خبرگزاری مهر؛ گروه سیاست، یادداشت مهمان - بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس: در پهنه تاریخ، تمدنهایی ظهور میکنند که نه تنها سرنوشت خود را میسازند، بلکه به لنگرگاه ثبات و معنا برای جهان پیرامون خویش بدل میشوند. ایران و چین، هر یک در جغرافیای خود، حاملان چنین میراثی بودهاند؛ میراثی که از دل تعاملات کهن فرهنگی و تجاری در جاده ابریشم و آزمودههای مشترک تاریخی جان گرفته است. امروز، که جهان در میانه تغییرات بیسابقه قرار دارد، این دو تمدن بار دیگر با تکیه بر این پشتوانه غنی، در یک نقطه عطف تاریخی به یکدیگر مینگرند.
روندهای کنونی دوره جدید، نشان از افول یک نظم کهنه و تولد تدریجی نظمی نوین دارد. این گذار، صرفاً یک جابجایی قدرت نیست، بلکه یک بازآرایی بنیادین در مفاهیم حاکمیت، توسعه و امنیت است. هر دو ملت، از تاریخ مقاومت خود درسهای گرانبهایی آموختهاند؛ درسی که میگوید توسعه پایدار و کرامت ملی، تنها در سایه استقلال و اراده برای ایستادگی محقق میشود. این تجربه مشترک، فهمی عمیق از منطق تحولات کنونی به ما میبخشد.
در این میان، مفهوم «ثبات» نیازمند بازتعریفی دقیق است. ثباتی که از سر تسلیم در برابر یک قدرت هژمون به دست آید، شکننده و ناپایدار است. اما ثباتی که از دل مقاومت برای حفظ هویت ملی برمیخیزد، ریشهدار و قابل اتکاست. این نوع از ثبات، که جوهره تجربه تاریخی ایران معاصر است و در مقاطعی چون دوران تحریم، بحران کرونا و جنگ اخیر به بوته آزمایش گذاشته شده، نه تنها یک دستاورد داخلی، بلکه یک دارایی راهبردی برای کل منطقه و شرکای بینالمللی است.
جغرافیا، بستر تقدیر ملتهاست. ایران، نه یک کشور در حاشیه، که قلب ژئوپلیتیک اوراسیاست؛ نقطهای که شریانهای انرژی، تجارت و فرهنگ در آن تلاقی میکنند. هرگونه چشماندازی برای اتصال پایدار و امن قاره آسیا، بدون حضور یک ایران باثبات و توسعهیافته به عنوان یک محور راهبردی، ناقص و آسیبپذیر خواهد بود. ثبات این قلب تپنده، شرط لازم برای سلامت کل پیکره اقتصادی و امنیتی منطقه است.
شراکتهای پایدار، نه بر اساس منافع زودگذر، که بر پایه اصول مشترک و همسویی در جهانبینی شکل میگیرند. نگاه ایران به شرق، یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه تجلی یک بازآرایی راهبردی و بلندمدت است که از دل یک ارزیابی عمیق از مسیر تاریخ برآمده است. این جهتگیری اصیل که در بزنگاههای سخت تاریخی آزمون خود را پس داده، ثبات و پیشبینیپذیری لازم را برای یک همکاری عمیق و چندلایه فراهم میآورد.
همکاری اقتصادی میان دو قدرت، باید از منطق ساده معاملاتی فراتر رفته و به یک «اکوسیستم یکپارچه» تبدیل شود. چنین اکوسیستمی بر پیوند ارگانیک میان امنیت انرژی، انتقال فناوری و ایجاد زنجیرههای تأمین مکمل استوار است. این رویکرد، نه تنها منافع اقتصادی پایدار ایجاد میکند، بلکه با در هم تنیدن ساختارهای تولیدی، نوعی وابستگی متقابل سازنده را شکل میدهد که در برابر فشارهای خارجی مقاوم باشد.
یک معماری امنیتی پایدار در غرب آسیا، نه از طریق مداخله قدرتهای خارجی، که از دل همکاری بازیگران منطقهای محقق میشود. نقش یک قدرت جهانی مسئولیتپذیر، نه ورود مستقیم به منازعات، که تسهیل و حمایت از شکلگیری چنین ساختار امنیتی بومی است. این همان منطقی است که «مشارکت در ثبات» را جایگزین «مشارکت در بحران» میکند و ظرفیتهای مشترک ما را برای امنیت متقابل فعال میسازد.
ماهیت این شراکت، بر اساس مزیتهای مکمل قابل تعریف است. یک طرف به عنوان لنگرگاه اقتصادی و فناورانه جهانی، و طرف دیگر به عنوان محور ژئواستراتژیک و ضامن عمق امنیتی یک منطقه حیاتی، هر یک نقشی منحصربهفرد و غیرقابل جایگزین ایفا میکنند. این یک اتحاد میان دو شریک با قوتهای متفاوت اما مکمل است که در کنار یکدیگر، یک کل قدرتمند و باثبات را تشکیل میدهد.
در شرایط کنونی، تقدیر راهبردی این دو تمدن بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خورده است. تلاش برای بیثباتسازی ایران و ممانعت از ایفای نقش طبیعی آن، بخشی از یک راهبرد کلانتر برای مهار قدرتهای نوظهور آسیایی است. بنابراین، امنیت و توسعه ایران، نه یک مسئله محلی، که بخشی جداییناپذیر از امنیت و توسعه کل قاره آسیا و به ویژه شرکای راهبردی آن است. این یک همسرنوشتی غیرقابل انکار است.
در نهایت، تاریخ از ملتها انتظار دارد که لحظات تعیینکننده را بشناسند و با شجاعت و دوراندیشی، مسیر آینده را ترسیم کنند. ایران، با ثبات درونی اثباتشده، اراده سیاسی مستقل و چشماندازی روشن، آماده است تا در کنار چین، نقشی سازنده در معماری نظمی ایفا کند که در آن، همکاری جایگزین تقابل، و توسعه پایدار جایگزین هژمونی شود. این، نه تنها یک انتخاب، که یک مسئولیت تاریخی مشترک است.