به گزارش اقتصادنیوز، تفاهمنامهای که هفته گذشته میان ایران و آمریکا به امضا رسید، در واشنگتن با دو واکنش کاملا متفاوت مواجه شد. عدهای این توافق را یک پیروزی تاریخی، و گروهی دیگر آن را به منزله تسلیم آمریکا تعبیر کردند.
با این حال، پس از نخستین دور مذاکرات سطح بالا که آخر هفته در سوئیس برگزار شد، روشن شد که هیچیک از این دو برداشت چندان دقیق نیست.
ساهیل وی.شاه در فارن پالیسی نوشت: این سند در واقع چارچوبی را برای آغاز گفتوگوها و همچنین شروع یک روند منطقهای گستردهتر ایجاد کرده است؛ روندی که شامل نظارت سیاسی، تشکیل کارگروههای فنی، ایجاد یک خط ارتباطی برای مدیریت بحران در تنگه هرمز و همچنین تشکیل سازوکاری برای جلوگیری از درگیریهای ناخواسته در لبنان خواهد بود.
بدون تردید این موارد پیشرفتهای بسیار مهمی هستند، اما هنوز اولین قدم ها در مسیر رسیدن به یک توافق جامع هستهای محسوب میشوند.
اگر قرار باشد مذاکرات پیشرفت کند، مهمترین و فوریترین نیاز این است که ایران و آمریکا درباره وضعیت کنونی برنامه هستهای ایران به درک مشترکی برسند.
نویسنده مدعی شد: بدون چنین توافقی، مهمترین وعده تفاهمنامه، یعنی توقف برنامه هستهای ایران در ازای کاهش فشارهای اقتصادی تا زمان دستیابی به توافق نهایی، قابل راستیآزمایی نخواهد بود و هر یک از دو طرف میتوانند به سادگی ادعا کنند که طرف مقابل تعهدات خود را نقض کرده است.
در بخش هستهای، تفاهمنامه چند اصل کلی را تکرار میکند؛
این که ایران بار دیگر تعهد میدهد که به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست. طرفین متعهد میشوند درباره روشی برای رقیقسازی و احتمالا انتقال یا امحای ذخایر اورانیوم با غنای بالا به توافق برسند.
اما تصمیمگیری درباره مسائل مهمتر، از جمله سطح غنیسازی در آینده و میزان ذخایر اورانیوم، به مذاکرات مربوط به توافق نهایی موکول شده است.
تا آن زمان، ایران باید وضعیت موجود برنامه هستهای خود را حفظ کند؛ اما مشکل اصلی اینجاست که تعریف همین «وضعیت موجود» دیگر روشن نیست.
از زمان حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و محدود شدن دسترسی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به این مراکز، هیچ تصویر دقیقی از وضعیت واقعی برنامه هستهای ایران وجود ندارد.
آخرین برآورد تأییدشده آژانس بینالمللی انرژی اتمی که به ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ بازمیگردد و اکنون بیش از یک سال از آن گذشته، ایران حدود ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار دارد.
با این حال، اکنون مشخص نیست که چه مقدار از این ذخایر پس از حملات باقی مانده و اکنون در چه مکانهایی نگهداری میشود.
بدون تعیین دقیق حجم، ترکیب و محل نگهداری این ذخایر، نه میتوان وضعیت موجود را حفظ کرد و نه درباره توافق آینده مذاکرهای قابل اعتماد انجام داد. برای همین، آژانس بینالمللی انرژی اتمی باید به تمام مراکز مرتبط دسترسی کامل پیدا کند.
روز دوشنبه، معاون رئیسجمهور آمریکا، جی.دی. ونس، اعلام کرد که ایران پذیرفته تا بازرسان آژانس دوباره وارد این کشور شوند و این اقدام را یک نقطه عطف مهم توصیف کرد.
دونالد ترامپ نیز پا را فراتر گذاشت و در شبکه تروث سوشال مدعی شد که ایران با انجام بازرسیهای گسترده تسلیحاتی برای تضمین صداقت هستهای در آینده موافقت خواهد کرد.با این حال، این ادعاها باید با دقت بیشتری بررسی شوند.
در واقع، ایران هیچگاه رابطه خود را به طور کامل با آژانس قطع نکرده بود. بازرسان همچنان از برخی تأسیسات اعلامشده و آسیبندیده، مانند نیروگاه بوشهر و راکتور تحقیقاتی تهران، بازدید میکردند.
آنچه واقعا اهمیت دارد این است که آیا بازرسان اجازه خواهند داشت تا از مراکزی که هدف حملات قرار گرفتهاند، مانند نطنز، فردو و اصفهان بازدید کنند یا خیر.
در مقابل، وزارت امور خارجه ایران اعلام کرده که تهران هیچ توافق جدیدی درباره بازرسیها انجام نداده و ادعای دسترسی بازرسان به مراکز آسیبدیده را رد میکند.
از نظر رسمی، ایران هنوز دسترسی جدیدی به سایت های خود نداده و چارچوب حقوقی بازرسیها نیز تغییر نکرده است.
مدیرکل آژانس، رافائل گروسی، روز چهارشنبه سکوت خود را شکست و گفت انتظار دارد که بازرسیها بر اساس مفاد تفاهمنامه انجام شود؛ حتی اگر تهران و واشنگتن همچنان درباره جزئیات آن در فضای عمومی اختلاف نظر داشته باشند.
در هفتههای آینده، مذاکرهکنندگان باید درباره مجموعهای از مسائل بسیار حساس و فنی، از جمله موارد زیر به توافق برسند:
- آیا دسترسی بازرسان تنها یک بازدید موقت خواهد بود یا بازگشت کامل به روند عادی نظارتهای آژانس؟
- اعضای تیمهای بازرسی چه کسانی خواهند بود؟
- زمانبندی و تعداد بازدیدها چگونه تعیین میشود؟
- چه اسناد، نمونهها، اطلاعات حسابداری مواد هستهای و اظهارنامههایی در اختیار آژانس قرار خواهد گرفت؟
آسیب گسترده به تأسیسات هستهای ایران، راستیآزمایی را وارد مرحله ای کاملا جدید کرده است.
نویسنده مدعی شد: با این حال، بدون بازدید از این مراکز، ایجاد یک نقطه مرجع مشترک برای آغاز مذاکرات آینده امکانپذیر نیست.
اکنون که هیئتهای عالیرتبه سیاسی سوئیس را ترک کردهاند، مذاکرات واقعی تازه آغاز شده است.از اینجا به بعد، تیمهای فنی نقش اصلی را ایفا خواهند کرد.
در این روند، نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی حیاتی است؛ چرا که مذاکرهکنندگان میتوانند درباره اصل دسترسی توافق کنند، اما تنها آژانس میتواند تشخیص دهد چه میزان دسترسی، چه مدارکی و چه نظام نظارتی برای راستیآزمایی کافی است.
اما حتی اگر اجرای تفاهمنامه آغاز شود، چهار چالش مهم همچنان میتواند کل مذاکرات را از مسیر خارج کند.
غنی سازی مهم ترین چالش هرگونه توافق است. هنوز هیچ توافقی درباره آینده برنامه غنیسازی ایران وجود ندارد؛ از جمله اینکه اگر قرار باشد غنیسازی متوقف شود، این توقف چه مدت ادامه خواهد داشت.
ترامپ اخیرا مدعی شده که وقتی برخی کشورهای منطقه از حق غنیسازی برخوردارند، اشارهای احتمالی به حمایت آمریکا از برنامه غنیسازی عربستان سعودی، محروم کردن کامل ایران دشوار است.
با این حال، گزارشها نشان میدهد آمریکا خواهان تعلیقی طولانیمدت است، در حالی که ایران تنها توقفی کوتاه را میپذیرد.
دومین چالش، بحران اعتماد عمیق میلان ایران و آمریکاست. از سال ۲۰۱۸ تاکنون، مشکل اصلی توافق هستهای نه بیاعتمادی به ایران، بلکه بیثباتی سیاست آمریکا بوده است.
واشنگتن از توافقی خارج شد که بازرسان اجرای آن را تأیید کرده بودند. این خروج درنهایت تحریمهای سنگین تهران را بازگرداند و سپس آغاز کننده جنگ شد.
از نگاه تهران، این تجربه این پیام را منتقل کرده است که حتی اگر ایران به تعهدات خود عمل کند، ممکن است با تغییر دولت در آمریکا، تمام تعهدات واشنگتن از بین برود.
کاهش محدودیتهای فروش نفت و آزادسازی داراییهای بلوکهشده نیز آزمونی برای سنجش توان آمریکا در اجرای وعدههای اقتصادی خود خواهد بود.
اینکه ایران واقعا بتواند به درآمدهای نفتی دسترسی پیدا کرده و آنها را هزینه کند، و همچنین توافق بر سر نحوه استفاده از داراییهای آزادشده، اهمیت زیادی دارد.
اختلافهای اولیه درباره نحوه استفاده از این داراییها نیز هشداری برای پرونده هستهای است؛ زیرا اگر تهران و واشنگتن برداشت یکسانی از مفهوم تسهیل اقتصادی نداشته باشند، احتمالا درباره معنای حفظ وضعیت موجود هستهای نیز برداشت مشترکی نخواهند داشت.
سومین مانع، اقدامات اسرائیل است. هدف گستردهتر تفاهمنامه، کاهش تنش در منطقه است، اما اگر حملات اسرائیل به حزبالله ادامه پیدا کند، این روند در لبنان با مشکل روبهرو خواهد شد.
همچنین بازگشایی کامل تنگه هرمز مستلزم حل مجموعهای از مسائل پیچیده، از جمله پاکسازی مینها، بیمه کشتیها، هماهنگی برای عبور ایمن و اختلافها درباره عوارض عبور است.
تنش در هر یک از این حوزهها میتواند روند مذاکرات را حتی پیش از آنکه بازرسان به تأسیسات هستهای برسند، از هم بپاشد.
نویسنده در پایان تأکید میکند که هیچیک از این مشکلات به معنای شکست حتمی تفاهمنامه نیست؛ چرا که توافقهای موقت ذاتا قرار نیست همه مسائل را حل کنند.
کارکرد اصلی این تفاهمنامه این بوده که با آغاز کردن گفتوگوها، روندی را شکل دهد که پیش از این وجود نداشت.
نویسنده مدعی شد: اگر همه چیز مطابق بهترین سناریو پیش برود، مذاکرات میتواند به دسترسی بازرسان به تأسیسات بمبارانشده، ارائه تصویری واقعی از برنامه هستهای ایران، طراحی چارچوبی بلندمدت برای محدود کردن تحقیقات، توانمندیها و ذخایر هستهای ایران، ارائه کمکهای اقتصادی قابل استفاده برای بازسازی اقتصاد پس از جنگ، تثبیت آتشبس در لبنان و برداشتن گامهای متقابل بدون بازگشت به فضای تهدید منجر شود.
نویسنده در پایان به ضربالمثلی قدیمی در زبان فارسی اشاره میکند. او داستان مردی را یادآوری میکند که به اعدام محکوم شده بود. مرد از نگهبان خواست او را از ستونی که قرار بود در کنار آن اعدام شود، به ستون دیگری منتقل کند. نگهبان درخواست ساده او را پذیرفت. همین تأخیر کوتاه باعث شد فردی صاحباختیار از آنجا عبور کند، پرونده او را ببیند و جانش را نجات دهد.
به باور نویسنده، تفاهمنامه اخیر نیز دقیقا چنین نقشی را ایفا کرده است؛ نه اینکه نجات را تضمین کند، بلکه تنها زمان خریده است.
اکنون ایران و آمریکا از «یک ستون» به «ستون بعدی» رسیدهاند. اینکه این فرصت به گشایشی واقعی منجر شود یا نه، کاملا به این بستگی دارد که دو طرف پیش از تمام شدن زمان، چگونه از این فرصت استفاده خواهند کرد.