به گزارش خبرنگار ایرنا، میگویند قهرمانان نمیمیرند، بلکه در قلب کسانی که دوستشان دارند، جاوید میشوند. امروز، نسل جدید ایران، یعنی همان دههنودیهای پرشور، از زبان خود روایت میکنند؛ اما نه از زبان سیاست و قدرت، بلکه از زبان عشق و قهرمانی.
دانشآموزانی که در میان درس و کتاب، الگویی از ایستادگی و ایمان را یافتهاند؛ مردی که برایشان فراتر از یک رهبر، یک راهنمای بزرگ و یک قهرمان واقعی بود.
این دلنوشتهها، روایت دیدار چشمهای بیگناه با میراث ماندگار یک شهید است. نگاهی گذرا به دلهای کوچک که میخواهند به ما بگویند: ما راه تو را میشناسیم و با تو، ایستاده خواهیم ماند.
گاهی برای بیان حقیقت، نه کلمات پیچیده و فلسفی، که طراوت نگاه کودکانه کافی است. در میان هیاهوی بزرگسالان و شعارهای پرطنین، صدایی آرام و بیریا از بین کوچههای این سرزمین برخاسته است؛ صدای نسل نو، دههنودیهایی که شاید هنوز در آغار راه شناخت جهان باشند، اما در شناخت قهرمان خویش، به بلوغ بینظیری رسیدهاند.
این گزارش، تنها مجموعهای از دلنوشتهها نیست؛ اینها طنین دلتنگی قلبهای کوچکی است که جای خالی یک پدر و یک معلم را حس کردهاند.
مشق عشق در دفتر شهادت
این دلنوشتهها، عهدنامه کوچک قهرمانان آینده با رهبر شهیدشان است؛ پیامی از قلبهای کوچک به سوی آسمانی که اکنون در آغوش او، آرام گرفته است.
در دلنوشته مریم یکی از دهه نودی های همدان خطاب به رهبر شهید آمده است: آقا... راستش را بخواهید، هنوز هم گاهی یادم میرود که شما دیگر بین ما نیستید. وقتی به جای خالی شما نگاه میکنم، دلم میگیرد. من همیشه وقتی شما را میدیدم، میفهمیدم که چقدر آدم قوی و باارادهای هستید. شما همیشه با آرامش اما با قدرت حرف میزدید و این به من یاد داد که اگر راه درست را بروم، نباید از هیچچیز بترسم.
شما به ما یاد دادید که چطور با وجود تمام مشکلات، باز هم ایستادگی کنیم و تسلیم نشویم. شاید من هنوز کوچک باشم، اما این را خوب میفهمم که شما برای من یک قهرمان هستید. شما رفتید، اما یاد شما در قلب من ماند؛ یاد اینکه چطور باید برای وطن و برای حق زندگی کرد.
من قول میدهم که همیشه سعی کنم مثل شما قوی و باایمان باشم و هر جا که توانستم، راهی که شما رفتید ادامه دهم. جای خالی شما خیلی زیاد است، اما افتخار داشتن شما، همیشه به من قدرت میدهد.
آیناز دانش آموز دبستان علاقبندیان ناحیه دو همدان نیز در دلنوشته ای برای رهبر شهید آورده است: امروز که قلم در دست دارم، نه تنها از فقدان یک رهبر، که از جای خالی پدری مینویسم که در هیاهوی غبارآلود زمانه، ستارهمان بود. آقای من ما شما را نه فقط در قامت یک سیاستمدار، که در هیبت یک معلم اخلاق میشناختیم؛ معلمی که کلاس درسش، خاکریزهای ایثار بود و کتاب درسیاش، نهجالبلاغه.
شما به ما آموختید که میشود در اوج قدرت، سادهزیست؛ و در اوج طوفانها، آرامترین نقطه جهان بود. این نامه را از زبان نسلی مینویسم که گرچه شاید بسیاری از روزهای سخت آغازین را به چشم ندیده باشد، اما حلاوت امنیتی که شما با جان و دل برایمان به ارمغان آوردید را در تکتک نفسهایمان حس کرده است.
یادم هست آن روزهایی که کلامتان، مرهمی بود بر زخمهای کهنه و نوری در شبهای بیسوی تردید. شما صبر را نه در کتابها، که در عمل هر روزهتان به ما دیکته کردید؛ صبری که از جنس ایمان بود، نه تسلیم.
رهبر شهیدم! شهادت، پاداشی بود که تنها برازنده قامت بلند شما بود. گویی زمین برایتان کوچک بود و آسمان، آغوشش را برای میزبانی از مردی که عمرش را وقف بیداری امت کرده بود، گشوده بود.
امروز، ما وارثان آن نگاه نافذ و آن دست هدایتگر هستیم. گرچه جای خالی حضورتان قلبها را میفشارد، اما مسیر شما، چراغ راهی است که در پس هر پیچوخم تاریخ، روشنگر مسیر حقطلبی خواهد بود.
ما با شما عهد میبندیم که سرو بمانیم؛ در برابر طوفانها خم نشویم و به حرمت خون پاکی که برای اعتلای این مرزوبوم ریخته شد، پرچم امید را برافراشته نگاه داریم.
بر رهبر شهیدم سلام
من حلما حیدری دختر شهید مدافع حرم میلاد حیدری هستم اولین بار که خواستم شما را ببینم خودم نامه نوشتم و درخواست دادم اصلا فکر نمی کردم قبول کنید و من را به بیت دعوت کنید.
ولی دوست داشتم دوباره شما را ببینم اما نه اینطوری حالا که پیش خدا و شهدا هستید لطفا سلام مرا به بابای شهیدم برسانید به او بگویید حلما هر روز دلش برایش تنگ می شود.
رهبر شهیدم دعا کنید من هم مثل بابایم، فرزند خوبی برای ایران و اسلام باشم خداحافظ تا روزی که همه شهدا را دوباره ببینیم.
خداحافظ، ای پناه دلهای بیقرار
معصومه دانش آموز دهه نودی همدان خیلی کوتاه و پر معنا می نویسد: بعضی داغها را نمیشود با واژهها توصیف کرد. انگار تکهای از دل یک ملت خاموش شده است. اشکها جاریاند، اما نام و راه او در قلب مردم زنده خواهد ماند. خداحافظ، ای پناه دلهای بیقرار...
این دلنوشته ها تنها گوشه ای از احساسات پاک و بدون ریای نسل تازه نفش و پرشور دهه نودی هاست. این نسل، اگرچه خاطره روزهای سخت و پرالتهاب را شاید با چشم ندیده باشد، اما حقیقت ایستادگی را در جان خود احساس کرده است؛ حقیقتی که از خون شهیدان جوشیده و در نگاه رهبر شهیدشان معنا یافته است.
دههنودیها؛ نسل ادامهدهنده راه رهبر شهید
برای این نوجوانان، پیروی از رهبر شهید، نوعی همعهدی با آرمانهاست. آنها در کنار خانوادههای خود، با حضور آگاهانه و پرمعنا، نشان میدهند که راه آن شهید بزرگ، هنوز در دلها زنده است. دستنوشتههای ساده اما پرمفهوم و نگاههای امیدوارشان، همه حکایت از نسلی دارد که میخواهد ادامهدهنده مسیر حق، عزت و مقاومت باشد.
دههنودیها با حضورشان در آیین های وداع و تشییع قائد امت ثابت کردهاند که پیوندشان با رهبر شهیدشان، پیوندی عاطفی، فکری و اعتقادی است. این نسل رهبر شهید را در قامت الگویی برای استقامت، اخلاق، ایمان و مسوولیتپذیری میشناسند. همین شناخت، آنها را به نسلی تبدیل کرده که در میدان حضور، در صف وفاداری و در مسیر آرمانها، با صلابت گام برمیدارد.














