به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از پانا، فرشاد اکتسابی درباره گرایش خود به سینمای مستند اظهار کرد: «علاقه من به مستند از سالهای کودکی شکل گرفت. از دوران دبستان، در کنار علاقهمندی به برنامههای کودک، پیگیر مستندهای علمی، بهویژه آثاری درباره کهکشانها و پدیدههای علمی مانند الکتریسیته بودم. همین پیشینه ذهنی بعدها مسیر حرفهای مرا شکل داد.»
وی با اشاره به تحصیلات خود افزود: «فارغالتحصیل سینما در گرایش کارگردانی و تئاتر در گرایش ادبیات دراماتیک هستم. فعالیت حرفهایام را از سال ۱۳۷۵ آغاز کردم و در سالهای ابتدایی، آثار متنوعی برای تلویزیون ساختم؛ از فیلم داستانی و ویدئو کلیپ گرفته تا برنامههای ترکیبی و مستند. اما از سال ۱۳۸۴ تمرکزم بهطور کامل بر سینمای مستند قرار گرفت.»
چالش مستند؛ تصمیمگیری در لحظه
این مستندساز درباره جذابیتهای این حوزه تصریح کرد: «چالش کارگردانی در سینمای مستند پیچیدهتر از سینمای داستانی است. در سینمای داستانی، کارگردان با فیلمنامه، بازیگر، لوکیشن و امکان تکرار صحنهها مواجه است؛ اما در مستند، همهچیز در لحظه رخ میدهد و فرصت تکرار وجود ندارد. کارگردان باید در همان لحظه تصمیم بگیرد، دکوپاژ کند و صحنه را مدیریت کند. همین «در لحظه بودن» و واکنش خلاقانه به رویداد، مهمترین جذابیت مستند برای من است.»
اکتسابی ادامه داد: «مستندساز باید ذهنی خلاق و قدرت تصمیمگیری سریع داشته باشد، زیرا ممکن است موقعیتی که پیش روی اوست هرگز تکرار نشود.»
مستند؛ برداشت خلاقانه از واقعیت
او درباره تعریف سینمای مستند گفت: «هنوز تعریف جامع و کاملی که همه ابعاد سینمای مستند را دربربگیرد، ارائه نشده است. با این حال، جان گریرسون که از او بهعنوان پدر سینمای مستند یاد میشود، تعریفی ارائه کرده که همچنان مورد پذیرش است؛ «برداشت خلاقانه از واقعیت».
مستند نباید تبدیل به ابزار تحمیل اندیشه شود. اگر قرار باشد کارگردان مخاطب را وادار کند دقیقاً همانگونه که او میاندیشد فکر کند، اثر به سمت سینمای تبلیغاتی میرود؛ مشابه آنچه در سینمای تبلیغاتی آلمان نازی رخ داد
اکتسابی افزود: «به باور من، مستند «کشف حقیقت و پرداختن به آن از دل واقعیت» است. سینمای مستند صرفاً ثبت یک واقعه نیست؛ ثبت واقعه کار خبرنگار است. مستندساز به لایههای پنهان یک رویداد ورود میکند و حقیقت نهفته در آن را آشکار میسازد.»
مستندساز؛ ناظر حساس، نه منفعل
وی در تشریح تفاوت مستندساز با یک ناظر عادی گفت: «همه ما در زندگی روزمره صحنههای مختلفی میبینیم؛ اما مستندساز نسبت به پدیدههای اطراف خود حساس است، مکث میکند و تعمق دارد. او ناظر منفعل نیست، بلکه به عمق میرود و دقیق میشود.»
این کارگردان درباره نسبت مستند و کنشگری اجتماعی بیان کرد: «وقتی یک اثر مستند باعث افزایش آگاهی مخاطب شود و افق تازهای پیش روی او بگشاید، خود نوعی کنشگری اجتماعی است. البته مستندساز باید بیطرف باشد و اجازه دهد مخاطب قضاوت کند.»
پرهیز از جانبداری و تبلیغات
اکتسابی تأکید کرد: «مستند نباید تبدیل به ابزار تحمیل اندیشه شود. اگر قرار باشد کارگردان مخاطب را وادار کند دقیقاً همانگونه که او میاندیشد فکر کند، اثر به سمت سینمای تبلیغاتی میرود؛ مشابه آنچه در سینمای تبلیغاتی آلمان نازی رخ داد. در سینمای مستند باید روایتی بدون جانبداری ارائه شود تا مخاطب خود به کشف و قضاوت برسد.»
وی با اشاره به موضوع انتخاب سوژه گفت: «گاهی سوژه ما را پیدا میکند، اما در هر صورت باید به سراغ موضوعاتی برویم که مبتلابه جامعه و دغدغه مخاطب باشد. اگر مستند به پرسشهای ذهنی مخاطب پاسخ ندهد یا دستکم آن پرسشها را طرح نکند، طبیعتاً مورد توجه قرار نخواهد گرفت.»
خلاقیت؛ عنصر جداییناپذیر مستند
این مستندساز درباره مرز واقعیت و خلاقیت کارگردان تصریح کرد: «واقعیت و خلاقیت دو مقوله مستقلاند، اما در سینمای مستند در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. مستندساز با بهرهگیری از خلاقیت هنری خود، واقعیت را به تصویر میکشد. بدون خلاقیت، اثر هنری شکل نمیگیرد.»
وی در پایان درباره مراحل تولید مستند گفت: «هر سه مرحله تحقیق، فیلمبرداری و تدوین چالشهای خاص خود را دارند. برای من بخش تحقیق و سپس تدوین جذابتر است؛ هرچند فیلمبرداری سختترین و حساسترین مرحله کار محسوب میشود، زیرا در این مرحله بیش از هر زمان دیگری وابسته به سوژه هستیم. با این حال، هرچه کار دشوارتر و پیچیدهتر باشد، برای من هیجانانگیزتر و جذابتر است.»
۲۴۲۲۴۳












