به گزارش ایرنا، دکتر محمدحسین مختاری در بخش ششم از سلسله یادداشتهای خود برای ایرنا درباره رهبر شهید انقلاب اسلامی نوشت: در اندیشه آیتالله سید علی خامنهای، اگر علم، عدالت و معنویت ارکان اصلی تمدن نوین اسلامی را تشکیل میدهند، فرهنگ و هویت را باید بستر و زیربنای شکلگیری همه این عناصر دانست. هیچ تمدنی بدون برخورداری از یک هویت فرهنگی مستحکم و خودآگاهی تاریخی نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. به همین دلیل، مسئله فرهنگ در منظومه فکری ایشان نه یک موضوع فرعی یا بخشی از وظایف نهادهای فرهنگی، بلکه مسئلهای راهبردی و سرنوشتساز برای آینده جامعه اسلامی محسوب میشود.
آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که فرهنگ همان فضایی است که انسان در آن میاندیشد، انتخاب میکند، تصمیم میگیرد و زندگی میکند. به تعبیر ایشان، فرهنگ از اقتصاد نیز مهمتر است؛ زیرا جهت حرکت اقتصاد، سیاست، علم و سایر عرصههای زندگی اجتماعی را تعیین میکند (خامنهای، ۱۳۹۲). این نگاه نشان میدهد که فرهنگ در اندیشه ایشان صرفاً مجموعهای از آداب و رسوم یا تولیدات هنری نیست، بلکه نظامی از ارزشها، باورها، هنجارها و الگوهای رفتاری است که روح جامعه را شکل میدهد.
فرهنگ؛ زیرساخت همه تحولات تمدنی
یکی از بنیادیترین مبانی اندیشه آیتالله خامنهای آن است که فرهنگ، زیربنای همه عرصههای حیات اجتماعی است. ایشان بارها تصریح کردهاند که اگر فرهنگ جامعه اصلاح شود، بسیاری از مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز به تدریج اصلاح خواهند شد؛ اما اگر فرهنگ آسیب ببیند، حتی پیشرفتهترین ساختارهای اقتصادی و علمی نیز قادر به حفظ پویایی و سلامت جامعه نخواهند بود (خامنهای، ۱۳۹۲).
این نگاه، ریشه در تلقی اسلامی از انسان دارد. اسلام، انسان را موجودی میداند که رفتارهای فردی و اجتماعی او بیش از هر چیز از نظام باورها، ارزشها و فرهنگ او تأثیر میپذیرد. از این رو، تغییرات پایدار اجتماعی باید از لایههای فرهنگی آغاز شود. قرآن کریم نیز بر همین حقیقت تأکید کرده و میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»
«خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در درون خود دارند تغییر دهند.» (رعد: ۱۱)
این تغییر درونی، تنها به تحول فردی محدود نمیشود، بلکه شامل دگرگونی در نظام فرهنگی، ارزشها و نگرشهای یک جامعه نیز هست. به همین دلیل، آیتالله خامنهای فرهنگ را «هوای تنفسی جامعه» توصیف کردهاند؛ فضایی که همه رفتارهای فردی و جمعی در آن شکل میگیرد. اگر این فضا سالم، پویا و مبتنی بر ارزشهای الهی باشد، سایر عرصههای تمدنی نیز امکان رشد خواهند یافت.
از منظر ایشان، تجربه تاریخی ملتها نیز همین واقعیت را نشان میدهد. تمدنهایی که توانستهاند فرهنگ و هویت خود را حفظ کنند، حتی پس از شکستهای نظامی یا مشکلات اقتصادی دوباره به صحنه تاریخ بازگشتهاند؛ اما تمدنهایی که هویت فرهنگی خود را از دست دادهاند، با وجود برخورداری از امکانات مادی، به تدریج دچار افول و ازهمگسیختگی شدهاند. از این رو، فرهنگ نه تنها محصول تمدن، بلکه مهمترین عامل بقا و تداوم آن است.
در تحلیل آیتالله خامنهای، یکی از مهمترین چالشهای جهان اسلام در دوران معاصر، بحران هویت است. سلطه سیاسی و فرهنگی غرب طی دو قرن اخیر موجب شده است که بسیاری از جوامع اسلامی نسبت به ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی خود دچار تردید شوند. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی خودباختگی فرهنگی و وابستگی فکری بوده است؛ پدیدهای که از آن با عنوان «استحاله فرهنگی» یا «از خودبیگانگی فرهنگی» یاد میشود (خامنهای، ۱۳۸۳).
از این رو، یکی از اهداف اساسی انقلاب اسلامی از منظر ایشان، بازگرداندن اعتمادبهنفس فرهنگی به ملت ایران و جهان اسلام بوده است. انقلاب اسلامی تنها یک تحول سیاسی نبود؛ بلکه نوعی بازگشت به هویت اسلامی و احیای خودآگاهی تاریخی مسلمانان به شمار میآمد. این انقلاب نشان داد که یک ملت میتواند بدون تکیه بر الگوهای تحمیلی بیگانگان، مسیر پیشرفت و استقلال خود را دنبال کند (خامنهای، ۱۳۸۷).
در همین چارچوب، مفهوم «هویت اسلامی ـ ایرانی» در اندیشه آیتالله خامنهای اهمیت ویژهای پیدا میکند. ایشان همواره بر این نکته تأکید کردهاند که ایران اسلامی دارای دو سرمایه بزرگ است: اسلام و ایران. اسلام به این ملت جهت معنوی، اخلاقی و تمدنی بخشیده و ایران نیز با پیشینه تاریخی و فرهنگی خود بستری برای شکوفایی این ارزشها فراهم کرده است. از نگاه ایشان، این دو عنصر نه تنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه در طول تاریخ به یکدیگر غنا بخشیدهاند (خامنهای، ۱۳۹۰).
یکی از عرصههایی که اهمیت فرهنگ در آن آشکار میشود، مسئله «سبک زندگی» است. آیتالله خامنهای در سالهای اخیر بارها از سبک زندگی به عنوان بخش حقیقی تمدن یاد کردهاند. از نظر ایشان، ممکن است جامعهای در حوزه علم و فناوری پیشرفت کند، اما اگر سبک زندگی آن بر پایه ارزشهای اسلامی شکل نگیرد، هنوز به تمدن مطلوب دست نیافته است (خامنهای، ۱۳۹۱).
سبک زندگی در این معنا شامل مجموعهای از رفتارهای روزمره انسان است؛ از روابط خانوادگی و اجتماعی گرفته تا نوع مصرف، نحوه استفاده از اوقات فراغت، شیوه تعامل با دیگران و نگرش به کار و مسئولیت. تمدن نوین اسلامی زمانی تحقق مییابد که این رفتارها بر اساس ارزشهایی چون قناعت، مسئولیتپذیری، احترام به خانواده، صداقت، نظم، تعاون و کرامت انسانی سامان یابد.
در اندیشه آیتالله خامنهای، مسئله فرهنگ با مفهوم «تهاجم فرهنگی» نیز ارتباط پیدا میکند. ایشان از دهههای گذشته نسبت به تلاش قدرتهای سلطهگر برای تغییر نظام ارزشی جوامع اسلامی هشدار دادهاند. مقصود ایشان از تهاجم فرهنگی، صرف تبادل فرهنگی میان ملتها نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن قدرتهای مسلط میکوشند هویت فرهنگی ملتها را تضعیف کرده و ارزشهای مطلوب خود را جایگزین آن سازند (خامنهای، ۱۳۷۳).
البته نگاه ایشان به فرهنگ، نگاهی بسته و انزواطلبانه نیست. آیتالله خامنهای همواره از تعامل فرهنگی، بهرهگیری از دانش و تجربیات ملتهای دیگر و گفتوگوی میان فرهنگها حمایت کردهاند. آنچه مورد نقد ایشان قرار میگیرد، تقلید کورکورانه و از دست دادن استقلال فرهنگی است. از این منظر، جامعه اسلامی باید ضمن بهرهگیری از دستاوردهای مثبت بشری، هویت مستقل خود را حفظ کند و در برابر استحاله فرهنگی مقاومت ورزد (خامنهای، ۱۳۸۱).
ادبیات، هنر و رسانه نیز در نگاه تمدنی ایشان جایگاهی راهبردی دارند. تمدنها تنها با قدرت نظامی یا اقتصادی گسترش نمییابند؛ بلکه از طریق روایتها، نمادها، آثار هنری و تولیدات فرهنگی نیز نفوذ پیدا میکنند. به همین دلیل، ایشان همواره بر نقش شاعران، نویسندگان، هنرمندان و اصحاب رسانه در ساختن فرهنگ عمومی و تقویت هویت ملی و دینی تأکید کردهاند (خامنهای، ۱۳۹۳).
نکته مهم دیگر آن است که در منظومه فکری آیتالله خامنهای، فرهنگ نه صرفاً حافظ گذشته، بلکه سازنده آینده است. هویت فرهنگی زمانی ارزشمند است که بتواند الهامبخش نوآوری، خلاقیت و پیشرفت باشد. به همین دلیل، ایشان از بازگشت منفعلانه به گذشته حمایت نمیکنند، بلکه بر بازخوانی خلاقانه میراث اسلامی و ایرانی برای پاسخگویی به نیازهای عصر حاضر تأکید دارند.
جنگ شناختی و نبرد روایتها؛ چالش نوین هویت فرهنگی
یکی از موضوعاتی که در سالهای اخیر در بیانات آیتالله خامنهای جایگاه برجستهای یافته، مسئله «جنگ شناختی» و «نبرد روایتها» است. از نگاه ایشان، رقابت تمدنها در جهان امروز بیش از آنکه در میدانهای نظامی جریان داشته باشد، در عرصه ذهن، ادراک و افکار عمومی دنبال میشود. قدرتهای بزرگ میکوشند با بهرهگیری از رسانههای جهانی، شبکههای اجتماعی، صنعت سرگرمی و فناوریهای نوین، برداشت ملتها از واقعیت را شکل دهند و نظام ارزشی آنان را تحت تأثیر قرار دهند.
در چنین شرایطی، حفظ هویت فرهنگی دیگر تنها به معنای پاسداری از میراث گذشته نیست، بلکه مستلزم توانایی تولید روایت، اندیشه و محتوای فرهنگی متناسب با نیازهای نسل جدید است. اگر جامعهای نتواند روایت خود را از تاریخ، هویت، پیشرفت و آینده عرضه کند، روایتهای رقیب به تدریج جایگزین آن خواهند شد.
این مسئله با آموزههای قرآن کریم نیز قابل تحلیل است. قرآن افزون بر بیان احکام، همواره با نقل داستان پیامبران، سرگذشت امتها و تبیین سنتهای الهی، نوعی «روایتسازی» برای هدایت انسان انجام میدهد. خداوند میفرماید:
«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ»
«در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است.» (یوسف: ۱۱۱)
از این منظر، روایت صحیح از تاریخ و هویت، خود بخشی از فرآیند تمدنسازی است. آیتالله خامنهای نیز بارها بر ضرورت جهاد تبیین تأکید کردهاند و آن را مسئولیتی همگانی برای مقابله با تحریف واقعیتها و حفظ هویت فرهنگی جامعه دانستهاند. در این نگاه، جهاد تبیین صرفاً یک فعالیت رسانهای نیست، بلکه تلاشی برای صیانت از حافظه تاریخی، تقویت اعتماد عمومی و جلوگیری از تحریف ارزشهای بنیادین جامعه است.
با گسترش هوش مصنوعی، رسانههای تعاملی و تولید انبوه محتوا، اهمیت این موضوع بیش از گذشته آشکار شده است. تمدنی که نتواند در این عرصه حضور مؤثر داشته باشد، حتی اگر از توان علمی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار باشد، در میدان فرهنگ و هویت با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد.
در نتیجه، میتوان گفت که فرهنگ در اندیشه آیتالله خامنهای همان بستر نرم و نامرئی تمدن است؛ بستری که علم، اقتصاد، سیاست و حتی معنویت در درون آن معنا پیدا میکنند. تمدنی که از هویت فرهنگی خود تهی شود، هرچند از قدرت اقتصادی یا نظامی برخوردار باشد، در نهایت دچار بحران و فروپاشی خواهد شد. اما جامعهای که اعتمادبهنفس فرهنگی، خودآگاهی تاریخی و هویت اصیل خود را حفظ کند، قادر خواهد بود در برابر چالشهای جهانی ایستادگی کرده و مسیر تمدنسازی را با موفقیت طی کند.
زبان، هنر و حافظه تاریخی؛ سرمایههای نرم تمدن اسلامی
از منظر آیتالله خامنهای، هویت فرهنگی تنها در کتابهای تاریخ یا آثار باستانی خلاصه نمیشود، بلکه در زبان، ادبیات، هنر، آیینها و حافظه تاریخی یک ملت تداوم مییابد. هر تمدنی زمانی پایدار خواهد ماند که بتواند ارزشهای خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند و این انتقال، بیش از هر چیز از طریق فرهنگ، هنر و زبان صورت میگیرد.
ایشان در دیدارهای متعدد با شاعران، نویسندگان و هنرمندان، هنر را زبانی نافذ برای انتقال حقیقت و ارزشهای انسانی دانستهاند. به اعتقاد ایشان، شعر، رمان، سینما، تئاتر و سایر هنرها تنها ابزار سرگرمی نیستند، بلکه میتوانند حامل هویت، امید، آرمان و حافظه تاریخی یک ملت باشند (خامنهای، ۱۳۹۳).
در این چارچوب، زبان فارسی نیز جایگاهی ویژه مییابد. این زبان طی بیش از هزار سال، بخش مهمی از معارف اسلامی، حکمت، عرفان، فلسفه و ادبیات را در خود جای داده و به یکی از مهمترین ابزارهای انتقال فرهنگ اسلامی در گسترهای وسیع از جهان تبدیل شده است. حفظ و تقویت زبان فارسی، در کنار توجه به زبان قرآن، بخشی از صیانت از هویت تمدنی به شمار میرود.
همچنین توجه به میراث علمی و فرهنگی تمدن اسلامی، به معنای توقف در گذشته نیست. آیتالله خامنهای همواره بر «بازخوانی خلاقانه» این میراث تأکید کردهاند؛ یعنی بهرهگیری از تجربههای تاریخی برای پاسخگویی به مسائل جدید. در این نگاه، تمدن نوین اسلامی نه بازگشت صرف به گذشته است و نه گسست از آن؛ بلکه استمرار آگاهانه یک سنت زنده و پویاست که میتواند با حفظ اصول، پاسخگوی نیازهای جهان معاصر نیز باشد.
بر همین اساس، فرهنگ و هویت را باید مهمترین سرمایه نرم هر تمدن دانست؛ سرمایهای که نه با قدرت نظامی به دست میآید و نه با ثروت اقتصادی خریدنی است، بلکه در طول نسلها از طریق تعلیم، تربیت، هنر، زبان و ایمان اجتماعی شکل میگیرد و تداوم مییابد.
از این رو، فرهنگ و هویت در اندیشه آیتالله خامنهای نه یک مسئله حاشیهای، بلکه یکی از مهمترین پیششرطهای تحقق تمدن نوین اسلامی به شمار میآید؛ تمدنی که قرار است ضمن بهرهگیری از دانش و تجربیات بشری، بر بنیاد ارزشهای اسلامی و هویت تاریخی ملتهای مسلمان استوار شود.











