ناتوانی پهلوی طلبی از تولید قدرت

الف دوشنبه 15 دی 1404 - 08:53

میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی قرن بیستم، با تحلیل نسبت دانش و قدرت و با صورت‌بندی مفاهیمی چون رژیم حقیقت و حکومت‌مندی، نشان داد که سیاست مدرن نه بر اشخاص، بلکه بر شبکه‌ای از گفتمان‌ها، نهادها و تکنیک‌های اعمال قدرت استوار است. با اتکا به این چارچوب نظری، می‌توان گفتمان سلطنت‌طلبی پهلوی‌محور را نه در سطح احساسات تاریخی، بلکه در سطح امکان واقعی حکمرانی و تولید معنا بررسی کرد.

گفتمان سلطنت‌طلبی پهلوی‌محور را نمی‌توان با داوری‌های عاطفی یا مجادلات روزمره فهم کرد. این گفتمان تنها در سطح تاریخ یا نوستالژی عمل نمی‌کند، بلکه در لایه‌ای عمیق‌تر به مسئله نسبت قدرت و حقیقت مربوط می‌شود. پرسش اساسی آن نیست که چه کسی باید حکومت کند، بلکه این است که کدام گفتمان قادر است رژیم حقیقتی پایدار تولید کند و امکان حکومت‌مندی را در شرایط زیست‌سیاسی امروز ایران فراهم آورد.

سلطنت‌طلبی پهلوی‌محور اساساً فاقد افق آینده‌ساز است. آنچه عرضه می‌شود، بازنمایی انتخابی گذشته‌ای است که در حافظه عاطفی بازسازی شده، نه در عقلانیت سیاسی. این گفتمان بیش از آنکه واجد پروژه باشد، حامل خاطره است و خاطره، هر اندازه پررنگ، جایگزین دانش حکمرانی نمی‌شود. در منطق فوکویی، قدرت زمانی پایدار می‌ماند که بتواند حقیقت تولید کند، نه آنکه صرفاً بر حس فقدان یا حسرت تکیه بزند.

رضا پهلوی در این میان نه به‌عنوان فاعل قدرت، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای رسانه‌ای ظاهر می‌شود. قدرت، در معنای فوکویی، در شخص متجسد نمی‌شود، بلکه در شبکه‌ای از نهادها، گفتمان‌ها و تکنیک‌های اعمال قدرت جریان دارد. آنچه پیرامون این نام شکل گرفته، فاقد چنین شبکه‌ای است و بیشتر به بدن نمادینی شباهت دارد که دیده می‌شود اما قادر به اعمال قدرت نیست. نتیجه آن است که سیاست به نمایش تقلیل می‌یابد و امکان کنش مؤثر از میان می‌رود.

تناقض بنیادین این گفتمان در جایی آشکار می‌شود که زبان دموکراسی با منطق وراثت درهم می‌آمیزد. وراثت قدرت به حوزه‌ای تعلق دارد که به منطق قدرت حاکمیتی پیشامدرن نزدیک است و مشروعیت خود را نه از فرایندهای اجتماعی، بلکه از نام و تبار اخذ می‌کند. حتی در صورت تأکید بر سلطنت مشروطه، این شکاف دانایی برطرف نمی‌شود، زیرا نقطه عزیمت همچنان نام موروثی است و نه اراده سیاسی جامعه.

از حیث تولید حقیقت نیز، این جریان فاقد استقلال گفتمانی است. زبان و چارچوب‌های تحلیلی آن عمدتاً از بیرون جامعه ایران اخذ می‌شود و نه از دل مناسبات تاریخی و اجتماعی آن. در چنین وضعیتی، گفتمان نه سوژه تولید قدرت، بلکه ابژه گردش قدرت‌های دیگر است و توان تعیین میدان کنش سیاسی را از دست می‌دهد.

بازخوانی تاریخ پهلوی در این گفتمان بر اساس حافظه‌ای گزینشی صورت می‌گیرد. پروژه انضباطی آن دوره که بر کنترل بدن‌ها، حذف نیروهای اجتماعی و وابستگی ساختاری به نظم جهانی مسلط استوار بود، یا نادیده گرفته می‌شود یا به حاشیه رانده می‌شود. این حذف، نه خطای تحلیلی، بلکه بخشی از سازوکار گفتمانی برای مشروعیت‌بخشی به گذشته در اکنون است.

قابل تأکید است مسئله اصلی سلطنت‌طلبی پهلوی‌محور نه امکان واقعی قدرت‌یابی، بلکه نقشی است که در مسدود کردن سیاست ایفا می‌کند. این گفتمان نارضایتی اجتماعی را از مسیر تولید بدیل عقلانی منحرف می‌کند و آن را در نوستالژی‌ای بی‌هزینه مستهلک می‌سازد. به این معنا، سلطنت‌طلبی نه آلترناتیو نظم موجود، بلکه یکی از اشکال بی‌خطر تخلیه سیاسی است.

در مقام جمع‌بندی می‌توان گفت از منظر فوکویی، سلطنت‌طلبی پهلوی‌محور فاقد رژیم حقیقت، ناتوان از تولید فاعل قدرت و گرفتار در افق دانایی گذشته است. این گفتمان بیش از آنکه رقیب جمهوری اسلامی باشد، نشانه‌ای از بحران تخیل سیاسی در بخشی از اپوزیسیون است و دقیقاً مبتنی بر این علت، توان صورت‌بندی آینده‌ای سیاسی را ندارد.

منبع خبر "الف" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.