یادداشت مهمان، حاتم ابتسام: اگر بخواهم یکی از بزرگترین دستاوردهای اربعین را نام ببرم، روی عظمت این گردهمایی یا حتی همدلی ملتها دست نمیگذارم. به نظرم مهمتر از همه این است که مردم عراق، به ویژه نجفیها و کربلاییها، به ما یاد دادند چگونه یک اجتماع بزرگ شیعی را اداره کنیم.
آنها به ما یاد دادند خدمت کردن یعنی چه. یاد دادند موکبداری فقط ساختن سازههای بزرگ، نورپردازی، تشریفات و کار شکلی نیست. یاد دادند میشود فقط یک کلمن آب داشت، یا فقط چند بسته دستمال کاغذی، کنار مسیر ایستاد و خالصانه گفت: «هله زوار.» فهماندند مهمان بیش از هر چیز، روی خوش میخواهد. محبت میخواهد. احساس کند کسی بیمنت به استقبالش آمده است. همین سادگی و اخلاص، بزرگترین درس اربعین بود.
عراقیها سالهاست که دارند به همه ما یاد میدهند چگونه در یک وضعیت اجتماع جمعیت میلیونی کنار هم زندگی کنیم؛ چگونه صبر داشته باشیم، چگونه حق دیگران را رعایت کنیم، چگونه حرکت مردمی را بدون آشفتگی و خودنمایی پیش ببریم. چگونه از لقمه خودمان به دیگران بدهیم و چگونه زائر غریب را چون آشنای دیرینه در خانه پذیرایی کنیم.
این یاد گرفتن، کمکم در ایران هم خودش را نشان داده است. وقتی به مراسمهای بزرگ این سالها نگاه میکنم، احساس میکنم جامعه ما در حال آموزش دیدن است. تشییع شهید حججی، تشییع حاج قاسم، تشییع شهید سید ابراهیم رئیسی، مراسمهای مختلف عزاداری و حالا این وداع بزرگ... هر کدام فقط یک کلاس درس بودند.
ما در هر کدام چیزی یاد گرفتیم. خیلی از نمادها را یاد گرفتیم و کاربردیاش کردیم. امروز دیگر بسیاری از مردم میدانند پرچم سرخ یعنی خونخواهی؛ میدانند چرا بر فراز حرم سیدالشهدا و حضرت عباس پرچم سرخ برافراشته است و چرا بر فراز حرم امیرالمؤمنین نیست. اینها روزی دانستههای عمومی نبود، اما امروز به بخشی از حافظه جمعی ما تبدیل شده است.
وحدت را هم تمرین کردهایم. کافی است تصاویر عزاداریهای سالهای دور را با امروز مقایسه کنیم. یکدستی لباسهای مشکی، هماهنگی ظاهری، آن زبان مشترک عزاداری و سینهزنی، همه محصول یک فرایند یادگیری است. جامعه شیعه، آرامآرام دارد نمادهای مشترک خودش را میشناسد و با آنها زندگی میکند و در قطع کلان اجراییاش میکند.
امروز اگر به اطراف نگاه کنیم، حال و هوای اربعین را میبینیم؛ موکبها، خدمترسانی، نظم، مشارکت مردم، همکاری نیروهای مردمی و دستگاههای مختلف. این دیگر فقط حال و هوای اربعین نیست؛ این، حال و هوای یک اجتماع بزرگ شیعی است که دارد آداب کنار هم بودن را تمرین میکند.
شاید نتوان گفت این مراسمها صددرصد مردمیاند یا صددرصد حاکمیتی. حقیقت این است که این دو، سالهاست در کنار هم تجربهای مشترک را میسازند. مردم، نهادها، گروههای جهادی، نیروهای امدادی و امنیتی، هر کدام بخشی از این پیکر واحدند و هر بار که چنین اجتماع بزرگی شکل میگیرد، همه با هم کارآزمودهتر میشوند.
به همین دلیل فکر میکنم همین مراسم وداع و تشییع آقای شهیدمان نیز فقط یک بدرقه نیست؛ یک تمرین بزرگ دیگر است. تمرینی برای مدیریت جمعیت، برای همدلی، برای ایثار، برای رعایت حال یکدیگر، برای تقسیم مسئولیت و برای ساختن تجربهای که شاید روزی در مقیاسی بزرگتر به آن نیاز داشته باشیم. روز ظهور!
جامعهها یکباره بالغ نمیشوند. بلوغ اجتماعی، حاصل انباشته شدن همین تجربههای کوچک و بزرگ است. ما امروز حاصل همه آن تجربهها را با خود حمل میکنیم و این مراسم نیز چیزی به آن خواهد افزود. داریم روزبهروز برای عصر ظهور آمادهتر میشویم.
اگر امروز در برگزاری اجتماعهای میلیونی موفقتر از گذشتهایم، اگر آستانه تحملمان بیشتر شده، اگر بهتر کنار هم میایستیم، اگر بهتر خدمت میکنیم و اگر بهتر همدیگر را تحمل میکنیم، بخشی از آن را مدیون مردم عراق هستیم.
آنها معلمان خوبی برای ما بودند. و امیدوارم همانگونه که ما از آنان آموختیم، ما نیز بتوانیم تجربهها و داشتههای خود را با آنان و با همه شیعیان جهان شریک شویم. امت، وقتی امت میشود که اعضایش از یکدیگر بیاموزند.
شاید همه این تمرینها، همه این آموختنها و همه این تجربههای مشترک، مقدمه روزی باشد که باید در مقیاسی بزرگتر کنار هم بایستیم؛ روزی که شیعیان جهان باید معنای واقعی وحدت، خدمت، ایثار و همدلی را به نمایش بگذارند. اگر آن روز برسد، هیچیک از این تجربهها بیهوده نبوده است.












