخ داد، حاوی درسهای بزرگی برای کشور است. واقعیت این است که حتی خوشبینترین افراد هم گمان نمیکردند ماهیت خبیث آمریکا علیه مردم ایران تا این اندازه عیان شود؛ تا جایی که بمبهای آمریکایی در روز روشن صبح، ظهر و شب بر سر مردم تهران فرود بیاید. مسئله فقط فرماندهان نظامی یا دانشمندان هستهای نبود.
پلها، محل زندگی مردم، کاخ گلستان، انستیتو پاستور ایران، مدارس و دانشگاههای ما نیز هدف قرار گرفتند. امروز که در سال پایانی عمر رهبر عزیز شهیدمان این واقعیات را همه با چشم خود دیدهایم و حقیقت برای همگان آشکار شده است، دیگر بحث صرفاً یک نظریه در علوم سیاسی نیست. دیگر اینطور نیست که بگوییم یک نظریه چپ چنین میگوید، نظریه راست چنان میگوید یا نظریه سومی تحلیل دیگری ارائه میدهد.موضوع امروز، دیگر صرفاً بحث نظری نیست. اینها تجربیات و عبرتهای یک ملت است؛ ملتی که هنوز چند ماه، یا حتی چند هفته بیشتر از وقوع این حوادث برایش نگذشته است. به همین دلیل، اکنون بهترین فرصت برای بازاندیشی فراهم شده است.
ایرنا: شما میفرمایید اکنون، چه بخواهیم و چه نخواهیم، کشور وارد دورهای جدید شده است؛ دورهای که بخشی از آن، دوره بازسازی اقتصادی است. با توجه به تبعات و دستاوردهای این دوره، باید آن را در کنار دیدگاههایی که رهبر شهید درباره استقلال اقتصادی و توسعه اقتصادی داشتند قرار دهیم، آن دیدگاهها را بازخوانی کنیم و اصلاحات ساختاری را همزمان با بازسازی اقتصادی آغاز کنیم. منظور شما دقیقاً همین است؟
دقیقاً همین است. مشخصاً معتقدم آن هفت سرفصلی که در بیانیه گام دوم انقلاب مطرح شده و من از آن با عنوان وصیتنامه سیاسی رهبر شهید یاد میکنم، باید امروز در مرکز توجه قرار گیرد. باید این هفت سرفصل را روی میز بگذاریم و از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً میخواهیم با رهبر شهیدمان حول همان هفت سرفصلی که خود ایشان تعیین کردهاند تجدید بیعت کنیم، یا میخواهیم صرفاً به شکلی نمادین و سوری از کنار آن عبور کنیم؟ آیا قرار است چند برنامه، چند سخنرانی، چند پوستر، شعر و سرود برگزار شود و بعد دوباره همهچیز به روال سابق بازگردد و مردم هم به کارهای روزمره خود مشغول شوند؟ اخیراً میشنوم برخی میگویند مردم در ایام جنگ زحمت کشیدند، خسته شدند، در تجمعات شبانه حضور داشتند و حالا دیگر باید به خانههایشان برگردند.
سؤال من این است؛ آیا این به آن معناست که نظام اداره اقتصاد، سیاست، فرهنگ، قوه قضائیه، مجلس و سایر بخشهای حکمرانی هم باید دوباره به روزهای قبل از وقایع اسفند بازگردد؟ اگر چنین باشد، این بزرگترین خسارت برای یک ملت است. ما از یک تهدید تاریخی و موجودیتی، در عرصه نظامی و در حوزه چهره بینالمللی کشور، یک فرصت وجودی ساختهایم. اما پرسش اینجاست که در سایر عرصهها چه خواهیم کرد؟ آیا دوباره به همان چیزی بازمیگردیم که رهبر شهید از آن به عنوان عیوب ساختاری و ریلهای غلط اقتصاد یاد میکردند؟اگر چنین شود، این چیزی جز فرصتنشناسی و فرصتسوزی نخواهد بود. اتفاقاً اکنون بهترین زمان است که این باب را باز کنیم. باید بگوییم رهبر ما چه گفته بود و ما در کجا ایستادهایم.
محور اول، از "علم، پژوهش و فناوری" سخن گفتهاند. آیا واقعاً وضعیت دانشگاههای ما، اساتید ما، پژوهشگران ما، فناوران ما و میزان نفوذ فناوریهای ایرانی در کشورهای همسایه در وضعیت مطلوبی قرار دارد؟اگر پاسخ منفی است، پس باید در این حوزه نیز سراغ بازاندیشی برویم.
محور دوم، "معنویت و اخلاق" است. آیا وضعیت اخلاق اجتماعی ما چه در عرصه خانواده، در روابط میان زن و شوهر و فرزندان، در مناسبات میان نسل جدید و نسل قدیم، و چه در سطوح عمیقتر مربوط به معنویت، دین و اخلاق باید همچنان بر همان پاشنه قبلی بچرخد؟ یا در این حوزه نیز باید دست به بازاندیشی بزنیم؟
محور سوم، "اقتصاد" است. همان بحث اقتصاد قوی و اقتصاد ضعیف که پیشتر اشاره کردم. این محور میتواند یکی از اصلیترین محورهای پیمان دوباره دولت و ملت ایران باشد. اگر در ایام تشییع رهبر شهید میگوییم مسیر ایشان را ادامه خواهیم داد، معنای آن این نیست که دوباره همان مسیرهای اشتباه را تکرار کنیم. در جاهایی که فهمیدهایم سیاستها غلط بوده، نباید دوباره همان خطاها را تکرار کنیم. این موضوع فقط متوجه دولت نیست؛ مردم هم نقش دارند. مردم نیز باید در اصلاح رفتارهای اقتصادی همراهی کنند. همانطور که در موضوع "بهینهسازی مصرف انرژی" مطرح است؛ مردم باید همکاری کنند، اما در کنار آن دولت نیز باید سهم خود را در اصلاح سیاستها مشخص کند.
محور چهارم، در عرصه "عدالت"؛ آیا قرار است همهچیز همچنان بر همان پاشنه قبلی بچرخد یا نه؟ ما پس از بیش از ۱۲۰۰ سال در عصر غیبت معصوم، شاهد آن بودیم که رهبر این کشور که مرجع دینی مردم نیز بود به شهادت رسید. حالا سؤال این است: آیا میخواهیم از این تهدید، فرصتی بسازیم تا مسیر عدالت، مبارزه با فساد، عملکرد قوه قضائیه و سازوکارهای نظارتی خود را بازبینی کنیم؟ آیا در این حوزهها هیچ ایرادی نداشتیم که نخواهیم به سراغ اصلاح آنها برویم؟
محور پنجم، در عرصه "استقلال و آزادی".متأسفانه هنوز هم بسیاری قدر استقلال را آنگونه که باید درک نکردهاند. استقلال یعنی کشوری مانند عراق نباشیم؛ کشوری که مردم فردی را انتخاب میکنند، اما رئیسجمهور رئیسجمهور ایالات متحده میگوید من از این فرد خوشم نمیآید و چند ماه بعد دقیقاً همان چیزی در ساختار سیاسی آن کشور رخ میدهد که آمریکاییها میخواهند، نه آنچه مردم در صندوق رأی انتخاب کردهاند. این همان استقلالی است که ما میخواهیم پاس بداریم.
سؤال این است که آیا حاضر هستیم هزینه و بهای این استقلال را بپردازیم یا نه؟ یا میخواهیم بگوییم اشکالی ندارد که ایران را بیگانه اداره کند، اما در مقابل شاید برخی مسائل مالی، پولی و اقتصادی ما حل شود؟
محور ششم، "عزت در سیاست خارجی و مرزبندی با دشمن" است. و محور هفتم، "سبک زندگی". به نظر من، امروز زمان آن رسیده که درباره هر کدام از این هفت محور مشخص کنیم چه پیمان جدیدی قرار است میان دولت و ملت ایران منعقد شود. پیمانی که پس از دست دادن رهبر شهیدمان شکل میگیرد. باید با خودمان صادق باشیم.
اگر امروز آقای ما در میان ما نیست و ما در صبح رفتن ایشان دیدیم که آمریکاییها حتی به دختر و پسر دانشآموز این کشور نیز رحم نکردند، پس باید بپذیریم که خوشبینیهای گذشته دیگر جایی ندارد. امروز فهمیدهایم که رهبر شهید چقدر واقعگرا بود. امروز فهمیدهایم که ایشان چقدر واقعیتها را پیش از وقوع میدید. ما گاهی تصور میکردیم وقتی ایشان میگفتند من دیپلمات نیستم، من انقلابیام، شاید این صرفاً یک موضع سیاسی و آرمان گرایانه باشد. اما واقعیت همان چیزی بود که در صبح شهادت رهبرمان رخ داد؛ همان چیزی که در میناب و در دیگر نقاط کشور دیدیم.
هنر امروز ما این است که این غم بزرگ، این اندوه ملی، دینی و معنوی را به فرصتی برای نوسازی تبدیل کنیم: نوسازی در مناسبات دولت و ملت، در مجلس، در قوه قضائیه و در کلیت جمهوری اسلامی.هم در دوره رهبری مجتبی خامنهای و هم در جمهوری اسلامی پس از رهبر شهید. اگر بتوانیم این فقدان را به چنین فرصتی تبدیل کنیم، امید در رگهای جامعه جاری خواهد شد.آنوقت مردم، فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان نیز واکنش متفاوتی نشان خواهند داد. صاحب کسبوکار کرکره مغازهاش را بالا میبرد.صنعتگر کارخانهاش را دوباره فعال میکند.تاجر تجارتش را با امید بیشتری از سر میگیرد.چرا؟ چون احساس میکند از این پس با اقتصادی قویتر، فساد کمتر، استقلال بیشتر و عزت خارجی بالاتر روبهرو خواهد بود.همه این امیدها میتواند همزمان با ایام تشییع رهبر انقلاب، سال ۱۴۰۵ را برای کشور ما به یک نقطه عطف تبدیل کند.
به تعبیر فرنگیها، به یک Turning Point؛ یک نقطه چرخش تاریخی. نقطهای که بعدها درباره آن گفته شود از سال ۱۴۰۵ به بعد، مناسبات در ایران تغییر کرد. همانطور که امروز آمریکاییها درباره تنگه هرمز میگویند چه اشتباهی کردیم که موضع آرام ایران را به موضعی فعال، مقتدر و مبتنی بر اعمال قدرت در این تنگه تبدیل کردیم، باید به نقطهای برسیم که بگویند:چه اشتباهی کردیم که رهبر ایران را شهید کردیم. چرا که دولت و ملت ایران پس از شهادت رهبرشان، اساساً سبک حکمرانی و سبک حرکت خود را تغییر دادند. عیبهای خود را برطرف کردند. چرخ اداره کشور را بر پاشنهای تازه گرداندند.
بهگونهای که همه گروههای ذینفع، همه شبکههای ناسالم، همه وابستگیهای اقتصادی و همه مجموعههایی که صرفاً به فکر منافع خود بودند چه به نام شرکت دولتی، چه بانک و چه هر ساختار دیگر متوجه شوند که حمله آمریکاییها فقط اقتدار بیرونی ایران را هدف نگرفت. در داخل نیز ورق برگشته است. و انشاءالله ما بتوانیم در این عصر جدید، شاهد ایرانی قویتر با چشماندازی بلندتر و آیندهای روشنتر باشیم.
ایرنا: شما به «مردم مبعوثشده» اشاره کردید؛ مردمی که از نگاه رهبر شهید جایگاه ویژهای داشتند. فکر میکنید در دوره جدید، مردم بتوانند با اتکا به بیانات ایشان و با هدایت دولت و اصلاحاتی که انجام میشود، آن مسیر را ادامه دهند و با همین قوت و حضوری که در میدان دارند، در عرصههای دیگر نیز خواستههای رهبر شهید را اجرایی کنند؟
من گمان میکنم یکی از آرزوهای رهبر شهید ما همین اتفاقی بود که مردم پس از ۱۰ اسفند رقم زدند. به یک معنا جای ایشان خالی است که ببینند مردمشان چگونه در میانه میدان ورق را برگرداندند؛ البته ایشان امروز در افقی بالاتر حاضر و ناظر بر ملت ایران هستند. اما ادامه این مسیر، به نظر من، کاملاً بستگی دارد به اینکه دستگاه سیاستگذاری کشور تا چه اندازه واقعاً آغوش خود را باز کند و راه را برای مردم هموار سازد. واقعیت این است که مردم الزاماً نیازمند تزریق منابع مالی، بودجه یا تقسیم پست و جایگاه نیستند.
مردم مبعوثشده سال ۱۳۵۷ نیز چنین بودند. همین که مسیر پیش روی آنان باز شد، در سال ۱۳۵۸ خودشان نهضت سوادآموزی را راه انداختند، خودشان عمران و سازندگی روستاها را آغاز کردند، خودشان بهداشت و درمان را به دورافتادهترین نقاط کشور رساندند، خودشان جنگ را اداره کردند و بسیج را شکل دادند. توقع ما این است که سیاستگذاران کشور، به جای آنکه نگاه تهدیدمحور به حضور مردم داشته باشند، این ظرفیت را یک فرصت ببینند. ملتی که ۳۰ تا ۳۱ میلیون نفر از آن با عنوان جانفدا اعلام آمادگی میکند، قطعاً میتواند در عرصههای تخصصی مختلف نیز نقشآفرینی کند.
در کشاورزی، معدن، کسبوکارهای خانگی، شرکتهای دانشبنیان و پارکهای علم و فناوری، ظرفیت مردمی عظیمی وجود دارد.یعنی هر استان متناسب با شرایط خود، متناسب با نیازهای خود و متناسب با خسارتهایی که متحمل شده، ظرفیتهای خاص خود را دارد. سؤال این است که ما تا چه اندازه فضا باز میکنیم و عرصه ایجاد میکنیم تا مردم وارد شوند و بگوییم: خودتان بسازید، خودتان سهامدار باشید، خودتان مدیریت کنید.
به نظر من این یکی از نقاط قوت فعلی کشور است. اتفاقاً آقای مسعود پزشکیان در بیانات خود درباره مردمی اداره کردن کشور، از جمله مسئولانی هستند که در این زمینه بسیار پیشرو صحبت کردهاند.اما در عمل، دستگاههای دولتی هنوز بسیار تنها و مهجور عمل میکنند. من کمتر دیدهام که وزارتخانههایی مانند وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت جهاد کشاورزی یا وزارت نفت بهطور جدی وارد این میدان شوند. اگر آقای پزشکیان میگوید اداره کشور باید با دستهای مردم انجام شود و مردم باید وارد میدان شوند، پس دستگاهها نیز باید به این دعوت پاسخ دهند.
باید مشخص شود تاکنون در چند پروژه، در چند استان و در چه محورهایی واقعاً راه برای مشارکت مردم باز شده است. باید مشخص شود در کدام بخشها گفته شده که متخصصان، شرکتها و مجموعههای دانشبنیان بیایند و این عرصه متعلق به شماست، کار را جلو ببرید. بله، دولت باید نقش نظارتی و سیاستگذاری خود را ایفا کند؛ این جای تردید ندارد. اما به نظر من اکنون در یکی از فرصتهای تاریخی کشور قرار داریم. واقعاً امیدوارم در سالهای آینده با حسرت از این مقطع یاد نکنیم؛ با این حسرت که مردم آماده بودند، منتظر بودند کسی به آنها بگوید بیایید این بخشها را فعال کنید، مشکلات را حل کنید، اما کسی نبود، یا راهی باز نشد، یا دوباره به مردم گفته شد: خیلی متشکریم، حالا به خانههایتان بازگردید، ما خودمان کشور را با جمع محدودتری اداره میکنیم. تجربه تاریخی ما چیز دیگری میگوید. هر جا مردم در میدان بودند، کشور پیش رفته است. مردم انقلاب را به پیروزی رساندند. مردم جنگ را اداره کردند. اگر مردم نبودند، انصافاً کسی نمیتواند ادعا کند که صرفاً ارتش یا حتی سپاه، بدون حضور بسیج مردمی، میتوانست جنگ را به نتیجه برساند.
آن عنصر مردمی در ایام جنگ ۱۲ روزه، پس از جنگ رمضان و در تمام شب و روزهایی که پشت سر گذاشتیم، دوباره خود را نشان داد. دنیا امروز متحیر است که چگونه مردمی تا این اندازه حس مسئولیتپذیری و تعهد دارند. مردمی که میگویند ما آمدهایم برای کشورمان کار کنیم. آنها نمیگویند فلان دستگاه چون حقوق میگیرد، فقط خودش موظف است مشکل را حل کند. نمیگویند فلان بخش نیروهای مسلح چون حقوقبگیر است، پس فقط خودش وظیفه جنگیدن دارد. بلکه میگویند ما آمادهایم بجنگیم. میگویند ما آمادهایم زنجیره انسانی اطراف نیروگاههایمان ایجاد کنیم تا به دشمن نشان دهیم فقط نیروهای مسلح در مقابل شما نیستند، بلکه مردم ایران نیز در برابر شما ایستادهاند.اگر بخواهید به این خاک تعرض کنید، با مردم ایران روبهرو خواهید شد. این مهمترین مؤلفه قدرت یک کشور است. اینکه کشورهای خارجی بفهمند با یک فرد، یا یک هیئت حاکمه ۵۰ نفره، ۱۰۰ نفره یا ۵۰۰ نفره طرف نیستند. بلکه حتی اگر همه آن مسئولان را هدف قرار دهند، باز هم این مردم اجازه نخواهند داد بیگانه بر این کشور حکومت کند.
به نظر من امروز روزی تاریخی است برای اینکه این آب متراکم پشت سد را کانالیزه کنیم. باید این ظرفیت انباشته مردمی را به پاییندست هدایت کنیم؛ به سمت مزارعی که کشاورزی ما، صنعت ما، معدن ما، سازندگی ما و حتی حوزههای آموزش، علم و فرهنگ ما را بر پایه این ظرفیت مردمی آباد کند. انشاءالله بتوانیم از این ظرفیت عظیم بهدرستی بهره ببریم.







