نقض تفاهم، وارونه‌نمایی واقعیت؛ آمریکا چگونه ایران را متهم می‌کند؟

خبرگزاری مهر پنج شنبه 25 تیر 1405 - 08:11
آمریکا در حالی ایران را ناقض تفاهم معرفی می‌کند که خود با تداوم تجاوز، تشدید تحریم‌ها و اجرای گزینشی تعهدات، زمینه فروپاشی این سند و ادامه بحران را فراهم کرده است.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور جنگ‌طلب و ستیزه‌جوی آمریکا، در تازه‌ترین موضع‌گیری خود، یادداشت تفاهم با ایران را «یک آزمون» توصیف کرده و مدعی شده است که تهران به آن پایبند نمانده است! این ادعا هم‌زمان با تشدید تنش‌ها در تنگه هرمز و ازسرگیری حملات متجاوزانه آمریکا مطرح شده‌است؛ شرایطی که بار دیگر اختلاف دو طرف بر سر مفاد، نحوه اجرا و حدود تعهدات تفاهم را به کانون تحولات بازگردانده است.

اکنون واشنگتن می‌کوشد با برجسته‌کردن پاسخ‌ها و اقدامات ایران و کمرنگ‌سازی نقش خود در تجاوزگری‌های اخیر، روایت مطلوبش از شکست تفاهم را به افکار عمومی و متحدانش تحمیل کند؛ روایتی که بدون بررسی ترتیب زمانی رخدادها و اقدامات پیشین آمریکا نمی‌توان درباره صحت آن داوری کرد.

جنگ روایت‌ها؛ متهم‌سازی ایران برای تطهیر متجاوز

نخستین گام دولت آمریکا برای توجیه دور تازه تجاوزگری علیه ایران، بازسازی روایت شکست تفاهم و معرفی تهران به‌عنوان طرف ناقض آن بوده است. رئیس‌جمهور جنگ‌طلب آمریکا، تفاهم را «آزمونی» معرفی کرده که به ادعای او ایران در آن موفق نبوده است.

کاخ سفید نیز همین ادعا را در نامه رسمی ترامپ به کنگره نیز تکرار کرد و مدعی شد حملات نظامی در واکنش به نقض تفاهم از سوی ایران از سر گرفته شده است؛ روایتی که دولت آمریکا می‌کوشد با استناد به آن، برای خود یک دوره ۶۰روزه جدید جهت ادامه جنگ بدون مجوز کنگره ایجاد کند.

مواضع خود ترامپ اما نشان می‌دهد که دولت او از ابتدا تفاهم را نه تعهدی متقابل برای پایان جنگ، بلکه ابزاری موقت و مشروط برای تحمیل خواسته‌های واشنگتن می‌دانست. ترامپ همان روز امضای یادداشت تفاهم تهدید کرده بود که چنانچه مفاد آن را نپسندد یا ایران مطابق خواست او «رفتار» نکند، بمباران را از سر خواهد گرفت! چنین سخنانی عملاً به این معنا بود که رئیس‌جمهور ستیزه‌جوی آمریکا پیشاپیش برای خود حق تفسیر یک‌جانبه تفاهم و بازگشت به تجاوز نظامی را محفوظ می‌دانست.

این روایت حتی در داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز با اعتراض جدی روبه‌رو شده است؛ چاک شومر رهبر اقلیت دموکرات در سنا، تصریح کرد که تفاهم ادعایی ترامپ با ایران پیش از خشک‌شدن جوهر آن فروپاشید و سیاست او را چرخه‌ای تکراری از اعلام پایان جنگ، آغاز دوباره حملات، توقف کشتیرانی و افزایش هزینه‌ها دانست. او از ترامپ خواست به رأی اکثریت‌های دوحزبی مجلس نمایندگان و سنا برای پایان جنگ و خارج‌کردن نیروهای آمریکایی از درگیری با ایران پایبند باشد.

آدام شیف سناتور دموکرات نیز پس از ازسرگیری حملات گسترده و اعلام محاصره مجدد ایران، قطعنامه تازه‌ای بر اساس قانون اختیارات جنگی ارائه کرد. او ادعای دولت ترامپ مبنی بر آغاز یک مهلت ۶۰روزه جدید را فاقد مبنای قانونی خواند و تأکید کرد که نیروهای آمریکایی حتی در دوره اجرای آتش‌بس نیز به اعمال قدرت نظامی ادامه داده‌اند. از نگاه او، ترامپ طی چند روز آمریکا را از یک تفاهم شکننده به حملات بیشتر، محاصره‌ای تازه و آشفتگی گسترده‌تر کشانده است.

بنابراین، آنچه واشنگتن با عنوان نقض تفاهم از سوی ایران عرضه می‌کند، صرفاً توصیف یک اختلاف سیاسی نیست بلکه بخشی از عملیات مشروعیت‌سازی برای تطهیر متجاوز و ادامه جنگ است. دولت آمریکا می‌کوشد با حذف رفتارهای تهدیدآمیز ترامپ، استمرار فشار نظامی و مخالفت آشکار کنگره، واکنش‌های ایران را نقطه آغاز بحران معرفی کند و مسئولیت ازسرگیری تجاوز را از دوش کاخ سفید بردارد.

روایت حذف‌شده از توالی تحولات؛ چه کسی ابتدا نقض کرد؟

روایت کاخ سفید از جایی آغاز می‌شود که برای متهم‌کردن ایران مناسب‌تر است؛ یعنی حوادث تنگه هرمز. این در حالی است که بند نخست تفاهم بر «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان» و تضمین حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور تأکید داشت.

با وجود این تعهد صریح، رژیم صهیونیستی به حملات متجاوزانه خود علیه لبنان ادامه داد. از آنجا که متن تفاهم آمریکا و متحدانش در جنگ را نیز دربر می‌گرفت، واشنگتن نمی‌تواند از مسئولیت خود در قبال ادامه تجاوزگری نزدیک‌ترین متحدش شانه خالی و سپس ایران را نخستین ناقض سند معرفی کند.

آمریکا سپس خود نیز مفاد نظامی تفاهم را آشکارا زیر پا گذاشت. بند نخست هرگونه آغاز عملیات نظامی و تهدید یا استفاده از زور را ممنوع می‌کرد و بند دوم دو طرف را به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر ملزم می‌ساخت اما حملات ارتش آمریکا به مناطق جنوبی و شرقی ایران و تأسیسات نظارتی ساحلی، با هر دو تعهد در تعارض بود. ازسرگیری رسمی حملات متجاوزانه در هفتم ژوئیه نیز نشان داد واشنگتن پیش از آنکه سازوکار نظارت بر اختلاف‌ها را فعال کند، مستقیماً به ابزار جنگ بازگشته است.

نقض‌ها به حوزه نظامی محدود نماند؛ براساس بند نهم، آمریکا نباید تحریم تازه‌ای وضع یا نیروی اضافی در منطقه مستقر می‌کرد؛ بااین‌حال، تحریم‌های جدید اعمال شد.

بند دهم واشنگتن را موظف می‌کرد مجوز صادرات نفت، خدمات بانکی، بیمه و حمل‌ونقل ایران را تا زمان رفع تحریم‌ها حفظ کند اما وزارت خزانه‌داری این مجوز را لغو کرد.

همچنین بند یازدهم بر قابل‌استفاده‌شدن دارایی‌های مسدودشده ایران تأکید داشت، در حالی که تا پایان ژوئن حتی ۶ میلیارد دلار موجود در حساب‌های قطر نیز به تهران منتقل نشد.

از سوی دیگر، بازگرداندن محاصره دریایی ایران با بند چهارم که آمریکا را ملزم به آغاز فوری رفع محاصره و پایان کامل آن ظرف ۳۰ روز می‌کرد، مغایرت داشت.

این بندها تعهداتی جدا و گزینشی نبودند؛ بند سیزدهم آغاز و ادامه مذاکرات نهایی را به اجرای مستمر بندهای یک، چهار، پنج، ده و یازده مشروط کرده بود. بنابراین، تداوم تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان، حملات مستقیم آمریکا به ایران، اعمال تحریم‌های تازه، لغو معافیت نفتی، آزاد نکردن دارایی‌ها و بازگرداندن محاصره دریایی، پایه‌های اجرایی تفاهم را پیش از ادعاهای ترامپ درباره رفتار ایران متزلزل کرده بود.

کاخ سفید با حذف این توالی، واکنش‌های بعدی تهران را نقطه آغاز بحران جلوه می‌دهد؛ حال آنکه اسناد نشان می‌دهد واشنگتن ابتدا تعهدات خود را گزینشی و سپس اصل تفاهم را قربانی سیاست فشار و تجاوزگری کرد.

هرمز؛ بهانه آمریکا برای اجرای گزینشی تفاهم و تداوم تجاوزگری

اختلاف بر سر تنگه هرمز، اصلی‌ترین بهانه واشنگتن برای متهم‌کردن ایران و توجیه دور تازه تجاوزگری شده است. آمریکا بند مربوط به عبور کشتی‌های تجاری را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کند که گویی ایران موظف بوده بدون هیچ شرط، هماهنگی یا ترتیبات امنیتی، همه مسیرهای مورد نظر واشنگتن را باز نگه دارد؛ در حالی که در تفاهم، عبور ایمن شناورها با نقش ایران در تنظیم مسیرها و تأمین امنیت این آبراه پیوند خورده بود.

واشنگتن از یک سو بر تعهد ایران به عبور کشتی‌ها تأکید می‌کند و از سوی دیگر، بخش مربوط به مرجعیت و حقوق ایران در ترتیبات امنیتی هرمز را نادیده می‌گیرد. تلاش برای ایجاد مسیرهای موازی، عبور شناورها از مسیرهای تأییدنشده و واردکردن قدرت‌های فرامنطقه‌ای به معادلات امنیتی تنگه، اجرای تفاهم محسوب نمی‌شود؛ بلکه تلاشی برای دورزدن آن و بی‌اثرکردن نقش دولت‌های ساحلی است.

اظهارات مقام‌های آمریکایی نیز این نگاه گزینشی را آشکار می‌کند. جی‌دی ونس معاون ترامپ تفاهم را به معادله‌ای یک‌طرفه تقلیل داده که بر اساس آن، ایران باید همه الزامات مورد نظر واشنگتن را اجرا کند و آمریکا فقط در صورت رضایت از رفتار تهران، محاصره را بردارد.

ترامپ نیز با توصیف تفاهم به‌عنوان «آزمون» نشان داد که دولت جنگ‌طلب آمریکا این سند را تعهدی متقابل برای پایان جنگ نمی‌دانسته، بلکه آن را ابزاری برای سنجش میزان عقب‌نشینی ایران تلقی می‌کرده است.

بر همین اساس، بحران کنونی هرمز را نمی‌توان صرفاً نتیجه اختلاف درباره عبور چند شناور دانست. مسئله اصلی آن است که آمریکا ابتدا تعهدات اقتصادی و نظامی خود را گزینشی اجرا کرد، سپس حقوق ایران در تنظیم امنیت آبراه را کنار گذاشت و در نهایت، واکنش تهران را دستاویزی برای ازسرگیری حملات متجاوزانه قرار داد.

این روند نشان می‌دهد اتهام نقض تفاهم بیش از آنکه شرح واقعیت باشد، پوششی سیاسی برای تطهیر متجاوز، انتقال مسئولیت شکست دیپلماسی و مشروعیت‌بخشی به ادامه جنگی است که دولت ستیزه‌جوی ترامپ خود مسیر آن را هموار کرده است.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.