هفته بیستودوم رقابتهای لیگ برتر، گردباد حوادث تلخ بود. نخست در دیدار ملوان و تراکتور، مازیار زارع و خداداد عزیزی در فاصلهای کوتاه از داور و ناظر مسابقه و مقابل نیمکت دو تیم -جایی که بازیکنان ۱۶ ساله و کمسنوسال نیز حضور داشتند- چنان از خجالت یکدیگر درآمدند که به دلیل شنیعبودن واژههای ردوبدلشده، امکان بازگویی آنها روی کاغذ وجود ندارد. در اتفاق زننده دیگر، در تمرین پرسپولیس دو بازیکن این تیم آنچنان یکدیگر را زیر مشت و لگد گرفتند که اگر سایر بازیکنان دخالت نمیکردند، معلوم نبود کار به کجا میکشید.
نکته مستتر در تمام این رخدادها اما جای دیگری است؛ در بزنگاه تمدید قراردادها، مصاحبههای رسانهای و متنهای اینستاگرامی(!) اهالی فوتبال -بهویژه بازیکنان- چنان از سجایای حرفهای سخن میگویند که گوش فلک کر میشود. گویی با گروهی از حرفهایترین و موقرترین چهرههای ورزش طرف هستیم؛ افرادی که حتی لحن گفتوگویشان نیز حالت آمرانه و از بالا به پایین دارد. با این همه، وقتی کار به میدان میرسد، همین افراد بیهیچ ابایی، فحاشی ناموسی و خشونت فیزیکی را به رفتارهای خود اضافه میکنند و حیثیت فوتبال حرفهای را مخدوش میسازند.
اگر مختصات فوتبال حرفهای این است، پس لعنت به تمام فوتبالهای خارجی که سالها تماشایشان کردیم و از بد حادثه عاشق این ورزش شدیم!
در این فوتبال، برخی بهخوبی آموختهاند قراردادهای میلیاردی ببندند و طی چند فصل، زندگی مرفهی برای خود بسازند؛ اما آنگاه که پای خودِ فوتبال به میان میآید، رفتارها به خصلتهای لاتمآبانه و گردنکلفتیهای بیمایه تبدیل میشود و مدعیان حرفهایگری، ابتداییترین اصول آن را هم زیر پا میگذارند.

مسئله فقط یک درگیری لحظهای یا تخلیه هیجان نیست؛ مسئله عادی شدن این رفتارهاست. وقتی برخورد انضباطی قاطع و بازدارندهای دیده نمیشود، وقتی مرزهای حرفهایگری با تساهل و توجیه جابهجا میشود، پیام روشنی به بدنه فوتبال مخابره میگردد: «هزینهای در کار نیست.» نتیجه چنین پیامی، فرسایش تدریجی شأن مسابقه و بیاعتبار شدن ادعای حرفهای بودن است.
فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری به بازتعریف مفهوم مسئولیت نیاز دارد؛ مسئولیت بازیکن در قبال پیراهنی که میپوشد، مسئولیت مربی در قبال نسلی که از او الگو میگیرد و مسئولیت باشگاهها در قبال افکار عمومی. حرفهایگری تنها در ارقام قرارداد و امکانات تمرینی خلاصه نمیشود؛ حرفهایگری پیش از هر چیز، در کنترل خشم، احترام به رقیب و پایبندی به اصولی معنا مییابد که سالها دربارهاش سخن گفتهایم.
اگر قرار است از این چرخه معیوب عبور کنیم، راهی جز بازگشت به اصول وجود ندارد؛ اصولی که در آن، رفتارِ بیرون از زمین نیز به اندازه نتیجه داخل زمین اهمیت دارد. فوتبال زمانی میتواند دوباره الهامبخش باشد که قهرمانی را نه فقط در جدول ردهبندی، که در منش و کردار نیز جستوجو کند. تا آن روز، هر بُردی که با بیاخلاقی همراه باشد، چیزی بیش از یک عدد در جدول نخواهد بود...
بیشتر بخوانید: آقا مازیار، جناب خداداد عزیزی! شما دیگه چرا؟












