عصر ایران ؛ سعید کیائی- نزدیک به دو ماه است از آتشبس اعلام شده در رسانهها میگذرد، اما میدان جنگ برچیده نشد؛ تنها جغرافیای آن تغییر کرد. این جابهجایی میدان—از بمباران و موشکاندازی به تصمیمات کمیسیونهای اروپایی و تیترهای خبرگزاریها—ویژگی بارز نبردهای قرن بیستویکم است. دیشب، سه کشور اروپایی (فرانسه، آلمان و بریتانیا) اعلام کردند مکانیسم ماشه را فعال کردهاند؛ همان بند بازگشت خودکار تحریمها در قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت که پس از برجام، مانند شمشیری معلق بر فراز سیاست اقتصادی و امنیتی ایران نگه داشته شده بود.
این اقدام نه تنها تصمیمی حقوقی-اقتصادی، بلکه ضربهای روایتی نیز هست: یک متن سیاسی-رسانهای که از لحظه انتشار خبرش، بازارها و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار میدهد.
رابرت شیلر، برنده نوبل اقتصاد، در کتاب Narrative Economics توضیح میدهد که چگونه روایتها—داستانهای زنده و قابل بازگویی—میتوانند همانند ویروس، از فرد به فرد منتقل شوند و رفتار اقتصادی را پیش از آنکه شاخصها تغییر کنند، شکل دهند. در این نگاه، تحریمها مجموعهای از اعداد خشک نیستند؛ بلکه حامل یک قصهاند: «ایران ناقض تعهدات است، ایران تهدیدی برای نظم بینالمللی است.»
در همین راستا، مفهوم «جنگ شناختی» (Cognitive Warfare) که در اسناد ناتو مطرح شده، دقیقاً بر این محور میچرخد: تسخیر ذهن طرف مقابل با استفاده از ترکیب اطلاعات، روایت و اثرات روانی، به نحوی که تصمیمگیریهای او در جهت مطلوب دشمن شکل گیرد. فعالسازی مکانیسم ماشه مصداق کلاسیک همپوشانی این دو رویکرد است—یک اقدام اقتصادی که بیش از اجرا، در مرحله اعلام، اثرش را میگذارد.
جنگ سرد، عراقِ دهه 90، ونزوئلای 2018، همگی نمونههایی مشابه آنچیزی هستند که امروز برای ایران آغاز شده است. تحریمهایی که زمانی برای ایران روایت «کاغذ پاره» نام گرفت اما اثربخشیاش فضای زندگی و اجتماعی ایرانیان را گسست.
جنگ سرد، تحریمهای آمریکا علیه شوروی، بهویژه پس از تهاجم به افغانستان (۱۹۷۹)، علاوه بر محدودیت اقتصادی، روایتی از «امپراتوری شر» را در فضای بینالملل تثبیت کرد. عراق دهه ۹۰، تحریمهای شورای امنیت پس از حمله به کویت، نه تنها اقتصاد عراق را فلج کرد، بلکه در رسانههای غربی، تصویر «دولت سرکش» را به گفتمان غالب بدل ساخت، حتی پیش از حمله ۲۰۰۳. و ونزوئلا ۲۰۱۸ به بعد، تحریمهای مالی و نفتی ایالات متحده علیه دولت مادورو، همراه با پوشش رسانهای سنگین در مورد «فساد» و «بحران انسانی»، باعث شد بازارهای آمریکای لاتین بهطور پیشدستانه علیه همکاری اقتصادی با ونزوئلا واکنش نشان دهند.
هر سه نمونه نشان میدهد که تحریم بهعنوان «روایت» اغلب تأثیر روانی و دیپلماتیک بیشتری از اثر مستقیم اقتصادی اولیه دارد.
مطابق با پژوهش شیلر، بازارها در مواجهه با اخبار، از طریق تفسیر روایی و نه لزوماً دادههای سخت، جهت حرکت خود را انتخاب میکنند. وقتی فایننشال تایمز یا رویترز تیتر میزنند «اروپا ماشه را کشید»، این تیتر مانند یک محرک عصبی عمل میکند: سرمایهگذار بهطور ناخودآگاه داستان بازگشت تحریمها را کامل میکند—افزایش نرخ ارز، کاهش تجارت، انزوای سیاسی—و بر اساس این «داستان» تصمیم فوری میگیرد.
در چارچوب اقتصاد روایی، حتی اگر یک تحریم ظرف شش ماه اجرا شود، واکنش بازار در همان ۲۴ ساعت اول رخ میدهد.
در جنگ شناختی، رسانه بخشی از ساختار عملیاتی است. زبان خبررسانی—از انتخاب افعال تا تصاویر همراه خبر—جهتگیری ذهنی را القا میکند. تیتر «ایران در آستانه انزوای کامل» نه گزارش، بلکه دعوت به پذیرش یک واقعیت فرضی است. این دقیقاً همان مدلی است که ناتو در گزارش ۲۰۲۱ خود درباره Cognitive Warfare شرح میدهد: ایجاد قاببندی ذهنی (Framing)، تکرار پیام از منابع مختلف برای مشروعیتبخشی و جاسازی پیام در رویدادهای واقعی برای تقویت اثر. این خلاصه آنچیزی است که از طریق رسانه برای مخاطب القا میشود و شناخت آنچیزی است که به برساخت روایتهای بعدی میانجامد.
حمله به فوردو و تخریب بخشی از زیرساختهای حساس هستهای، نقطه اوج روایی جنگ دوازدهروزه بود. اما فعالسازی مکانیسم ماشه ادامه همین خط روایی در قالبی جدید است: گذار از تصویر «خطر نظامی ایران» به «خطر اقتصادی و سیاسی ایران». برای بازیگران اروپایی، این دنباله منطقی یک قصه است که از آغاز برجام تا امروز امتداد داشته.
سه جبهه همزمانِ روایت، اقتصاد و دیپلماسی، روایاتی هستند که تحلیلهای ریسک راهبردی بر اساس آنها شکل میگیرد.
• روایت: کنترل و بازتعریف داستان مکانیسم ماشه، چه از طریق رسانههای داخلی و چه در پلتفرمهای بینالمللی، برای جلوگیری از تثبیت تصویر «ایرانِ بیضابطه».
• اقتصاد: مدیریت انتظارات تورمی و رفتار هیجانی بازار از طریق شفافسازی و اقدامات پیشگیرانه اقتصادی.
• دیپلماسی: بهرهگیری از شکافهای موجود میان قدرتهای جهانی (مثلاً میان اتحادیه اروپا و برخی اعضای بریکس) برای ساخت ائتلافهای جایگزین.
هر شکست در هر یک از این جبههها میتواند کل موقعیت راهبردی هر یک از طرفین و به طور خاص، ایران را را تغییر دهد.
اما نویسنده اصلی این روایت چه کسی است؟
آیا اروپاییها و آمریکاییها با تکیه بر سرمایه رسانهای و حقوقی خود، روایتی یکدست ایجاد خواهند کرد؟ آیا ایران میتواند روایتی جایگزین بسازد که هم در داخل و هم در بخشهایی از جهان جنوب، مقبولیت داشته باشد؟ یا آنکه، همانند برخی بحرانهای اخیر، شبکههای اجتماعی با روایات خلاق و غیررسمی، گفتمان رسمی را از انحصار خارج خواهند کرد؟
تجربههای جنگ سرد، عراق، ونزوئلا و اکنون جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل نشان میدهد که هیچ بازیگری کنترل مطلق بر میدان روایت ندارد. این عدمقطعیت، هم تهدید است و هم امید—تهدید برای کسانی که از همگرایی روایتها سود میبرند، و امید برای کسانی که به چندصدایی جهان امروز دل بستهاند.