به گزارش ایرنا، شاعر جوان بندر انزلی تازه چند بیتی از غزل خوانده بود؛ صدایی از میان جمع با او زمزمه کرد، سعی داشت لرزش صدایش را پشت ابیات پنهان کند، آن شبی که برای نخستین بار در محفل شعر رمضان مقابل رهبر شهید شعرخوانی کرد.
این شاعر جوان سالهای بعد هم در محفل شعر رمضان حضور داشت؛ اما هیچگاه شیرینی آن لحظه همخوانی از ذهن پونه نیکوی نرفت.
پنهان کردن لرزش صدا پشت کلمات
پونه نیکویی شاعر اهل بندر انزلی شعر را فراتر از واژهها، جستوجویی برای رسیدن به هسته معنا میداند که به گفته خودش شاعر را در کوچه پس کوچههای شعر گم میکند؛ این دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دهه ۱۳۸۰ به طور جدی وارد عرصه شعر شد و در سال ۱۳۸۶ یا ۱۳۸۷ نخستین بار برای شعر خوانی در محفل ماه رمضان به بیت رهبری دعوت شد.
او آن شب را از فراموش نشدنی ترین تجربههای خود میداند و میگوید: برای دختر جوان شهرستانی که به دلیل مشغله درسی و کاری فرصتی برای حضور در محفلهای شعر نداشت حضور در جمع شاعران و شعر خوانی در محضر رهبر شهید تجربهای شیرین و در عین حال دلهره آور بود.
نیکوی نخستین دیدار را اینگونه توصیف میکند: اولین بار که دعوت شدم قلبم ضربان تندی داشت در آن محفل، ابهت ایشان در کنار صمیمیت و صلابتی که در کنار مهربانی داشتند برای من بسیار خواستنی بود؛تا دیر وقت شعر میخواندیم شعر میشنیدیم.
او ادامه داد: در محفل ماه رمضان سال ۸۹ اعلام کردند باید غزلی بخوانم "سرمیگذارم به جنگل " غزلی عاشقانه و عارفانه؛ برگهای به دستم دادند و گفتند: آیا تسلط داری؟ از شعرهایی بود که تقریباحفظ بودم، پس از ساعات طولانی که مردان شعر خواندند اولین زنی بودم که آن شب شعر خواند.
میگوید: نوبت به شعرخوانی من رسید سعی داشتم چادرم را حفظ کرده و شعرم را درست بخوانم آنهم در مقابل حضرت آقا آن انسان فرهیخته اندیشمند؛
تمام تلاشم را کردم تا لرزش صدایم را پشت کلمات پنهان کنم.
او ادامه داد: این تشویقهای حضرت آقا آفرینها، طیب الله حس بسیار دلنشینی داشت؛به بیت "عاشق که باشی و دلتنگ حرفت به دل مینشیند مقبول طبعش میافتد موسی و چوپان ندارد" که رسیدم حضرت آقا با من زمزمه کردند، بیت آخر برای من آیهای از سوره کهف خواندند.
او ادامه داد: بعدها در گزارشی که ارسال شد از بیت رهبری عنوان شد که حضرت آقا نگاه ویژهای به شعرم داشتند و حالشان را خوب کرده بود؛ اما آن آیهای که حضرت آقا در قرینه بیت آخرم که معنا و مفهوم شعر من بود را آوردند حال مرا نیز خوب کرد؛حسی نفیس و غنی در قلب من ایجاد شد که توصیف آن در زبان شعری این است: "ریحان در قلب من روید".
نیکوی اضافه کرد: به دوربین ها توجهی نداشتم سعی میکردم کلمات را درست ادا کنم و شعر را با صلابت و به صحت تا آخر بخوانم؛ ظهر فردا هنگام برگشت صدایم را از تلویزیون هتل شنیدم؛ همخوانی آقا را با خودم در قاب تلویزیون به نظرم بسیار دلنشینتر و دلنوازتر از آن شب بود حال دو بال برای پرواز داشتم، حال خوبی که هرگز فراموش نکردم و همواره به یاد دارم.
او افزود: انرژی بودن در کنار مردی که ابعاد شخصیتی مختلفی دارد و بعنوان رهبر سیاسی ملت و کشور از جایگاهی ویژهای برخوردار است، دانش وسیعی دارد و کتابهای مختلف و رمان های به روز دنیا را مطالعه کردهاست برای منِ شاعر دوست داشتنی، سخت و شاید باورنکردنی بود.
نیکوی اضافه میکند: اتفاق دل انگیز دیگر در اوایل دهه ۹۰ رخ داد، ناشرم عکسی را به نقل از یکی از خبرگزاریها از نمایشگاه کتاب تهران ارسال کرد؛ در آن عکس حضرت آقا کتابی در دست داشتند، کتاب "انار سبز زیتون سرخ" من بود؛ ناشر گفت حضرت آقا چند شعری هم از این کتاب خواندند هیجان دیدن کتاب در دست ایشان برای من بسیار دلنشین و پر از هیجان بود.
او ادامه داد: سالهای بعد هم در محفل شعر کنار حضرت آقا بودیم؛ آخرین سالی که به دیدارشان رفتیم هفته نخست شروع فعالیتم در منطقه آزاد انزلی بود که متولی برگزاری مراسم گل ریزان بودم؛ با اینکه باید در مراسم حضور میداشتم اما ترجیح دادم در محضر حضرت آقا باشم، چون آن همه انرژی آن همه دانش، بداهه گویی ها و دقت نظری که با لطایف و ظرایف تمام شعر را بررسی میکردند و گاهی کلمات جایگزین می دادند، بسیار جذاب بود و تکرار ناشدنی.
نیکوی میگوید: نشستن در کنار رهبر سیاسی، خواندن شعر عاشقانه، عارفانه، حرف زدن و خندیدن آن محفل برای ما شاعران تکرار نشدنی است و تقریبا میتوان گفت شاعران یتیم شدند.
او گفت: شاعرانی که سایه سبز حضرت آقا بالای سرشان بود و در این محفل شرکت میکردند سالهای آینده حس غربت و غریبی عجیبی قلبشان را فرا میگیرد؛ آقا خسته نمیشدند یعنی شعر ایشان را به وجد می آورد؛ آرام و با سکینه می نشستند و شعر میشنیدند؛ نقد میکردند، آیه میآوردند و با جان و دل به شعرها و به دلگویی های ما گوش میکردند. امیدوارم روزی برسد که ما این لحظات شیرین و این خاطرات شیرین را در قالب کتاب توسط شاعرانی که در محفل ایشان حضور داشتند نگارش کنیم تا مردم با شخصیت بلند و رفیع ایشان بیشتر آشنا شوند.
نیهایی که به جایگاه جان دادند
فرهاد رحمانزاده بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون که طراحی جایگاه سخنرانی رهبر شهید در سفر به بندرانزلی را برعهده داشت آن سفر را یکی از ماندگارترین خاطرات مردم این شهر می داند.
او با اشاره به فضای اجتماعی بندرانزلی در آستانه سفر میگوید: سالها بود مردم بندرانزلی احساس میکردند شهرشان آن گونه که شایستهاست دیده نشده، وقتی خبر رسید رهبر انقلاب در سفر به گیلان، به طور ویژه به بندرانزلی سفر میکنند، شور و اشتیاق کم نظیری شهر را فراگرفت و بسیاری این سفر را فرصت مغتنمی برای بیان خواستههای مردم و توجه بیشتر با شهر میدانستند.
رحمانزاده که آن زمان مسئولیت تبلیغی محیطی شهر را برعهده داشت از گروهی از هنرمندان رشتههای تجسمی، نمایش و طراحان صحنه میگوید که محل سخنرانی در ورزشگاه تختی انزلی را آماده میکردند.
او میگوید: قرار گذاشتیم برای ساخت جایگاه از هیچ وسیله مصنوعی و مدرنی استفاده نکنیم؛ همه چیز از دل طبیعت انزلی آمده بود؛ نی، چوب، گالی، قایق پارویی صیادی، کدو، ماهی شور، نقاشی موج دریا، تصویری که زندگی مردم منطقه را تداعی میکرد.
به گفته او، هدف این بود که هرکس که وارد جایگاه میشود احساس کند قدم به کلبهای در دل تالاب انزلی گذاشته است.
رحمانزاده ادامه داد: بعدها شنیدیم رهبر شهید از طراحی این جایگاه ابراز رضایت کردهاند؛ برای ما که با عشق این فضا را ساخته بودیم شنیدن نظر ایشان بسیار دلگرم کننده بود.
او می گوید: در روز مراسم از سوی ستاد برگزاری مامور شد تا در کنار جایگاه حضور داشته باشد و در صورت بروز هرگونه مشکل آن را برطرف کند؛از لحظه ورود ایشان تا لحظه سخنرانی و پس از سخنرانی، حضور پرشور مردم، استقبال گرم آنان و فضایی که در ورزشگاه تختی شکل گرفته بود، تصویری است که هیچ گاه از ذهنم پاک نمیشود.
رحمانزاده معتقد است سفر رهبر شهید تنها یه سفر رسمی نبود و مردم سالها بعد از آثار و پیامدهای آن در بندرانزلی بهرهمند شدند؛ ایشان دستور ساخت پلهای ولایت ۱ و ۲ را صادر کردند و شخصا پیگیر روند پیشرفت پروژهها بودند.
او گفت: همیشه حسرت میخورم که آن سفر دیگر تکرار نشد اما خاطرات آن روز همچنان در ذهن مردم این شهر زنده ماندهاست.
یکی هنوز صدای همخوانی ایشان با غزلش را به یاد دارد و دیگری حال خوشایند تعریف رهبر از چیدمان بومی جایگاه را؛ دو خاطره از دو صحنه متفاوت یکی در شب شعر رمضان و دیگری در روز استقبال مردمبندرانزلی؛ روایت هایی که امروز بخشی از تاریخ شفاهی و حافظه فرهنگی این شهر را شکل می دهند.
امام شهید ۱۱ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۰ به استان گیلان سفر کرد و ۱۳ اردیبهشتماه در ورزشکاه تختی این شهر با مردم بندرانزلی دیدار کرد.















