سرویس فرهنگ و هنر مشرق - به بهانه انتشار کتاب "زندگی رزمندگی" که نگاهی به مفاهیم کلیدی یعنی «نیرو» و «جبهه» دارد، پای گفتگو با امیر شاپورزاده نویسنده این کتاب و فعال حوزه تعلیم و تربیت نشستیم.
مقدمه: ساختار آموزشی فعلی، به دلیل ایستا و سخت بودن، قادر به همگامی با احساسات و تحولات سریع نسل جدید نیست و مفهوم انقلاب در تربیت، بیش از هر چیز، مستلزم خروج از چارچوبهای ذهنی منجمد و احیای پویایی مستمر است. این ناتوانی ساختاری، ما را باید به سمت باز تعریف بنیادین رابطه تربیتی سوق دهد؛ رابطهای که باید بر پایه همدلی، تجربه میدانی و پذیرش ابزارهای نوین (مانند فناوری و رسانه) بنا شود، تا بتوانیم در میدانهای جدید جنگ شناختی نیروهای مؤمن و خلاق را به میدان بفرستیم. اگر در تربیت نسل جدید نخواهیم به زبان روز و زیست واقعی آنان وارد شویم، مخرج مشترک شکل نمیگیرد. نمونههایی مانند بازیهای رایانهای یا فضای مجازی نهتنها تهدید نیستند، بلکه میتوانند بستری برای تربیت انقلابی باشند، اگر نیروی مؤمن وارد میدان تولید محتوا شود.
* گفتگو را با معرفی خودتان و انگیزه های ورود درحوزه های تربیتی شروع کنیم.
امیر شاپور زاده و یک دهه هفتادی هستم. تحصیلات دانشگاهی من روانشناسی است. در کنارش در حوزه علمیه نیز محصل هستم. به طور جدی فکر کردم که اینها باهم اگه جمع بشوند میتواند کارهای بزرگی انجام دهد . بنده چون معلم بودم، سالها یک دغدغه خاصی در حیطه تعلیم و تربیت داشتم. در نهایت دغدغههایی که در مدرسه داشتیم را تبدیل به کتاب کردیم. اتفاقات روزمره، چالشها و آسیبهای دانش آموزان را یک مجموعه پنج جلدی نوشتیم. در هر کتاب یک آسیب نوجوان را مطرح میکنیم و راهحل میدهیم. تمام این چالشها و راهحلها پنج جلد شد و آن را چاپ کردیم. خداروشکر از کتابها استقبال خوبی شد. دلیلش هم این بود که در این موضوعات کار آنچنانی نشده بود. یک نمونهاش وابستگی نوجوانان به یکدیگر بود. این همان چیزی است که الان در هالیوود و نتفلیکس موضوعات بسیاری از سریال ها شده است. این موضوع را پنج سال پیش کتابش کردیم. پس از آن تصمیم گرفتم مقداری وارد فضای اجتماعی سیاسی بشوم. وارد فضای دانشجو و بسیج دانشجویی و مطالبات اجتماعی و چالشهای جدی این دوران شدم. کتابی نوشتیم که یک مقدار فضاش جدیتر بود. روحیه جهادی را مطرح میکنیم. لزوم ورود جوانها به جاهای که نظام اسلامی نقص دارد را مطرح میکنیم. این کتاب با این که یک مقدار شاید شعاری باشد اما اولین قدم ما بود و این هدف بزرگ بعدش خیلی هم الحمدلله برکات داشت. از جاهای مختلف زنگ میزدند میگفتند ما چنین دغدغه ای داریم ولی هیچ جا نمیتوانستیم مطرحش کنیم. هیچ تریبونی نبود که این شروع لکنت زبان را برداشت و برای اولین بار اینها را رُک مطرح کرد.
* پنج جلد کتاب شما با چه موضوعاتی نوشته شده است؟
اولین کتاب در رابطه با همزیستی نوجوانان با همجنسان خود در دبیرستان است. دومین کتاب در رابطه با وابستگی به غیر همجنس است. سومین کتاب در رابطه با موسیقی در این دوره است. چهارم کتاب در مقوله گرایش و ابتلائات اعتیاد است و پنجمین کتاب با موضوع رسانه همچون انیمیشن، انیمه، سریال است که بسیاری از نوجوانان با آنها ارتباط دارند.
* به نظر میرسد که این روایت بیبنیاد نیست. یعنی یک سری موضوعات مثل همین انیمه یا مثل موسیقی آنقدر آمیختگی دارد که دیگر تبدیل به تیکهای شخصیتی یک نسل شده است. به نظر شما یک نوجوان باید آن را کنار بگذارد یا میشود از همان ظرفیت استفاده کرد یا اینکه تعدیلش کرد؟
این نوآوریهای امروز مثل موسیقی، انیمه یا هر دستاوردی تو حوزه هنر، هر چند جدید یعنی مدرنیسم فرمی است ولی زمین فرهنگی ما نیست. میدان فرهنگی ما نیست. نوجوانی که با اینها آشنا میشود با فرهنگ ما دست و پنجه نرم نمیکند. فرهنگ امروز ما آمیخته است. نوجوانی که با اینها زیست میکند، ذائقهاش، سلیقهاش، نوع نگاهش تغییر میکند. حالا چون این نسل قرار است آینده ایران اسلامی رو بسازد لازم است که به او این رویکرد داده شود که این برای تمدن ما نیست. اما تو باید مدیریت کنی، استحالهاش کنی. در راستای تمدن ما استفاده کنی. این یک مقدار نخبگانی است. یعنی کار دبیرستان نیست اما بر میگردد به نگاه آموزشی کشور. شما قرار نیست انیمه رو حذف کنید. قرار نیست موسیقی را حذف کنید. از ظرفیتش استفاده کن. نگاه آقا در رابطه با موسیقی بسیار جالب است. ایشان به هیچ عنوان موسیقی رو نفی نمیکنند. میگویند موسیقی یک ظرفیتهای فوقالعادهای دارد که شما باید سوارش بشوید و برای اهداف انقلاب اسلامی از آن استفاده کنید. ما کار نکردیم اصلا. من فکر میکنم که باید به او یاد بدهیم از اینها چگونه استفاده کنیم که نظام فکریش، نظام ارزشیاش به هم نریزد. یک مقدار شاید روی مبانی صحبت کردم ولی واقعا جوابش همین است. پس والدین نباید نفی کند. نظام آموزشی نباید نفی کند. باید سوار موضوع بشود. باید از نقطه قوتهای آن استفاده کند.

* برای این هدف آیا توسط نهادهای مسئول کاری شده است؟
یک تلاشهایی شده است اما قطعا کافی نیست. ملاحظه داشته باشید که مثلا برای اصلاح موسیقی چهار فاکتور مورد نیاز است. باید ورود پیدا کرد از قالب گرفته تا جهت و محتوا. این چهار عنوان را در کتاب موسیقی آوردیم. یعنی باید فرد بر روی چهار حیطه موسیقی مسلط شود. باید قالبها را بشناسد. چون میدانید که هر قالبی یک محتوا را تزریق می کند. مثلا جاز اصل کارش انتقال هیجان است. اگه میخواهید یک حرفی بزنید که پر از هیجان باشد و طرف قانع شود باید با سیستم جاز صحبت کنید. آشنایی با این چهار محور و تسلط بر آن میتواند باعث تغییر آن شود. مثلا همین چند سال گذشته سلام فرمانده که منتشر شد و بعد ترجمه کردند، یک مدل موسیقی بود که میتوان گفت به روز بود که حتی مخالفان هم از آن متاثر شدند. ولی اینها باید ساماندهی بشود. متخصص تربیت شود.
* به کتاب "زندگی رزمندگی" ورود کنیم. شما بعنوان نویسنده کتاب، دغدغه اصلیتان زبان فهم این کتاب بود یا محتوای آن؟ به زبان سادهتر مخاطبان اصلی کتاب رو از چه گروهی انتخاب کردید؟
شب گذشته با یکی از دانشجوهای دانشکده علوم پزشکی تهران صحبت میکردم، ایشان میگفت که من کتاب شما را به دوستانی که همفکر من نیستم بدهم آن را آتش میزنند! این دوست ما درست میگفت. کتاب یک مقدار مقبولیت و مقدمات نیاز دارد. خواننده حتما باید در فضای ما زیست کرده باشد. یعنی حتما باید دنبال ساختن ایران با فرهنگ خودمان باشد. حتما باید انقلاب و اصول آن را قبول داشته باشد. شاید این کتاب برای آدمهای کف جامعه نیست و من حتی میگفتم که یک مقدار باید فضای نخبگانی هم داشته باشد. یعنی بداند تمدن چیست، به دنبال ساخت تمدن باشد. پس این جزء پیشفرض های کتاب است. بنده ادبیات کتاب را تهاجمی انتخاب کردم. به هیچ عنوان این کتاب کلاسیک و دانشگاهی نیست. من هیجان در آن تزریق کردم. جالب است بدانید روزی بابت معرفی کتاب به رادیو فرهنگ رفتم تا مقداری از آن صحبت کنم. آن خانم مجری که قرار بود میزبان ما باشد، بابت محتوای این کتاب کاملا آماده مقابله با من شده بود. بعد از گفتگو خودشان می گفتند که: من ذهنیتم از شما این بود که از این تندروهایی هستید که پشت تریبون داد و بیداد میکنند! چون کتاب را خوانده بود و بنده را ندیده بود. من عکس اینکار رو کردم و کتاب را با هیجان تزریق کردم. این هم یک نوع قالب نوشتاری است. چون اینگونه می شود بُرد محتوا را بالا بُرد. اما این کتاب مقدمه است و اصلا جزئی نشده است. تکنیک گفته نشده است. خب حالا چطور مثلا ما باید نیروهای جبهه را به هم وصل کنیم؟ الان همین حرف که من و شما با هم زدیم در رابطه با آموزش و پرورش و تربیت با بازی و... من به اینها میگویم جبهه یا در ادبیات کتاب میگوییم میدان. نیرو باید بیاید برسد به این جبهه. این را بسازد. بازی بسازد. موسیقی بسازد. این اتفاق نیفتاده است. خب این کتاب همین دغدغهها را باز کرد. گفتیم این مقدمه بشود تا در کتابهای بعدی به مسائل جزئی و تکنیکها پرداخته شود.

* حالا یک زمانی نوجوانان ما خوردن به انقلاب و جنگ و این مسائل. به قول معروف جوشش و غلیان درونی در جهتی هدایت شد که عاقبت به خیری بود. چه بسا که اگر مثلا آن فرهنگ رژیم گذشته بود، بعضی از این جوششها وارد فضای اعتیاد (که در سالهای منتهی به انقلاب معضلی شده بود) و نیهیلیسم و پوچگرایی و اینها می شد، که آن زمان به شدت در فرهنگ سینما و موسیقی شایع شده بود. ولی خب جنگ شد انقلاب شد. این فضا و این جوشش و غلیان در فضای تعالی و معنوی شکل گرفت. خب این جوشش الان هم هست. در بین نسل نوجوان ما دیدیم دشمن و تمدن رقیب چگونه استفاده میکند. آمده فضای ذهنی نوجوان را به چه سمتی هدایت و سازماندهی می کند. یک نمونه آن آشوب جوکری است. از چند سال قبل هم فیلمش ساخته شده و هم به نوجوان نماد ، روش کار و الگو سازی هم داده که بزنید و نابود کنید و اینکه چه میشود به تو ربطی ندارد. ولی مهم است که این نظم را باید نابود کرد. ما برای این چه کاری کردیم؟ ما برای اینکه این جوشش و غلیان نوجوانان در مسیر متعالی هدایت شود باید چه کاری کنیم؟
بنده فکر میکنم که نوجوان استقلالطلب است. چیزی که همه آن را شنیدیم. اما یک تفاوتی بین استقلالطلبی تو این سن با جداییطلبی است. شاید ما بلد نبودیم که نوجوانها را استقلالطلب تربیت کنیم، اما جداییطلب نکنیم و اگر ما نتوانیم تشخیص بدهیم تفاوت این دو چیست، همین که در کف خیابانها دیدیم اتفاق میافتد. به نوجوان و جوان باید گفت تو باید مستقل بشوی، تو باید رو پای خودت بایستی، اما تو از این فرهنگ جدا نیستی. از این انقلاب جدا نیستی. اصلا انقلاب برای تو و امثال تو است. منتهی این خوب تعریف نشده و حتی میدانی داده نشده به نوجوان که این استقلال را بازتعریف کند در خودش، با کاری که میکند، با ثمری که به انقلاب میرساند. خیلی کلی و انتزاعی است این قضیه. اینکه اصلا ماهیت حکومت ما، انقلاب ما، این است که مدام در آن انقلاب شود. یک حرفی آقای رحیم پور ازغدی زدند اخیرا که باید انقلاب در انقلاب شود. ولی واقعا نمیدانم چرا این به دست دهه نودیها رسانده نمیشود. شهید بهشتی میگوید اسلام از ابتدا یک انقلاب بود. اصلا انگار داخل تئوری این ایدئولوژی هست که تو مدام باید نظم قضیه را به هم بزنید.
و این پویایی انقلاب است. ولی ما مثل پدر و مادرهای سختگیر برخورد میکنیم. ما به این میگوییم نگاه والد گری. نمیگذاریم نوجوان تغییر ایجاد کند. مدام سعی میکنیم به روند عادتش بدهیم. ما از هر حرکت یک مقدار متفاوت نوجوان هراس داریم. با اینکه اگر ما کنار دست نوجوان بایستیم، حمایت کنیم از این تغییر طلبیاش، از این انقلابیگریاش، در آینده اتفاقا پشتیبان این ایده هستیم که جامعه ما روز به روز بهتر میشود. ولی مدارس اینگونه نیستند. نگاه کشور هم در آموزش و پرورش اینطور نیست.
* یعنی الان چگونه است؟
تلاش برای حفظ سیستم قبلی، حفظ ساختار قبلی، هراس دارند از اینکه این اتفاق بیفتد. بعد نوجوان در فضای مجازی این را جبران میکند. در کف جامعه با تخریب جبرانش میکند. و این واقعا یک نیاز است برای نوجوان ما که باید برایش پاسخ داشته باشه که متاسفانه پاسخی نداریم.
* در واقع ما الان یک نسل پر غلیانی داریم که چشمانداز مشخصی ندارند که قرار است این مسیر به کجا برسد. در واقع اسلام هم چشماندازی ترسیم میکند. انقلاب در انقلاب هم قرار است به یک سمتی هدایت کند ولی ما مشخصا در برخی از جوششها و غلیانهای نوجوانها سمت و سوئی نمیبینیم. تنها خشم نفرت از وضع موجوده که به دلایل مختلف ایجاد شده به خصوص بازبرساخت رسانهای که در نهایت گویا آن نیهیلیسم قرار است با یک حرکت تخریبی علاج پیدا کند! بطور مثال وقتی که برخی مصاحبههای افراد دستگیر شده در اغتشاشات را میبینیم، مشخصا هیچ معرفت عمیقی نسبت به دادههای خود ندارد. حتی به قول معروف همان شعاری هم که بنامش اعلام شورش کردند رو هم درست نمیشناسد. میگوید جاویدشاه قراراست برگردد. یعنی اسم طرف جاوید است! این مشخص میکند طرف کاملا یک خشم سوزاننده و کور هست.
آقای مک لوهان اندیشمند رسانهای یک جملهای دارد که میگوید در عصر جدید هویت افراد را رسانهها میسازند و این نوجوانی که کف خیابان میآید، چون هویت خودش را پیدا نکرده، چون استقلال نداشته که هویت خود را پیدا کند. حالا با تخریب هویت خودش را پیدا می کند. رسانهها هم او را تایید میکنند و القاء میکنند که تو اصلا کارت همین است و فرد هویت خودش را در همین جستجو میکند.
من نگاهم این بود و فکر میکنم با اینکه مخاطب این کتاب، دانشجو است اما ریشه مشکل در زمان دانشآموزی بوده است. ما دوازده سال در مدرسه با این فرد چه کردیم؟ دوازده سال آموزشی که عنوان درسی دین و زندگی دارد، تفکر دارد، سواد رسانهای دارد.
ما دوازده سال فرصت داشتیم بچه رو صبح تا بعد از ظهر در مدرسه تعلیم بدهیم. معلمان را گزینش کنیم و با آموزش وارد ساختار کنیم. بعد دوازده سال نتوانستیم طیفی از اینها را طوری تربیت کنیم که در زمین خودی بازی کنند. بعد به موازات در یک سوی دیگر یک امپراطوری رسانه راه انداخته میشود. از اینترنشنال، بیبیسی و منوتو که مرجع خطدهی به این طیف می شود.

* این مفهوم نیست که ما به مخرج مشترکی با این نسل نرسیدیم؟
خیلیها فکر میکنند که مشکل در دانستن است. ولی واقعیت این است که در این جامعه مشکل در عمل کردن به دانستههاست. مگر فرد اختلاسگر نمیداند اختلاس بد است. یعنی نمیداند دزدی بد است. خیلی حرف عامیانهای دارم میزنم ، ولی خب چرا میکنند؟ عمل نمیکنن. ما خیلی چیزها رو میدانیم، ولی عمل نمیکنیم. ما میدانیم نوجوان نیاز به همفکری دارد. نیاز دارد تا ما با او مخرج مشترک پیدا کنیم. اما ما این قضیه را اصلاح نمیکنیم. به نظر عمده دلیل هم همان است که ساختار تربیتی منعطف نیست.
* یک مثال خیلی سادهاش این است نوجوانی که سر و پا انرژی است و میخواهد تحرک فیزیکی داشته باشد، اگر اهل باشگاه رفتن خارج از مدرسه نباشد، هفتهای یک جلسه مثلا ورزش برایش تدارک میبینیم. اینها نکات خیلی ریزی است که شاید در ظاهر به مسئله جامعهشناختی، سیاسی، اقتصادی امروز ما بی ربط باشد، ولی در نهایت اینها قطعات پازل ساختار این جامعه میشود. شما برای نوجوانی که در مدرسه هفت هشت ساعت در روز با آن همه انرژی باید سکون داشته باشد، هفتهای یک ساعت ورزش میگذاری آن هم بدون فراهم کردن امکاناتش که این انرژی به صورت سالم تخلیه شود. این انرژی در بدن انباشت میشود و دنبال راه خروج میگردد. دشمن هم از همین خروجیها استفاده میکند.
خدمتتان عرض کنم که ما فکر میکنیم که نوجوان نمیداند. دائم میخواهیم با تدریس و آموزش و اینها این قضیه رو جبران کنیم. فقط در فضای علمی برویم با نوجوان کار کنیم که نمیشود. اما کاری که دستگاه مقابل، تمدن مقابل و رقیب دارد انجام میدهد اینطور نیست. دست روی دانستنیها نمیگذارد. یکی از ابزارش ایجاد گرههای دراماتیک در نوجوان و جوان است. یعنی فضا رو احساسی میکند. روی عواطف نوجوان دست میگذارد. شما دقت کنید نوع تصویرسازیهایی که از قربانیهای اغتشاشات اخیر و حتی سالیان قبل منتشر میکند، همه مدل موها، نوع چهره ها، نوع پوشش، فضا رو بر بستر احساسات میسازد. نوجوان درگیر اینها میشود.
ما باید برای قدم اول دل نوجوانمان را همراه کنیم، نه فکرش. اینگونه است که وارد زمین بازی ما میشود. این خیلی مهم است. یعنی باید با ابزار احساسات نوجوان شروع کنیم. من در مدرسه وقتی وارد میشدم، با نوجوانها از باب همدلی که وارد میشدم، یعنی کانال ورودیام را میکردم، درک مشترک، آنوقت فضای مواجهه و اعتمادپذیری متفاوت میشد. میگفتم میپذیرم حرفت را، بهت هویت میدهم، قبولت میکنم، تو درست میگی اما فکر نمیکنی اینجوری بشود هم خوب است؟ میپذیرفت. خیلی پیدا کردن زبان مشترک مهم است. ادبیات خیلی مهم است. این تجربه شده و یقینی انجام میشود.
* یکی از اشارات مهم کتاب شما در مورد اردوهای جهادی است. از قضا به نظر میرسد که یکی از آن کارکردهایی که ما در مدارسمان نداریم. اتفاقا کانال اردوهای جهادی هم برای همان بحث استقلالطلبی بسیار میتواند کمک کند. ما میتوانیم از این ظرفیت منتهی با زبان جدید استفاده کنیم. یعنی اگر اردوی جهادی بخواهد در همان دهه شصت و هفتاد بماند، زبان مشترک پیدا نمیشود. یعنی باید این اردوهای جهادی به روز رسانی بشود، که اگر یک نوجوان مثلا آگهی اردوی جهادی را میبیند سریع در ذهنش نیاید که اینها میخواهند بروند باهم بیل بزنن و دعا کنند و برگردند! برای اینکه این تصویر تغییر کند چه کاری میشود کرد؟
من میتوانم مقداری این را مفصلتر توضیح بدم. شاید نیاز باشد یک مقدار مبانی بگویم. حضرت امام واقعا مبدع یک سری مدلهای جدید بود. یعنی امام ساختار ساز بود. مثلا همین اردوهای جهادی بعد از انقلاب توسط حاج عبدالله ظابط در میانه دفاع مقدس شکل گرفت که من در کتاب تاریخچهاش را گفتهام. در دورانی که جوانان برای دفاع از کشور به جبهه میرفتند، این شخص در جبهه میبیند که یک منطقهای هست در ایران به اسم بشاگرد که بسیار محروم است. مردم آنجا مدرک شناسایی هم ندارند. اصلا هیچ جا ثبت نیستند. لباس ندارند. در همین میانه جنگ پیش امام میرود و عرض میکند که هر وقت میروم رزمندها را قانع کنم که بیایند اینجا کمک کنند، می گویند جبهه مهمتره است و نمیآییم. حضرت امام برایش دست نوشته مینویسد که اینجا هم جبهه است. حالا حاج عبدالله با همین دست خط در همان خط عملیاتی میآید و میگوید که من از امام نامه دارم. بیایید با هم برویم یک جا را آباد کنیم. اینگونه نیروهایش کامل میشوند و دیگر به جای این که بروند خط مقدم جبهه، خط مقدمشان میشود بشاگرد. اینطور یک مدل تولید میشود. ما حاج عبدالله را پدر اردوهای جهادی میدانیم.
بنده فکر میکنم ما باید برای دهه نودیها مدل بسازیم. مثل حاج عبدالله. جدید، به روز و متناسب با ذائقه و سلیقه امروز. نمیگویم برویم از همان مدلهای قدیمی استفاده کنیم، هرچند این سبکها اصولش ثابت است ولی این فرعها هستند که باید متغیر باشند.
نکته دوم اینکه ما یک اشتباهی حتی درصدا و سیما داریم که مدام تکرار میشود. میگویند بیست و دو بهمن ماه زمان پیروزی انقلاب اسلامی! من این را همیشه میگویم بیست و دو بهمن آغاز انقلاب اسلامی است. ما کی به پیروزی رسیدیم؟ بله در ساختار سیاسی میشود گفت طاغوت رفت، اما اقتصاد چطور؟ اجتماعی و فرهنگی چطور؟ همه اینها زمین دشمن هستند. به پیروزی نرسیدیم. حالا چطور به پیروزی میرسیم؟ مثل امام و حاج عبدالله. با ساختار سازی، با مدل سازی، باید شکلش و شاکلهاش متناسب با نسل جدید باشد. توی این زمینه کار نکردیم.

* تصور و تصویری که از جماعت مذهبی، جماعت انقلابی و جماعتی که در جبهه حق است و کاملا جعلی و دروغین القاء شده اینگونه است که انقلابی بودن مساوی ست با اینکه شما خودت را از همه نعمات و حلالهای خدا و هنر اصیل جدا کنید. هرچند ما خودمان هم نقش داشتیم در این که حداقل نتوانستیم نشان بدهیم یک آدم مذهبی هم سلیقه موسیقیایی دارد، هم سلیقه زیبایی شناسانه دارد. خیلی بیشتر از شماها که مدعی هستید. ساحات مختلفی دارد این آدم مذهبی. ما نتوانستیم یک تصویر مدرن و تعریفی روشن از سبک زندگی بچه مسلمان ارائه بدهیم. مثلا خاطرم هست چندسال پیش سازمان اوج اگر اشتباه نکنم ویدئویی ساخت که بچهها گیم بازی میکنند و یک شعری میخوانند. با انتشار این اثر از خودی و ناخودی و بیخودی این تولید رو زدند که شما دارید زندگی لاکچری و فرهنگ غربی را ترویج میدهید! خب تجربه اول بود. حالا در اجرا ممکن است که ما هم انتقاد داشته باشیم ولی اصل کار که درست بود. در واقع تهیهکننده اثر به خوبی نکته را فهمیده بود که باید برای جذب نوجوان باید به همان مخرج مشترک با او رسید. الان بچه آدم نماز شبخوان هم با گیم سرو کار دارد، بچه آدم کافهباز هم همینطور. گیم الان یک بخش از شخصیت این گروه سنی شده است.
من تکمیل فرمایش شما این را عرض کنم که یک دیداری رهبر انقلاب با سرداران سپاه دارند که حتما به نظرم اگه شد این موضوع را قید کنید. در این جلسه ایشان به سرداران سپاه نقل به مضمون میگویند که آقا الان جنگ در بازیهای رایانهای است. بروید بازی طراحی کنید. یعنی ایشان خیلی صریح میگویند تربیت مدلش متفاوت شده است. دیدگاه رهبر انقلاب دقیقا همینطور است که بایستی صحنهها برای تربیت نوجوان به روز طراحی شود. همینطور چندسال پیش فرمودند که فضای مجازی کلید است. این نگاه عمیق ایشان در مواجههها با تعلیم و تربیت بسیار مهم است.
* از کلید واژه های مهم کتاب شما، اشاره به "نیرو" و "جبهه" است. این دو واژه در کتاب را تشریح کنید.
ما در این کتاب دو فصل داریم. فصل اول موضوعش این است که این جبهه نیرو ندارد. این میدانهایی که خالی است، در واقع یعنی آدمش تربیت نشده است. مثلا نیروی تربیت نشده که بیاد خلاقانه برای این نسل بازی بسازد. در فصل دوم برعکسش کردیم. گفتیم این نیرو جبهه ندارد. یکسری بچه مذهبیها هستند مثل همین جوانهایی که هم نماز جمعه میروند و یا مثلا شبها برای نماز جماعت به مسجد میروند. اینها نیرو هستند. واقعا هم جوان و حزباللهی هستند، منتها نمیدانند باید بروند کدام جاهای خالی را پُر کنند. نیازمندیهای انقلاب به او داده نشده است. نمیداند باید نیروی جوانیاش را در کجا بگذارد. پای کدام ساختار پای کدام نهاد بگذارد. انگار جایی نیست مراجعه کند تا به وی بگویند فلان جا الان نیاز کشور است. وقتی نیرو به میدان متصل نشود دو طرف تلف می شوند. هم جوان تلف میشود، هم میدان هیچوقت به سرانجام نمیرسد. بعد یک مقداری هم برمیگردد به این که ما حرف ها و رفتار رهبرانقلاب را نمیتوانیم یا نمیخواهیم فهم کنیم. الان کشور هزاران مساله دارد که همه آنها هم چالش هستند. ولی بنظر دیدارهای ایشان با طیفهای مورد نظر اولویتهای ولیفقیه را مشخص میکند.
* به نظر خودتان، اصلیترین مفاهیمی که در این کتاب بیان شده چیست؟
در کتاب یک مفهوم مهمی به نام رسول را بیان کردیم. یک وقتی هست که ما تعریف خاصی از آن داریم که اصطلاحا میگوییم انبیاء و نبی اکرم و... که اینها رسول بودند. خدا رسولان را فرستاد تا که مردم را سمت یک گفتمانی حرکت بدهند. این نگاه توحیدی است. رسول به معنی خاص. حالا رسول یک معنی عام هم دارد. یعنی انگار همه ما هم میتوانیم رسول باشیم. ینی هر انسانی با یک رسالتی آفریده شده است.
یک دعایی حضرت زهرا سلام الله علیها دارند در صحیفه فاطمیه که خیلی زیباست. توجه به همین عبارت حجت را تمام می کند. « اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ؛ ». حضرت میفرمایند خدایا مرا خرج کاری کن که مرا برای آن آفریدی. انگار هر آدمی وقتی به دنیا میآید باید تیک کاری را بزند و بعد از دنیا برود. این میشود رسالت عام. یعنی همه ما یک نقشی داریم. یک تکلیفی، یک وظیفهای داریم که باید انجامش بدیم بعد برویم. و جالب است که تاریخ اسلام را که با هم مرور کنیم میبینیم مثلا مردم مدینه به نقششان عمل نکردند، شد فاطمیه. امام حسن علیه السلام مظلوم شد. امام حسین علیه السلام در کربلا به خاطر اینکه کوفیان به نقششان عمل نکردند شهید شدند. هر امامی در هر برهه از تاریخ، شیعیانش به نقششان عمل نکردند. آن امام شهید شدند. و خدا امام آخر را مخفی کرد تا شیعیان یاد بگیرند که به رسالتشان عمل کنند. وظیفه خودشان را پیدا کنند. اگر پیدا نکنند امام نمیآید. خب تیم فوتبالی که هر کسی دارد کار خودش را میکند، دروازهبانش میرود حمله میکند، مهاجمش، در دفاع ایستاده واضح است که این تیم برنده نمیشود. گره کار را من اتفاقا اینجا میدانم که اگر هرکدام از ماها بدانیم سنگرمان کجاست، رسالتمان چیست، وظیفهمان چیست و همانجا بایستیم و خوب بجنگیم به نظرم مشکل حل شده است. گره کار پیوند بین نیرو و جبهه است.











