دولت آمریکا در روزهای اخیر به نحو قابلتوجهی بر سطح تهدیدات خود علیه ایران افزوده است. آنچه کاخ سفید از ایران می خواهد این است که در سایه همین تهدیدات، تهران به زیادهخواهیهای واشنگتن تن بدهد و امتیازات لازم را به این کشور در حوزه مسائلی نظیر پرونده هسته ای خود، توان موشکی و البته نفوذ منطقهایاش بدهد. البته که سال ها قبل از تهدیدات اخیر نیز وزارت خارجه آمریکا محورهای اصلی اختلافات خود با ایران را توان هسته ای، نفوذ منطقه ای، مسائل ادعایی حقوق بشری در ایران و در عین حال، آنچه مخالفت ایران با طرح صلح فلسطینی ها و رژیم اشغالگر قدس عنوان می کرد، دانسته است.
با این همه، به نظر می رسد چه در سال ها و دهه های گذشته و چه در روزهای اخیر و البته وضعیت کنونی، طرف آمریکایی یک نکته مهم را در مورد اصلِ دشمنی خود با ایران پنهان می کند. آن نکته نیز این است که آمریکاییها به شدت از الگو شدن ایران برای دیگر کشورها و ملت ها هراس دارند. ایران کشوری است که با مقاومت حداکثری و تکیه بر ظرفیت های قدرت داخلی خود، توانسته به توانمندی های قابل ملاحظه ای در حوزه های گوناگون برسد و از آن ها برای خود اهرم قدرت بسازد.
این کشور سال هاست که توطئه های مختلف دشمنان در منطقه خاورمیانه را یکتنه خنثی می کند و فعالانه از منافع و امنیت ملی خودش حراست می کند. این رویکرد ایران سبب شده تا حتی برخی چهرههای دشمن با کشورمان نظیر "هنری کسینجر" وزیر خارجه سابق آمریکا در موضع گیری، قدرت ایران را در سایه حجم انبوهی از فشارها علیه کشورمان ستایش کنند و حتی از احیای قدرت ایرانی در روابط بینالملل سخن بگویند. حال در این شرایط، برای جهان غرب بسیار دشوار خواهد بود که اگر ایران به یک الگو برای دیگر کشورها تبدیل شود که در قالب آن یک کشور هم جلوی زورگویان عالم ایستاده و هم توانسته قدرت سازی قابل توجهی داشته باشد و در قالب یک بازیگر معتبر در محیط بین المللی ظاهر شود.
در حقیقت، ایران نمونه بارز کشوری است که ظرفیت های ملی خود را باور کرده و به جای تن دادن به کدخدایی آمریکا و متحدانش در جهان، خواستار استقرار یک نظم عادلانهتر و انسانیتر در جهان است. همین ظرفیت الگوشدن ایران برای دیگر کشورها و ملتها، از کشورمان یک تهدید بزرگ و جدی برای بازیگرانی نظیر آمریکا میسازد. درست به همین دلیل است که تقابل با ایران به یک اولویت برای این دسته از کشورها تبدیل شده است.