به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، تحلیل رادیکالیسم نباید به تقلیل آن به یک عامل یا یک جریان سیاسی محدود شود. افراطگرایی زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از نارضایتیهای انباشته، احساس بیاثری، قطبی شدن فضای عمومی، ضعف نهادهای میانجی و روایتهای هیجانی، یکدیگر را تقویت کنند.
البته رادیکالیسم یا همان افراطگرایی همیشه به معنای مخالفت با وضع موجود نیست. بسیاری از جنبشهای اصلاحی تاریخ نیز در مقطعی خواهان تغییرات بنیادین بودهاند اما آنچه رادیکالیسم را به مسئلهای اجتماعی تبدیل میکند، جایگزین شدن منطق تقابل به جای گفتوگو، حذف تدریجی سازوکارهای مسالمتآمیز و پذیرش خشونت به عنوان ابزار تغییر است.
به همین دلیل، میان اعتراض و رادیکالیسم تفاوت وجود دارد. اعتراض میتواند در چارچوب قانون، مذاکره و مطالبهگری مدنی دنبال شود، اما زمانی که مسیرهای رسمی برای بیان مطالبات ناکارآمد تلقی شوند یا بازیگران مختلف از احساسات عمومی برای تشدید تقابل استفاده کنند، زمینه برای رادیکال شدن فضا فراهم میشود.
چرا جامعه مستعد رادیکالیسم میشود؟
از بحرانهای جامعه در حال گذار گرفته تا مشکلات اقتصادی، شکاف دولت و ملت، تحولات نسلی، دگرگونی حوزه عمومی، بحرانهای زیستمحیطی، چالشهای زیرساختی و شرایط منطقهای و بینالمللی و از همه مهمتر دو قطبی سازی در شرایط حساس جامعه میتوان به عنوان عامل ساختاری در شکلگیری رادیکالیسم نام برد.
ایران جامعهای در حال گذار است؛ جامعهای که همزمان با تغییرات سریع اقتصادی، فرهنگی، ارتباطی و نسلی، در تلاش است تا همه سازوکارهای متناسب با این تحولات را بازتولید کند. چنین وضعیتی معمولاً با افزایش مطالبات، تغییر انتظارات و حساسیت بیشتر نسبت به عملکرد نهادهای حکمرانی همراه است.
سرمایه اجتماعی، مهمترین سپر هر جامعه در برابر افراطگرایی است. هر اندازه اعتماد متقابل میان مردم و نهادهای رسمی بیشتر باشد، امکان حل اختلافات از مسیر گفتوگو افزایش پیدا میکند
در کنار نارضایتی جمعی، ریشههای رادیکالیسم در ایران را باید در اظهارنظر برخی چهرههای تندرو در بخشهای مختلف حکومت نیز جستجو کرد. افرادی که برای تخریب دولت رقیب، از این فرصتها استفاده میکنند اما در عمل ضرر آن، دامن همه جامعه و حتی گروه متبوع آنها را نیز میگیرد.
این در شرایطی است که سرمایه اجتماعی، مهمترین سپر هر جامعه در برابر افراطگرایی است. هر اندازه اعتماد متقابل میان مردم و نهادهای رسمی بیشتر باشد، امکان حل اختلافات از مسیر گفتوگو افزایش پیدا میکند اما هرگاه این سرمایه کاهش یابد، زمینه برای روایتهای احساسی، قطبی و رادیکال فراهم میشود.
در این میان، برخی افراد تندرو با کاهش سرمایه اجتماعی با تخریب رهبرهای فکری جامعه که در میان اکثر مردم مقبولیت دارند، راهکارهایی که معمولاً وعده تغییرات سریع میدهند را ارئه میکنند اما در عمل هزینههای سنگینی بر جامعه تحمیل میشود.
نقش فضای مجازی در افراط گرایی
باید بر این نکته تاکید کرد که اگر در گذشته احزاب، رسانهها یا نهادهای واسط نقش اصلی را در انتقال مطالبات ایفا میکردند، امروز بخش مهمی از این نقش به فضای مجازی منتقل شده است؛ فضایی که علاوه بر فرصتهای گسترده برای اطلاعرسانی، زمینه انتشار سریع هیجان، شایعه، اطلاعات ناقص و روایتهای رادیکال را نیز فراهم میکند.
باید تاکید کرد که شبکههای اجتماعی به خودی خود نه عامل رادیکالیسم هستند و نه مانعی در برابر آن اما میتوانند سرعت انتشار هر دو را افزایش دهند.
وقتی گفتوگوهای اجتماعی از فضای واقعی به فضای مجازی منتقل میشود، الگوریتمها معمولا محتوای هیجانیتر را بیشتر منتشر میکنند. نتیجه آن است که صداهای معتدل کمتر شنیده و روایتهای افراطی بیشتر دیده میشوند.
در چنین فضایی، اتاق پژواک شکل میگیرد؛ محیطی که افراد عمدتا با دیدگاههای همسو مواجه میشوند و کمتر فرصت شنیدن روایتهای متفاوت را پیدا میکنند. حاصل این وضعیت، افزایش دوقطبی و کاهش تحمل اجتماعی است.
این تنها مربوط به افراد جامعه نیست و مسئولان نیز دقیقا در همین تله گرفتار میشوند. با افراد همفکر خود در ارتباط هستند و این هم افزایی ایجاد میکند تا بر نظر افراطی خود مصممتر باشند.
ادبیات رادیکال چگونه عمل میکند؟
جریانهای تندرو و افراطی نیز البته بر این موجهای اجتماعی سوار شدهاند و تقریبا همه آنها، با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک، از الگوی مشابهی استفاده میکنند که بر چند محور استوار است؛ نفی کامل راهحلهای تدریجی، بیاعتبار دانستن گفتوگو، ترسیم جامعه در قالب دوگانههای مطلق، تشویق به تقابل دائمی و القای این تصور که تنها راه تغییر، حذف کامل طرف مقابل است.
همین ویژگی باعث میشود رادیکالیسم، ظرفیت جامعه برای مصالحه و گفتوگو را کاهش دهد و فضای عمومی را به سمت قطبی شدن سوق دهد.
رادیکالیسم هیچگاه به یک جریان سیاسی یا یک مقطع زمانی محدود نبوده است. در دورههای مختلف، گروهها و جریانهایی با گرایشهای متفاوت، زمانی که راه حذف رقیب را بر گفتوگو ترجیح دادهاند، نهتنها به اهداف اعلامی خود نرسیدهاند، بلکه هزینههای سنگینی را بر جامعه تحمیل کردهاند.
از اقدامات خشونتآمیز گروههای مسلح در سالهای نخست پس از انقلاب گرفته تا برخی رفتارهای افراطی در عرصه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در دهههای بعد، یک نقطه مشترک وجود داشته است؛ هر جا منطق حذف جایگزین رقابت، مدارا و گفتوگو شده، شکافهای اجتماعی عمیقتر شده است.
برخی تحلیلگران سیاسی نیز معتقدند رادیکالیسم به تدریج از یک پدیده صرفا بیرون از ساختارهای رسمی فاصله گرفت و در مقاطعی به بخشی از رقابتهای سیاسی نیز راه یافت؛ جایی که تخریب رقیب، برچسبزنی، دوقطبیسازی و نفی کامل طرف مقابل، جای گفتوگوی سیاسی را گرفت. نتیجه چنین روندی، کاهش ظرفیت اجماع ملی و فرسایش سرمایه اجتماعی بود.
رادیکالیسم فقط خیابان نیست
یکی از مهمترین خطاها در تحلیل رادیکالیسم، محدود کردن آن به اعتراضات خیابانی است. واقعیت آن است که رادیکالیسم پیش از آنکه در خیابان دیده شود، در زبان، رسانه، فضای سیاسی و حتی شیوه تصمیمگیری شکل میگیرد.
وقتی هر صدای متفاوت، دشمن تلقی شود؛ وقتی مصالحه به معنای عقبنشینی و گفتوگو به معنای ضعف معرفی شود؛ وقتی رقابت سیاسی جای خود را به حذف سیاسی بدهد، بستر اجتماعی برای افراط گرایی نیز آماده میشود.
به همین دلیل، مبارزه با رادیکالیسم تنها با اقدامات امنیتی ممکن نیست بلکه نیازمند اصلاح فضای عمومی، تقویت نهادهای مدنی و بازگرداندن اعتماد عمومی است. افراط گرایی نهتنها سطح توقعات غیرواقعبینانه ایجاد میکند، بلکه فرآیند سیاستگذاری و تصمیمگیری را نیز از مسیر عقلانی خارج میسازد.
اگر ریشههای رادیکالیسم چندبعدی است، راهحل آن نیز تکبعدی نخواهد بود و باید بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصل اصلی برای از بین بردن افراط گرایی در دستور کار باشد.
در واقع بازگرداندن امید به جامعه، مهمترین راه جلوگیری از رادیکالتر شدن فضای اجتماعی است. هر اندازه شهروندان احساس کنند امکان اصلاح، مشارکت و اثرگذاری دارند، گرایش به رفتارهای افراطی کاهش پیدا میکند. از سوی دیگر، عبور از وضعیت کنونی، بدون اصلاح ساختارهای سیاسی و اقتصادی، تقویت مشارکت اجتماعی، مدیریت تحولات نسلی و ایجاد بسترهای قانونی برای بیان اعتراضات ممکن نیست.
چگونه میتوان آسیبهای رادیکالیسم را کاهش داد؟
اولین قدم، کاهش شکافهای اقتصادی است. تا زمانی که تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید و احساس تبعیض ادامه داشته باشد، نارضایتی اجتماعی نیز بازتولید خواهد شد.
آینده ایران بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی ملی، بازسازی اعتماد عمومی، تقویت عقلانیت در سیاستگذاری، کاهش شکافهای اقتصادی و اجتماعی و ایجاد مسیرهای مؤثر برای شنیده شدن مطالبات شهروندان گره خورده است.
دوم، تقویت سرمایه اجتماعی است. اعتماد عمومی، مهمترین مانع در برابر رشد جریانهای افراطی محسوب میشود و این سرمایه تنها از مسیر شفافیت، پاسخگویی و احساس عدالت ترمیم خواهد شد.
سوم، تقویت نهادهای میانجی همچون احزاب، انجمنهای صنفی، سازمانهای مردمنهاد و رسانههای حرفهای است؛ نهادهایی که میتوانند مطالبات را پیش از تبدیل شدن به بحران، منتقل و مدیریت کنند.
چهارم، به رسمیت شناختن حق اعتراض قانونی است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده هرچه مسیرهای رسمی برای بیان اعتراض کارآمدتر باشند، احتمال گرایش اعتراضات به خشونت کاهش مییابد.
پنجم، ارتقای سواد رسانهای است. در عصر شبکههای اجتماعی، توانایی تشخیص اخبار جعلی، روایتهای هیجانی و عملیات روانی، بخشی از امنیت اجتماعی محسوب میشود.
و ششم، پرهیز از دوقطبیسازی است. تجربه سالهای اخیر نشان داده هرگاه فضای عمومی به دوگانههای مطلق «ما و آنها» تقلیل پیدا کرده، ظرفیت گفتوگو نیز کاهش یافته و زمینه برای رادیکالیسم بیشتر شده است.
بر این اساس، آینده ایران بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی ملی، بازسازی اعتماد عمومی، تقویت عقلانیت در سیاستگذاری، کاهش شکافهای اقتصادی و اجتماعی و ایجاد مسیرهای مؤثر برای شنیده شدن مطالبات شهروندان گره خورده است. هر اندازه این مسیرها تقویت شوند، امکان جذب جامعه به روایتهای افراطی کمتر خواهد شد و اعتراض، به جای آنکه به خشونت و تقابل بینجامد، میتواند به فرصتی برای اصلاح، مشارکت و افزایش تابآوری ملی تبدیل شود.







