آن سوتر بر بیلبوردی دیگر، چند نفر که گویا اعضای خانواده ای بودند با چشم هایی درشت و لبهای خندان هر یک در حال خوردن ساندویچی به درازا و پهنای نان بربری بودند و گازهای نوشابه ها، کهکشانی از رنگ بر سفره رنگین ترشان چترسازی کرده بودند.
این موضوع البته پیش از شروع کرونا بود و اینک این آگهیها دیگر نیستند اما اگر ویروس ناآرام این رفتار نمایانگر بدسلیقگی تبلیغات آفرینان را شُست و برد اما رفتارهای دیگری که میتوان آن ها را کجسلیقگی نامید جایگزین شد.
برخی تبلیغاتچیهای ناآشنا به شرایط زمانی و مکانی، به فضای مجازی کوچ کرده اند و در شرایط کرونایی، همت خود را خرج تبلیغ برای حضور در پاساژها و مراکز خرید یا به قول خودشان مجتمع های تجاری کرده اند.
چند صفحه اینستاگرامی مربوط به شیراز و فارس، دعوت تبلیغاتی به خرید خانوادگی و گروهی از این مجتمع های تجاری را همراه با چاشنی سخنان خنده دار و کارتون، نمایش می دهند.
شاید این تبلیغات آفرینان و سفارش دهندگان نقاشی و طنازی از آن گروههایی باشند که گمان میکنند ویروس کرونای پیش بینی ناپذیر، فقط بینی عده ای خاص را به خاک می مالد و پیش او می توان با شعبده و غمازی از خطر ابتلا به کرونا گریخت.
البته که کاسبان و اصناف و پیشه وران حق دارند تبلیغ کنند و رکود و تعطیلی برایشان سهمگین است اما این محاسبه گران خردمند این را نیز می دانند که سلامت بر تجارت برتری دارد؛ همانگونه که بیشتر آنان همپا و همراه مدیران مقابله با کرونا بوده اند.
خردورزان ایرانی عبارت خروس بی محل را که نشانگر بی توجهی به زمان و مکان است، به فرهنگ ما تقدیم کرده اند که می توان ردپای چنین رفتاری منسوب به این پرنده را در تبلیغات برخی افراد و شرکت ها دید.
اینکه یک تبلیغ تلویزیونی با این مضمون ساخته شود که شخصی با چهرهای سرخ و اندامی درشت، نگران کوچک بودن یخچال خود باشد و با دیدن یخچال درندشت، گل از گلش بشکفد و از نگرانی برای جای دادن کالاهای انبوه خود برهد، نشانگر بیسلیقگی و بدفهمی اگر نباشد، نمایانگر تبلیغ بی محل است.
پرسش از این تبلیغات سازان بی محل این است که آیا مردم عادی و حتی مردم تا اندازه ای برخوردار از امکانات اولیه، توانایی خرید اجناس به اندازه یک سوپرمارکت و جادادن آن در سوپریخچال های شما را دارند؟
مردمی که همواره از در و دیوار و پنجره و روزنه های دیگر، پیام های سرزنش آلود علیه مصرف زدگی را می بینند و می شنوند.
ضرب المثل ایرانی دیگر ایرانی نیز شاید مفید باشد: "یکی میمرد ز درد بینوایی ، یکی میگفت زردک میخواهی؟"
افسانه یا داستان ماری آنتوانت ملکه انقلاب زده فرانسه را به یاد این آگهی پروران بی محل یادآور می شویم؛ این افسانه چنین است که به ماری آنتوانت گفتند مردم کشورت نان ندارند بخورند که ماری در پاسخ گفت بروند کلوچه بخورند.