موشک یا دموکراسی؟

همشهری آنلاین سه شنبه 16 تیر 1405 - 23:00
در ادبیات سیاسی معاصر ایران، کمتر دوگانه‌ای به اندازه «موشک یا دموکراسی» این اندازه بار نمادین، هیجانی و مناقشه‌برانگیز یافته است.

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: این عبارت نه یک پرسش سیاستگذاری، بلکه صورت فشرده یک بحران فکری است. بحرانی که در آن، نسبت میان امنیت و آزادی، قدرت سخت و مشروعیت نرم، بقا و معنا، دولت و جامعه، به شکلی خام و تقلیل‌یافته در برابر هم قرار می‌گیرند. درست از همین روست که این دوگانه، بیش از آنکه پاسخ بطلبد، نیازمند واکاوی است. چراکه هر پاسخ شتابزده به آن، خود بازتولید همان بن‌بستی است که سال‌هاست اندیشه سیاسی ایرانی را فرسوده کرده است.

«موشک یا دموکراسی» در سطح نخست، یک انتخاب ظاهرا ساده را القا می‌کند. گویی جامعه‌ای ناچار است میان قدرت دفاعی و نظم دموکراتیک یکی را برگزیند. اما این صورت‌بندی، پیش از آنکه تحلیلی باشد، خطابی است. خطابی که با حذف لایه‌های میانی، پیچیدگی واقعیت را قربانی اثرگذاری رسانه‌ای می‌کند. مسئله اصلی نه انتخاب میان دو امر متضاد، بلکه فهم نسبت تاریخی، نهادی و معرفتی آنهاست. نسبت میان امنیت و آزادی، میان دولت مقتدر و جامعه مشارکت‌جو، میان بقا و توسعه. اگر این نسبت به درستی فهم نشود، هر دو سوی دوگانه به ابزار ایدئولوژیک فروکاسته می‌شوند.

در این میان باید با صراحت گفت که موشک، پیش از آنکه یک نماد مناقشه‌برانگیز سیاسی باشد، تجسم قدرت ملی و ظرفیت بقا در نظم نابرابر جهانی است. در جهانی که منطق بازدارندگی همچنان یکی از بنیان‌های واقعی سیاست بین‌الملل است، قدرت دفاعی نه یک انتخاب تجملی، بلکه پیش‌شرط موجودیت سیاسی است. در سنت اندیشه سیاسی مدرن، امنیت و آزادی دشمنان ذاتی یکدیگر نیستند، بلکه دو ستون متقابل و در عین حال وابسته‌اند.

بدون حداقلی از امنیت، آزادی به آرزویی شکننده بدل می‌شود و بدون توان دفاعی معتبر، هیچ نظم سیاسی پایداری شکل نمی‌گیرد. از این رو، تقدم موشک به مثابه ابزار بقا، تقدم یک ضرورت عینی است، نه ترجیحی ایدئولوژیک. تجربه تاریخی دولت‌ها نشان می‌دهد که قدرت نظامی زمانی کارکرد پایدار می‌یابد که در دل یک نظم مشروع سیاسی معنا شود. موشک، اگر نماد بازدارندگی است، تنها زمانی بازدارنده واقعی است که پشت آن دولتی مستقر، دارای عقلانیت نهادی و برخوردار از حداقلی از رضایت عمومی وجود داشته باشد.

با این حال، اصل وجود قدرت موشکی به عنوان سرمایه راهبردی کشور، مقدم بر همه منازعات نظری است. چراکه بدون قدرت دفاعی، اساسا مجالی برای سیاست، اصلاح، مشارکت یا حتی گفت‌وگو باقی نمی‌ماند. در غیاب قدرت، همه مفاهیم دیگر معلق می‌شوند. از سوی دیگر، دموکراسی اگر از واقعیت‌های ژئوپولیتیک و الزامات بقا گسسته شود، به آرزویی انتزاعی فرو می‌کاهد. دموکراسی نه در خلأ شکل می‌گیرد و نه در جهانی بی‌رقابت. اما خطای رایج آنجاست که دموکراسی به عنوان کالایی لوکس و موکول به آینده تصویر می‌شود، گویی ابتدا باید همه تهدیدها رفع شوند، سپس نوبت به آزادی و مشارکت برسد.

این منطق تعلیق، در عمل پایانی ندارد، چراکه در جهانی پرمنازعه، تهدید همواره قابل بازتولید است. با این حال، نباید از نظر دور داشت که بدون تثبیت قدرت دفاعی و تضمین بقا، اساسا مجالی برای تحقق پایدار دموکراسی باقی نمی‌ماند. دوگانه «موشک یا دموکراسی»، در سطحی عمیق‌تر، بازتاب نوعی فقر نظری در فهم دولت مدرن است. دولت مدرن نه ماشین زور است و نه صرفا تجلی اراده عمومی. دولت، شبکه‌ای از نهادها، قواعد، اعتمادها و سازوکارهای پاسخگویی است که قدرت سخت-نرم را درون یک منطق عقلانی ترکیب می‌کند.

در چنین چارچوبی، موشک نه در برابر دموکراسی، بلکه در صدر الزامات نظم سیاسی قرار می‌گیرد و سپس در ذیل یک سازوکار عقلانی و پاسخگو معنا می‌یابد. همان‌گونه که دموکراسی بدون توان دفاع از خود، به سادگی در برابر فشارهای بیرونی و درونی فرومی‌پاشد. مسئله اساسی این است که در گفتمان سیاسی ما، گاه از موشک به مثابه جانشین سیاست سخن گفته می‌شود، نه به عنوان زیرساخت و پشتوانه آن. وقتی قدرت نظامی به زبان غالب گفت‌وگو با جهان بدل شود، سیاست به حاشیه می‌رود و دیپلماسی به توجیه‌گر تصمیم‌های سخت تقلیل می‌یابد.

در چنین وضعی، حتی ضرورت واقعی قدرت دفاعی نیز دچار سوءبرداشت می‌شود. حال آنکه موشک، اگر در چارچوب عقلانیت نهادی تعریف شود، نه رقیب سیاست بلکه شرط امکان آن است. از سوی دیگر، بخشی از گفتمان دموکراسی‌خواه نیز گرفتار ساده‌سازی معکوس است. گویی با استقرار سازوکارهای انتخاباتی یا آزادی‌های مدنی، همه مسائل امنیتی و راهبردی خودبه‌خود حل خواهند شد. این نگاه، وزن تاریخ، جغرافیا و توازن قوا را دست‌کم می‌گیرد. دموکراسی، اگر به پروژه‌ای صرفا اخلاقی یا شعاری تقلیل یابد، توان مواجهه با واقعیت‌های خشن سیاست جهانی را از دست می‌دهد.

دموکراسی بالغ، دموکراسی‌ای است که همزمان به حقوق شهروندان و منافع ملی می‌اندیشد و میان این دو، رابطه‌ای عقلانی و دیالکتیکی برقرار می‌کند. در این میان، اهمیت زبان ژورنالیستی و تحلیلی در بازسازی بحث آشکار می‌شود. رسانه، اگر مسئولانه عمل کند، نباید به بازتولید دوگانه‌های هیجانی بسنده کند. وظیفه رسانه حرفه‌ای، گشودن لایه‌های پنهان مسئله و ارتقای سطح گفت‌وگوی عمومی است.

«موشک یا دموکراسی» اگر به عنوان تیتر باقی بماند، افکار عمومی را دوپاره می‌کند. اگر به عنوان پرسشی برای اندیشیدن به نسبت قدرت، امنیت و مشروعیت طرح شود، می‌تواند به بلوغ بحث یاری رساند. در تجربه تاریخی کشورهایی که مسیر توسعه سیاسی و امنیت پایدار را پیموده‌اند، هیچ‌گاه انتخابی صفر و یکی میان این دو وجود نداشته است. آنچه وجود داشته، تلاش مستمر برای نهادینه کردن کنترل مدنی بر قدرت، شفافیت در تصمیم‌گیری‌های راهبردی و پاسخگو کردن ساختارهای امنیتی بوده است. در چنین چارچوبی، ابزارهای دفاعی نه تنها تهدیدی برای دموکراسی نیستند، بلکه به عنوان ستون‌های قدرت ملی، تحت نظارت نهادهای منتخب، بخشی از نظم عمومی محسوب می‌شوند.

تفاوت اصلی در این است که تصمیم درباره آنها چگونه، توسط چه نهادی و با چه سطحی از پاسخگویی اتخاذ می‌شود. از منظر جامعه‌شناختی، دوگانه موشک یا دموکراسی همچنین بازتاب شکاف اعتماد میان دولت و جامعه است. هرگاه سرمایه اجتماعی فرسوده می‌شود، زبان قدرت جای زبان اقناع را می‌گیرد. در این وضعیت، حتی ضروری‌ترین سیاست‌های امنیتی نیز با بدبینی نگریسته می‌شوند. بنابراین مسئله اصلی، نه خود موشک، بلکه زمینه اجتماعی و سیاسی‌ای است که پیرامون آن شکل گرفته است. بازسازی اعتماد عمومی، پیش‌شرط هر گفت‌وگوی معنادار درباره امنیت ملی است.

در سطح فلسفه سیاسی، این بحث ما را به پرسش قدیمی نسبت زور و رضایت بازمی‌گرداند. ماکس وبر دولت را دارنده انحصار مشروع خشونت می‌دانست. تاکید بر واژه مشروع، کلید فهم ماجراست. مشروعیت، محصول رضایت، قانونمندی و مشارکت است. اگر این عناصر تضعیف شوند، خشونت هرچند انحصاری، مشروع نخواهد بود. در چنین حالتی، حتی پیشرفته‌ترین ابزارهای دفاعی نیز نمی‌توانند خلأ مشروعیت را پر کنند.

مشروعیت، چیزی نیست که با فناوری یا قدرت سخت جایگزین شود، هرچند قدرت سخت شرط بقای ساختار سیاسی است. از سوی دیگر، دموکراسی بدون توان اعمال اقتدار قانونی نیز به بی‌ثباتی می‌انجامد. جامعه‌ای که نتواند از مرزهای خود، از نظم حقوقی خود و از تصمیمات جمعی‌اش دفاع کند، در معرض فرسایش دائمی قرار می‌گیرد. بنابراین مسئله اصلی، ایجاد توازن هوشمندانه میان اقتدار و مشارکت است. توازنی که نه با شعار، بلکه با اصلاح نهادی، شفافیت و عقلانیت سیاسی به دست می‌آید.

دوگانه موشک یا دموکراسی، اگر بخواهد به سطحی بالاتر ارتقا یابد، باید به پرسش‌های دقیق‌تری تبدیل شود. مثلا این پرسش که چه نوع ساختار سیاسی می‌تواند همزمان امنیت پایدار و رضایت عمومی تولید کند. یا اینکه چگونه می‌توان تصمیم‌های راهبردی را از انحصار حلقه‌های بسته خارج و به فرآیندهای قابل نظارت عمومی نزدیک کرد. این پرسش‌ها، برخلاف دوگانه‌های شعاری، ظرفیت تولید گفت‌وگوی ملی دارند. در سطح ژورنالیستی، اهمیت این بحث در آن است که افکار عمومی را از دام قطبی‌سازی بیرون بکشد. رسانه حرفه‌ای، نه مدافع بی‌چون‌وچرای قدرت است و نه مبلغ ساده‌انگارانه آرمان‌ها.

رسانه حرفه‌ای، میانجی عقلانیت است. وظیفه آن، تبدیل تعارض خام به مسئله قابل اندیشیدن است. در این معنا، نوشتن درباره «موشک یا دموکراسی» باید تلاشی برای بازتعریف صورت مسئله باشد، نه تشدید شکاف‌ها. اگر بخواهیم صریح باشیم، جامعه‌ای که ناچار است میان امنیت و آزادی یکی را انتخاب کند، پیشاپیش در موقعیت بحران قرار دارد. انتخاب واقعی، نه میان این دو، بلکه میان سیاست عقلانی و سیاست هیجانی است. میان نهادسازی و شخصی‌سازی. میان گفت‌وگو و حذف.

موشک، در بهترین حالت، ابزار قدرت ملی است و دموکراسی، روش اداره آن. هیچ ابزاری جای روش را نمی‌گیرد و هیچ روشی بدون ابزار دوام نمی‌آورد. از این منظر، بحث «موشک یا دموکراسی» فرصتی است برای بازاندیشی در زبان سیاست. زبانی که سال‌هاست یا امنیت‌زده است یا آرمان‌زده. آنچه غایب مانده، زبان میانه عقلانی است. زبانی که هم خطر را می‌بیند و هم حق را. هم واقعیت قدرت را می‌شناسد و هم ضرورت آزادی را.

این زبان، نه پرخاشگر است و نه ساده‌دل، بلکه تحلیلی، مسئولانه و آینده‌نگر است. نهایتا، اگر قرار است این بحث به نقطه‌ای سازنده برسد، باید پذیرفت که دموکراسی و امنیت، دو پروژه جداگانه نیستند. هر دو محصول یک عقلانیت سیاسی‌اند که به جای دوگانه‌سازی، به ترکیب می‌اندیشد. جامعه‌ای که بتواند این ترکیب را بفهمد و مطالبه کند، از سطح منازعه‌های لفظی عبور خواهد کرد. آن‌گاه موشک دیگر نماد تقابل با دموکراسی نخواهد بود، بلکه به عنوان رکن قدرت ملی، پیش‌شرط ثبات و امکان سیاست‌ورزی عقلانی تلقی می‌شود و دموکراسی نیز دیگر بهانه‌ای برای انکار ضرورت‌های امنیتی نخواهد بود.

سرانجام، قدرت واقعی نه در انباشت صرف ابزار، بلکه در توان سامان دادن به تضادهاست. سیاست بالغ، سیاستی است که می‌داند چگونه میان ضرورت و فضیلت پل بزند. «موشک یا دموکراسی» اگر به این افق ارتقا یابد، از یک دوگانه جنجالی به یک مسئله ملی بدل می‌شود. مسئله‌ای که پاسخ آن، نه در حذف یکی به سود دیگری، بلکه در بازسازی نسبت میان قدرت، مشروعیت و عقلانیت نهفته است. چنین بازسازی‌ای، اگر روزی رخ دهد، نه فقط امنیت را پایدارتر می‌کند، که دموکراسی را نیز از سطح شعار به سطح ساختار ارتقا می‌دهد.

منبع خبر "همشهری آنلاین" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.