به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، در سیاهی شب، وقتی بغض ایران در گلو میشکست و خیابانهای پایتخت به میعادگاه آخرین وداع بدل شده بود، در دیار میرزا، شعلهای از غیرت بیدار شد. گیلانیانی که به هر دلیل از تشییع باشکوه رهبر شهیدشان در پایتخت جا مانده بودند، اجازه ندادند فاصلههای جغرافیایی، میان آنها و رهبرشان حایلی بسازد.
گیلانیان خروش خونخواهی و انتقام سر دادند و با حضوری خودجوش و حماسی، خیابانهای شهر را به خیابانهای تهران متصل کردند تا ثابت کنند «جاماندگان»، در واقع پیشقراولان راه وفاداری هستند.
این مردم، بیش از صد و بیست و هفت شب است حماسهساز میدان هستند، برای وداع با کسی به میدان آمدند که او را «ایرانیترین رهبر» مینامند؛ رهبری که اصالت ملی را با تکریم دین گره زد و به جهان آموخت که عزت، در سادگی و استوار ماندن بر هویت است.


در نگاه گیلانیان، او نه تنها یک پیشوای سیاسی، بلکه نماد تمدنی بود که میتوانست در اوج قدرت، ایرانیترین زیست را داشته باشد و در عین حال، پیشانیاش را در برابر استکبار پایین نیاورد.
در میانه این جمعیت، تضادی خیرهکننده میان «سیاهی سوگ» و «سرخی خونخواهی» دیده میشود. پرچمهای سرخی که، نه فقط نماد غم، بلکه فریاد بلند «انتقام» بودند.


رنگ سرخ در این شب، پیامی صریح به بدخواهان بود؛ پیامی مبنی بر اینکه سوگ این ملت، ساکن و خاموش نیست، بلکه طوفانی است که در حال شکلگیری است تا تمام محاسبات دشمن را به هم بریزد.
در قلب این حرکت، پیامهایی بلند شد که بوی باروت و مقاومت میداد. پلاکارد و دستنویسهایی که با خطی مصمم نوشته شده بود: «مثل سرباز، مخالف با تفاهمنامهایم». این کلمات، ترجمان دقیق تفکر رهبری بود که آموخت عزت ملی در سایه تفاهمنامههای ذلتبار به دست نمیآید و هرگونه سازش در برابر متجاوزان، خیانت به خون شهداست.


جملات جاری بر روی این پلاکاردها، تنها شعار نبودند، بلکه مانیفست مردمی بود که با تکرار عبارت «جانبه کف آمادهایم»، اعلام کردند که در مکتب رهبر فقید، واژه «تفاهم» با دشمن معنا ندارد، گیلانیان در این شب، با فریاد «میجنگیم و ذلت نمیپذیریم»، عهدی دوباره با میراث ایشان بستند و ثابت کردند که راه رهایی، تنها از مسیر ایستادگی و نبرد میگذرد.
در کنار این شعارهای حماسی، حضور مادرانی که فرزندان خود را با لالاییهای مقاومت بزرگ کردهاند، امروز پیشقراولان حرکتی بودند که سوگ را مقدمهای برای یک بیداری بزرگتر میبیند، آنها با حضورشان اعلام کردند که در مسیر انتقام و صیانت از ولایت، هیچ تفاوت جنسیتی در اراده نبرد وجود ندارد.

در کنار این زنان، جوانانی با نگاههایی نافذ و مصمم ایستاده بودند؛ نسلی که میراثدار این غیرتاند و در چشمانشان، شعلهی انتقام سخت میدرخشد، حضور این نسل، پاسخی کوبنده به کسانی است که گمان میکردند با حذف فیزیکی رهبر، پیوند میان نسل جدید و آرمانهای ولایت گسسته میشود، در حالی که این سوگ، جانی دوباره به کالبد جوانان بخشید.

اما تکاندهندهترین قاب این شب، روایت عشقی بود که هیچ محدودیتی نمیشناسد، بانویی گیلانی بر روی ویلچر، در حالی که رنج ناتوانی جسمی را به زانو درآورده بود، در میانه جمعیت ظاهر شد تا در قاب دوربین خبرگزاری تسنیم بگوید: «او پدر یتیمان و ایرانیترین رهبر ما بود؛ چطور میتوانستم در خانه بمانم؟ آمدهام بگویم که شفیع ما باشند»، ویلچر او، در آن لحظه دیگر یک وسیله کمک حرکتی نبود، بلکه مرکب عشقی بود که مسیر شمال تا پایتخت را میانبر زده بود.
بانوی دیگری که با فرزندانش آمده است، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم، با صدایی لرزان اما مصمم، تأکید کرد: فرزندانم را برای سربازی وطن تربیت میکنم.
این حرکت شبانه، پیوندی عمیق با تاریخ گیلان داشت، گیلانیانی که تاریخشان با مبارزات میرزا کوچکجنگلی و نهضتهای ضد استعماری گره خورده، امروز در سوگ رهبرشان، همان روحیه جنگندگی را زنده کردند و ثابت کردند که غیرت گیلان، در هر عصری، در خط مقدم دفاع از حریم ولایت و تمامیت ارضی ایران است.
تراکم جمعیت در پیادهروها و اهتزاز پرچمهای سهرنگ ایران در کنار علمهای سرخ، نشان از یک «رفراندوم وفاداری» داشت، این مردم، نه از روی دستور، بلکه با ارادهای خودجوش، خیابانها را به مکانی برای تجدید بیعت تبدیل کردند تا به جهان بگویند که رهبری، در قلبهای میلیونها انسان تکثیر شده و هرگز از بین نمیرود.


این شبها، پیامی سهمگین برای اتاقهای فکر دشمن بود، آنها که گمان میکردند ایران با این فقدان دچار فروپاشی میشود، باید میدیدند که چگونه یک ملت، در تاریکی شب، با مشتهای گرهکرده و چهرههایی مصمم، صفوف خود را منسجمتر از پیش چیدند، این سوگ، نه یک پایان، بلکه آغاز فصلی جدید از مقاومت است.
اینجا صدای گریه با فریاد شعار در هم آمیخته است، مادری که گوشه چادرش را به چشم میمالد، با صدایی که از بغض میلرزد، فریاد میزند: «ایران بدون تو یتیم شد، اما ضعیف نه!» این پارادوکس غم و قدرت، تنها در مکتبی معنا دارد که رهبرش را مقتدای جان میداند.

از بانویی پرسیدم، از حس «جامانده بودن» برایمان بگوید: او با آهی عمیق میگوید: «جسممان اینجا است، اما روحمان در شلوغیهای تهران، زیر تابوت پدرمان است، ما اینجا جمع شدیم تا بگوییم گیلان، سنگر مستحکم انقلاب باقی خواهد ماند.»

گیلمردی میگوید: «ما یتیم نشدیم، ما بیدار شدیم.» این اولین جملهای است که عمق نفوذ معنوی رهبر فقید را در دل لایههای مختلف جامعه نشان میدهد.
عبارت «هل من ناصر»، روی پرچمها پیوندی ناگسستنی میان کربلا و تحولات امروز ایران ایجاد کرده است، گیلانیان با این شعار نشان دادند که رهبر خود را در تراز امام زمان خویش میبینند و هرگز او را در جبهه حق تنها نخواهند گذاشت حرکت این مردم متوقف نشده است.
آنها با چشمانی اشکبار اما با ارادهای پولادین، از میانه سوگ عبور کردند تا به مقصد «انتقام» برسند، مردمی که امروز در گیلان و تهران گریستند، فردا همان دستانی خواهند بود که پرچم عزت «ایرانیترین رهبر» را در اوج قلههای پیروزی برافراشته نگه میدارند.
ما برخاستهایم… همانطور که عهد بستیم، باید برخاست.
گزارش: سارا ناصری
انتهای پیام/