صبح دیروز انتخابات هیات رییسه کمیسیونهای مجلس دوازدهم در اجلاسیه سوم برگزار شد. انتخاباتی که با توجه به شرایط جنگی کشور به صورت الکترونیکی برگزار شد. با رای نمایندگان اما تحولات مهمی در کمیسیون امنیت ملی به وقوع پیوست؛ از یک طرف سیدمحمود نبویان از نایبرییسی کمیسیون کنار گذاشته شد و از سوی دیگر ابراهیم رضایی از کرسی سخنگویی کمیسیون حذف شد.
به گزارش اعتماد، با تصمیم نمایندگان، عباس مقتدایی و امیر حیاتمقدم به عنوان نواب رییس، حسن قشقاوی به عنوان سخنگو، بهنام سعیدی و یعقوب رضازاده (دبیران) انتخاب شدند. به این ترتیب، سیدمحمود نبویان که پیشتر در دو سال ابتدایی دوره دوازدهم مجلس، نایبرییس اول کمیسیون امنیت ملی بود، به همراه ابراهیم رضایی که در همین بازه زمانی سخنگوی کمیسیون بود، از هیاترییسه کمیسیون امنیت ملی کنار گذاشته شدند.
نبویان جای خود را به امیر حیات مقدم داده و حسن قشقاوی به عنوان سخنگو، جایگزین ابراهیم رضایی شده است. این دو نماینده از چهرههای مهم مخالف تفاهم ایران و امریکا در مجلس بودند و بهویژه اظهارات نبویان در روزهای اخیر جنجالهای رسانهای زیادی به پا کرده بود.
در همین خصوص، احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس معتقد است تغییرات اخیر در هیات رییسه این کمیسیون بیش از آنکه حامل یک پیام سیاسی از پیشطراحی شده باشد، محصول ارزیابی درونکمیسیونی اعضا از عملکرد دو سال گذشته و ضرورت ایجاد نظم و مدیریت بهتر در ادامه کار است.
او در عین حال با نگاهی انتقادی به برخی رویکردهای گذشته، تاکید میکند که کشور بیش از هر زمان دیگری به آرامش، عقلانیت، تقویت زیرساختهای اقتصادی و باز کردن مسیر تفاهم و مذاکره نیاز دارد؛ چرا که به باور او، امنیت پایدار نه از دل شعارهای تند، بلکه از مسیر تصمیمسازی واقعبینانه، دوری از جنگافروزی و فهم درست از موازنه قدرت در منطقه و جهان به دست میآید.
برخی معتقدند با تغییراتی که در انتخابات هیات رییسه کمیسیون امنیت ملی اعمال کردند، تلاش میکنند تصویری از دورنمای آینده و نقشه راه کمیسیون ارائه کنند. اینکه چهرههایی چون سیدمحمود نبویان از نایبرییسی و ابراهیم رضایی از سخنگویی کمیسیون کنار گذاشته شدند، در راستای همین تحلیلها ارزیابی میشود. شما این تحولات را چطور تحلیل میکنید؟
من فکر نمیکنم این تغییرات با آن شدت و حدتی که گفته میشود، حتما حامل یک پیام مشخص و از پیشطراحی شده برای جامعه یا فضای سیاسی کشور باشد. کمیسیون امنیت ملی ۲۳ عضو دارد و این افراد در طول سال مدام با یکدیگر در ارتباط هستند، رفتار همدیگر را میبینند، شیوه کار، سطح دانش، نوع تعامل و حتی خلقوخو و نحوه مدیریت افراد را ارزیابی میکنند. طبیعی است که در چنین جمعی، بعضی افراد از نظر کارشناسی قویتر هستند، برخی دیگر از نظر رفتاری منظمتر عمل میکنند و بعضی نیز شاید در مناسبات درونکمیسیونی یا در بیان مواضع، آن چیزی که مورد انتظار اکثریت اعضاست را تامین نکنند.
به همین دلیل، انتخابات هیات رییسه را باید بیشتر در چارچوب یک روند درونسازمانی دید. نمایندگان به هم رای میدهند یا نمیدهند و این رای، لزوما به معنای ارسال یک پیام بیرونی نیست. من شخصا این برداشت را که اعضا خواستهاند با این جابهجاییها یک سیگنال روشن سیاسی به جامعه بدهند، خیلی پررنگ حس نمیکنم. البته بیتردید رخدادهای بیرونی و مواضعی که برخی افراد در عرصه عمومی مطرح میکنند، میتواند بیتاثیر هم نباشد، اما اینکه بگوییم جمعی از نمایندگان از قبل با هم هماهنگ شدهاند تا یک تیم خاص را کنار بگذارند، به نظرم تحلیل دقیقی نیست.
از سوی دیگر، معمولا سال سوم فعالیت کمیسیونها، سال تغییرات است. در سال اول، اعضا هنوز شناخت کافی از یکدیگر ندارند. در سال دوم، این شناخت کاملتر میشود و کسانی که در هیات رییسه هستند، جایگاه خود را تثبیت میکنند. اما در سال سوم، زمان ارزیابی عملکرد فرامیرسد؛ اینکه آیا هیات رییسه در اداره کمیسیون موفق بوده یا نه، آیا نظم و انسجام لازم را ایجاد کرده یا نه و اینکه توانسته مطالبات اعضا را برآورده کند یا خیر؛ به همین دلیل، تغییر در سال سوم تا حد زیادی طبیعی است.
شما ببینید عزیزی که دیدگاههایشان به مخالفان تفاهم نزدیک است، دوباره رییس ماند. اگر قرار بود یک جابهجایی کاملا هدفمند و جناحی رخ بدهد، باید در سطح ریاست هم این تغییر را میدیدیم. بنابراین برداشت من این است که نواب رییس جدید در ارائه برنامهها و در جلب اعتماد اعضا موفقتر عمل کردهاند و نمایندگان هم احساس کردهاند کمیسیون در ادامه مسیر به نظم، نسق و مدیریت فعالتری نیاز دارد. امیدوارم این تغییرات واقعا به اداره بهتر کمیسیون منجر شود.
کمیسیون امنیت ملی نقش مهمی در تصمیمسازیهای حوزه امنیتی دارد و هم کنشگریهایش و هم اظهارات اعضایش بازخورد زیادی در جامعه ایجاد میکند. با توجه به ترکیب جدید هیات رییسه و رخدادهای عمومی کشور، نخست تحلیل شما از این شرایط چیست و دوم اینکه فکر میکنید کمیسیون در ادامه باید چه رویکردی را در پیش بگیرد؟
به نظر من، کمیسیون امنیت ملی باید تا جایی که امکان دارد، کشور را در مسیر آرامش پیش ببرد. هنر این نیست که جامعه را مدام به لبه جنگ نزدیک کنیم. ما در ۴۷ سال گذشته بارها جنگ و تنش را تجربه کردهایم و باید از این تجربهها درس بگیریم. ۸ سال جنگ ایران و عراق را پشت سر گذاشتیم. من خودم در جنگ بودهام و جانباز جنگ هستم، بنابراین از نزدیک سختیها و هزینههای آن را لمس کردهام. در نهایت هم دیدیم که هر دو طرف ایران و عراق اعلام پیروزی کردند، اما واقعیت این بود که هر دو کشور تضعیف شدند و خسارتهای عظیمی پرداختند.
در دوره اخیر هم کشور با اشکال مختلفی از درگیری و جنگ مواجه بوده است؛ از جنگهای مستقیم و کوتاهمدت گرفته تا تنشهای فرسایشی و شبانه. اما در نهایت، آنچه اهمیت دارد این است که عقلای کشور بتوانند زندگی آرامتری برای مردم فراهم کنند. اگر قرار باشد همواره تصور کنیم که تنها راه پیشبرد امور، جنگیدن و تشدید درگیری است، این نگاه نمیتواند منافع ملی را تامین کند. ما در همین درگیریهای اخیر نشان دادیم که ایران کشور محکمی است و به آسانی نمیتوان آن را از میان برداشت.
دنیا فهمیده که ایران از بینرفتنی نیست و توان ایستادگی دارد. اما این واقعیت به آن معنا نیست که جنگ برای ما دستاوردی بیهزینه داشته است. جنگ، حتی اگر به شکست کامل طرف مقابل منجر نشود، هزینههای سنگینی بر زیرساختها، اقتصاد، روان جامعه و امکان برنامهریزی برای آینده تحمیل میکند. ممکن است طرف مقابل نتواند ساختار سیاسی ایران را از هم بپاشد یا اراده خود را مستقیما تحمیل کند، اما میتواند خسارتهای جدی وارد کند و کشور را سالها عقب بیندازد.
بنابراین ما نباید از موضع قدرت و مقاومت، به این نتیجه غلط برسیم که پس ادامه جنگ به نفع ماست. نه؛ اتفاقا همین تابآوری باید به ما کمک کند تا با اعتماد به نفس بیشتر از جنگ فاصله بگیریم و در صورت امکان، مسیر تفاهم و کاهش تنش را دنبال کنیم.
البته روشن است که اگر جنگی بر ما تحمیل شود، کشور از خود دفاع میکند و باید هم دفاع کند. هیچ تردیدی در این نیست. اما اینکه ما خودمان با شعارهای بیمبنا و مواضع تند، مدام به سمت تولید دشمن و بازتولید بحران برویم، به نظرم دیگر کافی است. کشور به عقلانیت نیاز دارد، نه به تندگویی مستمر.
شما از ضرورت بازنگری در سیاستگذاریها و تصمیمسازیها صحبت میکنید؛ این اصلاح در نظام حکمرانی از نظر شما به عنوان یک عضو باسابقه کمیسیون امنیت ملی، باید چگونه صورت بگیرد؟
من معتقدم باید در بخشی از سیاستهای ۴۷ سال گذشتهمان تجدیدنظر کنیم. این نظر شخصی من است، اما فکر میکنم کمیسیون هم باید به همین سمت حرکت کند و احتمال میدهم در عمل نیز به تدریج به این نتیجه برسد. اگر کشور مدام در وضعیت ترس، خوف، انتظار درگیری و فضای نیمهجنگی قرار بگیرد، مردم دیگر نمیتوانند برای زندگیشان برنامهریزی کنند. نه میدانند باید سرمایهگذاری کنند، نه میدانند چه شغلی را دنبال کنند، نه افق روشنی برای آینده میبینند. این وضعیت برای اداره کشور مناسب نیست.
جامعه وقتی میتواند رشد کند که حداقلی از ثبات و قابلیت پیشبینی در آن وجود داشته باشد. حتی در ساختارهای رسمی نیز میبینیم که سایه تهدید و نگرانی چه اثراتی میگذارد. وقتی دشمنان کشور تا این اندازه در ترور و عملیات امنیتی و نظامی پیش میروند، طبیعی است که نگرانیهای گستردهتری هم به وجود میآید. اما پاسخ به این تهدیدها صرفا با تشدید فضای جنگی نیست. ما باید همزمان که توان دفاعی خود را حفظ میکنیم، از تبدیل شدن کل کشور به یک میدان دائمی بحران هم جلوگیری کنیم.
من نمیخواهم اصل جنگیدن برای دفاع از کشور را نقد کنم. جنگ در شرایط تحمیل شده، بخشی از واقعیت زندگی ملتهاست. اما همان قدر که جنگ بخشی از زندگی است، مذاکره هم بخشی از زندگی است. نمیشود مذاکره را حذف کرد و تصور کرد که همه مسائل صرفا از مسیر زور و تقابل حل میشود. سیاست موفق، سیاستی است که هم قدرت دفاع را داشته باشد و هم قدرت گفتوگو را.
این روزها برخی افراد و جریانها که در مجلس هم اقلیتی را شامل میشوند، مدام علیه مذاکرهکنندگان و چهرههای دولتی شعار میدهند و آنها را تخریب میکنند. درباره این رویکرد چه نظری دارید؟
من واقعا این نوع رفتارها را مفید نمیدانم. وقتی بناست کشور برای رسیدن به تفاهم یا کاستن از تنشها وارد مسیر گفتوگو شود، طبیعی است که عدهای باید بروند و مذاکره کنند. مذاکره ذاتا به معنای کش و قوس، چانهزنی، امتیاز گرفتن و امتیاز ندادن است. مذاکره یعنی تلاش برای اینکه با حداقل هزینه، حداکثر منفعت را برای کشور به دست بیاورید. این کار نه خیانت است، نه ضعف، بلکه بخشی از عقلانیت حکمرانی است. در چنین شرایطی، اینکه برخی در داخل همان شعارهایی را تکرار کنند که عملا به نفع تندروهای بیرونی و جنگطلبان تمام میشود، به نظرم درست نیست.
من گاهی در برخی تجمعات که شرکت میکنم یا آنها را میبینم، واقعا دلم میگیرد؛ اینکه علیه مسوولان کشور، علیه روسای قوا یا چهرههای مذاکرهکننده، با ادبیاتی تند و تخریبی شعار داده شود، به انسجام ملی آسیب میزند. ما چرا باید با سرمایههای خودمان این گونه رفتار کنیم؟ ممکن است کسی با یک مقام یا یک مذاکرهکننده اختلاف نظر داشته باشد، اما این اختلافنظر نباید به تخریب و اتهامزنی تبدیل شود. اگر قرار است کسی برای دفاع از منافع ملی پشت میز مذاکره برود، باید امکان گفتوگو و چانهزنی هم برای او فراهم باشد. اینکه از ابتدا او را متهم کنیم، دستش را ببندیم و فضای داخلی را علیه او بسیج کنیم، عملا قدرت چانهزنی کشور را کاهش میدهد. این نوع اتهامزنیها را من بیخردی سیاسی میدانم.
در این تجمعات و فضاها باید مراقب عناصر وحدتشکن بود و اجازه نداد دو قطبیهای مخرب، جای منافع ملی را بگیرند. کمیسیون امنیت ملی هم باید دقیقا در همین مسیر حرکت کند. این کمیسیون تا امروز هم زحمت کشیده و هم در سیاست خارجی و هم در سیاست داخلی کار کرده، اما به نظر من در دو سال آینده باید تصمیمسازیهای عقلانیتری داشته باشد و کشور را نه به سمت جنگ، بلکه به سمت آرامش هدایت کند.
وقتی میگویید کشور باید به سمت آرامش برود، دقیقا منظورتان چیست؟ این آرامش در عرصه عملی چه مختصاتی دارد؟
منظور من این است که ما باید با جهان بسازیم. ما نمیتوانیم خودمان را از جهان جدا کنیم. کشور مثل رانندهای نیست که فقط به مهارت خودش تکیه کند و بگوید دیگران هر طور خواستند حرکت کنند. اطراف ما دهها کشور و بازیگر منطقهای و جهانی وجود دارند که هر کدام منافع و محاسبات خودشان را دارند. بنابراین ما ناگزیر از تعامل، تنظیم روابط و فهم موازنهها هستیم. از نظر من، یکی از نکات مهم این است که کمیسیون امنیت ملی باید بیشتر به زیرساختهای اقتصادی امنیت توجه کند. امنیت فقط در حوزه نظامی تعریف نمیشود. اقتصاد، پایه و زیرساخت امنیت است.
وقتی اقتصاد ضعیف شود، آسیبپذیری کشور بیشتر میشود. بنابراین کمیسیون باید از مسوولان اقتصادی توضیح بخواهد، آنها را به پاسخگویی وادارد و کمک کند مسیر تصمیمگیریها به سمت تقویت بنیه اقتصادی کشور برود. جامعهای که اقتصاد باثباتتری داشته باشد، در برابر تهدیدهای بیرونی هم مقاومتر خواهد بود.
این رویکرد مصلحانه در مورد امریکا هم صدق میکند؟
در رابطه با امریکا نیز من معتقدم این تنشها در نهایت به مذاکره ختم میشود. اصولا هیچ جنگی بدون آنکه جایی به گفتوگو و مذاکره برسد، پایان پیدا نمیکند. من افق یک جنگ بلندمدت و تمامعیار میان ایران و امریکا را خیلی محتمل نمیبینم، اما درگیریهای محدود، مقطعی و فرسایشی را ممکن میدانم. این درگیریها تا زمانی ادامه پیدا میکند که نوعی تعادل شکل بگیرد و هر دو طرف به این جمعبندی برسند که هزینه ادامه تنش بیش از فایده آن است.
در چنین وضعی، کمیسیون امنیت ملی باید نقش راهنما و تصمیمساز داشته باشد؛ یعنی هم واقعیتهای میدانی را ببیند، هم نسبت به توان و محدودیتهای ایران و طرف مقابل شناخت دقیق داشته باشد و هم راهکارهایی ارائه کند که کشور با کمترین خسارت از این مرحله عبور کند. ما بعد از درگیریهای اخیر، از نظر نشان دادن اقتدار و تابآوری، موقعیت بهتری در افکار عمومی جهان پیدا کردهایم. همه فهمیدهاند که ایران کشوری نیست که به سادگی حذف شود. اما این برداشت درست نباید ما را دچار توهم کند.
طرف مقابل همچنان از نظر تکنولوژیک، اطلاعاتی و امنیتی توان بالایی دارد و ما باید این واقعیت را هم ببینیم. پس عقلانیترین راه این است که از موضع مقاومت و دفاع، به سمت تفاهمی حرکت کنیم که هزینههای کشور را کاهش بدهد. اگر مسیر تفاهم زودتر پیش برود، به نفع ایران است. هنر سیاستورزی این نیست که صرفا بگوییم ایستادهایم؛ هنر واقعی آن است که بدانیم کجا باید ایستاد، کجا باید مذاکره کرد و کجا باید تنش را مدیریت کرد.
به نظر من، در دو سال آینده کمیسیون امنیت ملی و اساسا نظام حکمرانی باید چنین نگاهی را مبنای کار خود قرار بدهد؛ نگاهی که امنیت را در پیوند با اقتصاد، انسجام داخلی، تعامل خارجی و پرهیز از جنگطلبی ببیند. کشور بیش از هر چیز به آرامش، عقلانیت و تصمیمگیریهای سنجیده نیاز دارد و اگر این مسیر تقویت شود، هم منافع ملی بهتر تامین میشود و هم مردم چشمانداز روشنتری پیش روی خود خواهند دید.