چرایی شکست آمریکا در جنگ‌های تروریستی‌اش از نگاه رسانه عبری

خبرگزاری تسنیم شنبه 13 تیر 1405 - 20:22
چرا آمریکا با وجود آنکه قوی‌‌ترین ارتش جهان را دارد، طی 8 سال گذشته قادر به تحقق یک پیروزی هم نشده است؟.

به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم: عدوید آرییل در مقاله‌ای که در روزنامه زیمان یسرائیل منتشر شد با بیان این مطلب به بررسی چرایی شکست‌های مستمر آمریکا در جنگ‌های 80 سال گذشته خود پرداخته است که آخرین آن (شکست) در مقابل ایران است.

این تحلیلگر صهیونیست در این رابطه نوشت: این یکی از بزرگ‌ترین معماها در تاریخ مدرن است: چگونه ایالات متحده، به عنوان قدرتمندترین نیروی نظامی تاریخ که قادر است هر ارتش کلاسیکی را در جهان با سهولتی نسبی نابود کند، در هشتاد سال گذشته برای دستیابی به پیروزی‌های قاطع در جنگ‌ها علیه دشمنانی به مراتب ضعیف‌تر از خود، با چنین دشواری بزرگی روبرو بوده است؟

وقتی وینستون چرچیل، نخست‌وزیر اسبق بریتانیا، خبر حمله به پرل هاربر و ورود قریب‌الوقوع ایالات متحده به جنگ جهانی دوم را شنید، واکنش او این بود: «پس بالاخره ما پیروز شدیم!». از نظر او، صرفِ ورود ایالات متحده به جنگ برای تعیین نتیجه نهایی کافی بود. و در واقع، ایالات متحده در جنگ جهانی دوم به وضوح پیروز شد.

اما از آن زمان به بعد، ایالات متحده بارها و بارها دریافته است که برتری نظامی عظیمش لزوماً به پیروزی سیاسی ترجمه نمی‌شود.

در کره، ایالات متحده موفق شد شمال را مهار کند، اما جنگ را یکسره نکرد. در ویتنام، در بیشتر نبردهای بزرگ به پیروزی رسید، اما مجبور به عقب‌نشینی شد. در عراق، در نهایت رژیم صدام را سرنگون کرد، اما سالها در باتلاق جنگ با شبه‌نظامیان و درگیری‌های فرقه‌ای گرفتار شد. در افغانستان نیز طالبان را به سرعت از قدرت برکنار کرد، اما بیست سال بعد، تقریباً به محض خروج نیروهای آمریکایی، آنها به کابل بازگشتند.

هنوز زود است که بگوییم کارزار کنونی در ایران چگونه در یادها خواهد ماند، اما از هم‌اکنون می‌توانیم الگوی آشنای یک نظم سیاسی را ببینیم که لزوماً به نفع ایالات متحده نیست.

اگر چنین است، چرا؟ چرا کشوری که از برتری نظامی تقریباً مطلق برخوردار است، بارها در تبدیل این برتری به یک پیروزی آشکار با مشکل مواجه می‌شود؟ در طول سال‌ها، پاسخ‌های متعددی به این پرسش داده شده است.

پاسخ اول این است که دشمنان ایالات متحده یک قاعده ساده را آموخته‌اند: نیازی نیست آمریکا را در میدان نبرد شکست دهید، بلکه کافی است زمان کافی را در این راه تلف کنید.

یک سازمان چریکی، یک شبه‌نظامی محلی یا یک جنبش‌‌ ایدئولوژیک نیازی به فتح واشنگتن، نابودی نیروی دریایی آمریکا یا شکست دادن نیروی هوایی آن ندارد؛ تمام چیزی که نیاز دارد، بقا است.

در رویارویی با یک قدرت دموکراتیک، دور از وطن، حساس به تلفات و وابسته به افکار عمومی، خود بقا به یک استراتژی تبدیل می‌شود. و زمان، که در جنگ جهانی دوم به نفع ایالات متحده بود، در جنگ‌های دیگر علیه آن عمل کرد.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ایالات متحده دقیقاً در خاطره بزرگ‌ترین پیروزی‌هایش نهفته است. جنگ جهانی دوم با تسلیم کامل آلمان و ژاپن، اشغال اراضی آنها، فروپاشی رژیم‌های سابقشان و برپایی نظم سیاسی جدید پایان یافت.

بزرگ جلوه دادن این دستاورد کار دشواری است؛ اما دقیقاً به این دلیل که بسیار بزرگ بود، توهمی خطرناک ایجاد کرد: اینکه می‌توان یک رژیم را سرنگون کرد، کشوری را اشغال نمود، نهادهای جدید ساخت و در نهایت به یک دموکراسی باثبات و وفادار به غرب دست یافت.

  • قدرت خارجی که همزمان قوی و ضعیف می‌شود

این یکی از بزرگ‌ترین بن‌بست‌های یک قدرت خارجی مانند ایالات متحده است. هرچه بیشتر از یک دولت محلی حمایت کند، احتمال آسیب رساندن به آن بیشتر می‌شود.

پول، سلاح، اطلاعات و آموزش‌های خارجی، دولت را از نظر فنی تقویت می‌کند، اما ممکن است مشروعیت عمومی آن را تضعیف کند. هرچه وابستگی آن به قدرت خارجی بیشتر شود، تصویر کردن آن به عنوان دست‌نشانده واشنگتن آسان‌تر می‌شود.

به این ترتیب، وضعیتی تقریباً غیرممکن ایجاد می‌شود: بدون آمریکایی‌ها، دولت محلی بسیار ضعیف است؛ و با آمریکایی‌ها، بیش از حد وابسته به نظر می‌رسد؛ همان‌طور که دولت‌های ویتنام، عراق و افغانستان این درس را آموختند.

به زعم این رسانه عبری زبان،یکی دیگر از دلایل احتمالی ناکامی‌های ایالات متحده، شکاف میان موفقیت نظامی و اندیشه سیاسی است.

ارتش آمریکا اغلب ماموریت محول شده به خود را با موفقیت انجام داده است، اما مشکل در عدم وضوح خودِ ماموریت یا افزودن اهداف جدید به آن نهفته است.

فرماندهی سیاسی از ارتش خواستار «ثبات»، «بازسازی»، «تغییر» یا «نابود کردن تروریسم» شده، اما همیشه نمی‌دانست که چگونه هدف نهایی را تعریف کند. هنگامی که سیاست از تعیین هدف باز می‌ماند، از ارتش خواسته می‌شود خلائی را پر کند که قادر به پر کردن آن نیست.

به اعتقاد نویسنده، مشکل زمانی آغاز می‌شود که دولتمردان اهداف جنگ را گسترش داده و آن را از یک عملیات نظامی محدود به یک پروژه سیاسی گسترده تبدیل می‌کنند. «نابود کردن زیرساخت‌های نظامی» هدفی قابل دستیابی است، اما «ساختن یک دموکراسی باثبات» (از دیدگاه آمریکایی) هدفی کاملاً متفاوت است، به‌ویژه در سایه تداوم شرایط بنیادین موجود در واقعیت امکان پذیر نیست.

در نهایت، به همین دلیل است که سؤال «چرا ایالات متحده جنگ‌ها را می‌بازد؟» تا حدودی گمراه ‌کننده است.

شکست ایالات متحده به این دلیل نیست که قدرت کافی ندارد، بلکه زمانی شکست می‌خورد که از قدرت برای دستیابی به اهدافی استفاده می‌کند که با قدرتِ تنها قابل دستیابی نیستند. این کشور می‌تواند رژیمی را سرنگون کند، اما لزوماً نمی‌تواند با اعمال قدرت مشروعیت ایجاد کند. می‌تواند شهری را فتح کند، اما لزوماً نمی‌تواند کشوری را بسازد. می‌تواند نبردی را ببرد، اما لزوماً نمی‌تواند زمان را بخرد.

و شاید این بزرگ‌ترین پارادوکس قدرتمندترین نیروی نظامی تاریخ باشد: به دلیل قدرت مفرطش، گاهی اوقات درک این موضوع برایش دشوار است که جنگ‌هایی وجود دارند که در آن‌ها مشکل از کمبود قدرت نیست، بلکه از باور مفرط به این است که قدرت می‌تواند همه چیز را حل کند.

انتهای پیام/

 

منبع خبر "خبرگزاری تسنیم" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.