عصر ایران؛ جواد لگزیان - تا نیمه دهه ۱۹۸۰ (نیمه دهه ۶۰ به تقویم ایرانی)، کشور کره با صادرات سنگ تنگستن، ماهی و کلاه گیس ساخته شده از موی انسان در عرصه اقتصادی شناخته می شد اما اکنون مردمان بیشماری در سراسر جهان به تلفن های همراه شیک و تلویزیون های صفحه صاف صادراتی کره چشم دوخته اند. از دید اکثر اقتصاددانان، پاسخ بسیار ساده است: موفقیت کره ناشی از این است که از فرمان های بازار آزاد پیروی کرده است؛ و اصول پول قوی، تورم ضعیف، دولت کوچک، فعالیت بخش خصوصی، تجارت خارجی آزاد و استقبال از سرمایه گذاری خارجی را پذیرفته است، یعنی سرمشقی که به اقتصاد نولیبرالی شهرت یافته است.
اما از نگاه پروفسور هاجون چنگ (زادهٔ ۷ اکتبر ۱۹۶۳) اقتصاددان اهل کره جنوبی در کتاب «نیکوکاران نابکار (افسانه تجارت خارجی آزاد و تاریخچه پنهان سرمایهداری)» آنچه کره واقعا طی این دههها انجام داد این بود که با استفاده از حمایت های تعرفهای، یارانهها و سایر اشکال حمایت های دولتی (نظیر خدمات اطلاعاتی برای بازاریابی خارجی که «آژانس دولتی صادرات» ارائه می کرد)، به انتخاب دولت در مشاوره با بخش خصوصی، صنایع معین جدیدی را ایجاد کرد و در کنف حمایت خود گرفت تا زمانی که آن صنایع آنقدر بهاصطلاح «رشد» کرد که بتواند در برابر رقابت بینالمللی دوام آورد.
دولت، مالک تمامی بانکها بود و بنابراین می توانست خون لازم برای ادامه حیات بنگاه های اقتصادی (یعنی پول و اعتبار) را در رگ هایشان جاری کند. بنگاه های دولتی مستقیما بعضی از پروژه های بزرگ را در اختیار گرفتند (به عنوان نمونه، شرکت تولید فولاد) هرچند نوع نگاه کشور به موضوع مالکیت دولتی نگاهی عملگرایانه بود تا ایدئولوژیک.
اگر بنگاه های بخش خصوصی خوب کار می کردند، چه بهتر ولی اگر در حیطه های پراهمیت سرمایهگذاری نمی کردند، دولت در ایجاد بنگاه های دولتی هیچ تردیدی از خود نشان نمی داد؛ و اگر برخی بنگاه های بخش خصوصی دچار سوءمدیریت می شد، دولت اغلب اختیارشان را در دست می گرفت، بازسازی می کرد و معمولا ولی نه همیشه، آنها را می فروخت.
همچنین، دولت کره روی ارز کمیاب کنترل مطلق اعمال می کرد (تخلف از کنترل های ارزی می توانست مجازات مرگ را در پی داشته باشد). ترکیب این کنترل مطلق دولتی بر منابع ارزی با تدوین دقیق فهرستی از اولویتها در استفاده از منابع ارزی این اطمینان خاطر را فراهم می آورد که ارزی که سخت به دست آمده بود در راه واردات ماشین آلات بسیار ضروری و نهاده های صنعتی بسیار مهم صرف شود.
دولت کره بر سرمایه گذاری خارجی نیز کنترل شدیدی اعمال می کرد و مطابق با برنامه توسعه ملی، در حالی که در بعضی بخشها از سرمایه گذاری خارجی با آغوش باز استقبال می کرد، در بخش های دیگر در را کاملا روی آن می بست. همچنین، دولت نسبت به حقوق انحصاری اختراعات خارجی سختگیر نبود و مهندسی معکوس را ترغیب می کرد و بر تکثیر غیرقانونی کالا های خارجی مشمول حقوق انحصاری چشم می بست.
به عقیده هاجون چنگ آنچه این تصور عمومی، اما غلط را ایجاد کرده که اقتصاد کره بر تجارت خارجی آزاد مبتنی است موفقیت کره در امر صادرات بوده است و همان طور که ژاپن و چین نیز نشان داده اند، موفقیت در صادرات نیازمند تجارت خارجی آزاد نیست.
صادرات کره در دوران اولیه - چیز های سادهای مانند لباس های ساده و لوازم الکترونیکی ارزان قیمت - همگی فقط وسیله ای بودند برای کسب ارز های قوی ضروری برای ایجاد صنایع جدید و پیچیدهتری که با استفاده از تعرفه های وارداتی و یارانهها از آنها حمایت می شد. در عین حال، حمایت های تعرفه ای و یارانهها برای این نبود که از صنایع کره برای ابد در برابر رقابت خارجی پشتیبانی کند، بلکه برای این بود که فرصتی را در اختیارشان قرار دهد که فناوری های جدید را جذب و توانایی های سازمانی جدیدی ایجاد کنند تا زمانی که بتوانند در بازار جهانی رقابت کنند.
معجزه اقتصادی کره از منظر چنگ، حاصل آمیزهای هوشمندانه و عملگرایانه از انگیزه های بازار و دخالت دولتی بود. چرا که برخلاف کشور های کمونیستی، دولت کره بازار را از بین نبرد، اما به بازار آزاد باور کورکورانه هم نداشت. کره، با آنکه بازار را جدی می گرفت، اما اغلب لازم می دانست که با استفاده از دخالت های دولتی مبتنی بر سیاست های اقتصادی، بازار اصلاح شود.
چنگ تاکید می کند مورد کره، موردی استثنایی نیست و عملا تمام کشور های توسعهیافته امروز، از جمله بریتانیا و ایالات متحده، یعنی کشور هایی که زادگاه بازار آزاد و تجارت خارجی آزاد پنداشته می شوند، بر اساس سیاست هایی ثروتمند شده اند که با اقتصاد نولیبرالی در تضاد است.
«نیکوکاران نابکار» لقبی است که "چنگ" به کشور های ثروتمندی می دهد که بازار آزاد و تجارت خارجی آزاد را به کشور های تنگدست با این هدف توصیه می کنند که سهم بیشتری از بازار های کشور های مزبور را به چنگ آورند و از ظهور رقبای احتمالی پیشگیری کنند. او در کتاب خود می کوشد تاریخچه واقعی سرمایهداری و جهانی سازی را روایت کند و با حمله به باور های نادرست درباره توسعه نشان دهد:
۱. تجارت خارجی آزاد از آزادی انتخاب کشور های تهیدست می کاهد.
۲. ممکن است راه ندادن شرکت های خارجی به کشور های در حال توسعه در درازمدت به نفع این کشورها باشد.
۳. سرمایه گذاری در شرکتی که قرار است ۱۷ سال زیان دهد ممکن است پیشنهادی عالی باشد.
۴. برخی از بهترین شرکت های دنیا در مالکیت دولت هستند و به دست آن اداره میشوند.
۵. برای توسعه اقتصادی، «اقتباس» ایده از خارجی های خلاق ضروری است.
۶. تورم پایین و احتیاط دولتی ممکن است برای توسعه اقتصادی زیانبار باشد.
۷. وجود فساد ناشی از زیادی بازار است، نه کمبود آن.
۸. بازار و دموکراسی شرکایی طبیعی نیستند.
۹. تهیدستی کشورها ناشی از تنبل بودن مردمشان نیست؛ «تنبل» بودن مردم این کشورها ریشه در تهیدستیشان دارد.
هاجون چنگ به این ترتیب کشور های فقیر را فرامی خواند تا با سرپیچی از گرایش بازار و حمایت سنجیده از فعالیت های اقتصادیای که در درازمدت موجب ارتقای بازدهی می شود- یعنی عمدتا، ولی نه فقط، حمایت از صنایع تولیدی- گام در راه توسعه گذارند: بازارها گرایش شدیدی به تحکیم وضع موجود دارند. بازار آزاد، کشورها را به کاری وامی دارد که در آن مهارت یافتهاند.
این گرایش بازار به آن معناست که کشور های تنگدست باید به فعالیت های کم بازده کنونی خود ادامه دهند. اما ادامه آن فعالیت ها دقیقا همان کاری است که آنها را تنگدست می کند. اگر کشور های تنگدست عزم کنند که تنگدستی را پشت سر گذارند باید از گرایش بازار سرپیچی کنند و به کار های دشوارتری دست بزنند که درآمد بیشتری برایشان فراهم میآورد، راه دومی برای آنها وجود ندارد...
شرکت نوکیا، از محل درآمد فعالیت هایش در تجارت چوب، چکمه پلاستیکی و کابل برق، ۱۷ سال به بخش نوزاد الکترونیک خود، یارانه پرداخت کرد. سامسونگ، از محل سود حاصل از فعالیت در بخش های نساجی و پالایش نیشکر، بیش از یک دهه به بخش نوزاد الکترونیک خود یارانه داد.
اگر آنها از علائم بازار صمیمانه تبعیت می کردند، یعنی همان که «نیکوکاران نابکار» به کشور های در حال توسعه سفارش می کنند، نوکیا همچنان اندر خم قطع درختان می بود و سامسونگ مشغول پالایش نیشکر وارداتی. به نحو مشابه، اگر کشورها میخواهند خود را از تنگدستی نجات دهند، باید از گرایش بازار سربتابند و به عرصه صنایع پیچیده و پیشرفتهتر پاگذارند.
اما پرسش مهم این است که دقیقا کجا باید سرمایهگذاری کرد؟ پاسخ چنگ صنعت، یا دقیقتر صنعت تولیدی است. مثال او در این باره موفقیت سوییس و سنگاپور است: سوییس کشوری نیست که با پول های مشکوک سپرده شده در بانک های مرموزش و ولخرجی های توریست های ساده لوحی که سوغاتی های بنجلی مثل زنگوله گاو و ساعت بلبلی می خرند، گذران کند.
در واقع، سوییس صنعتی ترین کشور جهان است. از سال ۲۰۰۲، سوییس با فاصلهای بسیار زیاد از دیگر کشورها، بالاترین تولید صنعتی سرانه جهان را داشته است؛ ۲۴ درصد بیشتر از ژاپن یعنی دارنده دومین رتبه تولید صنعتی سرانه؛ ۲/۲ برابر ایالات متحده؛ ۳۴ برابر چین یعنی کارگاه جهان امروز؛ و ۱۵۶ برابر هند.
به نحو مشابه، سنگاپور یعنی دولت شهری که عموما یک مرکز مالی و بندر تجاری موفق تلقی میشود، کشوری بسیار صنعتی است. تولید صنعتی سرانه سنگاپور ۳۵ درصد بیشتر از «موتورخانه صنعتی» کره و ۱۸ درصد بیشتر از آمریکاست.
در مبحث پایانی کتاب هاجون چنگ سراغ اقتصاد جهانی می رود و به کشور های ثروتمند توصیه می کند که زمین بازی را به نفع کشور های در حال توسعه شیبدار کنند چراکه مانند طرح تاریخی مارشال نتیجه خوب عاید همگان خواهد شد.
کتاب «نیکوکاران نابکار (افسانه تجارت خارجی آزاد و تاریخچه پنهان سرمایهداری)» نوشته پروفسور هاجون چنگ با ترجمه میر محمود نبوی و مهرداد شهابی را انتشارات اختران در ۳۸۲ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.