طنازسادات حسینی فر
فرارو
یادگاری چند خط روی سنگی دوهزاروپانصد ساله در تخت جمشید خبرساز شد؛ زخمی کوچک بر پیکر تاریخ ایران باستان که پرسشی بزرگ پیش میکشد: این حکنویسیها در ورودی دروازه ملل نشانه ضعفهای حفاظتی است یا هشداری عمیقتر درباره فراموشی ارزشهای هویتی؟
۱۹ بهمن، بر بدنه بخشی از سنگنگارههای ورودی دروازه ملل تخت جمشید حک شد؛ البته نه نشانی از خاطرهای خوش، بلکه زخمی با شیای نوک تیز که به پیکر تخت جمشید باقی ماند؛ آیا پویا و نادیا به نیکی در یادها میمانند؟
این اقدام به گفته کنشگران میراث فرهنگی در پی غفلتی کوتاه در روند حفاظت رخ داده و با وجود دوربینهای مداربسته، چند روز بعد و پس از انتشار تصاویر در شبکههای اجتماعی، مورد توجه مدیران مجموعه قرار گرفته است؛ رخدادی که با وجود همه تدابیر حفاظتی، بار دیگر پرسشهایی جدی برانگیخت.

این اتفاق بهانهای شد برای نگاهی دوباره به سنتی عجیب؛ سنت یادگارنویسی بر آثار تاریخی که احتمالا بسیاری از افراد حین بازدید از بناهای باستانی با نمونههای آن مواجه شدهاند. با این حال، همچنان باید روشن شود چنین آسیبهایی چه لطمهای به حافظه تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان وارد میکند، چه کمکاریها و خلاهای مدیریتی زمینهساز بروز آن است، چه افرادی معمولا دست به این تخریبها میزنند و قوانین موجود چه ضمانتهای بازدارندهای برای جرمانگاری و پیگرد این رفتارها پیشبینی کردهاند.
رجبعلی لباف خانیکی، باستانشناس، نویسنده و عضو کمیته علمی رشته ایرانشناسی، در گفتوگو با فرارو میگوید: «آثاری که معرف ما هستند و هویت ما به شمار میآیند، همین آثار تاریخی و جلوههای فرهنگی، چه ملموس و چه غیر ملموس، هستند. یکی از مهمترین این موارد، آثاری است که عظمت و شکوه ایران را در حدود ۲۵۰۰ سال پیش بازتاب میدهند. هر یک از جلوههای تخت جمشید یا هر اثر تاریخی دیگری که زاییده فکر، اندیشه، درک و هنر معماران و هنرمندان این مرز و بوم است، باید غنیمت شمرده شود زیرا ارزشمند است. هر تعرضی به آثار تاریخی، به ویژه آثار خاصی مانند تخت جمشید، یک اشتباه محض و خطای نابخشودنی است.»
خانیکی به فرارو میگوید: «نکته مهم این است که یادگارینویسی بر روی آثار تاریخی، به خصوص تخت جمشید، از گذشتههای دور مرسوم بوده و نه تنها به زبان فارسی، بلکه به زبانهای عربی، ایتالیایی و انگلیسی نیز انجام شده است. ناگفته نماند که در دورههای بسیار دور، افرادی اهل قلم، به روشهای متین و با قلمهای رنگی مثل قلم نی، یادگاریهایی بر روی برخی آثار باستانی و تاریخی همچون دیوارههای آرامگاه ابوبکر تایبادی، آرامگاه جامی، مدرسه قیاسی و خرگرد نوشتهاند؛ اما حساب آنان از افرادی که امروز آثار را تخریب میکنند جداست. نوشتههای آنها معمولا پند و اندرز یا تاریخدار بوده و قابل شستوشوست.»
او تصریح میکند: «متاسفانه در تخت جمشید، برخی توریستهای خارجی که برای گردش یا پژوهش آمدهاند، با کندهکاری یادگاریهای زیادی بر بدنه آثار باستانی نوشتهاند. کار این افراد قابل مقایسه با اقدام اندیشمندان گذشته نیست و نوعی تخریب محسوب میشود. به هر حال، هر نوع خسارت، اعم از کندوکاو، شکستن، سرقت یا کاوش، سبب سست شدن بنیان آثار باستانی و خدشه به هویت ما میشود و جرم به حساب میآید.»
او در ادامه به بعد قانونی موضوع اشاره میکند: «قانوننویسان یادگارینویسی روی آثار تاریخی را جرم دانستهاند. طبق ماده ۶۷۷ قانون مجازات اسلامی، این اقدام مجازات دارد و بر اساس قانون حفظ آثار ملی مصوب ۱۳۰۹ خورشیدی، هرگونه تعرض به آثار ثبت شده در فهرست آثار ملی ممنوع است و متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند. همچنین بر اساس ماده ۵۵۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵، هر اقدامی که موجب تزلزل یا خدشه در بنیاد آثار ثبت شده ملی شود، علاوه بر جبران خسارت، مجرم را به حبس یک تا ۱۰ سال محکوم میکند.»
لباف خانیکی در ادامه میگوید: «این اتفاقات و قوانین تصویب شده نشان میدهد که باید اسناد هویتی، آثار تاریخی، صفحات باستانی، بناهای تاریخی، اشیای موزهای و هر نوع شیء منقول و غیرمنقول، تحت حفاظت شدید قرار گیرند. خوشبختانه همه اینها پشتوانه قانونی محکمی دارند.»
اگرچه ایرانیان در سالهای اخیر با تفاخر به تاریخ خود نگاه کرده و از آن یاد میکنند، این پرسش مطرح میشود که دلیل این اقدامات تخریبی چیست؟ رجبعلی لباف خانیکی در این باره میگوید: «بخشی از این تخریبها توسط عوام انجام میشود، مشابه همان چیزی که در تخت جمشید دیدهایم؛ مانند یادگاری «پویا و نادیا» که در تاریخ ۱۹ بهمن ثبت شد. این افراد معمولا به دنبال نمایش هویت خود یا عقدهگشایی هستند.»
او ادامه میدهد: «برخی دیگر از افراد از روی جاهطلبی چنین اقداماتی میکنند؛ مشابه اقداماتی که در طاق بستان، بیستون، چشمه علی ری و سایر مکانها توسط برخی پادشاهان انجام شده است. آنها تلاش داشتهاند با محو نقشهای گذشته، نقش و قدرت خود را برجسته کنند.»
لباف خانیکی همچنین اشاره میکند: «برخی اقدامات جنبه سیاسی دارد و عدهای قصد دارند هویت ایرانیان را خدشهدار کنند. حتی برخی توریستهای خارجی که یادگاری مینویسند، ممکن است هدفی مشابه داشته باشند و بخواهند شکوه تخت جمشید را زیر سوال ببرند.»
او نمونههای تاریخی را نیز یادآور میشود: «مثلا در مال جنگال بیرجند که از دوره ساسانی برجای مانده، یادگاریهایی بر روی سنگنگارهها نوشته شده است. همچنین در لاخه مزار بیرجند، ۳۰۸ صحنه نقاشی شده وجود دارد که ۸۱ کتیبه اشکانی و ساسانی را شامل میشود و با کمال تعجب، برخی افراد با چکش بر روی آنها یادگاری نوشته و آنها را مخدوش کردهاند. چنین اقداماتی دقیقا با هدف محو هویت مردم انجام شده است.»
از بین رفتن یا تخریب آثار تاریخی در ایران را میتوان در چند سطح بررسی کرد. سطح اول ممکن است به عوام مردم مرتبط باشد، اما در سطوح دیگر، افرادی هستند که در پی گنجیابی و با نداشتن اطلاعات کافی، موجب از بین رفتن آثار میشوند. در سطحی دیگر نیز مسئولینی قرار دارند که در دوره خود نتوانستهاند از پس مراقبت از آثار باستانی برآیند.
این عضو کمیته ایرانشناسی میگوید: «در درجه اول، یکی از دلایل اصلی، عدم شناخت توده مردم از داشتهها و میراث فرهنگی است. هیچگاه شاهد برنامهای در تلویزیون یا مطبوعات نبودیم که کارشناسان تاریخ و ایرانشناسی بنشینند و درباره داشتههای عظیم فرهنگی و هویتی ما بحث کنند. دوم، عدم آشنایی مسئولان با اهمیت آثار تاریخی است. اگر مسئول حفاظت آثار باستانی شناخت کافی و احساس مسئولیت داشته باشد، حتماً از آنها مراقبت خواهد کرد. در حال حاضر، ابزارهای تکنولوژیکی موجود به راحتی امکان رصد بازدیدکنندگان را فراهم میکند، اما مشکل فقط یادگارینویسی نیست؛ در طول تاریخ، بسیاری از چهرهها محو شده، نقشها برداشته و آثار متعددی از تخت جمشید به موزهها و کلکسیونهای شخصی در سراسر جهان منتقل شده اند.»
او ادامه میدهد: «یکی از نقصهای بزرگ، سیستم آموزش و پرورش است. آموزههای تاریخی و باستانشناسی باید در ذهن جوانان شکل بگیرد، اما متاسفانه به تاریخ و باستانشناسی بها داده نمیشود. این درسی فرعی در مدارس تلقی میشود و همین نگاه فرعی در جامعه نیز ادامه مییابد، در حالی که این موضوعات زیربنایی و اساسی هستند.»
لباف خانیکی همچنین مقایسهای با تجربه اروپاییها ارائه میدهد: «اروپاییها پس از رنسانس به بررسی و کاوش آثار تاریخی پرداختند و ریشههای هویتی خود را بررسی کردند. هنوز هم با کاوش در ایران، دانش خود را از این سرزمین افزایش میدهند. اما در ایران، حتی به فکر مطالعه و حفاظت از آثار تاریخی خود نیستیم. نمونههایی مانند کاخ تیسفون و کاخ نسا در ترکمنستان نشان میدهد که آثار ساخته دست پدران و اجداد ما رها شده و بدون مطالعه و توصیه خاصی باقی ماندهاند.»