همشهری آنلاین - گروه سیاسی: امیدها به آغاز فصل تازهای از روابط ایران و آمریکا و کاهش تنشها در خاورمیانه، تنها ۲ هفته پس از امضای تفاهمنامه تهران و واشنگتن، با تداوم درگیریها در تنگه هرمز و لبنان با تردیدهای جدی مواجه شده است. هفتهنامه اکونومیست در تحلیلی با عنوان «امید دونالد ترامپ به خاورمیانهای جدید، زودهنگام است»، آورده است:
در خاورمیانه امروز، گویی ۲ واقعیت موازی وجود دارد. یکی، خاورمیانهای امیدوارکننده و مبتنی بر دیپلماسی است. آمریکا و ایران در حال برنامهریزی برای مذاکراتی به منظور اجرای تفاهمنامهای هستند که در ۱۷ ژوئن (۲۸ خرداد) امضا شد. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، مشتاق راهاندازی خط تماس مستقیمی است که از طریق آن پنتاگون بتواند با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی نخبه مدافع نظام، ارتباط برقرار کند. همزمان اسرائیل و لبنان نخستین توافق رسمی دیپلماتیک خود در ۴۳ سال گذشته را امضا کردهاند؛ توافقی که آنها را متعهد میکند برای دستیابی به صلحی پایدار تلاش کنند.
اما واقعیت دیگری نیز وجود دارد؛ واقعیت جهان خارج. ایران همچنان به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله میکند و با آمریکا و متحدانش درگیر تبادل آتش است. اسرائیل نیز با وجود آتشبس اسمی، همچنان لبنان را بمباران میکند و جنوب این کشور را در اشغال خود دارد. حزبالله، متحد لبنانی ایران، از احتمال آغاز جنگ داخلی جدید سخن میگوید. فعلا این ۲ خاورمیانه به شکلی ناآرام در کنار یکدیگر وجود دارند؛ هم گفتوگو ادامه خواهد یافت و هم جنگ. اما رخدادهای روزهای اخیر نشان میدهد دیپلماسی تا چه اندازه پیشرفت اندکی داشته است.
آخرین دور تنش میان آمریکا و ایران در ۲۵ ژوئن (۴ تیر) آغاز شد؛ زمانی که سپاه پاسداران به کشتی کانتینربر «اور لاولی» با پرچم سنگاپور، هنگام خروج از تنگه هرمز، حمله کرد. روز بعد، آمریکا اهداف نظامی در جنوب ایران را بمباران کرد و ایران نیز در پایان هفته با شلیک موشک و پهپاد به سمت بحرین و کویت پاسخ داد. در ۲۸ ژوئن، مقامهای آمریکایی اعلام کردند درگیریها پایان یافته و کشتیها میتوانند «آزادانه» از تنگه عبور کنند.
بخش نخست این ادعای آمریکا احتمالا درست است. حملات متقابل از نظر ابعاد و دامنه محدود بودند؛ نقض آتشبس محسوب میشدند، اما در سطحی محدود. اما بخش دوم این ادعا محل تردید بیشتری دارد. با مسدود شدن مسیرهای معمول کشتیرانی در هرمز به دلیل مینگذاری، کشتیها ناچارند از یکی از ۲ مسیر جایگزین استفاده کنند. ایران اصرار دارد آنها از مسیر شمالی که از آبهای سرزمینی ایران عبور میکند استفاده کنند؛ مسیری که نیازمند هماهنگی با سپاه پاسداران است. با این حال، هفته گذشته عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی وابسته به سازمان ملل، عملیات انتقال حدود ۶۰۰ کشتی سرگردان در خلیج فارس را آغاز کردند که از مسیر جنوبی، یعنی آبهای عمان، استفاده میکند.
اگرچه تفاهمنامه پیشبینی کرده بود تنگه هرمز ظرف ۳۰ روز بازگشایی شود، اما ایران مصمم است اهرم فشار خود را حفظ کند. مسیر جنوبی این کنترل را به چالش میکشد و به همین دلیل کشتی «اور لاولی» که از همین مسیر استفاده میکرد هدف حمله قرار گرفت. وجود یک خط تماس مستقیم نیز احتمالا نمیتوانست مانع این درگیری شود؛ زمانی که آمریکا و ایران اهدافی ناسازگار در تنگه هرمز دارند، موضوع چندانی برای گفتوگو باقی نمیماند.
بازارهای نفت واکنش چندانی به این حادثه نشان ندادند، اما تردد از تنگه هرمز کاهش یافته است. بر اساس دادههای شرکت تحلیل کشتیرانی ویندوارد، دستکم ۶۲ کشتی در روز پیش از حمله به «اور لاولی» از تنگه عبور کردند. این رقم در ۳۰ ژوئن (۹ تیر) به ۴۲ کشتی کاهش یافت و بیشتر آنها نیز از مسیر شمالی استفاده کردند.
توافق بلندپروازانه لبنان و اسرائیل
همزمان با این تحولات، اسرائیل و لبنان در ۲۶ ژوئن (۵ تیر) توافق خود را اعلام کردند. روی کاغذ، این توافق بلندپروازانه به نظر میرسد. دولت لبنان متعهد میشود حزبالله را خلع سلاح کند و در مقابل، ارتش اسرائیل به صورت مرحلهای از مناطق اشغالی جنوب لبنان خارج شود. این توافق همچنین ظاهرا با تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در تضاد است؛ زیرا از نگاه ایران، آن تفاهمنامه مستلزم آتشبس و خروج کامل اسرائیل از لبنان است. آمریکا اما چنین برداشتی را رد میکند و متن توافق نیز به اندازه کافی مبهم است که بتوان از آن هر ۲ تفسیر را استخراج کرد.
از منظر اورشلیم، این توافق ۳ مشکل فوری را حل میکند. نخست اینکه ۲ جنگ را از یکدیگر جدا میسازد؛ اقدامات اسرائیل در لبنان بر اساس این توافق تنظیم خواهد شد، نه تفاهمنامه ایران و آمریکا. دوم، خروج بخشی از نیروها فشار بر ارتش اسرائیل را کاهش میدهد. سوم، این توافق به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، کمک میکند؛ کسی که در پاییز امسال با انتخاباتی دشوار روبهرو است. توافق، زمان مشخصی برای خروج نیروهای اسرائیلی تعیین نکرده و این روند احتمالا سالها طول خواهد کشید. از این رو نتانیاهو میتواند به رایدهندگان بگوید حضور نظامی اسرائیل در لبنان فعلا ادامه خواهد داشت.
این توافق در لبنان بسیار بحثبرانگیزتر است. منتقدان میگویند نبود جدول زمانی مشخص، ممکن است در نهایت به مشروعیتبخشی به یک اشغال طولانیمدت دیگر از سوی اسرائیل منجر شود. همچنین دولت لبنان را از هرگونه «اقدام خصمانه یا زیانبار» علیه اسرائیل در سازمان ملل یا دیگر نهادهای بینالمللی منع میکند؛ امتیازی قابل توجه از سوی یک دولت مستقل، هرچند اسرائیل نیز با محدودیت مشابهی مواجه است.
حامیان توافق استدلال میکنند گفتوگوی مستقیم با اسرائیل مدتهاست که به تعویق افتاده و گزینه جایگزین آن، واگذاری دفاع از منافع یک گروه شبهنظامی به ایران است؛ وضعیتی که آن هم نوعی نقض حاکمیت لبنان محسوب میشود.
تقریبا همه نسبت به اجرای کامل این توافق تردید دارند. این نخستین بار نیست که درگیری میان اسرائیل و حزبالله به بحث خلع سلاح این گروه منجر میشود. حسن فضلالله، نماینده حزبالله در پارلمان لبنان، پس از امضای توافق هشدار داد دولت لبنان قادر به اجرای آن نخواهد بود، «مگر آنکه با حمایت آمریکا به سمت جنگ داخلی حرکت کند». چنین تهدیدهایی در کشوری که بین سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ جنگ داخلی ویرانگری را تجربه کرده، بازتاب گستردهای دارد.
تمام این تحولات ممکن است مذاکرات میان آمریکا و ایران را که هدف آن دستیابی به توافقی جامع درباره برنامه هستهای ایران ظرف ۶۰ روز است، با مشکل مواجه کند. در ۲۹ ژوئن (۸ تیر)، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد تا زمانی که تفاهمنامه به طور کامل اجرا نشود ــ از جمله بخش مربوط به لبنان ــ گفتوگوی مستقیمی در کار نخواهد بود.
زمانی که تفاهمنامه امضا شد، مقامهای آمریکایی با شور و شوق از آغاز عصر جدیدی در روابط میان واشنگتن و تهران سخن میگفتند. اما تنها ۲ هفته بعد، اوضاع بیش از آنکه نشانی از آینده داشته باشد، یادآور گذشته است.











