میخواهم دلها را به حسینیه امام خمینی(ره) ببرم، به مشهد آقایمان در انتهای خیابان کشوردوست، آنجا که جانهای تشنه هر صباح، سیراب میشدند و آنجا که روی زیلوهایش معرفت موج میزد و در هوایش زخمهای اشتیاق التیام میدید.
دانی که چیست دولت، دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
یاد میآورم روزی را که مسوولین نظام در حسینیه امام خمینی(ره) گردهم آمده بودند. وزیری از دولت وقت پشت ستون نشست. مسوول دیگری از راه رسید و کنایهآمیز از او پرسید: آقای وزیر چرا پشت ستون پنهان شدهاید؟! وزیر گفت: اگر حضرت آقا من را ببینند دوباره از «تهاجم فرهنگی» میگویند و من باید خجالت زده شوم!
راستی چه تحلیل عمیقی از اوضاع شوروی در آستانه فروپاشی داد، یک کلاس درس تمام عیار سیاسی و جهانشناسی، دانشگاه تهران به حق پیشنهاد داد تا دکترای افتخاری به او اهداء کند و او چه بزرگوارانه جواب داد "نه، همین عنوان طلبگی برای ما کافی است" یعنی همچنان باید آموخت و مدرک گرایی (صرف) اصالت ندارد.
امروز از نعمت دیدن آن رهبری که نگران همیشگی «تهاجم فرهنگی» بود محروم هستیم. حیف از آن مجالس وعظ و خطابههای حکیمانه، و دریغ از آن دیدارهای جریانساز که به دست پلید صهیونیستها بر سر آزاداندیشان جهان آوار شد. گفتمان استکبارستیزی، خوداتکایی، بیگانه ستیزی و دهها واژه جریانساز که امروز دستمایه مقاومت و عزت ماست، در آنجا ساخته و از آنجا پراکنده شد.
آن حسینیه ی ساده و صمیمی، سنتساز هم بود. سال ۷۷ گروهی از جانبازان، آثار خلاقه خود را برای بازدید حضرت آقا به حسینیه برده بودند. جانبازی عزیز از آقایش خواست که عبای خود را به وی بدهند و آقا بیدرنگ عبایش را از تن درآورد و تقدیمش کرد. این آغازی بر سیره ی بخشش دینی شد. بذل هدایای متبرک خصوصاً چفیه که نماد مقاومت و انگشتری که نشانه ی تدین و تقوی است، سنت رهبری ایران اسلامی شد.
حسینیه از فرط صداقت و اخلاص، محل الهام و روشنبینی هم بود. در سادگی در و دیوارش آینده را میشد به وضوح دید. یادم میآید رسانهها یکی از روسای جمهوری اسلامی را به گورباچوف تشبیه کرده بودند و این تحلیلش در برخی ذهنها نشسته بود. یکی از مدیران سرشناس رسانهای در پایان یک دیدار رسمی، این تحلیل را به عرض آقا رساند. ایشان بلاوقفه فرمودند: خیر! این رییس جمهور، گورباچوف نمیشود؛ و بعدها دیدیم که نشد.
در آن چهاردیواری، نه فقط مباحث فرهنگی و عقیدتی که مسایل علمی و امروزی هم درست مثل یک دانشگاه فنی مطرح میشد، بلکه یادم هست راجع به اقتصاد مقاومتی در جمع کارگزاران صحبت فرمودند. برخی که قلم و کاغذی داشتند، نکات را یادداشت میکردند. زمان خروج از محفل، دوستی که سری در سران اقتصاد داشت، به من گفت، هر چه فکر میکنم هیچ نکتهای به ذهنم نمیآید که ایشان در این چند دقیقه به آن اشاره نکرده باشد، انگار یک ترم دانشگاهی را در یک مجلسی تبیین کردند.
من هم امروز و پس از شهادت آن قائد عظیمالشأن هرچه در بحر یادماندههایم فرو میروم، رنج و حرمانم افزوده میشود. باید دوباره نوحه کنم:
دریغا ای دریغا ای دریغا
خدایی سایهای رفت از سر ما
اوایل پیروزی انقلاب بود و من در قم برای نخستین بار طنین صدایش را در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم. و من که در چند قدمی تریبون نشسته بودم پرسیدم: آیا رفتن به جبهه اولی است یا در قم ماندن و درس خواندن و چه زیبا پاسخ داد که "رفتن به جبهه واجب کفایی است و درس خواندن هم ضروری است، بدانید که درس هم مهم است در آینده «بی مایه فطیر است» "
همانگونه که جرقه های انقلابی را شهید نواب در قلب آقایم افروخته بود من هم نوجوانی بودم که از رعد صدای او و در سایه تحلیلها و تفسیرهایش مجذوب انقلاب شدم. او ترجمان و مفسر راستین راه و نگاه معمار کبیر انقلاب بود. حضور مستمرش در جبههها من را به میدانهای حماسه برد، و پس از جنگ، خدمت به خانوادههای شهدا و جانبازان را سرلوحه زندگیم کرد.
علاقهاش به هنر دینی و آیینی و تاکیدش بر اهمیت رسانه، من را هم در این وادی کشاند و سالهای مدیدی را در صدا و سیما تلاش کردم نظراتشان را اجرایی کنم. روزی که خدمتشان رسیدم تا مفتخر شوم به نمایندگی ایشان در بنیاد شهید و امور ایثارگران، قریب به مضمون فرمودند:
«چند نفر گزینه بودند برای این مسوولیت؛ ولی چون شما از اهالی فرهنگ و هنر هستید شما را برگزیدم. فرهنگ ایثار و شهادت را باید بر بال هنر ترویج کنید.»
مدتی بعد که نماز را بر قامت رشیدشان اقامه کردم، به گاه خداحافظی خدمتشان عرض کردم: آقاجان، ایثارگران خیلی مشتاق زیارت هستند و از ما توقع دارند که به این بیت مکرم دعوتشان کنیم. نوری در چشمانشان دوید و فرمودند: «من بیشتر مشتاق دیدارشان هستم؛ ولی چه کنم که فرصت محدود است. شما به منزلشان مشرف شوید و سلام ویژه من را خدمتشان برسانید و عذرخواهی شود.»
مدتی است به نیابت ایشان و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله آقاسیدمجتبی حسینی خامنهای حفظ الله به منازل شهدا وارد میشوم. برخی گریان و گله مند که نعمت دیدار نصیبشان نشده و برخی خندان و راضی از دریافت حلقهای انگشتری متبرک باقی مانده از متبرکات آن امام شهید.
و اکنون از یک سو در این مصیبت عظمی عزاداریم ولی آن سوی دیگر دلخوشیم و امیدوار به خلف صالح و رهبر فرزانه انقلاب که آن سیره و سلوک را تداوم بخشند. و در پای رکاب او، خط اصیل اسلام و انقلاب و راه شهیدان را تداوم بخشیم.
آدمی را که طلب هست و توانایی نیست
صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن
* نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران












