افرادی مانند او حتی اگر متخلف و موظف به پرداخت جریمه باشند،۱۰۰سال هم در زندان بمانند سودی برای مردم ندارد. با این رویکر دستگاه قضایی آنها را با قرار آزاد کردتا از یکطرف اشتباه خود را جبران کنند و از سوی دیگر در شرایط سخت کنونی اقتصادی، قاتق نان باشند.
استدلالی که در تکمله برای آزادی آنها عنوان می شود اینکه چنین افرادی دارای توان و حتی نبوغ اقتصادی اند و محروم شدن بخشهای اقتصادی از آنها به زیان جامعه است.
برای اجرایی شدن این ایده، امثال بابک زنجانی با حمایت و ضمانت دستگاههایی مشغول کار شدند. روشن است که در شرایط اقتصادی و تحریمی کنونی حتی کسب یک ریال درآمد، حتی ایجاد یک شغل و حتی مشغول شدن یک بیکار،ارزش افزوده بر ای جامعه دارد.
تا اینجای قضیه را می توان به راحتی پذیرفت. اما در ادامه باید پرسید که این افراد با توجه به اینکه با رافت و لطف نظام سیاسی و قضایی و اقتصادی مشغول فعالیت شده اند تا کجا مبسوط الید هستند به تعبیر درست تر ، تا کجا می توانند پای خود را دراز کنند؟
رفتار بابک زنجانی نشان می دهد نه تنها خود را مدیون لطف دستگاه قضایی نمی داند که از ادبیاتی گردنکشانه استفاده می کند و چنین تلقی می شود که اصل تخلف و محکومیت وی اشتباه نظام قضایی بوده و او بستانکار مردم هم هست!
بابک زنجانی، اگر چه نه بطور کامل اما تا حدی مشابه هیولای داستان فرانکشتاین است. در این داستان (که فیلمی هم از آن ساخته شده) موجودی در آزمایشگاه با هدف موجه برای کاربری انسانی خلق می شود. این موجود تا مدتی گوش به فرمان است اما بعد از آن آتش به اختیار می شود و کارهای خودسرانه ای از او سر می زند و نهایتا نیز زندگی خالق خود را نابود می کند.
بجاست افرادی که ضامن بابک زنجانی شده و او را از بالای دار پایین کشیده اند تفهیم کنند که ایفای نقش "بچه پررو" شاید تا حدی پذیرفته شود اما سیستم بسیار هوشمندتر از آن است که اجازه داهد داستانی را که فراکشتاین ساخته است، تکرار شود