کار تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ با ۳ مسابقه، ۳ مساوی و ۳ امتیاز، در رتبه سوم، و با ۳ گل زده، ۳ گل خورده و ۳ گل در هربازی که آفساید اعلام شد، به پایان رسید. به روال همه تورنمنتها حالا وقت بحث و بررسی پیرامون عملکردهاست و پاسخ به این سوال مهم که آیا تیم ملی در جام جهانی موفق بود یا نه.
هر مسابقه فوتبال و تورنمنتی در هر سطح، دو جنبه اثرگذار در نتیجه هر تیم دارد؛ خود تیم، که برای موفقیت نیازمند همکاری توأمان دو تیم بیرون و درون مستطیل سبز است، و مسائل و حواشی پیرامونی که اهمیت آن اگر بیشتر از متن نباشد کمتر هم نیست. پس در مورد حضور ما در جام جهانی نیز مسئله باید از دو جنبه بررسی شود:
- جنبه فنی که کارشناسان به آن خواهند پرداخت؛ اینکه چرا این بازیکنان انتخاب شدند، چرا با این سیستم بازی کردیم و چرا آن تعویضها انجام نشد و الی آخر...
- و جنبه پیرامونی، که الان و اینجا به آن میپردازیم. آن هم نه فقط در این بازه زمانیِ دو هفتهایِ جام، بلکه از همان زمان که سرنوشت صعود ما به جام جهانی مشخص شد.
مجموعه اتفاقاتی که در این ماهها افتاد چقدر در عملکرد و نتایج تیم ملی ما تاثیر داشت؟ آیا آنطور که گفته میشود، تیم ملی با شرایط بغرنج مستمر و مصیبتهای متعدد دستوپنجه نرم کرده است؟ آیا برای رسیدن به پاسخ این سوال همراه ما باشید.
قرعه؛ رقبایت را خودت انتخاب کن!
حالا که تیم ملی با ۳ امتیاز در گروه خود سوم شده عدهای آن را بهترین نتیجه تاریخ میخوانند، در حالی که ما در ۲۰۱۸ روسیه و در گروه مرگ با قهرمانان جهان (اسپانیا)، اروپا (پرتغال) و آفریقا (مراکش) همگروه و با ۴ امتیاز در همین رتبه سوم ایستادیم!
گروه ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ هرچه که بود، گروه مرگ نبود. البته در جام جهانی هیچ حریف آسانی وجود ندارد و هیچ تیمی از پیش بازنده نیست، اما لااقل روی کاغذ ما در هر دوره پیش از این با یک قدرت جهانی همگروه بودیم؛ از هلند ۱۹۷۸ تا آلمان ۱۹۹۸، پرتغال ۲۰۰۶، آرژانتین ۲۰۱۴ و انگلستان ۲۰۲۲ و اوج بدشانسی قرعه هم در ۲۰۱۸ بود.
اما در این دوره فقط کافی است به اظهار نظر امیر قلعهنویی در مراسم قرعهکشی مراجعه کنیم که رو به دوربینها گفت اگر به او باشد ترجیح میدهد با بلژیک و مصر به عنوان دو کاندیدای صعود از گروه رقابت کند! یعنی اگر قرار بود خود قلعهنویی حریفان را انتخاب کند، گروه ما از این بهتر نمیشد چرا که نیوزیلند بهعنوان یکی از سه تیم ضعیف این جام جهانی، انتخاب همه مربیان بود تا در تقابل با آنها تفاضل گل خود را بالا ببرند!
انتظارات؛ مقابل آینه یقه چه کسی را میگیری؟
در فرهنگ ما ضربالمثلهای فراوانی به نظم و نثر وجود دارد که انسان در مقابل آینه و مواجهه با کردههای خود، نباید دیگران را مقصر بداند. حالا شده حکایت تیم ملی در جام جهانی که همه میدانیم فشار زیادی از توقعات روی دوش این بازیکنان و مربیان بود و درست به همان اندازه، همه میدانیم این خود مسئولان فدراسیون، کادر فنی و بازیکنان بودند که این فشار توقعات را ایجاد کردند.
وقتی امیر قلعهنویی مقابل دوربینها قول صعود از این گروه را داد، وقتی مهدی تاج در تریبونهای رسمی و مجامع مهم دولتی و ورزشی و با حضور مقامات، باز مقابل دوربینها، بارها به نقل از قلعهنویی اعلام میکرد که تیم ما حتما از این گروه صعود میکند، حتما این دو مرد پخته و باتجربه که عمری را در فوتبال بودهاند متوجه بار معنایی کلماتی که استفاده میکنند -و البته فشار انتظاراتی که ایجاد میشود- بودهاند. این دشمنان ما نبودند که فشار توقعات را زیاد کردند. میگوییم زیاد کردند چرا که اساسا در هر ورزشی در سطح ملی یا در هر تخصص، وقتی به نمایندگی از یک کشور به میدان میروید انتظارات و توقعات از شما زیاد است که بهترینِ خود باشید. اینکه رقبا شما را بالا ببرند یا بکوبند، یک حرف است و اینکه خود فشار توقعات را از خود زیاد کنید، حرف دیگر!
گل سرسبد ماجرا هم همان مصاحبههای معروف قلعهنویی بود که رسما اعلام کرد ما به دنبال صعود تنها در یک مرحله نیستیم و رسما و عملا به سراغ رقیب احتمالی ما در یکچهارم نهایی رفت! ماجرای دو سه مرحله صعود و تعطیل شدن ایران از خوشحالی برای یک هفته را فراموش نکردهایم! این جملات را شخص سرمربی تیم ملی گفت.
دوباره ببینید: ویدیو| وعدههای امیر قلعهنویی پیش از جام جهانی
اردوی تدارکاتی؛ هیچکس بهتر از قلعهنویی شرایط ما را نمیدانست
هیچکس منکر ارزش و اهمیت اردوهای آمادهسازی برای تیمهای ملی یا حتی باشگاهی در فوتبال نیست. پس از گذراندن دورههای بدنسازی و تمرینات تاکتیکی، انتخاب رقیب برای بازیهای دوستانه و تدارکاتی مهم میشود؛ روالی مرسوم در تمام دنیا که تیمها قبل از هر تورنمنت سپری میکنند و در این دوره مربیان و بازیکنان ما از هر فرصتی برای فریاد کشیدن کمبودها در این زمینه، استفاده کردند.
اما سوال اینجاست که چه کسی بهتر از امثال علی پروین یا امیر قلعهنویی، که عصاره و چکیده فوتبال ایران هستند، روی مجموعه فوتبال ما -از توانمندی مدیران و مسئولان و امکانات و زیرساختها تا میزان درآمدها و هزینهکرد و حواشی و رسانه و هوادار- شناخت و اشراف دارد؟ قلعهنویی تازه به فوتبال ما نیامده؛ او از روز اول و با داشتن سابقه و تجربه کار در دهههای مختلف با مهدی تاج، میدانست فدراسیون چه امکانات و کمبودهایی دارد و تاج چه توانمندی و اختیاراتی؛ همه در این سالها به چشم دیده بودیم که ما نمیتوانیم رقیب تدارکاتی برای تیم ملی پیدا کنیم و خیلیها حتی با داشتن قرارداد و دریافت پول نیز حاضر به بازی با ما نمیشدند و بعد از این هم نمیشوند.
امیر قلعهنویی خود در دهه ۶۰ و ۷۰ ملیپوش بوده؛ زمانیکه تیم ملی با بازیهای دروناردویی به مسابقات مهم میرفت. در مقایسه با آن روزگار تازه این روزها فوتبال ما وضع مالی و مدیریت و برنامهریزی بهتری دارد اما آن مشکلات و موانعِ عمدتا غیرفوتبالی، در تمام این سالها وجود داشته و دارد. اینکه او چه میخواسته، کاملا مشخص است اما اینکه نشده و نمیشود نیز به همان اندازه مشخص! قبل و بعد از امیر هم این موضوع و محدودیت، هست و با رفتن تاج هم حل نمیشود، کما اینکه در دوران عزیزی خادم حل نشد. پس کسی نمیتواند از باب نداشتن بازی تدارکاتی، آن هم امروز و بعد از جام جهانی، ایرادی برای بهانه بسازد!
لیگ داخلی؛ وقتی جای امیر و کارلوس عوض شد!
در همین داستان اردوی آمادگی و بازی تدارکاتی، یک نکته بسیار مهم هم هست که بهشدت به کمک تیم ملی و قلعهنویی آمد.
به یاد داریم در دوران کیروش، او قبل از هر تورنمنت چقدر باید با مربیان باشگاهها و مسئولان فدراسیون دعوا میکرد تا بتواند چند روز زودتر بازیکنان را در اختیار بگیرد. کیروش معتقد بود سطح فوتبال ما پایین است و بازیکنان با این آمادگی بدنی نمیتوانند در جام جهانی یا جام ملتها برنامههای او را پیاده کنند. مربیان داخلی و در راس آنها شخص امیر قلعهنویی، همیشه با این خواسته کیروش مخالف بوده و مقابل او میایستادند. دعوای کارلوس با سپاهانِ کرانچار قبل ۲۰۱۴ (که منجر به دوری ۷ ساله شجاع از تیم ملی شد) و پرسپولیسِ برانکو قبل از ۲۰۱۸ از همینجا شروع شد و دودش در هر دو مورد به چشم تیم ملی رفت.
دیدیم که هرگاه کیروش مثل قبل از جام جهانی ۲۰۱۴ بازیکنان را برای مدت زمانی بیشتر در اختیار داشت، در عمل توانست مفیدبودن این کارش را ثابت کند و نتیجه و نمایش آبرومندانهای داشتیم. این بار اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا بعد از شروع جنگ تحمیلی، لیگ و فوتبال تعطیل و بازیکنان ملی برای بیش از سه ماه به طور کامل در اختیار امیر قلعهنویی باشند!
بدون دغدغهی بازیهای داخلی، لیگ قهرمانان، خستگی بازیکن، فشار و استرس پرواز و سفر، پیامدهای هر بازی و حواشی، تاثیر نتیجه باشگاهی روی روحیه فرد و از همه مهمتر، احتمال مصدومیت یا تمرکز بازیکن روی پایان فصل و نقلوانتقالات و آینده و قرارداد، بازیکنان تمام و کمال تنها در اختیار برنامههای تیم ملی بودند. او در فروردین و اردیبهشت، ۲ اردوی بلندمدت در ترکیه داشت و به دور از هر هیاهو، از نظر زمانی هر آنچه برنامه بدنی و تاکتیکی در ذهن داشت را میتوانست پیاده و اجرایی کند.
ویزا؛ قصور ما بود یا فیفا؟
از همان روزی که رئیس فیفا در تورنمنت کافا در شهریور سال قبل به رختکن ما آمد و قول داد فیفا ویزای تمام بازیکنان و اعضای کادر فنی را میگیرد تا ایران به حق خود -بازی در جام جهانی- برسد، داستان ویزا و کارشکنیهای دشمن بزرگ یعنی آمریکا لحظهای از صدر اخبار ورزشی ما دور نشد. اصل ماجرا در همین کلمه دشمن نهفته است. مگر از دشمن، جز دشمنی کردن و کارشکنی انتظاری وجود دارد؟ خیلیها ازجمله وزیر ورزش اعتقاد داشتند آمریکا به کشور ما حمله کرده و در حال جنگ هستیم و نباید جوانان نخبهمان در فوتبال را به خاک این کشور بفرستیم و بعد به فکر حل مشکلات و عواقب آن باشیم.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، بسیار بهتر از پیشبینیهای ما بود. آمریکا در سطح وزیر خارجه و رئیسجمهور، از ماهها قبل رسماً اعلام کرد به مسئولان فدراسیون و همراهان تیم ویزا نخواهد داد. سپس ماجرای خود تیم و بازیکنان و کادر فنی پیش آمد که گفته شد به ما دیرتر از همه ویزا دادهاند. اما آنها که اخبار را بهروز دنبال میکنند، به یاد دارند در یک چهارشنبه آخر اردیبهشتماه، فدراسیون فوتبال عراق بابت عدم صدور ویزای ۵ نفر به فیفا شکایت کرد و لیست اسامی بازیکنان خیلی از کشورها رسانهای شد. حتی اگر فرض بگیریم که آمریکا ویزای کشور ما را بهموقع نداده، رفتوآمدهای مدام اینفانتینو به رختکن ما و تماسهای تلفنی او با تاج و رفاقتش با مدیران ارشد ما، باید خیالمان را از بابت بازیکنان و مربیان راحت میکرد! که در عمل هم همین شد و تیم بدون غایب راهی ینگه دنیا شد.
در مورد بقیه همراهان و مسئولان نیز آنها تا مکزیک رفتند؛ پس باید فرض را بر این بگذاریم که حضورشان در مکزیک و کمپ تیخوانا الزامی بوده و نمیتوانستند از تهران آنکارها را انجام دهند! پس دیگر ورود به خاک آمریکا -برای چند ساعت در دوبازی اول و دو روز در بازی آخر- چندان مهم نبوده که بخواهند در مورد آن غوغا به پا کنند! تاکید و تکرار میکنیم که آمریکا از اول گفته بود به چه کسانی ویزا نخواهد داد. پس انتظار داشتن از دشمن برای لطف، کاری بسیار عجیب است و عجیبتر از آن، بهانه ساختن از این موضوعِ اظهر من الشمس برای ناکامیها در داخل مستطیل سبز!
حواشی؛ بهمراتب بهتر از پیشبینیها
به یاد داریم از ماهها قبل بر سر حضور تیم ملی در آمریکا، در فضای مجازی چه خبر بود و چه چیزهایی گفته میشد؛ اینکه قرار است در خاک آمریکا چنین کنند و چنان شود؛ در هتل روی اعصاب بازیکنان راه بروند، در خیابان مقابل اتوبوس تیم ملی را بگیرند و در ورزشگاه با پرچمهای و بنرهای غیرحقیقی و با شعارهای آنچنانی چه جوی برای ما درست کنند. اما در عمل، کدامیک از این اتفاقات رخ داد؟ حتی یک عکس یا یک ویدیو از بدرفتاری با کاروان تیم ملی ما منتشر نشد. در دنیای امروز و گستردگی فضای اینترنت، دیگر عملا امکان سانسور اخبار وجود ندارد؛ رفتاری که آمریکا -با فوقستارههای جهان فوتبال مثل دیبروینه انجام میداد، اتفاقا در مورد تیم ما که منتظرش بودیم رخ نداد! دوبار معطل شدن مهدی طارمی و سعید الهویی در فرودگاه هم تنها حواشی میزبانی از تیم ما شد. ماجراهای تحویلدادن کمپ آریزونا، داستان ریکاوری بعد از بازی و تمرین پیش از مسابقه نیز بیشتر از آنچه گردن کارشکنیهای میزبان باشد، به برنامهریزیهای مدیران تیم خود ما مربوط میشد.
در کل و در یک کلام، هر آنچه مربوط به حواشی حضور ما در این جام میشد، از خوشبینانهترین پیشبینیها هم بهتر از آب درآمد؛ چه درمورد داخل هتل و اتفاقات احتمالی لابی، چه جلوی هتل و خیابانهای پیرامونی، چه رفتنوآمدنهای بازیکنان و تردد اتوبوس تیم، چه کنفرانسها، چه ورود به استادیوم و لحظه خروج، چه داخل ورزشگاه و حین بازی، چه رفتار ماموران آمریکایی و اجرای قوانین فدرال یا لوکال هر ایالت برای کنترل ورود و خروج و هر اتفاقی که میگفتیم نکند بشود، خوشبختانه نشد!

مثال عینی از تصاویری که از کنترل بعضی ستارهها در مرز ایالتی یا ورزشگاه منتشر شد تا ثابت کند برای یانکیها در اعمال قانون استثنا وجود ندارد؛ اما حتی یک تصویر که با ما برخورد خاص یا حساسیتبرانگیزی شده باشد ندیدیم. چه بسا اگر یک کدام از این رفتارها مثل گشتن کفش یک بازیکن در مورد تیم ما رخ میداد چه هیاهویی که به پا نمیشد! اما میزبان هوشیارانه با علم به تنشها، نسبت به تیم ما بهنظر بهمراتب آسانتر گرفت تا سایر تیمها.
مسافت؛ امتیاز مثبت مدیریتی، نکته منفی شد؟
قرار بود تیم ملی در آریزونا کمپ زده و برنامه بازیهای ما در لسآنجلس و سیاتل، از ماهها قبل با ساعت و دقیقه مشخص بود. انتخاب این کمپ و بازی با پورتوریکو، برنامه خود ما بود و پس از آن هم انتقال کمپ به تیخوانا، باز تصمیم و انتخاب خودمان. جایی که اتفاقا از نظر مسافت کوتاهترین زمان را داشت.
کشور آمریکا بسیار وسیع است و سفر بین شهرها و ایالتهای مختلف زمانبر، اما این شرایط برای تمام تیمها وجود دارد؛ آرژانتین به عنوان قهرمان جهان یا آمریکای میزبان یا هر تیم مدعی دیگر هم استثنا نیست و میبینیم که برای هر بازی، هزاران کیلومتر و ساعتها پرواز دارند و اساسا فلسفه فیفا برای گسترش فوتبال در هر قاره و هر کشور همین الزام را میآورد.
تمام این اتفاقات و برنامهریزی از ماهها قبل مشخص و البته برای هر ۴۸ تیم یکسان بود و کشورها با توجه به برنامه بازیها، کمپ خود را جوری انتخاب میکردند که زمان کمتری در پرواز بگذرد. اینجا باید به عنوان نکتهای مثبت از مدیریت فدراسیون یاد کرد. فاصله هوایی تیخوانا با لسآنجلس ۴۰ دقیقه و تا سیاتل ۳ ساعت بود، یعنی از این بابت به نفع تیم ما شد که در آریزونا کمپ نزدیم. حالا اینکه چرا در خود لسآنجلس یا همان سندیگو -که ابتدا قرار بود کمپ ما آنجا باشد- قرارداد بسته نشد، باید از مسئولان فدراسیون پرسید اما در کل، بابت ماجرای مسافتها و انتخاب کمپ نمیتوان یقه میزبان یا فیفا را گرفت.
فشار روحی؛ حرفهای نیستیم یا جام جهانی را نمیشناسیم؟
عدهای میگویند مجموعه اتفاقات منتهی به حضور ایران در جام جهانی باعث ایجاد فشار مضاعف روحی و روانی روی بازیکنان شد و تمرکز مربیان را گرفت و الی آخر که در جایجای گفتوگوهای قلعهنویی در این مدت، یا بازیکنان مثل طارمی، از این نمونه غرولندها زیاد سراغ داریم.
نگاه کنید به اتفاقاتی که بعد از بازی اول پرتغال برای رونالدو افتاد. او در بازی دوم آمد و گل زد و بعد مقابل دوربینها گفت من به عنوان یک بازیکن حرفهای با این فشار به خوبی آشنا هستم و میدانم چطور باید آنها را مهار کنم. سوال اینجاست که مگر بازیکنان ما حرفهای نبودند؟ اصلا فرض کنید کشوری مثل کیپورد بودیم و اولین حضور با بازیکنانی مثل هائیتی که بعضا آماتور بودند-، آیا نمیدانستیم جام جهانی کجاست؟ وقتی در بالاترین سطح فوتبال دنیا با اینهمه بیننده حضور دارید، کوچکترین رفتار شما زیر ذرهبین است، حالا حرفها به کنار و این یعنی فشار مضاعف. اصلا برای رسیدن به سطح ملی و سپس حضور و بازی در جام جهانی، شما سوای توانایی فنی باید ویژگیهای شخصیتی نیز داشته باشید که مهمترین آنها کنترل روحی و روانی و حفظ تمرکز ذهنی است.
ضمن اینکه این وضعیت نه فقط مخصوص تیم ملی ماست و نه ربطی به این جام جهانی دارد؛ از همان جام جهانی ۹۸ که ایران برای اولینبار پس از انقلاب به جام رسید و از همان زمان که مشخص شد با آمریکا همگروه شدهایم این فشارها وجود داشت و تا ابد نیز ادامه خواهد داشت. بخشی از آن به اهمیت و بزرگی جام جهانی و بخشی دیگر به هر نماینده یک ملت در هر تخصص برمیگردد که به حق، فشار انتظارات چندمیلیون هموطنش را احساس میکند و باید بهترین باشد.
فراموش نمیکنیم بخش مهمتری از این فشارها را اتفاقات غیرفوتبالی ایجاد میکنند. در همین دوره اینکه ما در حال جنگ با آمریکا بودیم به طور طبیعی فشار مضاعفی برای بازیکنان ایجاد کرد اما این قضیه چه ربطی به بازیکن، مربی یا فوتبال داشت؟ یا از همان اول نمیرفتیم یا اگر قرار شد برویم، باید خود را آماده تحمل اتفاقات و فشارها میکردیم نه اینکه قبل از قضاوت اطرافیان خودمان بهانهها را شروع کنیم!
بیشتر بخوانید: صحبتهای عجیب قلعهنویی که در فضای مجازی وایرال شد!
حمایت؛ از تهران تا تهرانجلس
دیدیم که قبل از جام تمام شبکههای تلویزیونی پر بود از شعارهای حمایتی و با رسیدن ماه محرم، زمینه مذهبی هم چاشنی کار شد. تمام مسئولان دولتی و غیردولتی و نهادها هم پشت سر تیم بسیج شدند و همه امکانات خرج این تیم شد. در لسآنجلس نیز به شهادت شجاع خلیلزاده در آنتن زنده شبکه ۳ جو ورزشگاه بهتر از ورزشگاه آزادی یا یادگار امام تبریزی بود که شجاع آنجا بسیار محبوب است. در ورزشگاههای داخل کشورمان گاه شعار و فحش هم سر میدهند اما به شهادت بازیکنان، در هر سه بازی ورزشگاه مملو از ایرانی و کل جو حاکم، سراسر حمایتی بود. اتفاقی که اگر خودمان میزبان بودیم رخ نمیداد!

کارشکنی؛ در حد صفر
با مجموع اتفاقاتی که از ماهها قبل پیشبینی میشد و تمام سناریوهایی که بعضیها برایش ساعتها وقت گذاشته، هزینه کرده و نفر فرستاده و پلن خنثیسازی آن را داشتند، آنچه در عمل در میدان جام جهانی رخ داد واقعا در حد صفر بود! به عنوان یک مثال به تمام آنچه گمان میرفت در بازی آخر با مصر رخ دهد و چیزی که در طول مسابقه، قبل و بعد از آن در رسانههای جهانی منتشر شد نگاه کنید. از آن همه غوغا که یک اقلیت قرار است از این بازی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند، چه چیزی در تلویزیونها، رسانهها یا شبکههای اجتماعی دیدید؟
جمعبندی: مظلومنمایی ممنوع!
به نظر شما تیم ملی در جام جهانی نمره قبولی گرفت؟ زیرمجموعه این سوال مرور شرایط و اتفاقاتی بود که به همان اندازه که نکات فنی در نتیجهگیری یک تیم تاثیر دارد، مسائل حاشیهای و پیرامونی نیز میتواند سرنوشت یک مجموعه را عوض کند. بحثهای فنی بماند برای فرصتی دیگر، اینجا فقط با مسائل بیرونی کار داشتیم و خلاصه حرفمان این است که در این جام جهانی، شرایط خیلی بهتر از آنچه پیشبینی میشد پیش رفت.
حالا تیم حذف شده و باید دلایل این شکست را بررسی کرد ولی این بررسی نباید در بیرون از مجموعه فنی تیم باشد؛ نباید از این سه بازی و نتیجه آن حماسه بسازیم؛ نباید حرفهای غیرفنی بزنیم و مسائل غیرفنی را در نتیجه دخیل بدانیم؛ در یک کلام: نباید دوباره بگوییم چیزی از ارزشهای ما کم نشد!
بیشتر بخوانید: عادل فردوسیپور: حضور در جام جهانی ۴۸ تیمی و تساوی بلژیک دستاورد نیست/ ابر باد و مه خورشید و فلک و پرچم و تیر دروازه و آفساید و ...








