از این منظر، امام خامنهای را میتوان «رهبرِ استقلال راهبردی» دانست؛ رهبری که مسئله اصلیاش حفظ اختیار تصمیمگیری ایران در محیطی نابرابر و تحت فشار قدرتهای بزرگ بود.
در نظام فکری ایشان، ساختار بینالمللی ماهیتی سلسلهمراتبی و مبتنی بر توزیع نابرابر قدرت داشت. وی نظم مسلط جهانی را بیطرف و صرفاً حقوقی تلقی نمیکرد، بلکه آن را نظمی میدانست که قواعد، نهادها، تحریمها، رسانهها و حتی مفاهیمی چون حقوق بشر و امنیت را گاه در خدمت منافع قدرتهای برتر قرار میدهد. از اینرو، سیاست خارجی از نگاه ایشان تنها مدیریت روابط دیپلماتیک نبود؛ بلکه بخشی از مبارزه برای حفظ استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی ایران محسوب میشد.
این برداشت به سنت واقعگرایی در روابط بینالملل نزدیک بود؛ زیرا قدرت، بازدارندگی، موازنه قوا و خودیاری را عناصر اساسی بقای کشور میدانست. بااینحال، واقعگرایی ایشان صرفاً مادی و محاسباتی نبود. هویت اسلامی، تجربه تاریخی ملت ایران، حافظه استعمار و مداخله خارجی و اصل حمایت از مظلومان نیز در تصمیمگیری ایشان نقش داشت. به همین دلیل میتوان رویکرد ایشان را آمیزهای از «واقعگرایی امنیتی» و «هویتگرایی انقلابی» دانست: واقعگرایی در تشخیص منطق قدرت و ائتلافها، و آرمانگرایی در تعریف اهداف و مسئولیتهای فرامرزی.
مهمترین عنصر شخصیت بینالمللی امام خامنهای، حساسیت شدید ایشان نسبت به وابستگی بود. در نگاه وی، مسئله اصلی فقط این نبود که ایران با شرق یا غرب رابطه داشته باشد؛ مسئله آن بود که هیچ قدرت خارجی نتواند اراده سیاسی کشور را در اختیار بگیرد. بنابراین، استقلال به معنای انزوا نبود، بلکه به معنای همکاری بدون واگذاری حق تصمیمگیری بود. از همین منظر، مذاکره، تجارت و توافق با قدرتهای جهانی میتوانست پذیرفتنی باشد، اما وابستهکردن امنیت و توسعه کشور به تضمینهای آنان مخاطرهآمیز تلقی میشد.
ایشان دیپلماسی را نفی نمیکرد، اما آن را زمانی مؤثر میدانست که بر پشتوانه قدرت ملی استوار باشد. در این نگاه، مذاکره جایگزین قدرت نبود؛ بلکه یکی از ابزارهای اعمال قدرت به شمار میرفت. کشوری که فاقد انسجام داخلی، توان دفاعی، پیشرفت علمی و اهرمهای منطقهای باشد، حتی پشت میز مذاکره نیز در موقعیت ضعف قرار خواهد گرفت. ازاینرو، توسعه توان موشکی، ظرفیتهای بومی دفاعی، پیشرفت هستهای، نفوذ منطقهای و حمایت از نیروهای همسو، اجزای جداگانه یک سیاست نبودند؛ بلکه عناصر معماری بازدارندگی ایران محسوب میشدند.
یکی دیگر از ویژگیهای بارز شخصیت راهبردی ایشان، «صبر راهبردی» بود. قائد شهید، معمولاً تحولات را در افقهای طولانیمدت ارزیابی میکرد و از واکنشهای فوری و کاملاً احساسی پرهیز داشت. این صبر به معنای انفعال نبود؛ بلکه متضمن حفظ ظرفیتها، انتخاب زمان مناسب، اجتناب از ورود به میدان طراحیشده از سوی رقیب و تحمیل تدریجی هزینه بر طرف مقابل بود. چنین رویکردی به ایران امکان میداد در برابر فشارهایی که هدف آنها وادارکردن تهران به عقبنشینی ناگهانی یا واکنش محاسبهنشده بود، انعطاف و دوام بیشتری نشان دهد.
در نظریه روابط بینالملل، دولتها معمولاً برای مقابله با قدرتهای برتر به ایجاد موازنه روی میایشانرند. اما ایران از نظر توان اقتصادی و نظامی قادر نبود موازنهای کلاسیک و همسطح با ایالات متحده ایجاد کند. پاسخ رهبر شهید به این عدم تقارن، گسترش «بازدارندگی نامتقارن» بود؛ یعنی تبدیل جغرافیا، شبکههای منطقهای، توان موشکی، عمق راهبردی، موقعیت انرژی و ظرفیت بسیج سیاسی به ابزارهای جبران ضعف مادی. هدف این راهبرد لزوماً شکست نظامی قدرت برتر نبود، بلکه افزایش هزینههای اقدام علیه ایران و سلب امکان پیروزی سریع، کمهزینه و قطعی از دشمن بود.
در همین چارچوب، حمایت از محور مقاومت از سوی ایشان را نباید تنها از زاویه پیوندهای ایدئولوژیک تفسیر کرد. این سیاست افزون بر ابعاد ارزشی، برای ایران کارکرد ژئوپلیتیکی و بازدارنده نیز داشت. گسترش شبکهای از بازیگران همسو، فشار امنیتی را از مرزهای ایران دور میکرد، گزینههای پاسخگویی را افزایش میداد و به تهران امکان میداد بدون ورود مستقیم به جنگی تمامعیار، بر محاسبات رقیبان اثر بگذارد. این شبکه در ادبیات روابط بینالملل، شکلی از موازنهسازی نامتقارن و بازدارندگی توزیعشده بود.
در مسئله فلسطین نیز دو سطح ارزشی و راهبردی به یکدیگر پیوند میخوردند. امام خامنهای حمایت از فلسطین را وظیفهای دینی و انسانی میدانست، اما همزمان اسرائیل را بخشی از ساختار نفوذ و مداخله آمریکا در غرب آسیا تلقی میکرد. بنابراین، مسئله فلسطین در نگاه ایشان صرفاً منازعهای محلی نبود، بلکه نقطه تلاقی عدالتخواهی، امنیت منطقهای و مقابله با نظم مورد حمایت ایالات متحده به شمار میرفت.
شخصیت بینالمللی ایشان از نوع «رهبر سازگارشونده در اهداف و محتاط در ابزارها» بود. در مبانی کلان، مانند استقلال ایران، مقابله با سلطه، حمایت از فلسطین و حفظ توان بازدارندگی، انعطاف اندکی نشان میداد؛ اما در انتخاب روشها، امکان تغییر تاکتیک را محفوظ میداشت. پذیرش مذاکره در برخی مقاطع، حمایت از توافقهای محدود، گسترش رابطه با همسایگان و چرخش بیشتر به سوی شرق را میتوان در همین چارچوب فهمید. هدف ثابت بود، اما ابزارها میتوانستند متناسب با شرایط تغییر کنند.
از منظر دیپلماسی چندجانبه، ایشان از گذار به سوی نظمی چندقطبی حمایت میکرد؛ زیرا کاهش تمرکز قدرت در دست یک بازیگر را برای استقلال ایران و دیگر کشورهای درحالتوسعه سودمند میدانست. تقویت مناسبات با چین، روسیه، آمریکای لاتین، آفریقا و سازمانهای غیرغربی، تلاشی برای گسترش گزینههای راهبردی ایران بود. بااینحال، نگاه به شرق در اندیشه ایشان نباید به معنای جایگزینکردن وابستگی به غرب با وابستگی به شرق تفسیر شود. معیار اصلی، تنوعبخشیدن به روابط و جلوگیری از انحصار نفوذ هر قدرت خارجی بود.
در نگاه امام خامنهای، آمریکای لاتین صرفاً منطقهای دور از جغرافیای ایران نبود، بلکه عرصهای مهم در روند جهانی مقابله با یکجانبهگرایی، سلطهطلبی و مداخله قدرتهای بزرگ به شمار میرفت؛ منطقهای برخوردار از ملتهایی ریشهدار، آزادیخواه و دارای تجربهای مشترک از استعمار، وابستگی و تلاش برای دستیابی به استقلال واقعی. در این میان، ونزوئلا جایگاهی ویژه داشت؛ زیرا روابط تهران و کاراکاس در نگاه ایشان نمونهای عملی از همکاری دو کشور مستقل، فراتر از فاصلههای جغرافیایی، فرهنگی و زبانی بود. ایشان پیوند ایران و ونزوئلا را تنها اتحادی سیاسی و مقطعی علیه فشارهای آمریکا نمیدانست، بلکه آن را مشارکتی راهبردی بر پایه احترام متقابل، حق تعیین سرنوشت، دفاع از حاکمیت ملی و مقاومت در برابر تحریم و مداخله خارجی تلقی میکرد. از این منظر، ونزوئلا برای ایران هم شریکی قابل اعتماد و هم نمادی از امکان شکلگیری نظمی چندقطبی بود که در آن کشورهای مستقل جنوب جهانی بتوانند بدون قرار گرفتن در مدار قدرتهای مسلط، ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی و انسانی خود را در خدمت پیشرفت متقابل قرار دهند.
از دیدگاه امام خامنهای، همکاری با ونزوئلا نشان میداد دو کشور در دو جغرافیای متفاوت، اما با تجربه مشترک فشار و مداخله خارجی، میتوانند بر پایه استقلال و منافع متقابل با یکدیگر همکاری کنند. ونزوئلا در دستگاه فکری ایشان بخشی از جغرافیای سیاسی مقاومت در برابر یکجانبهگرایی و نمونهای از امکان حضور ایران در محیطی بود که ایالات متحده آن را حوزه نفوذ سنتی خود میدانست.
البته ارزیابی علمی این رویکرد مستلزم توجه به محدودیتها و هزینههای آن نیز هست. سیاست مقاومتی، اگرچه استقلال تصمیمگیری، قدرت بازدارندگی و نفوذ منطقهای ایران را تقویت کرد، با فشارهای اقتصادی، تحریمهای گسترده، محدودشدن بخشی از روابط خارجی و تشدید رقابت امنیتی نیز همراه شد. منتقدان معتقد بودند که هزینههای منطقهای و تنش پایدار با غرب، فرصتهای توسعه اقتصادی ایران را کاهش داده است. در مقابل، مدافعان این رویکرد استدلال میکردند که عقبنشینی در برابر فشار نهتنها تحریمها را پایان نمیداد، بلکه ایران را با مطالبات گستردهتر و تهدیدهای امنیتی عمیقتر مواجه میکرد.
بنابراین، اختلاف اصلی درباره سیاست خارجی امام خامنهای، اختلاف میان دیپلماسی و تقابل نبود؛ بلکه اختلاف بر سر چگونگی تأمین امنیت و توسعه ایران در یک نظم نابرابر بود. آیا ادغام بیشتر در نظم مسلط میتوانست هزینهها را کاهش دهد، یا چنین ادغامی استقلال و توان بازدارندگی کشور را فرسوده میکرد؟ ایشان آشکارا راه دوم را مخاطرهآمیزتر میدانست و معتقد بود که توسعه بدون حاکمیت ملی، پایدار نخواهد بود.
در یک جمعبندی تاریخی، مهمترین اثر امام شهید بر موقعیت بینالمللی ایران آن بود که جمهوری اسلامی را از یک دولت عمدتاً درونگرا و درگیر پیامدهای جنگ، به بازیگری با توان اثرگذاری منطقهای، ظرفیت بازدارندگی نامتقارن و شبکهای گسترده از روابط فرامنطقهای تبدیل کرد. ایران در دوران رهبری ایشان، با وجود فشارهای سنگین، از معادلات امنیتی غرب آسیا حذف نشد و تصمیمگیری درباره بسیاری از تحولات منطقهای بدون درنظرگرفتن نقش تهران امکانپذیر نبود.
از منظر روابط بینالملل، میراث امام خامنهای را میتوان در پنج مفهوم خلاصه کرد: «استقلال راهبردی، مقاومت و دیپماسی فعال، بازدارندگی نامتقارن، صبر راهبردی و چندجانبهگرایی ضدسلطه». شاید مهمترین ویژگی ایشان این بود که سیاست خارجی را صرفاً هنر سازگاری با قدرتهای بزرگ نمیدانست؛ بلکه آن را هنر حفظ آزادی عمل یک ملت در برابر ساختارهای نابرابر قدرت تلقی میکرد.
ازاینرو، امام خامنهای را باید نهفقط یک رهبر ملی، بلکه معمار نوعی از کنشگری بینالمللی دانست که میکوشید میان آرمان و قدرت، هویت و امنیت، مقاومت و دیپلماسی و اصول ثابت و ابزارهای انعطافپذیر پیوند برقرار کند. درباره میزان موفقیت، هزینهها و پیامدهای این الگو میتوان دیدگاههای متفاوتی با ایشان داشت؛ اما نمیتوان انکار کرد که شخصیت، اندیشه و تصمیمهای ایشان برای چند دهه یکی از عوامل اصلی شکلدهنده به جایگاه ایران و موازنه قدرت در غرب آسیا بود.
** کارشناس امور آمریکای لاتین










