به گزارش ایرنا، خواندن کتابهای تاریخی برای خیلیها حوصله سربر است کتابهایی پر از نام و ذکر مکان و اتفاقات جورواجور، اما همیشه هم بزرگانمان گفتهاند و هم خودمان به آن رسیدیم که تاریخ خواندنش خالی از لطف نیست نه اینکه فقط از گذشته میدانیم بلکه میفهمیم در گذر زمان چه بر مردم یک موقعیت گذشته و چه کردند و چه خواهند کرد.
یکی از همین کتابهای تاریخی که نظر نگارنده را جلب کرد کتاب «فرماندهان کرمان» بود.
کتابی سنگین با نثری البته ناآشنا برای ماها که به خواندن کتابهای با نثر روان هم سخت عادت کردهایم، البته سختی و سنگینی کتاب در کنار اطلاعاتی که به مخاطب میدهد آدم را قانع میکند برایش وقت بگذارد، شیخ یحیی احمدی مولف کتاب «فرماندهان کرمان» در سال ۱۲۸۷ قمری در خانوادهای روحانی متولد شد. پدرش حاج آقا احمد مجتهد کرمانی بود. وی در همان اوایل عمر از طرف برادر به میرزا محمد، ملقب به ناظم الاسلام کرمانی «مولف تاریخ بیداری ایرانیان» سپرده شد تا مقدمات عربی را بیاموزد و تا ده سال مصاحب ایشان بود و نزد وی از شرح لمعه و ادبیات و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا بهره کافی برد.
سال ۱۳۲۵قمری، شیخیحیی به سمت وکالت مجلس ملی از جانب کرمانیان انتخاب شد. در دورهی سوم نیز، سمت وکالت کرمان با او بود.
کتاب «فرمانروایان کرمان» نوشته شیخ یحیی احمدی، که با تصحیح و تحشیه استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی به چاپ رسیده، یکی از همان منابع ارزشمندی است که دریچهای متفاوت به تاریخ سیاسی و اجتماعی عصر قاجار در دیار کریمان باز میکند.
او در کتاب خود با ذکر جزییات دوران قاجار در کرمان از مسائل آن دوران به ویژه شرایط اجتماعی و سیاسی میگوید، شرایطی که او در آن بعضی حاکمان را عادل و کرمان دوست و برخی دیگر را ظالم و بیتوجه به مردم میداند.
در صفحات ابتدایی کتاب، باستانی پاریزی در مورد نویسنده این کتاب توضیحاتی برای مخاطبی ارائه میدهد در مورد شیخ یحیی احمدی گفته میشود که در اواخر ماه ربیعالاول سال ۱۲۸۷ در کرمان به دنیا آمد و پس از مرگ پدر در زمانی که تنها هشت سال داشت از حمایت برادر دانشمندش، حاج شیخ ابوجعفر برخوردار شد.
باستانی پاریزی در مقدمه کتاب تاکید میکند که شیخ یحیی اهل علم بود. مردی که برای اثبات مهارتش، یک ساعت آفتابی را بر طبق فرمولهای پیچیده ریاضی در مدرسه بردسیر ساخت که تا سالها یادگار آن، باقی ماند.
اما زندگی او، هم مثل تاریخ کرمان، پر از فراز و نشیب بود. وی که با چاپ دیوان شاه نعمتالله ولی، نام خود را در فهرست بزرگان ثبت کرد، در پایان عمر، در میانه سفری به عتبات عالیات و در میان گرمای طاقتفرسای بندرعباس که در آن زمان محل خیزش بیماری ملاریا بود، از دنیا رفت.
باستانی پاریزی میگوید« او (شیخ یحیی) در پایان عمر به همراه سردار نصرت به زیارت عتبات عالیات مشرف شد و از راه بندرعباس بازگشت، در آن روزگار بندرعباس ملاریا خیز بود و کمتر کسی به این نواحی مسافرت میکرد و این فصل بهار گرمای شدید بندرعباس موجب علل بسیار در وجود او شد و بیمار گردید و بیماری اسهال او در بین راه عباسی شدت گرفت. به هر حال شیخ یحیی در بافت بستری شد و کوششهای دیوان میزبان او نتیجه نداد و در ماه شعبان یا رمضان درگذشت و در همان بافت مدفون شد مقبره او باقی نیست و جزو خیابان شهر شده است.»
باستانی پاریزی در جاهایی از کتاب برای اینکه برای ما شخصیت شیخ یحیی را معلوم کند می گوید «مرحوم اقا شیخ یحیی در مسافرت میجر سایکس به کرمان مورد مشورت و مصاحبه او بود و ظاهرا یک نسخه از تاریخ وزیری برای سایکس استنساخ کرده بوده است که این کتاب جز کتب خطی کتابخانه استاد نفیسی است. باید گفته شود که قسمت عمده مطالبی که سایکس در باب کرمان آورده خصوصا در سفرنامه هشت سال در ایران با استفاده از کتاب وزیری و اشخاصی مثل شیخ یحیی بوده است.»
در جای دیگری از کتاب باستانی پاریزی در مورد کتاب فرماندهان کرمان میگوید«اما رساله حاضر که اختصاص به فرماندهان زمان قاجاری در کرمان دارد ظاهرا به اشاره و توصیه مرحوم میرزا فتح الله خان مشیرالممالک یزدی نوشته شده است و چنان بر میآید که مرحوم شیخ یحیی و مشیر الممالک مراودات و مناسبات دوستانه بسیار داشتهاند.»
سیاهچاله خشونت تا سپیدهدم آبادانی
باستانی پاریزی در تصحیح کتاب به خوبی، میانِ نوشتههای شیخ یحیی ارتباط برقرار میکند به گونهای که بعد از خواندن مقدمه ما با ضرب آهنگی تند و تکاندهنده وارد سیاهترین دوران تاریخ در کرمان میشویم.
شیخ یحیی با بیپردهای از دوران سخت آقامحمدخان در کرمان یاد میکند؛ دورانی که چنان خشونت و بیرحمی حکمفرما بود که طبق روایت «سر ژن مالکم» انگلیسی، شمار کسانی که در آن بلای عظیم از چشم نابینا شدند، به هفت هزار نفر رسید و با نگاهی منتقدانه میگوید که اگرچه مورخان در مورد این عدد اغراق کردهاند، اما حقیقت ماجرا این است که دست جلادان از کثرت عمل، دیگر توان کنده کردن چشمها را نداشت.
نویسنده در بخشی از این کتاب اینگونه میگوید«کورشدگان را کسی به قلم نیاورده و مورخین معترض تعداد نشدهاند لکن مشهور است هفت من چشم کندند از این اغراق معلوم میشود بیاندازه چشم کنده شد، کسانی که در این بلیه شامل نشدند نه به سبب رحم کسی بود یا گریز خود بلکه بدین جهت که دست جلادان از کثرت عمل بازماند.»
اما بلافاصله، کتاب وارد فصلی از امید میشود فصلی که ما با خواندن آن کمی از حال بد دوران آقا محمد خان و ستم هایی که بر مردم کرمان رفت دور میشویم.
در فصل دوم کتاب نویسنده میگوید«شهر کرمان در آن زمان(دوران فتحعلیشاه) به واسطه تاخت و تاز جنود آقا محمدخان ویران بود و بلوکات را رییس مقتدری بود که باج و خراج به حاکم نمی دادند، ظهیرالدوله ابراهیم خان قاجار در سنه ۱۲۱۸ حکمران شد در زمان حکومتش ملک امن و رعیت ایمن بود در زمان این حاکم اهل علم و کسب و تجارت از هر بلد به کرمان آمدند»
با آمدن ابراهیمخان ظهیرالدوله در سال ۱۲۱۸، کرمان از ویرانی جنگها رها میشود.
او که یکی از بستگان نزدیک فتحعلیشاه بود، با درک شدت آسیبهای دوره پیشین، به ترمیم خرابیها و دلجویی از مردم روی آورد. وی با آبادانی قنواتهای ویران شده، نه تنها اقتصاد را زنده کرد، بلکه با ایجاد مجامع علمی و ادبی، در میانه آن خلاء دانشمندان (که بسیاری در دوران آقا محمدخان شهید شده یا فرار کرده بودند)، دوباره نفس علم را در شهر دمید.
در فصل سوم کتاب، دوره محمد شاه ذکر و نام چندی از فرماندهان کرمان در آن زمان آورده میشود؛ مثلا آقاخان محلاتی که یکی از این فرماندهان بود و بر امنیت کرمان در این دوره افزود جوری که در کتاب در مورد او نوشته میشود« بنیاد نام نیک گذاشت و بیشتر مالیات کرمان را بر فقرا بذل کرد و چیزی به خزانه نفرستاد». یا در مورد فرمانده دیگری صحبت میکند به نام خانلر میرزا که طبق متن کتاب «بنای ظلم و تعدی را نهاد و در زمان او رعایای کرمانی به داد و فریاد آمدند و جمعی راهی طهران شدند.»
دوران طلایی؛ وقتی بازار کرمان، بازار کشمیر را به چالش میکشید
یکی از هیجانانگیزترین بخشهای این اثر، روایت دوران شکوفایی است؛ بهویژه در عصر ناصرالدینشاه. شیخ یحیی با دقتی مثالزدنی، از حاکمانی چون کیومرثمیرزا یاد میکند که با سیاستهای هوشمندانه، امنیت راهها را برقرار کرد و با تشویق کسبه و تجار، شهر را چنان آباد کرد که آبادیها به صد برابر رسید. او مینویسد که در این دوران، رونق تجارت و صنایع کرمان به حدی رسید که شال کرمان، بازار مشهور کشمیر را شکست داد.
نخستین فرمانده کرمان در این دوره شاهزاد طهماسب میرزا نامبرده میشود کسی که نویسنده در مورد او میگوید«شهر و شوارع را منظم و راه کاروانیان را ایمن کرد.» گفته شده این فرمانده کرمانی اهل علم و فضیلت بود. حاکم و فرمانده دیگری که در این دوره به او اشاره میشود محمد حسنخان سردار ایروانی است حاکمی که در این کتاب او را در عین بیاعتنایی بیطمع و دادرس توصیف کرده است.
و کیومرث میرزا فرمانده دیگر این زمان بود فردی که در مورد او گفته میشود «در آبادی بلاد و رفاه عباد و ایمنی طرق و دفع قطاع الطریق و تدبیر و تشویق و ترویج کسبه و تجار همت برگماشت به اندک زمانی ابادی یک بر صد شد، در زمان این حاکم تجار یزد، کاشان، اصفهان، طهران، خراسان و هندوستان به رغبت تمام کشش کردند و اهل هر صنعت در صنع خود کوشش نمودند شال کرمان به درجهای ترقی کرد که رونق بازار کشمیر شکست.»
چهرههای متناقض؛ از حاکم عادل تا فرمانروای شاعر
در فصل پنجم(دوران مظفرالدین شاه) هم به چندی از فرماندهان کرمان اشاره کرد از جمله بهجه الملک، در جایی از کتاب در مورد این حاکم میخوانیم«شهر و طرق را منظم فرمود علاوه بر حکمرانی تجارت هم مینمود و عمده تجارتشان خرید قالی بود از این جهت در دوران این حاکم در خوبی قالی اهتمام میشد.» فرمانده دیگر این دوره آصفالدوله بود که آنجا که کتاب میگوید دوره سختی بر مردم کرمان بود، و میخوانیم در این کتاب «در این سنه بادهای سخت بوزید اغلب قنوات کرمان را ریگ پر کرد بعضی عمارات را خراب و محصولات بیآب ماند و حیوانات تلف شدند زمستان خیلی سخت شد قیمت اجناس بدون استثنا بالا گرفت.«فرمانده دیگری در این زمان حسام الملک بود که البته طبع شاعری هم داشت.
اما شیخ یحیی، یک تاریخنگار ساده نیست که فقط از خوبیها بگوید. او با نگاهی واقعگرایانه، چهرههای متناقض را کنار هم میگذارد. او از «آقاخان محلاتی» میگوید که با وجود مقام بزرگ، بیشتر مالیاتها را به جای خزانه، صرف فقرا میکرد و چیزی برای دولت نمیفرستاد. در مقابل، از خانلر میرزا یاد میکند که با بنای ظلم و تعدی، مردم را به داد و فریاد واداشت.
حتی در میان این گزارشهای سیاسی، جای هنر هم باز است؛ او از «حسامالملک» یاد میکند که علاوه بر حکمرانی، طبع شاعری داشت و ابیاتی از او را در کتاب میآورد که میگوید: گفتند خوش در گوش جان، گر عاشقی دیوانه شو / گر وصل او خواهی زخود بیگانه شو....
خاک کرمان و مردم آن
شیخ یحیی یک کرمانی بود که با درک رنجها در بیان تاریخ این شهر و در کتاب فرماندهان کرمان تقابل میان عدالت حاکمان و قساوت تاریخ را برای مخاطب خود میگوید در جایی از این کتاب میگوید« بنده فانی یحیی بن احمد کرمانی تاریخ معتبر و حکایات معمرین معتمد را جمع کرده خالی از اغراق و زوائد در این صفحات درج و پاره عمره را خرج کردم ارجو بزرگان کرمان از معایبش چشم بپوشند و در اصلاحش بکوشند که انسان خالی از سهو نسیان نیست آنان که از خطا مصونند اشباحی معدودند.»
خلاصه بگویم شیخ یحیی در این کتاب، کرمان واقعی را بدون روتوش به ما نشان داده است. از حاکمی که برای مردم، مالیات را خرج آبادانی میکرد تا آن یکی که فقط به فکر تعدی بود.
وقتی کتاب را میبندید، چیزی که در ذهنتان میماند این است که فرماندهان میآیند و میروند، اما این خاک کرمان و مردم آن هستند که میمانند.














