به گزارش خبرنگار مهر، همزمان با «روز دیپلماسی فرهنگی و تعامل با جهان»، مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب در نشستی تخصصی با حضور سید محمد بهشتی عضو فرهنگستان هنر، هادی خانیکی استاد دانشگاه علامه طباطبایی، سید محمدکاظم سجادپور استاد دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه، و حامد وفایی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به واکاوی نسبت میان سیاست خارجی و دیپلماسی فرهنگی پرداخت. در این نشست که روز گذشته برگزار شد، جایگاه میراث مکتوب و پیشینه تاریخی دیپلماسی در ایران مورد تحلیل قرار گرفت.
در ابتدای این نشست اکبر ایرانی به اهمیت این نامگذاری و نقش میراث مکتوب ایران در عرصه دیپلماسی فرهنگی پرداخت و ضمن خوشامدگویی به مهمانان وو سخنرانان، از حامد وفایی دعوت کرد تا به عنوان گرداننده جلسه روی سن بیاید. در ادامه فیلم سخنرانی علی اشرف مجتهد شبستری رئیس انجمن دوستی ایران و تاجیکستان برای حاضرین پخش شد.
ظرفیتهای تمدنی ایران در عرصه دیپلماسی فرهنگی
مجتهد شبستری در ابتدای سخنان خود با اشاره به تحولات نظام بینالملل گفت: در جهان معاصر، قدرت کشورها صرفاً در توان نظامی و اقتصادی خلاصه نمیشود، بلکه نفوذ پایدار از مسیر جاذبههای فرهنگی، گفتوگو، تعامل و اقناع به دست میآید. دیپلماسی فرهنگی به عنوان بخشی از دیپلماسی عمومی، بر ارتباط مستقیم میان ملتها استوار است؛ ارتباطی که بر پایه تفاهم و جاذبه شکل میگیرد، نه اجبار.
وی با اشاره به نظریه «قدرت نرم» جوزف نای، فرهنگ را از مهمترین منابع این نوع قدرت برشمرد و ادامه داد: بسیاری از کشورها با سرمایهگذاری در آموزش زبان، تبادلات دانشگاهی، انتشار کتاب و برگزاری رویدادهای فرهنگی و هنری، در پی تقویت نفوذ فرهنگی خود هستند.
مجتهد شبستری با تأکید بر پیشینه چند هزار ساله تمدن ایرانی گفت: زبان فارسی، ادبیات، فلسفه، عرفان، هنر و علوم ایرانی در طول قرنها بر گسترهای وسیع از آسیای مرکزی و شبهقاره هند تا قفقاز، آناتولی و جهان اسلام تأثیرگذار بودهاند. وی در این میان، میراث مکتوب را دارای جایگاهی ممتاز دانست و افزود: هزاران نسخه خطی فارسی و اسلامی در کتابخانههای ایران و جهان، گواه روشنی بر گستره نفوذ علمی و فرهنگی ایران در طول تاریخ است.
به گفته وی، میراث مکتوب ایران تنها مجموعهای از اسناد تاریخی نیست، بلکه بازنماینده حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و تجربه تمدنی یک ملت است و نشان میدهد ایران سهمی بزرگ در تولید دانش و گسترش علوم، ادبیات و فلسفه داشته است.
این دیپلمات پیشکسوت سه کارکرد اساسی برای میراث مکتوب در عرصه دیپلماسی فرهنگی برشمرد. نخست ارائه تصویر واقعی از ایران در سطح بینالمللی: وی ثبت آثاری همچون شاهنامه فردوسی، آثار ابوریحان بیرونی، کلیات سعدی، وقفنامه ربع رشیدی و خمسه نظامی در فهرست حافظه جهانی یونسکو را نمونههایی از بهرهگیری موفق از این ظرفیت دانست.
دوم تقویت گفتوگوی بینتمدنی: بسیاری از متون کهن حاصل تعامل فکری میان ملتها هستند و پژوهش مشترک درباره آنها میتواند زمینهساز تفاهم و همکاری علمی میان کشورها باشد.

او سومین کارکرد را نیز گسترش همکاریهای علمی بینالمللی دانست و افزود: فعالیتهایی چون فهرستنگاری، تصحیح انتقادی، مرمت، دیجیتالسازی و انتشار نسخههای خطی، فرصتهای گستردهای برای تعاملات فرهنگی و دانشگاهی فراهم میآورد.
او در ادامه به عملکرد مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب پرداخت و آن را نهادی اثرگذار در صیانت از این سرمایه ملی توصیف کرد. به گفته وی، این مؤسسه که از سال ۱۳۷۲ فعالیت خود را آغاز کرده، با وجود محدودیتها توانسته است به یکی از معتبرترین مراکز علمی کشور در حوزه تصحیح و نشر متون کهن تبدیل شود.
وی انتشار صدها عنوان کتاب، برگزاری نشستهای تخصصی و تربیت نسل جدیدی از پژوهشگران را از جمله دستاوردهای این مؤسسه برشمرد و تأکید کرد: بسیاری از آثار منتشرشده توسط این مؤسسه امروز در کتابخانهها و مراکز علمی معتبر جهان در دسترس است؛ این یعنی فعالیت آن صرفاً انتشاراتی نیست، بلکه بخشی از دیپلماسی فرهنگی و علمی ایران در سطح جهانی محسوب میشود.
در بخش پایانی این سخنرانی، مجتهد شبستری با اشاره به چالشهایی همچون محدودیت منابع مالی، هزینههای بالای مرمت و انتشار آثار، کمبود نیروی متخصص و ضرورت بهرهگیری از فناوریهای نوین، بر لزوم حمایت گستردهتر از این حوزه تأکید و ابراز امیدواری کرد که با برنامهریزی دقیق، مشارکت نهادهای دولتی، دانشگاهها، بخش خصوصی و خیرین فرهنگی، بتوان این گنجینه ارزشمند را برای نسلهای آینده حفظ و از آن برای تقویت جایگاه فرهنگی و بینالمللی ایران بهرهبرداری شایستهای کرد.
دیپلماسی فرهنگی، مقدم بر دیپلماسی سیاسی است
در ادامه این نشست سید محمد بهشتی عضو فرهنگستان هنر در سخنانی با بازخوانی تجربههای حضور خود در سازمان میراث فرهنگی و تعامل با رایزنان فرهنگی در کشورهای تازه استقلالیافته، به ضرورت بازشناسی مفهوم قلمرو فرهنگی در برابر مرزهای سیاسی پرداخت.
بهشتی با بیان اینکه از منظر غربی، دیپلماسی فرهنگی ذیل دیپلماسی سیاسی قرار میگیرد، این نگاه را وارونه دانست و تصریح کرد: از منظر ایرانی، دیپلماسی به مفهوم سیاسی، ذیل دیپلماسی فرهنگی است. ما در طول تاریخ، بدون حضور سفارتخانهها و با تکیه بر فرهنگ، نفوذ و "عمق استراتژیک" خود را گسترش دادهایم. هر جا زبان فارسی، شاهنامه و نوروز حضور دارد، عمق استراتژیک ماست و این نفوذ نه با شمشیر، بلکه با تصرف جوهری که توانایی ما ایرانیان بوده، حاصل شده است.
وی با اشاره به تاریخ دریانوردی ایرانیان در خلیجفارس و گسترش اسلام در شرق آسیا و چین، خاطرنشان کرد: این تجار، علما و دریانوردان ایرانی بودند که با نفوذ فرهنگی، دلها را فتح کردند. ابنبطوطه در سفرنامهاش روایت میکند که در بنادر دوردست چین، ملوانان هنگام برافراشتن بادبان، ترانههای فارسی میخواندند؛ این یعنی دیپلماسی فرهنگیِ پیشدستانه.
نقد تصور «شفاهی بودن» ایرانیان، و بیان ویژگی های طبع پرستار
این پژوهشگر با رد این باور رایج که «ایرانیان مردمانی شفاهی هستند و اهل نوشتن نیستند»، این تصور را یک توهم تاریخی خواند. وی گفت: ما بیش از ۲ میلیون نسخه خطی به زبان فارسی داریم. علاوه بر آن، نفوذ کلام بزرگان ما مانند سعدی در محاورات روزمره مردم عادی، گواه آن است که جامعه ایران همواره با میراث مکتوب خود زیسته است. برخلاف جوامع دیگر که ادبیاتشان محدود به محافل آکادمیک است، فرهنگ ایرانی، فرهنگِ فرزانگیِ جاری در متن زندگی است.
بهشتی در بخش دیگری از تحلیل خود، به نظریه «طبایع فرهنگی» اشاره کرد و گفت: ایرانیان دارای طبع پرستار هستند. طبع شکارگر، تصرفِ جبری و فیزیکی دارد، اما طبع پرستار، "تصرف جوهری" میکند؛ یعنی به اعماق وجود طرف مقابل نفوذ میکند. به همین دلیل است که تمدنهای تحت تأثیر ایران، هویت خود را حفظ کردند و در عین حال، به غنای فرهنگی رسیدند.

بهشتی با انتقاد از نظام دانشگاهی کشور در مواجهه با میراث مکتوب، ادامه داد: متأسفانه از زمان تأسیس دانشگاه تهران و دانشکدههای ادبیات، میراث مکتوب ما در یک فضای بسته محصور شد. مهندسان، پزشکان و معماران ما امروز از میراث گرانبهای نیاکان خود بیخبرند، چرا که این متون کهن در رشته های مختلف در دسترس آنها قرار نگرفته است.
بهشتی با اشاره به تجربیات استاد مؤمنزاده در زمینشناسی و پیوند نام مکانها با پیشینه معدنکاوی ایران، گفت: سرزمین ایران معمایی است که نیاکان ما هزاران سال آن را شناخته بودند. ما دچار «اختلال در اهلیت» شدهایم؛ یعنی حافظه تاریخی خود را گم کردهایم و نمیدانیم با این سرزمین چگونه باید رفتار کنیم. سازِ وجودی ما از کوک خارج شده و میراث مکتوب، این سازهای کوک را از قفسهها بیرون میآورد تا دوباره بتوانیم خود را کوک کنیم.
وی در پایان، ضمن قدردانی از تلاشهای موسسه میراث مکتوب برای احیای این گنجینهها، گفت: نقش میراث مکتوب، رفع یک غفلت تاریخی در دوره معاصر است. تنها راه زیستن درست در این سرزمین، بازیافتن اهلیت و آشتی با این میراث است تا از خسارتهای ناشی از سوءتفاهمهای هفتاد سال اخیر کاسته شود.
دیپلماسی، ابزاری استراتژیک برای تأمین امنیت و توسعه ملی
سید محمدکاظم سجادپور سخنران بعدی بود که با محوریت «نسبت میان میراث مکتوب و دیپلماسی فرهنگی» در ابتدای سخنان خود ضمن اشاره به اهمیتِ بقا و ارتقای جایگاه بینالمللی ایران، با نقد کاربرد غیرتخصصی و تورمِ واژگانیِ اصطلاح «دیپلماسی» در ادبیات سیاسی روزمره، بر ضرورت بازگشت به تعاریف بنیادین تأکید کرد.
استاد دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه، سیاست خارجی را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ذاتی برای بقای دولتها در جهان مدرن دانست و گفت: در جهان امروز، هیچ کشوری نمیتواند بدون سیاست خارجی وجود داشته باشد. این امر به دلیل وجود مرزهای دقیق جغرافیایی، تابعیت و الزامات بینالمللی اجتنابناپذیر است. سیاست خارجی در همه جای دنیا، صرفنظر از وسعت و قدرت کشورها، اهداف سهگانهای را دنبال میکند: تأمین امنیت ملی، بهبود وضعیت اقتصادی و ارتقای پرستیژ و جایگاه کشور.

وی افزود: دیپلماسی خود هدف نیست، بلکه ابزاری برای تحقق این اهداف کلان است. همانطور که ابزار نظامی یا اقتصادی برای حفظ امنیت و پیشرفت ضروری است، دیپلماسی نیز ابزاری برای پیشبرد منافع ملی در عرصههای گوناگون محسوب میشود.
سجادپور با اشاره به پیوند عمیق تاریخ و دیپلماسی و روح ثابت دیپلماسی در بستر تاریخ، ادامه داد: دیپلماسی از کهنترین نهادهای زندگی بشری است. از دوران باستان تا به امروز، روح حاکم بر دیپلماسی برای حل اختلافات، جلوگیری از جنگ، و توسعه تعاملات تجاری و فرهنگی ثابت مانده است. این نهاد در تاریخ ایران نیز ریشهای عمیق دارد؛ چنانکه در میراث مکتوب و متون کهن، از "تاج" گرفته تا آموزههای وزیران دانشمندِ ایرانی به پادشاهان، همواره بر اهمیت نقش سفیر، هوشمندی او و جایگاه کلام در صلح و جنگ تأکید شده است.
وی با اشاره به تغییر فرمِ دیپلماسی از فرستادگان موردی در دوران باستان به سفارتخانههای مقیم در دوران معاصر، بر تداوم این تجربه تاریخی در ایران تأکید کرد و افزود: ایران، بهویژه از دوران صفویه تا عصر حاضر، همواره درگیر نهادهای دیپلماتیک بوده و این تجربه نشاندهنده پویایی و حضور تاریخی ما در عرصههای بینالمللی است.
دیپلماسی فرهنگی؛ مأموریتگرایی به جای بروکراسی
بخش پایانی سخنان سجادپور به جنبههای عملی دیپلماسی فرهنگی اختصاص داشت. وی با تأکید بر لزوم نقشآفرینی دولتها در این عرصه، گفت: دیپلماسی فرهنگی، بهویژه در عصر حاضر، یکی از مؤلفههای قدرت نرم است. با این حال، نباید تصور کرد که این حوزه از مفهوم دولت جداست. هماهنگی و ساختار حکومتی برای دیپلماسی فرهنگی یک ضرورت است؛ اما چالش اصلی اینجاست که کار فرهنگی نباید در دالانهای بروکراسی اداری محصور و بیروح شود.
وی خاطرنشان کرد: دیپلماسی فرهنگی نیازمند «مأموریتگرایی» است. کسی که در این عرصه گام برمیدارد، باید با تکیه بر «اعتمادبهنفس فرهنگی» و آگاهی از عمق تمدنی ایران، بداند که نماینده فرهنگی است که ریشههایی کهن و نگاهی انسانی و فطری دارد. فرهنگ ایرانی، به واسطه پیوند عمیق با آموزههای معنایی و دینی، ظرفیت بالایی برای تعامل جهانی دارد؛ مشروط بر اینکه متولیان این امر، کار را نه به مثابه یک وظیفه اداری، بلکه به عنوان یک مأموریت ملی برای تقویت امنیت و توسعه کشور بنگرند.
استاد دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه در پایان، بر لزوم درکِ پیوستگی میان امنیت، اقتصاد و فرهنگ تأکید کرد و گفت: سیاست خارجی و دیپلماسی فرهنگی در یک کلیتِ واحد به یکدیگر پیوستهاند و توفیق در این عرصه، نیازمند نگاهی جامع، عمیق و به دور از هیجاناتِ سطحی است.
دیپلماسی فرهنگی در گرو عبور از دیوانسالاری و تکیه بر نهادهای مدنی
هادی خانیکی سخنران بعدی بود که با تمرکز بر رویکردهای ارتباطی و تجارب تاریخی دیپلماسی فرهنگی، به واکاوی تمایزات بنیادین میان «دیپلماسی کلاسیک» و «دیپلماسی فرهنگی» پرداخت و بر ضرورت فاصله گرفتن از نگاههای پروژهمحورِ دولتی تأکید کرد.
استاد دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه دیپلماسی در تعریف کلاسیک خود، هنری مبتنی بر «رسانایی» (مذاکره، متن و امضا) است، گفت: فرهنگ اما از جنس همرفت و تابش است؛ بدون تماس مستقیم حرکت میکند و در ذهنها جای میگیرد. قدرت سیاسی همواره کوشیده است «متن» را در اختیار بگیرد، اما فرهنگ برخلاف متن، نسخه واحدی ندارد و اعتبار آن نه از امضای دولتها، بلکه از «زیست مشترک» و تجربیات جامعه برمیخیزد.
وی با تأکید بر اینکه تعبیر «دیپلماسی فرهنگی» بهتنهایی گویای تمام ابعاد ارتباطات بینالمللی نیست، افزود: بسیاری از جریانهای فرهنگی میان ملتها، اساساً از جنس دیپلماسی نیستند، بلکه بارِ خود را از بطن زندگی اجتماعی میگیرند. بنابراین دیپلماسی فرهنگی باید به عنوان یک «متن» در سیاست خارجی دیده شود، نه یک مضافِ حاشیهای.
این استاد دانشگاه با اشاره به پیشینه طرح مفهوم «گفتگوی تمدنها» در دوران اصلاحات، آن را واکنشی راهبردی در برابر نظریاتی نظیر «برخورد تمدنها» یا «پایان تاریخ» دانست. و افزود: گفتگوی تمدنها دال مرکزیاش «شناخت دیگری» و «شناخت خود» بود. برخلاف قدرت نرم که جوزف نای آن را به مثابه ابزارِ تأثیرگذاری بر دیگران تعریف میکند، گفتگوی تمدنها ضرورتی برای خلق معنای مشترک و به رسمیت شناختن تنوع بود.
وی یادآور شد که رویدادهای بعد از «گفتگوی تمدنها» در زمان خود توانستند فراتر از وضعیت تخاصم سیاسی، همدلی ایجاد کنند؛ هرچند که در نهایت با محدودیتهای سیاسی و اجرایی مواجه شدند.
پروژههای ناتمام در سایه سیاستزدگی
خانیکی با انتقاد از آسیبپذیری نهادهای مدنیِ فرهنگی در برابر تغییرات سیاسی، گفت: بسیاری از نهادسازیهای مدنی در حوزه فرهنگ، به دلیل تکیه بر حمایتهای ناپایدار دولتی به «پروژههای ناتمام» تبدیل شدند. ما شاهد بودیم که انجمنهای علمی، خبرگزاریهای میراث و کانونهای گفتگو پس از تغییر دولتها، حمایت خود را از دست دادند و از بین رفتند.
او با اشاره به تجربه مشترک همکاری با نهادهای میراث فرهنگی در سالهای گذشته، بر لزوم تقویت نقش «سازمانهای مردمنهاد» (NGOs) تأکید کرد و افزود: اگر مشارکت عمومی جایگزینِ دیوانسالاری شود، دیگر فرهنگ نیازی به نگهبانان و حراستهای فیزیکی نخواهد داشت، چرا که مردم خود حافظ میراث خویش خواهند شد.

وی در پایان با اشاره به جایگاه مؤسسه میراث مکتوب، خواستار تغییر نگاه به این مقوله شد و گفت: میراث مکتوب ما نباید تنها به عنوان انباری از نسخههای خطی نگریسته شود. برای دیده شدنِ صدای ایران در علوم انسانی و اجتماعی جهان، باید سازوکارهایی ایجاد کرد که این میراث، نه فقط ناظر بر گذشته، بلکه مشارکتکننده در گفتمانهای امروزِ جهانی باشد.
او ادامه داد: ایران امروز بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه جهانی قرار دارد و ما باید از این تنوع و تکثر روایتها استقبال کنیم. دیپلماسی فرهنگیِ پایدار، تنها در صورتی محقق میشود که نهادمند، مستمر و در متنِ سیاست خارجی قرار گیرد و به جای «سیاسی کردنِ فرهنگ»، به «فرهنگی کردنِ سیاست» بیندیشد.
«دیپلماسی فرهنگی»؛ ضرورتِ راهبردی در بازخوانی مناسبات ایران و چین
حامد وفایی استاد دانشگاه تهران، که گرداننده جلسه بود، به عنوان آخرین سخنران با محوریت «ظرفیتهای راهبردی روابط فرهنگی ایران و چین» به تبیین جایگاه دیپلماسی فرهنگی در نظام بینالملل پرداخت. وی با ارائه شش تصویر کلیدی، بر لزوم عبور از نگاههای سنتی و ضرورت استفاده از ظرفیتهای عظیم و مغفولمانده در روابط تمدنی ایران و چین تأکید کرد.
دیپلماسی فرهنگی؛ بزرگراهی دوطرفه برای تبادل ارزشها
وفایی با استناد به تعریف «گیفورد مالون»، دیپلماسی فرهنگی را نه یک ابزار یکسویه برای تبلیغ، بلکه «معماری یک بزرگراه دوطرفه» دانست و گفت: دیپلماسی فرهنگی بستری است که در آن محتوای ارزشی یک ملت معرفی شده و در مقابل، تصاویر واقعی از دیگر ملتها دریافت میشود. این «دوطرفه بودن» رکن اصلی دیپلماسی فرهنگی است که نباید در هیاهوی سیاستزدگی فراموش شود.
ضرورت «طرحی نو» در نظام بینالملل
این پژوهشگر حوزه چین با اشاره به ناکارآمدی برخی مدلهای رایج در نظام بینالملل، ادامه داد: اگرچه پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی نویدبخش آسایش بشر بود، اما شاهد نوعی پوپولیسم افسارگسیخته و بیعدالتی در جهان هستیم. این وضعیت، جامعه بشری را به سمت نیاز به یک «پارادایم شیفت» یا «طرحی نو» سوق داده است؛ وضعیتی که در آن دیپلماسی فرهنگی میتواند به عنوان راهکاری برای گذار از تنشها عمل کند.

نمادشناسیِ گفتگو: از آرامگاه خیام تا «پیکره سرنوشت مشترک»
وفایی با استفاده از استعارههای معماری و ادبی، به تبیین مفهوم گفتگو پرداخت. وی سازه آرامگاه خیام (طراحی هوشنگ سیحون) را نمادی از دیپلماسی تمدنی خواند که در آن پایههای متنوع به سوی یک نقطه واحد (ستاره) اوج میگیرند و به اتحاد میرسند. وی این مفهوم را همراستا با ابتکار چینیِ «پیکره مشترک سرنوشت بشری» و آموزههای اخلاقی سعدی در شعر «بنیآدم» دانست و تأکید کرد که تمدنهای ایران و چین ریشههای مشترکی در مفاهیمِ صلح و همزیستی دارند.
رئالیسم اخلاقی در برابر «تله توسیدید»
این استاد دانشگاه با اشاره به نظریات سیاست خارجی چین، به تقابل «رئالیسم تهاجمی» (نظریه مرشایمر) با «رئالیسم اخلاقی» چینی پرداخت و گفت: در حالی که تئوری «تله توسیدید» معتقد است قدرتهای نوظهور و مسلط به ناچار با یکدیگر درگیر میشوند، چینیها با تکیه بر «رئالیسم اخلاقی» و تصمیمگیریِ هوشمندانه، معتقدند میتوان از افتادن در این تله جلوگیری کرد. این نگاه، جایگزینی برای هیجانات کاذب سیاسی است و میتواند مبنای همکاریهای فرهنگی ایران و چین قرار گیرد.
ظرفیتهای عظیم در میراث مکتوب فارسی در چین
بخش پایانی سخنان وفایی به فرصتهای مطالعاتی در حوزه چین اختصاص داشت. وی با حیرتانگیز خواندن پیوندهای تاریخی ایران و چین، گفت: تاریخنگاری چین (مانند کتاب شیجی) مملو از اسنادِ تعاملات با ایران ساسانی و اشکانی است. پس از اسلام نیز، فرهنگ ایران از طریق جاده ابریشم به مرکز چین نفوذ کرد؛ به گونهای که بسیاری از متون دینی، تفاسیر قرآن و کتیبههای مساجد در چین به زبان فارسی است.

او ادامه داد: ظرفیتهای مطالعاتی ما در باب میراث مکتوب فارسی در چین بسیار مغفول مانده است. این یک انتخاب تفننی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است که باید در اولویت برنامههای دیپلماسی فرهنگی قرار گیرد.
وفایی در پایان با تأکید بر لزوم همافزایی نهادهای پژوهشی و دولتی، ابراز امیدواری کرد که با توفیقِش نهادمند و تداومِ پژوهشهای علمی در میراث مکتوب، بتوان طرحی نو در دیپلماسی فرهنگی میان ایران و چین درانداخت.











